¿
پروسه تفاهم میان اعضا
و سازمانهای ایجاد شده از بدنه حزب وطن
¿
و اما راه نجیب الله
¿
موخره ای بر بحث
و
اما قبل از ورود به بحث پیرامون مسایل شامل قسمت دوم :
درقسمت اول مسایلی در مورد حزب دموکراتیک خلق افغانستان و حزب وطن مورد بحث
قرار داده شد نزد بعضی دوستان طرح این مسله برابر با طرح دوباره حزب دموکراتیک
خلق افغانستان تلقی شده که تصحیح این برداشت نا درست از دو لحاظ ضرورت پنداشته
میشود یک اینکه طرح دوباره حزب دموکراتیک خلق افغانستان هم از لحاظ تاریخی و هم
از لحاظ تشکیلاتی نه تنها اشتباه بوده وسکوت (حتی اگر مصلحت آمیزهم بوده باشد)
در مورد آن نیززیانهای بزرگی را دربر دارد بلکه کاملأ گمراه کننده نیز است دو
اینکه نباید موقع داد تااز بحث آغاز شده نتائیج وارونه گرفته شود و بجای اینکه
به استحکام تشکیلاتی بیانجامد به وسیله سؤ استفاده ها مبدل گردد.
اگرحزب دموکراتیک خلق افغانستان را از سالهای اول فعالیتش تا کنفرانس دوم مدنظر
بگیریم از لحاظ تفکر، اهداف و شعار هابه دوران سپری شده تعلق دارد مثلأ اعتقاد
به راه رشد غیر سرمایه داری با سمتگیری سوسیالیستی، جنگ به عنوان مظهر عادلانه
مبارزه طبقات،همبسته گی انترناسیونالیستی به حیث معرف اساسات سیاست خارجی،
انحصار قدرت دولتی ویا اینکه هرکه با ما نیست ازمانیست و امثالهم واگر حزب
دموکراتیک خلق افغانستان را از کنفرانس سراسری دوم به بعد در نظر بگیریم از
گسترش تا تسلط تفکر جدید حزب رابیان میدارد که مسایل ردجنگ، استقرار صلح
وحاکمیت بر اساس وفاق ملی، تفاهم بین الافغانی، پاتریوتیزم افغانی به حیث منبع
الهام سیاست خارجی،طرح اندیشه مصالحه به حیث دستگاه تفکر افغانی.... مظاهر بارز
آنست. قصد من از باز نمودن مسله در قسمت اول دقیقأ بر همین حقایق استوار است.
درک دقیق این مسایل نه تنها ابهامات در مورد تسلسل منطقی پروسه های سیاسی در
کشور رااز میان برداشته و جریان طبیعی نفی و اثبات را توضیح میدارد بلکه در
خنثی نمودن دسایس و توطیه های انانی را که با استفاده از هر امکان در جهت تعمیق
اختلافات میان اعضای حزب فعال اند نقش موثر وبااهمیت نیز ایفا مینماید.
ــ
درباره
ی
مجمع عالی
:
راهکار های تشکیلات مادرمورد
تدویر
مجمع عالی ظاهرآ به تدقیق بیشتر ضرورت دارد (تأکید میکنم راهکار های ما ونه طرح
تدویر مجمع عالی)، پاسخ های که به سوالات مطروحه ارائه شده بیشتر از خواست
وتمایلات متآثر است تا واقعیت های موجود،
مصروف بحثهای هستیم مانند اینکه مجمع که دایر میگردد باید مجمع عالی حزب وطن
باشد، این مجمع دوم حزب وطن خواهد بود یا مجمع فوق العاده آن ؟ در واقع مصروف
فرضیه های هستیم که توافق بر هیچ کدام آن گره اصلی را نخواهد گشود، زیرا پاسخ
درست به این سؤالات قبل ازهمه وابسته به وجود حزب وطن به حیث یک حزب متشکل عملا
موجود است، آنگاه کنگره دوم ویا فوق العاده آن نظر به ایجابات اوضاع قابل بحث
بوده میتواند.
آیا ما به این سوال که حزب وطن وجود دارد یا خیر پاسخ درست داده ایم؟
آیا
ما حق داریم تشکیلات مؤقت انسجام اعضای حزب وطن را حزب وطن بگویم ؟
واقعیت اینست که فهرست مدعیان میتواندطویل باشد و
درنتیجه فشار تمایلات خود محور گرایی مشمولین فهرست وسیع مدعیان حزب وطن،
آنچه واقعآ از بین میرود حزب وطن است، در وضیعت که پرنسیبها ومعیارهای قبول شده
وجود نداشته باشد وهر گروه و گروپ برای ادعای اینکه حزب وطن است بر موضع خود
پافشاری کند،
نتیجه کار ما بجای اینکه حزب وطن باشد « احزاب وطن» خواهد بود مگر اینکه برای
رسیدن دوباره به حزب وطن برسر پرنسیبها و معیار های
مشخص مشترکأ توافق بعمل آید؛با توجه به فضای اعتماد متقابل موجوده و
نبود اساسنامه واحد توافق بر سر چنین معیار ها و پرنسیبها نیز عملأ امکان پذیر
نیست (مگر اینکه قبل از تدویر مجمع عالی گامهای عملی موثر برای تفاهم بین
الحزبی بر داشته شده باشد)
در
واقع طی احساساتی و عجولانه این طریق به جای استحکام ووحدت به تعمیق افتراق و
اخراج دایمی حزب وطن از وضیعت سیاسی کشور می انجامد.
بدین
جهت مصروف شدن درین ماجرابدترین اشتباه مرگبار سیاسی ــ تشکیلاتی است که عواقب
وقوع آنرا میتوان \با اطمنان پیشبنی کرد. شاید پروسه ای را که هم اکنون میان
تشکیلات موقت انسجام اعضای حزب وطن و کمیته انسجام برای اعاده فعالیت حزب وطن
در جریان است، درست ترین گام برای آغاز باشد، که برایش آرزوی موفقیت دارم.
بیائید
مسله را چنین مطرح کنیم، ما چرا میخواهیم که مجمع عالی دایر گردد
؟
مگر چنین نیست که ما از طریق تدویر آن میخواهیم دوباره به حزب خود برسیم ؟
واقعیت چنین است که با تآسف حزب وطن از لحاظ تشکیلاتی فرو پاشیده، بدین
لحاظ
حتی حضور کمرنگ آن نیز در وضیعت سیاسی بمشاهده نمیرسد،
اکثریت تشکلهای ایجاد شده از «اعضای حزب وطن» بعد از فروپاشی حزب از تمام
تاریخ، دستآوردها و اشتباهات خوداز جنگ «رهبران» و نتائیج آن بیشتر متآثر اند،
وتنها در
«
وقت
ضرورت» نام واهداف
حزب را بعنوان پوشش تبلیغاتی شعار گونه تکرار میکنند،
اینها همه دلایلی دارد که از عدم درک این اهداف گرفته تا سؤ استفاده از آنرا
شامل میگردد.
