www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:15.05.2009

 بریالی  جویان

               

دیوار چین، دیوار برلین دیوار طالب کش و یا دیوار اوباما

 

رئیس جمهور اوباما در مقام ناجی گلوبال کاپیتالیزم مبتذل و بحرانی، حل معضلۀ افغانستان را در سرخط وظایف سیاست خارجی خود قرار داده و چنان به نظر میرسد که بنابر  تقاضای منافع علیای امریکا، درین زمینه صادق هم باشد.

 

در ماه اکتوبر سال گذشتۀ عیسوی، "شتا ینمایر" سوسیال دموکرات وزیر امور خارجۀ آلمان  پس از  بازدید از افغانستان، ابراز داشت  که معضلۀ افغانستان  یک مسئلۀ داخلی نبوده  بلکه حل  آن باید در خارج از کشور سراغ گردد. مشابۀ  همین نکته  نظر را اوباما در  کامپاین  انتخاباتی خود ارائه کرد. بدین  اساس در حالیکه پروسۀ دموکراتیزه ساختن  حیات سیاسی ـ اجتماعی  و بازسازی افغانستان با سرعت بیشتر و کنترول بیشتر ادامه خواهد یافت، وزنۀ سنگینتر مبارزه علیۀ بنیاد گرائی و تروریزم متوجه پاکستان خواهد شد.  اینکه  امریکا و متحدین  آن تا  چه  اندازه درین استراتیژی موفق  خواهند بود، آینده، متناسب به نحوۀ عمل و درجۀ صداقت آنها نشان خواهد داد.

 

مبارزه علیۀ  بنیاد گرائی  در پاکستان بمثابۀ  میراث نامیمون انگلیس،  کشوریکه مانند اسرائیل براساس عقیده بنیاد (بی بنیادی) دارد، امریست نهایت مشکل و پیروزی بر آن تا آنکشور زنده است، تقریباً نا ممکن. زیرا پاکستان بر اساس "نظریۀ قوم اسلام" بوجود آمده و  بنیاد گرائی  مذهبی و مظاهر آن از نظر اکثریت مردمان آن کشور بهترین شکل و محتوای اسلام  است.  این حالت  در کوتاه  مقالی تحت  عنوان  "پاکستان یک واقعیت تلخ" که در سایت وزین آینده و آریائی به نشر رسیده، به تحلیل گرفته شده است.

 

بر مبنای همین روحیه و استعداد "بنیاد گرا"  پذیری  پاکستان است  که حکمرانان   نظامی و یا غیر  نظامی آنکشور با وصف فشار و علاقمندی غرب، نیروهای دموکراتیک و چپ داخلی و امکانات وسیع نظامی، نمیتوانند اقدام قاطع علیۀ طالبان و سائر افراطیون مذهبی نمایند. پیشروی های موفقیت آمیز اخیر طالبان در مناطق سوات، ملکډ و کوهستان، امضای پیمان صلح حکومت پاکستان با آنها،  تصدیق  انفاذ قانون شریعت  محمدی آنها در مناطق  اشغال شده  از جانب  حکومت  و پیوستن  روزافزون  سائر گروپهای  مذهبی حتی از  شهرها با آنها، تشویش و نگرانی جدی ایرا در امریکا و اروپا خلق کرده  است.

 

هیلری کلنتن وزیر امورخارجۀ امریکا درین اواخر چندین بار نگرانی حکومتش را از ناحیۀ تأسیسات اتومی پاکستان ابراز داشته است.  همچنان "نیوت جنگریچ"   یکی  ازرهبران برجستۀ جمهوریخواهان و سخنگوی قبلی مجلس نمایندگان امریکا، بتاریخ 26 اپریل سال روان طی مصاحبه ای با کانال تلویزیونی "Fox News"  اظهار داشت  که:  "من شخصاً  تصور میکنم که پاکستان از جملۀ خطرناکترین کشورهای  جهان  بشمار میرود. [...] این امر قابل تشویش نیست  که طالبان  در میدان جنگ با اردوی منظم داخل صحنۀ محاربه شوند، بلکه تشویش ما ازین ناحیه است که با گذشت هر هفته گروپ های جدید بنیاد  گراهای اسلامی در شهرها به آنها میپیوندند و ما بزودی شاهد  یک انفجار بزرگ خواهیم بود."