بدین
ترتیب هیچ تشکل عملا موجود چه از لحاظ عددی و چه از لحاظ سیاسی تا حال قادر به
آن نگردیده است تا خلای سیاسی و تشکیلاتی حزب وطن را پر نماید پس برای تدویر
مجمع عالی مشروع و با کیفیت دو راه در پیش رو داریم
:
۱ــ
هر گروه و تشکلی که میخواهد خود را حزب وطن اعلام بدارد باید از لحاظ تشکیلاتی
و سیاسی در آن
حد بلوغ و کمال رسیده باشد که با ارائه مستندات کمی وکیفی خود حزب وطن را بی
بدیل نماینده گی کند.
۲
ــ
تشکل های ایجاد شده از بدنه حزب وطن یکجا با اعضای غیر متشکل حزب در وجود یک
مجمع \سراسری با تشکل دوباره دریک حزب سراسری ملی ووطنپرست به پراگنده گی
موجوده نقطه پایان بگذارد.
توجه
به برخی ملاحظات درین رابطه اهمیت اصولی وجدی دارد.
الف
:
ترکیب کامل اعضای دیروز حزب وطن بنابر دلایلی متعدد
(ازتغیر
وفاداری به راه و آرمانها گرفته تا یآس وسرخورده گی و هرچه که درین خط میتواند
جاگیرد)
ممکن
نیست شرط تدویر مجمع عالی قرار داده شود،
هدف از اعضا و سازمانهای ایجاد شده از بدنه حزب وطن آنهایست که علرغم تفاوت نظر
ها و اختلافات، خود را وابسته به خانواده بزرگ حزبی دیروز مان میدانند و از
اهداف و آرمانهای حزب وطن حمایت و برای تحقق آن به حیث یک ضرورت تاریخی مبارزه
میکنند.
ب
:
اختلافات
و تفاوت نظر ها میان تشکلها و شخصیتهای مورد نظر ما یک حقیقت گریز ناپذیر است،
اگر بخواهیم مجمع عالی با ترکیب مورد نظر دایر گردد نباید این اختلافات تا سطح
موانع عبور نا پذیر برجسته ساخته شوند و یا رفع آن شرط تدویر مجمع عالی قرار
داده شود، برخی از این اختلافات و تفاوت نظرها میتوانند در مسیر کار مشترک برای
تدویر مجمع عالی حل و فصل گردند، برخی از آنها در جریان کار مجمع عالی و یا در
نتیجه حمایت اکثریت نماینده گان از یکی از پاسخ ها راه حل خود را دریابند.
ج
:
آنچه
که بیشتر از هر عامل دیگر میتواند در تخریب این پروسه موثر واقع شود پافشاری
خود محورانه گروه ها و اشخاص بر دیدگاه های خویش به حیث محک حقیقت است،
چیزی که از آن به نحو جدی بایست احتراز گردد.
هیچگونه مانعی وجود ندارد که این دیدگاه ها به مجمع عالی ارائه و تا آنوقت در
دفاع، توضیح وتشریح رفیقانه آن، در چوکات دموکراسی(بدون آنکه به کسی و یا حقوق
آن تجاوزبعمل آید)گامهای مشخص و حتی مکرر برداشته شود، اماآنچه از نظر من اهمیت
اصولی دارد و قابل معامله نیست برداشت های متفاوت ازمجمع عالی و عدول از
سیاستهای محوری حزب است. اشتراک کننده گان این پروسه باید صریحأ تعهد ووفاداری
خود را به تدویر مجمع عالی حزب وطن اعلام نماید.
اینک
بار دیگر ما با این حقیقت بر میخوریم که مجمع که دایر میگردد باید حقیقت
پراگنده گی نیروهای حزب، ضرورت تفاهم و راه های تفاهم شان را در محاسبه خود
داشته باشد تا دوباره به حزب مشترک وواحد خود برسیم وبه آنچه خواهیم رسید از
نظر من نام
«وطن»
برایش
نام موجه و بهترین است ولی
این
مجمع عالی است که در مورد نام،رهبری،
اسناد اساسی
(اساسنامه
و مرامنامه)
وسیاستهای
حزب تصمیم اتخاذ مینماید ؛ ما حق داریم پیشنهادات ونظریات خود را به مجمع عالی
ارائه داریم ولی این مجمع عالی است که در مورد سرنوشت این پیشنهادات ونظریات
تصمیم میگیرد..
مسله
دیگری که نا گفته نمیتوان گذاشت و گذشت،
تعجیل در تدویر مجمع عالی و تازاندن پروسه تدویر آنست که به هیچ وجه کمتر از
تعلل و طفره رفتن از تدویر مجمع عالی زیانبار و انحرافی نیست.
۲ــ
مسا
له
ی
راست و چپ :
برخی
حلقات و محافل با سخن گفتن ازاصطلاحات چپ وراست به حیث وجوه تمایز و معیارها،
برخورد حزب دموکراتیک خلق افغانستان(در کنگره دوم) را بااین تصور واهی که گذشت
زمان دلایل اتخاذ این موضعگیری رابه فراموشخانه
ی
تاریخ رانده باشد، زیر سوال میبرند.این عده
موضع
گیری درباره
ی
مسایل « چپ »،« راست، » و«طبقات» راچنان عامیانه و ساده فورمولبندی میکنند
که احکام کتاب قطور
«
اصول
لنینیزم »
ستالین
را در ذهن تداعی میدارد؛ درنزد عده
یی
اگرکسی خود راچپ نگفت «
کافر
ومرتد »
تلقی
میگردد و در نزد عده
یی
دیگر اگرکسی خودرا چپ گفت ضد کنگره دوم و درنتیجه مرتد است.
درین میان فراوانند کسانیکه صادقانه وبا اعتقاد چنین فکر میکنند و نجات کشور را
از منجلاب بدبختی های همه جانبه و فراگیری که در آن گیر کرده در تحقق همین
تفکرات شان میبینند، در
واقع هردو طرف اسیر تمامیت طلبی دیدگاهای« ایدیولوژیک» خویش اند،
من در اراده نیک هردو جانب شک ندارم آن یکی فلاح را در اقرار و آن دیگری صلاح
را در انکاراز مسایل مذکور میبیند.
شاید
اشتباه هردو درین است که زمان و موقعیت را از محاسبه خود بیرون رانده و
موضیعگیریهای سیاسی را ایدیولوژیک ساخته اند
در
آستانه
ی
کنگره دوم حزب دموکراتیک خلق افغانستان و در تداوم اهداف و آرمانهای آن در وجود
حزب وطن فرض بر آن بود که قدرت حاکمه دردست نیروی ملی و دموکراتیک است که در
خدمت اهداف و منافع اکثریت قاطع مردم افغانستان قرار دارد ووظایف عاجل که در
برابر آن گذاشته شده یعنی قطع جنگ،
اعمار صلح، تفاهم بین الافغانی، باز سازی همه دارای خصلت و تآثیر همه گانی است
و همین که کنگره بر ایده
«
قرار
گرفتن در مرکز اتحاد همه نیرو های ملی و جانبدار صلح »
تآکید
نمود بیان روشن تفکر و اندیشه حزب است که بر دو منبع اهداف ستراتیژیک حزب
وحمایت و پشتبانی قدرت دولت و مردم از آن استوار است و با توجه به دیدگاه و
برداشت حزب وطن از وظایف وترکیب حاکمیت دولتی،
در صورت که تغیرات در آن وارد میشد طوریکه حزب وطن دیگر حاکم مطلق هم نمیبود و
یا حتی از موقعیت که حرف اول را بزند می افتید،
بازهم با توجه به حضور آن در وضعیت سیاسی و ترکیب و ماهیت حاکمیت دولتی که از
اراده و اشتراک آگاهانه مردم برای تحقق دموکراسی و عدالت نشآت نموده دراهداف و
ماهیت حاکمیت تغیرات بنیادی قابل پیشبینی نبود ؛ افزون بر آن همین واژه های چپ
و راست نیز همانند بسی واژه های دیگر،
از
مفاهیم اصلی خود فاصله گرفته در زیر تآثیر ایدیولوژیهای مختلف بیش از هرچیز
حضور درقطار مؤیدین و طرفداران ابر قدرتهای را بیان میداشت که درپشت این نامها
پنهان شده و ازآنها بخاطر «
مهندسی
رضایت»
استفاده
میکنند)
درچنین
شرایطی بود که کنگره تصویب نمود : «
نو
سازی حزب ما با صراحت این حقیقت رابه اثبات میرساند که دیگر مفاهیم چپ و راست
برای بیان ماهیت آن نمیتوانند مناسب باشند،
حزب ما دارای مشی سیاسی یی است که زمینه را برای مبارزه مشترک همه وطنپرستان و
عناصر صلحدوست،
دموکرات، عدالت خواه و مترقی افغانستان در صفوف خودآماده میسازد.
تفکرجدید حزب، با هرگونه افراط و تفریط، بیگانه است و بخاطر قرار گرفتن در
مرکزاتحاد همه نیروهای ملی و جانبدار صلح افغانستان مبارزه میکند. ما موضیع
دیگری را جز دفاع از مصالح ملی افغانستان و صلح و ترقی در کشور نمی شناسیم.به
همین علت، حزب در اصول جدید مرامی خویش از دیالوگ فعال، همکاری وروابط
متقابلامفید با سایر احزاب، نیروها و سازمانهای سیاسی و اجتماعی کشور بر مبنی
منافع ملی ووطنی پشتبانی فعال مینماید.
«تکیه
بر کلمات از من است»
بدون فهم عمیق همان شرایط و ایجابات آن ممکن نیست به فهم عمیق علت و ضرورت این
موضعگیری
(که
دیگر واژه های چپ وراست برای بیان ماهیت حزب وطن ووظایف تاریخی آن بیان رسا
نیست)
رسید،
درخلای همین فهم ازاندیشه و دیدگاه نجیب الله است که دگم های موجود در ذخیره
گاه های ذهن به مصاف تفکر ساده شده و عامیانه تغیرات میرود و چون فاقد اتکای
عقلانی ومنطقی است در قالب های تبارز داده میشود که نه تنها به اعتبار اشخاص
صدمه میزند بلکه در جنگ باطل حقیقت نیز مستور و مسکوت میماند.
میخواهم موضیع خود را بسیار صریح و ساده مطرح کنم : اگر چپ به مفهوم مبارزه در
راه صلح، عدالت، ترقی، احقاق حقوق اساسی مردم،حل مسایل از طریق سیاسی و احتراز
از جنگ، مبارزه بر علیه جرایم سازمانیافته اشخاص حقیقی وحکمی.... مطرح باشد ما
چپ بودیم، هستیم و باقی میمانیم ؛ ولی اگر چپ به مفهوم برخورد های دگم ووابسته
ایدیولوژیک که از خود و کشورش برای منافع دیگران مایه گذاشته و همان چوکات های
بسته با احکام از قبل تعریف شده برای هر مکان و هرزمان را محک حق، حقیقت و
«شاهراه نجات » میداند راه خود را جدا نموده ایم.
طرح و اعلام سیاست یاد شده حزب، تصویر کاملی از ساختار سیاسی ، نیروهای شرکت
کننده و وظایف مطروحه در برابرآن ؛ در شرایط معین ملی و بین المللی بود که در
نتیجه مساعی مشترک دولت جمهوری افغانستان و سازمان ملل متحد بایست بوجود می آمد
؛
این روند که مورد حمایت مردم افغانستان و نیروهای صلحدوست جهان قرار داشت اگرچه
در آستانه تطبیق آن با توطیه خونین وویرانگرضدملی مواجه و عقیم ساخته شد. از
انجائیکه این سیاستها بر پایه نیاز جامعه و خواست اکثریت قاطع مردم ما طرح ریزی
شده بود باوجود شکست ظاهری، بدون الترناتیف باقیماند وتا امروز نیز بدیلی برای
آن ارائه نگردیده است؛ ولی این تمام واقعیت نیست. با وصف عدم ارائه بدیل وبا
وصف اینکه تحقق آن سیاستها در سرلوحه شعار های مخالفین دیروزی آن قرار دارد،
نکته ی بسیار بااهمیت اینست که در طرفین معادله تفاوتها عمیق و ریشه ای اتفاق
افتاده و همچنان زیر تآثیرفشار اذهان وضرورتهای منافع دراز مدت واهدافی که کشور
های اعزام کننده قوای نظامی (بصورت اعلام شده و اعلام ناشده) در برابر خود قرار
داده اند، پروسه های شکل گرفت که تحقق آن به دموکراسی وانکشاف نیم بند ضرورت
دارد. همین ضرورت وفشار، نیروهای ضد دموکراسی وضد ترقی حاکم را (که درعین حال
عمیقآ وابسته به حمایت های مالی ونظامی خارجی و مآمور حراست منافع آنان اند) در
موقعیت اجبار مآمور تحقق دموکراسی وانکشاف متذکره ساخته است. وهمین تضاد درونی
حاکمیت نه تنها یکی از بزرگترین تفاوتهای آنرا با حاکمیت جمهوری افغانستان
میسازد ؛ بلکه در عین حال علت عدم تحقق دموکراسی و انکشاف را نیز بیان میدارد.
پس اگرگامهای برداشته شده باشد ویا در آینده برداشته شود به هیچصورت بدیل سیاست
های حزب وطن که عمیق، بنیادی و بر پایه خواست مردم و منافع ملی
کشوراستواربود،و، است، بوده نمیتواند و همین ضرورت، تداوم این سیاستها را با
توجه به اوضاع و انکشافات جدید لازمی ساخته است.
پروسه تفاهم میان اعضاو سازمانهای ایجاد شده از بدنه حزب وطن :
قبل
ازطرح مسله میخواهم تآکید کنم که:
۱ــ
هیچ تضمینی وجود ندارد تا پروسه آغاز شده تفاهم میان اعضا و سازمانهای ایجاد
شده از بدنه حزب وطن حتمآ به نتائیج مطلوب پیشبینی شده میرسد.
۲ــ
این اولین و(درصورت عدم موفقیت) آخرین تلاش نیست.
۳ــ
پروسه آغازشده یگانه شکل تفاهم میان اعضا و سازمانهای ایجاد شده از بدنه حزب
وطن
نیست.
۴ــ
اشتراک درین پروسه بصورت قطع نه بدیل ستراتیژی تشکیلاتی تشکیلات موقت انسجام
اعضای حزب وطن (تدویرمجمع عالی حزب وطن) است ونه در مغایرت با آن قرار دارد.
ولی چون حرکت مشترک جمعی را به نسبت حرکت جداگانه ترجیح میدهیم، به همین علت
ضرورت تفاهم اعضا و سازمانهای ایجاد شده از بدنه حزب وطن را که به راه و
آرمانهای آن اعتقاد دارد یک ضرورت تاریخی میدانیم.
برای اینکه در مورد کمسیون تفاهم ووحدت به نتیجه گیری درست رسیده بتوانیم وحب
و بغض ما را دستخوش نوسانات ساخته نتواندو همچنان سایه هراس زوایای بالنسبه
ناشناخته ای که در نتیجه تبلیغات سؤ، «حفره های سیاه » معرفی گردیده زدوده شود
بایدابتدا به چند سوال پاسخ ارائه گردد
الف :ــ این کمسیون چیست و چرا بوجود آمد ؟
ب :ــ چرا ما وارد آن شدیم ؟
ج :ــ از کمسیون چه میخواهیم ؟
د :ــ تا کجا با این کمسیون رفته میتوانیم ؟
برای احتراز از تطویل کلام به پاسخ های مشخص و کوتاه اکتفا میکنیم :
الف :ــ
اشتراک کننده گان جلسه مورخ
۲۹ـ۱۱ـ۲۰۰۸نماینده
گان برخی از اعضا و سازمانهای ایجاد شده از بدنه حزب وطن جریان تفاهم راچنین
تعریف و مشخص نمودند «ما را عقیده بر آنست که یکی از عوامل اساسی ادامه وضع
جاری درکشور عدم موجودیت یک الترناتیف نیرومند دموکراتیک ومترقی و عدم حضور
نیروهای دموکراتیک، ترقیخواه وصلح طلب در وضیعت سیاسی کشور میباشد.
وضیعت موجود موازنه را درعرصه سیاسی به نفع نیرو های تروریستی، جنگ طلب
وواپسگرا که بصورت کل وضع کشور را در مسیر خطرناک و فاجعه بارتری که منافع و
بقای آنها در آن مضمر است، سوق میدهند، تغیر داده است.
ما باور واراده داریم که منافع کشور وسرنوشت درد ناک ملیونها انسان وطن حکم
میکند که باید این خلا با تشریک مساعی احزاب، سازمانها وحلقات ایجاد شده از
بدنه حزب وطن، سابق حزب دموکراتیک خلق افغانستان،در مجمع عالی حزب سراسری ملی،
وطندوست، دموکراتیک، مترقی و عدالت خواه پر کرده شود. » این تعین تکلیف و تعریف
با وجود آنکه زیاد مبهم نیست، ولی هنوز از امکان تعبیر های متفاوت و زمینه برای
بهانه جوئی مبرا نبود
درطرح پلاتفورم مشترک کمسیون تفاهم ووحدت که درجلسه کسل به حیث سند رهنما ی عمل
و سمت حرکت مورد توافق قرار گرفت و برای تکمیل به سکرتریت کمسیون سپرده شد، این
«نقیصه» نیز رفع گردید، جلسه تصریح نمود که « کمسیون تفاهم ووحدت اعضا و
سازمانهای ایجاد شده از بدنه حزب وطن، سابق حزب دموکراتیک خلق افغانستان برای
تدویر مجمع عالی که بمنظور اختصار بنام کمسیون تفاهم ووحدت نیز یاد میشود،
تجموع داوطلبانه اعضای انسجام یافته و غیر منسجم حزب وطن است که با حفظ استقلال
سیاسی و تشکیلاتی خویش وظیفه تدویر مجمع عالی آنرا در برابر خویش قرار داده
است. » فکر میکنم این تعریف واضیحتر از آنست که در مورد اهداف،شکل و نیروهای
متشکله آن ضرورتی به توضیح و تفسیر داشته باشد.
ب ــ :
طوریکه از تعین تکلیف، اهداف و نیرو های متشکله کمسیون تفاهم ووحدت بر میآید،
مشترکات آن با اهداف و ستراتیژی تشکیلاتی تشکیلات موقت انسجام اعضای حزب وطن
بسیار بیشتر است تا وجوه اختلاف آن، مسایل مورد اختلاف کمتر و بی مقدارتر از
آنست که به حیث مانع تشریک مساعی اعضای حزب وطن مطرح گردد. این به معنی انطباق
صد درصد راهکار ها نیست. چنین امکانات حتی در تشکلهای واحد معتقد به دموکراسی
درحیات داخلی نیز کمتر وجود داشته میتواند؛ از طرف دیگر زمانیکه ستراتیژی مشترک
وجود داشته باشد، در موجودیت اراده و حسن نیت، این اختلافات نه تنها موانع عمل
نیست بلکه میتواند به دینامیزم پروسه جاری نیز مبدل گردد.
برخورد عملی هیآت نماینده گی تشکیلات موقت با اختلافات و تفاوت نظر ها نشان
میدهد که این مسله نیز با دقت و بدون احساسات و شتابزده گی در نظر گرفته شده
است.
اگر از یکطرف وضیعت موجود برای ما کفایت میکند تا به تداوم حضور فعال وموثر در
پروسه تفاهم و وحدت تآکید بعمل آوریم از طرف دیگر اتخاذ موضع تداوم کار و
فعالیت مستقل تشکیلات موقت غرض تدویر مجمع عالی حزب وطن، ضمانتی در صورت توقف و
یا انحراف پروسه تفاهم ووحدت به بار آورده است. همچنان این، بیانگر آنست که
حضورما در پروسه به معنی عدول از مواضع فکری ما نیست وبا توجه به همین حقیقت
هیآت نماینده گی تشکیلات موقت.... برخی اختلافات و تفاوت نظر ها را رسمآ اعلام
وبدون آنکه آنرامانع رشد پروسه تفاهم قرار دهد ثبت پروتوکول نمود. از جمله
یاداشت ذیل را :
»
حزب وطن محصول تفکرونتیجه تصمیم اکثریت قاطع اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان
است که در کنگره دوم آن به اتفاق آرا تصویب گردید. از نظر ما طفره رفتن از
حقیقت حزب وطن بمفهوم زیر سوال بردن همه تصامیمی است که در يلنوم ها و کنگره
ح.د.خ.ا به اتفاق آرا ویا اکثریت آرا اتخاذ شده است. تشکیلات موقت انسجام اعضای
حزب وطن معتقد است که سازمانها و حلقات حزبی شامل « کمسیون تفاهم ووحدت» باید
بتواند با برخورد صادقانه،شفاف و اصولی از تکرارغیر ضروری واز لحاظ تشکیلاتی و
تاریخی نادرست، پسوند ح.د.خ.ا با نام حزب وطن ونام کمسیون صرفنظر نمایند.
تشکیلات موقت با تآکیدبر موقف قبلی خویش از همه شرکت کننده گان کمسیون تفاهم
ووحدت تقاضا مینماید تا در تهیه پلاتفورم مشترک رفع این نقیصه را مورد توجه
قرار دهند.«
چرا ما پسوند حزب دموکراتیک خلق افغانستان رابرای کمسیون بعد از حزب وطن توافق
نداریم و چرا زدودن آنرا به حیث تقاضای اصلی خود مطرح میداریم ؟
زیرا آنطوریکه تذکر رفت این از لحاظ تاریخی و تشکیلاتی طرح نادرست است ؛ حزب
دموکراتیک خلق افغانستان با انتخابات از پائینترین سطوح تشکیلاتی آغاز، مطابق
اساسنامه و نورماتیف های تصویب شده نماینده گان خود را، گام بگام به کنفرانسهای
بالائی و بلاخره کنگره حزب انتخاب و اعزام نمودند و همین کنگره منتخب نام وطن
را برای این حزب انتخاب نمود و از آن به بعد تا فروپاشی تشکیلاتی حزب وطن ما در
هیچ جائی به هیچ سندی بشمول اسناد دومین کنگره حزب به چنین چیزی بر نخورده ایم
که نوشته شده باشد، حزب وطن، سابق دموکراتیک خلق افغانستان و یا حزب وطن داخل
قوس یا بیرون قوس ح.د.خ.ا؛ علاوتأ دوستان که به چنین طرز افاده ها پافشاری
میکنند، هیچگاه اتفاق نه افتاده که در پسوند یاپیشوند نامهای تشکل های
ایجادنموده خویش سابق حزب وطن و یا سابق دموکراتیک خلق افغانستان افزوده باشنـد
پس چرا برای حزب وطن و کمسیون تفاهم ووحدت چنین الزامی وجود داشته باشد ؟!!
آیا این مسله صداقت و شفافیت برخورد با حزب وطن را مکدر نمی سازد ؟ آیا این
مسله فیصله کنگره حزب دموکراتیک خلق افغانستان را زیر سوال نمی برد ؟ مخصوصأ که
در دومین کنگره نماینده گان تقریبأ تمام گروهبندیهای آشکار و پنهان حزب حضور
داشت و در تصاویب این کنگره اراده آزاد شان انعکاس یافته است ؛ اینک حالاوبا
توجه به گذشته، پافشار بر چنین مواضع سوال بر انگیزتر به نظر نمیرسد.
ج ــ :
ما از کمسیون بالاتر از تحقق تصاویب که خود انجام داده چیزی نمیخواهیم،که تدویر
مجمع عالی اعضا و سازمانهای ایجاد شده از بدنه حزب وطن در محور آن قرار
دارد.هرگونه خود محوری درین پروسه مجموع جریان را میتواند منحرف و یا متلاشی
سازد، لذا دفاع ازین جریان پیش از همه و بیش از همه وظیفه کسانیست که به راه و
آرمانهای حزب وطن اعتقاد دارند زیرا موثریت حضور دوباره حزب وطن مستقیمآ متناسب
است بادرجه مشروعیت مجمع عالی آن(چه در بعد سیاسی ــ فکری و جه در بعد کمی).
دــ :
کمسیون تفاهم ووحدت نه کدام حزب است و نه تشکلی که در آینده مستقیمأ زایش چوکات
جدید تشکیلاتی از آن قابل پیشبینی باشد. این زمینه ووسیله تفاهم است که راهی
بسوی حکمیت خرد جمعی میکشاید.
عده ای از دوستان بدون دقت در هدف کار مشترک وبا تصور اینکه این کار مشترک
یکنوع وحدت تشکیلاتی را در پی دارد که اساس آنرا معاملات سیاسی تشکیل خواهد
داد، در برابر آن قرار میگیرند. باید تصریح شود که هرگونه وحدت سیاسی و
تشکیلاتی فقط بعد از تدویر مجمع عالی و بر اساس فیصله های آن مشروعیت داشته
میتواند، تلاش برای انجام معاملات قبل از مجمع عالی به عنوان الترناتیف مجمع،
عالی فاقد ارزش سیاسی، تشکیلاتی و اخلاقی است، چنین تلاشها به تعمیق سؤتفاهم و
نهادینه شدن نفاق می انجامد. در راستای تعین تکلیف در برابر کمسیون تفاهم ووحدت
باید این فاکت با دقت مدنظر قرار داده شود که، هدفی را که این کمسیون در برابر
خود قرار داده است رسیدن به وحدت سیاسی و تشکیلاتی نیست، بلکه تدویر کنگره
اعضاوسازمانهای ایجاد شده از بدنه حزب وطن است، واضح است که نه تنها راه های
رسیدن به این دو هدف کاملا از همدیگر جداست، بلکه محتوا و مضمون هردو نیز از هم
تفاوت کلی دارد، همچنان کنگره راه تآمین میکانیکی وحدت رادرپیش ندارد، بلکه با
بررسی عادلانه و نقادانه گذشته راه و اولویت های آینده را تعین خواهد کرد ؛ هیچ
کسی چنین تعهدی نداده و هر گز نخواهد دادکه اغماض جرم را پیش شرط تدویر مجمع
عالی قرار دهد .
در
بحث پیرامون این پروسه دو چیز را هم باید درنظر داشته باشیم و هم بدرستی تفکیک
نموده بتوانیم :
۱
ــ
موجودیت نظریات غیر از نظریات تشکیلات ما در اعلامیه مشترک ویا در جریان کار
کمسیون موصوف.
۲
ــ
موجودیت نظریات ضد نظریات تشکیلات ما در اعلامیه مشترک و یا در جریان کار
کمسیون موصوف.
مسله برخورد با نظریات ضد نظریات تشکیلات موقت.... به بحث اضافی ضرورت ندارد،
باید
انرا تثبیت و با هوشیاری خنثی و راه نفوذ آنرا بست.
انچه
را میخواهم یاد آور شوم اینست که در مقابله با این نظریات اشتباه جبران ناپذیر
خواهد بود تا در لاک خود درآمده و دروازه های آنرا ببندیم ؛ باید با تمام قوت
با توضیح اهداف و دیدگاه های خود آنرا تجرید و خنثی سازیم ولی ما نه حق داریم
ونه وظیفه تا با نظریات غیراز نظریات ما که اصول بنیادی حزب وطن را نیز هدف
قرارنداده باشد از در مخاصمت و مقابله وارد میدان شویم چنین نظریات در واقع
زمینه های مساعد تشریک مساعی و تفاهم بین الحزبی است.
بصورت خلاصه ما تاتدویرمجمع عالی یکجا با کمسیون تفاهم ووحدت به کار مشترک خود
ادامه خواهیم داد مگر اینکه کمسیون به تصاویب وفیصله های خود واز انجمله تدویر
مجمع عالی
حزب وطن
وفادار باقی نماند.
و اما راه نجیب الله :
این
یک تصورسطحی و نادرست خواهد بود که در میان راه نجیب الله و سیاست مصالحه ملی
علامه تساوی گذاشته شود.واضح
است که تاریخ توقف نمیکند ولی ترس آن وجود دارد که ما در تاریخ توقف کنیم.
راه
نجیب الله با مضمونی مشخص میگردد که اندیشه مصالحه دستگاه تفکر آن وسیاست
مصالحه ملی پاسخ به خواست زمان و شکل عملی تبازر آن بود ؛ این مضمون را باید
توضیح
وشکل امروزین تبارز آنرا،
نه درمقابله ومواجهه آن با شکل پیشین، بلکه درخط تکامل وتکمیل آن مشخص سازیم تا
نه با رهبر شهید خود جفا کرده باشیم ونه خود در باتلاق تحجر سرگردان شویم وهم
با توجه به مشابهت های ظاهری و فریبنده در شعار ها، فرصت و امکان سؤاستفاده از
شعار مصالحه ملی رااز مخالفین توطیه گر آن سلب نموده باشیم.
اینک
امروز از بنیاد گرائی گرفته تا
«
حزبیهای »
که
حزب وطن را به جرم اندیشه مصالحه از لحاظ
از لحاظ تشکیلاتی پراگنده و حاکمیت وقت را به همین « جرم » درهمدستی با
سیاهترین نیروها ساقط ساخت)
به اقدامات معامله گرانه خود مهر وتاپه مصالحه میزنند واندیشه مصالحه را به
واژه هزار معنی مبدل ساخته اند ؛ مخصوصآ هیآت حاکمه با توجه به مشابهت های
ظاهری، سیاستهای معامله گرانه دیکته شده از خارج و استوار بر منافع خارجی کرزی
ــ طالب رامصالحه ملی عنوان میکنند.
متآسفانه
که بعضآ شنیده میشود همین که کرزی با طالبان وارد گفتگو شده است خود شکلی از
مصالحه است (!)
زیرا
اگر مذاکرات موفق شود به صلح می انجامد.
من
میخواهم شما را به تفکر در مورد یک نقل قول از گزارش شهید دکتور نجیب الله به
پلنوم مورخ
۲۸
میزان
۱۳۶۷
دعوت کنم،
در
پلنوم مذکور در بحث پاسخ به سوالات مطروحه حزبی ها در جلسات تبادل نظر آمده است
: «
بعضی
از رفقا در جریان تبادل نظر خاطرنشان ساختند که سیاست مصالحه ملی بالای آشتی
ناپذیران تآثیر وارد نکرده است.بلی
در بعضی موارد همین طور است.
آشتی
نا پذیران باما به زبان مرمی،
راکت ها و فیر ها صحبت میکنند.
ما
باید این مسله رافراگیریم که اگر ما را به جنگ میکشانند،
اگرجنگ را بالای ما تحمیل میکنند، ما باید آنها رابه مصالحه کشانیده و مصالحه
را بر آنها تحمیل نمایم.
ما
باید اعلامیه مصالحه را فراموش نکنیم.
این
اعلامیه مارابرای سرکوب آشتی ناپذیران
کاروانهای حامل اسلحه و پایگاه های نظامی فرا میخواند.» (تکیه بر کلمات از من
است)
کاروانهای
حامل اسلحه و پایگاه های نظامی فرا میخواند.»تکیه
ازمن است صلح به هر قیمت و صلح مجرد.
مبینم که اینجا مسله بر سر صلح به هر قیمت و صلح مجرد(درحد آتش بس برای معامله
گری) نیست ؛اینجا صلح
در پیوند با ترقی،ومبارزه
قاطع و تزلزل ناپذیر با بنیاد گرائی «
آشتی
ناپذیران» از موضع تمام مردم ونه مشخصأ «پیشآهنگ»
مطرح
است.
عدم
توجه کافی به مضمون مصالحه نه تنها به سؤتعبیر بلکه به مسخ مفهوم آن نیز می
انجامد.
درین جای شکی نیست که ما به حیث یک تشکل این حق را داریم که از اندیشه و راه
نجیب الله سیاست های حزبی خود را استخراج کنیم ولی این حق را نداریم که آنرا
منحصر به حزب و در چوکات منافع محدود آن تعبیر و تفسیر کنیم.
اندیشه ها و شخصیت شهید داکتر نجیب الله به مفهوم دقیق کلمات فراحزبی، فرا
طبقاتی و فراقومی بود که در گستره مبارزه برای تأمین وتحکیم صلح و تفاهم بین
الافغانی شکل گرفت و ثبات یافت.
اگر بخواهیم یک تصویر کلی از ابعاد شخصیت و سیاست داکتر نجیب الله ترسیم کنیم
ــ درحالیکه اوسمبول صلح طلبی بود، سخن وعملش برتالورانس، مدارا و همگرائی
استوار بود، حماسه شهادتش نمونه درخشان از پایمردی و ایثار در راه دفاع از حق،
استواری و تسلیم ناپذیری در برابر باطل را ثبت تاریخ کشورما کرد.
بارز ترین ویژه گی راهش، بیگانه گی آن با استفاده ابزاری از واژه های مردم و
خواست توده ها بخاطر منافع محدود حزبی است ؛ بر همین بنیاد و بینش، سیاستهای در
چوکات اندیشه مصالحه طرح وعملی گردید که با توجه به ابعاد و مؤثریت آن در عمل،
نه تنها یک سیاست درخشان ملی را عرضه کرد، بلکه اینک از «ترجیحات نجیب الله »
وحتی سیاست ملی افغانی فرا رفته به راه حل جهانشمول جریانات مشابه مبدل گردیده
است
اینها
را برای آن نمیگویم که از داکتر نجیب الله توصیف کنم. اینها را برای آن میگویم
که بدون توجه عمیق به آن، در تعین اهداف و طرح سیاستهای عملی، ادعای رفتن به
راه نجیب الله به شعارمیان تهی مبدل میگردد.
۳
ــ موخره ای بر بحث :
واقعیت پیش گفته ما را در برابر واقعیت دیگری نیز قرار میدهد: وضع تغیر
یافته تغیرات متناسب درسیاست (درواقع تکمیل سیاست رامتناسب با تغیرات یاد شده)
دیکته میکند.
میتوان
این سوال را مطرح نمود که اگر شرایط طوری دیگری انکشاف نموده بود،
آیا کنگره دوم حزب دموکراتیک خلق افغانستان و حزب وطن به آن نتیجه میرسیدند که
رسیده بودند ؟!!
بدون
شک حزب بنابر رسالت خویش چنین نتیجه گیری مینمود که باید در«
مرکز
اتحاد همه نیروهای ملی و جانبدار صلح افغانستان مبارزه»
کند
ولی با این تفاوت اساسی که نه بخاطر استقرار و انکشاف حاکمیت دولتی،
بلکه بر علیه آن و برای تغیر آن (جهت تأمین و تضمین صلح و عدالت) مبارزه مینمود.
وضع
جدید ما را به تفکر جدید فرا میخواند،
امروز ادعای اینکه ما باید در«
مرکز
اتحاد همه نیروهای ملی و جانبدار صلح افغانستان »
قرار
داشته باشیم،
زیاده طلبی غیر واقعبینانه است،
(البته
که با چنین آرزو و چنین هدف مخالفت ندارم)
؛
ولی بخاطر تحقق این هدف اولآ این «
من
های »
که
در نتیجه انقسام حزب وطن بوجود آمده به «ما»
استحاله
کنند ویا «من» نیرومند شکل بگیرد،
بدین لحاظ عمده ترین وظیفه که اینک در برابر ما
(
تشکیلات
موقت...)
قرار
دارد،
همزمان با کار بخاطر تقویت کمی وکیفی تشکیلات موقت.....«
قرار
گرفتن در مرکز اتحاد»
اعضاو
سازمانهای ایجاد شده از بدنه حزب وطن برای تدویر مجمع عالی آنست.
این
به معنی ادعای انحصار رهبری پروسه تدارک و تدویر مجمع عالی توسط تشکیلات موقت....
نیست
؛ این به معنی پیشگامی و ایثار در تحقق آرمانهای حزب ماست که با رسیدن به هدف
حداقل ستراتیژیک ـ تشکیلاتی (تدویرمجمع
عالی و تجموع دوباره اعضای حزب وطن) زمینه بهتر و بر ترتحقق یافته میتواند.
ماباید ستراتیژی تشکیلاتی خود را واضیح وصریح مطرح و اعلام کنیم. این شفافیت
میتواند نقش قاطع در تحکیم و ارتقای اعتماد از خود بجا گذارد.
تشکیلات موقت انسجام اعضای حزب وطن باید بتواند دو حرکت شکلأ از هم جدا و درعین
حال دارای اهداف واحد را بصورت درست دریافته و در یک رابطه متوازن و متکی بر
اصول خویش در آن اشتراک ورزد.
شاید فضای سیاستهای جهانی و مسایل درونی کشور دید ایدیولوژیک را به نفع
معاملات سیاسی و دیدگاه های سیاسی رابه نفع « معاملات مالی» تحت تاثیر قرار داد
ه باشد، ولی این فضا نباید در استواری تعقیب راهکار های درستی که طرح نموده ایم
خلل وارد کند. در حال حاظر قدرت حاکمه در دست یک ائیتلاف زائیده همین مناسبات
مطلقآ ناپایدار متشکل از برخی نیروهای دست راستی،بوروکراتهای فاسد، رشوت
خورواختلاسگر، جنگسالاران و قاچاقبران مواد مخدره متمرکز است که در خصوصیت
وفاداری (چه داوطلبانه و چه اجباری) به منافع خارجی ها و انحصارات بین المللی
شریک اند؛ اتکای اساسی این حاکمیت بر امکانات مالی ونظامی خارجی استوار است که
از بیش از چهل کشور جهان برای بیش از چهل هدف « ملی» ؟؟!! جداگانه، زیر نام
مبارزه با تروریزم به قتل، غارت وویرانی در کشور ما مصروف اند؛ بدین لحاظ
نمیتوان از سیاستها و تمایلاتی پشتبانی کرد که به تلاشهای اشتراک در حاکمیت می
انجامد..
البته که این حاکمیت ظاهرآ دستآورد های نیز دارد که به حیث روپوش تبلیغاتی از
آن استفاده میکند و اگر دقیقتر مطالعه گردد این درست در همان مواقع و مواضع
اتفاق افتاده و اتفاق خواهد افتاد که منافع بیگانه ها و « منافع » افغانستان
باهم انطباق می یابد که تا حال عمدتآ عرصه های قانونگذاری، مواصلات و به تازه
گی کشف واستخراج معادن را نیز احتوا نموده است . از آنجائیکه اساس این اقدامات
را منافع خارجی ها تشکیل میدهد باوجود مفدیت برخی ازین اقدامات برای رشد
اقتصادی و اجتماعی افغانستان نمیتوان آنرا وطنپرستانه وملی خواند.
بخشهای از راست افراطی، (ظاهرآ در مخالفت با حاکمیت ولی در واقع با استشاره
حامیان دولت از یکطرف ومحور های فعال منطقوی مخالف از طرف دیگر) با اصرار بر
سیاست های جنگ طلبانه در یک بازی خونبار راه را برای تداوم حضور نظامی در
افغانستان و جنگ بر سر سیطره وکنترول این منطقه ستراتیژیک ـ اقتصادی هموار
ساخته است. فکر کنم برای دریافت شواهد واسناد جهت اثبات این حقیقت آشکار به
جستجوی گسترده وعمیق ضرورت نیست، همین حقیقت ساده که همه معترفند که تروریزم و
بنیادگرائی از آنطرف سرحدات به افغانستان صادر میشود ولی نظامیان بیش از چهل
کشور جهان، جهت « مبارزه » با آن در افغانستان مصروف جنگ اند نشان میدهد که
در پشت شعار مبارزه با تروریزم چه عزایمی پنهان است لذا نمیتوان قبول و باور
کرد که محرک اصلی جنگ بر علیه حاکمیت موجود مبارزه باحضور و مداخلات آشکار
ووقیح حامیان خارجی حاکمیت در امور داخلی افغانستان باشد و یا دفاع ازفرهنگ و
دین را هدف قرار داده باشد؛ اینها همه روپوشهای برای استتارهدف واقعی جنگ جاری
در کشوراست که در ازای تآمین منافع ستراتیژیک بیگانه گان از مردم ما قربانی
میگیرد بدین لحاظ ضرورت تفکر وطندوستانه در چوکات اندیشه مصالحه و محوریت تفاهم
بین الافغانی برای مبارزه ما پیوسته به گذشته باقوت خود باقیست.
نیروهای درگیر در حوادث افغانستان برای ستر و اخفای اهداف وارائه تصویر
انساندوستانه از عملکرد خویش از مؤسسات معتبر بین المللی گرفته تا صدها رسانه
نوشتاری، رادیوئی و تصویری (چه در داخل وچه در خارج از افغانستان، چه توسط
افغانها وچه توسط خارجی ها) تآسیس و بکار گرفته اند.
عقب مانده گی که از قرنها به اینسو بالای مردم ما تحمیل گردیده،بیسوادی که
دامنگیر اکثریت قاطع مردم ماست و فقرکه متآسفانه به مشخصه شناخت کشور ما مبدل
گردیده است از یکطرف و یورش تبلیغات غرض قلب حقیقت از طرف دیگر مردم ما را که
در غم نان و غم جان سرگردان اند چنان زیر فشار قرار داده است و مخصوصآ تجارب
سالهای اخیر از عملکرد نیرو های «چپ » و راست آنها را در موقعیتی قرار داده که
اعتماد شان بر سیاستمداران و نیروهای سیاسی در پایانترین سطح ممکن تنزل نموده
است.
ازطرف دیگر با توجه به عوامل پیشگفته جمع مداخـلات پـلان شـده وپـروژه های
تخریبی سازمانهای جاسوسی،و عوامل سازمانهای بنیادگراو تروریستی، نیروهای ملی،
وطندوست، ترقی پسند..... در پراگنده گی و بی تفاهمی بسر برده گروه های متشکل آن
روز به روز منقسم، کوچکترودرنتیجه غیرموثرتر شده میرود. تداوم تشکل درگروه های
کوچک سیاسی واجتماعی نه تنها پاسخی به این پراگنده گی نیست بلکه نفوذ دران و
استفاده از انها را توسط حاکمیت دولتی، انحصارات بین المللی ومحور های مداخله
گر در کشور سهل تر نموده است.
وضیعت سیاسی و اجتماعی کشور ایجاب مینماید تا کلیه نیروهای ملی، وطندوست، ترقی
پسند، صلحخواه، چپ، مدافعین عدالت اجتماعی، محیط زیست و امثالهم (منفی افراط
راست و چپ) بر محور دفاع از منافع ملی کشور، حقوق، منافع و مطالبات دموکراتیک
مردم ــ به هر شکل و نحوی که ممکن است و به توافق رسیده میتوانند مساعی خود را
شریک سازند.
حزب ما(حزب وطن) برای شرکت درین پروسه به اقدامات اضافی بیشتر ضرورت دارد زیرا
این حزب در نتیجه خیانت از درون و فشار از بیرون، یکجا با حاکمیت آن، از لحاظ
تشکیلاتی فروپاشید و به گروه های پراگنده، کوچک، مختلف و در بعضی موارد متضاد
انقسام نمود.
«
بقیته السیف » این حزب زمانی میتواند مجددآ نقش و مقام خود را درمحاسبات ووضیعت
سیاسی بدست آوردکه بتواند به تشکل و دیدگاه واحد برسد، راه رسیدن به این هدف
مراجعه به عقل جمعی است، محوریت تفکر و قضاوت گروه ها(صرفنظر ازصحت و سقم آن)
بی تفاهمی و تخاصم را دامن میزند، لذا بهترین و درست ترین راه رسیدن به این هدف
تدویر مجمع عالی حزب است (مظهر عقل جمعی). درین راستا چند مسله قابل توجه جدی
است
:
۱
ــ بنابر تغیرات عقیدوی، معتقدات سیاسی ووفاداری های تشکیلاتی وتمام دلایل
دیگر(که ظاهرآ بیرون از دایره بحث ما قرار دارند ) شرط قرار دادن تجموع دوباره
تمام اعضای دیروز حزب وطن هم ناممکن و هم نادرست و غیر منطقی است. ما با
نظریه واحد به مجمع عالی نمیرویم، بلکه با نظریه واحد از آن بیرون میشویم.
اینست هدف اصلی که باید برای آن پلانگذاری کرد. چون اصل عضویت در یک تشکل،
امر داوطلبانه است، پس مقصود ما از اعضای حزب وطن (اعم از متشکل و غیر متشکل، و
برغم تفاوت نظر ها و اختلافات) کسانی اند که هنوز هم خود را متعلق به خانواده
بزرگ حزبی دانسته و با اعتقاد به سیاستهاو پرنسیبهای محوری حزب وطن (با توجه به
عنصرهمخوانی و همسوئی آن با شرایط سیاسی و اجتماعی کشور) وضرورت تحقق آن (البته
که نه بصورت دگم و طالبانی) متعهد اند.
۲
ــ چون حزب وطن از لحاظ تشکیلاتی نه تنها فرو پاشیده بلکه به گروه های مختلف
تشکیلاتی و تعداد کثیر اعضای غیر متشکل و پراگنده انقسام یافته وحدت تشکیلاتی
آن نمیتواند شرط محوری رفتن بطرف مجمع عالی باشد. این وضع بخودی خود بیانگر
اختلافات و تفاوت نظرها نیز است لذا :
الف ـ: تمام کسانی که در بند الف توضیح گردیده با حفظ استقلال سیاسی و تشکیلاتی
حق شرکت در کار مجمع عالی را باید دارا باشند .
ب ـ : هر گونه تلاش بی موقع و عجولانه برای حل اختلافات نتایج معکوس ببار خواهد
آورد. طوریکه تجربه کمسیون تفاهم ووحدت برای تدویر مجمع عالی) نشان داد،
اختلافات که ظاهرآ عمیق و حاد معلوم میشد، در نتیجه عزم راسخ جهت همگرائی حزبی
ها، نتوانست به مانع پروسه تفاهم مبدل شود ؛ من باور کامل دارم که درین پروسه
اعتماد به نفس، اتکا به منطق و اعتقاد به ضرورت وحدت بر تمام موانع موجود غلبه
میکند، بشرط آنکه خصلت تدریجی این پروسه در عمل ما را بی حوصله ساخته نتواند و
در میان پروسه عمومی همگرائی حزبی ها(تدویر مجمع عالی اعضا وسازمانهای ایجاد
شده از بدنه حزب وطن) و ستراتیژی مشخص مان(تدویر مجمع عالی حزب وطن) هم فرق
گذاشته بتوانیم وهم رابطه اش را درک کنیم. بدون تردید برخی از تفاوتها و
اختلافات در مسیر کار مشترک و برخی دیگر در جریان کار مجمع عالی، یا در نتیجه
تفاهم و یا در نتیجه آرای اشتراک کننده گان مجمع عالی راه حل خود دریافت خواهد
کرد.
ج ــ : ارائه پرنسیبها برای شکل و شرایط شرکت در مجمع عالی وظیفه کمسیون مستقل
تدارک و تدویر مجمع عالی وکمیته های اختصاصی کاری انست، بدون قبول استقلال کامل
این کمسیون، و بدون اعتماد و باور به آن، پروسه تدارک مجمع عالی بمیدان جنگ
گروها، زد وبند ها و معامله گری ها مبدل خواهد شد.
د ــ : چگونه گی و ترکیب کمسیون مستقل تدارک مجمع عالی در نتیجه مشوره های
اعضای و سازمانهای ایجادشده از بدنه حزب وطن، متکی برپرنسیبها و نه معاملات،
تعین و بر گزیده شده میتواند.
۳ــ
لذا مجمع عالی که مد نظر است نمیتواند « مجمع اساسنامه وی » باشد، بلکه در
نتیجه ناگزیری های مشهود و عینی تشکیلاتی، سیاسی و تاریخی، یک راه حل کاملا
اختصاصی و منحصر بخود است.
۴
ــ : درمجمع عالی نه تنها در مورد آینده حزبی که از مجمع عالی بیرون می آید
بلکه در مورد گذشته حزب ما (حزب وطن) نیز دیدگاه های نقادانه و روشن داشته
باشد.
۵
ــ : برای مصؤنیت فردا،از همین حالا وبا تمام قوت باید در برابر دیدگاه های که
تلاش میورزد مجمع عالی حزب را به مجمع یک فرکشن مبدل سازد ویا اینکه تلاش
میورزد آنرابه محل معامله فرکشن ها و پناه گاهی برای گناه و گنهکاران مبدل سازد
مبارزه قاطع صورت گیرد.
۶
ــ : با صراحت موضع خود را اعلام میداریم که ما در هردوشکل حرکت بسوی مجمع
عالی همزمان کار میکنیم. درحالیکه تلاش میورزیم تا تشکیلات موقت انسجام اعضای
حزب وطن رااز لحاظ کمی وکیفی به آن درجه تکامل و اعتبار ارتقا دهیم تا اگرضرورت
باشد به تنهائی توان تدویر مجمع عالی را بدست آورده بتواند، هیچ فرصت را بخاطر
کار مشترک با اعضا و سازمانهای ایجاد شده از بدنه حزب وطن برای تدویر مجمع ضایع
نمی سازیم، این بصورت قطع به معنی برخورد دوگونه با مسله تدویر مجمع عالی نیست
بلکه این بیان اراده ما بمنظور تدویر مجمع عالی از یکطرف وتآمین مصؤ نیت از
کارشکنی احتمالی در نیمه های راه از طرف دیگر است. بگذارهمه باور کنند که این
مجمع دایر شدنی است و بگذار همه باور کنند که ما نبست به هر وریانت دیگربه
تدویر مشترک مجمع عالی با اعضا و تشکلهای ایجاد شده از بدنه حزب وطن متمایل
هستیم، ما بسیار متأسف خواهیم بود تا تدویر تنهائی مجمع عالی حزب وطن برما
تحمیل شود، این خواست ما نه، بلکه مجبوریت ما خواهد بود ولی تمایل و خواست ما
برای تشریک مساعی هرگز منجر به معامله نخواهد شد .