 

مردم خراسان هر چند با مقاومت شدید و ریختن خونهای بیشمار، در قرن هفتم میلادی ـ در دور سلطۀ عباسیان با زور سر نیزه بدین اسلام مشرف شدند.  پس از آن دین اسلام از زمان  طاهریان  الی غزنویان و بعد  از آن هم جایگاه خاص معنوی خود را در میان مردمان این  خطه  دریافته  نه تنها  در  تمدن و فرهنگ   بزرگ آن مخلوط گردید، بلکه زمینۀ پیشرفت و  تکامل  آنرا نیز مساعد ساخت. اگر چنگیز همه را  به آتش نمیکشید،  ما امروز نمونه های شایانی از این تمدن را  در کابل، بلخ، بامیان، غزنه و سایر نقاط کشور به وفور میداشتیم. بعدها در قرن سیزدۀ میلادی جلادان مغولی هم تحت تأثیر آن  فرهنگ و تمدن قرار گرفتند  و خود جزء آن کل گردیده در آن منحل شدند.  دین اسلام  در محتوای هردو فرقۀ  آن سنی  و شیعه و سائر شاخه های فرقه ای آن در خراسان و بعداً افغانستان بحیث دین  مستضعفین همواره تبلیع صلح، اخوت و برادری نموده جنبه های مثبت فرهنگی خود را تبارز داده است. و شخصیتهای برازندۀ علمی و فرهنگی چون ابوعلی سینا، الغزالی، مولینا جلال الدین بلخی، شیخ عطار، فردوسی، الغ بیگ، خیام،  ابو ریحان البیرونی  و ابو مسلم خراسانی را پرورده است.

 

سلاطین این خطه در اوایل قرن هشتم میلادی در عهد ساسانی ها چنانچه ویژه گیهای  آنزمان بود، همپا با اشغال سرزمینهای هند، فرهنگ آریائی ـ خراسانی و همچنان دین اسلام را در آنجا ترویج دادند و بخاطر تقویۀ بنیۀ مالی شان مخارجی  چون  جزیه و باج را برغیر مسلمین آنجا تحمیل کردند. همچنان با الهام از فرهنگ  بزرگ  خود از هنر و معماری تا شهر سازی و سائر امور، خدمات شایانی را اعجاز  کردند.  بعداً سلاطین مغولی نیز همین رشته را تعقیب نمودند.  اما با گذشت زمان و به اثر بی کفایتی  و  سفاکی عده ای از سلاطین مسلمان،  هندو ها و  سکها ناراض شده،  دست به قیامهای محلی زدند.  باعث از آن،  همزمان با تقویۀ  روحیۀ  مخالفت  با سلاطین مسلمان، منازعه بین هندو ها، سکها و مسلمانان نیز رواج یافت.

 

همین وضع کج دار و مریز الی اوایل قرن 19 میلادی ادامه یافت، تا بالاخره انگلیسها در سال  1818  بعد  از فرانسویان هند را تحت استعمار در آورده به سلسلۀ مسلمانان مغول برای همیشه خاتمه بخشیدند.  انگلیس بمنظور تقویۀ پایگاه های خود و دوام استعمار،  تنازعات مذهبی و فرقه ای را هر چه بیشتر دامن زده  به اصطلاح آب را بیشتر از پیش گل آلود ساخت. انگلیس در سال 1866 بغرض زنده نگاهداشتن دائمی آتش نفاق،  مدرسۀ دیوبند را بر طبق نمونۀ  مدرسۀ  "الاذهر"  قاهره در ایالت اتراپردیش بمثابۀ یک نهاد بنیاد گرائی  مذهبی ـ سیاسی بطور آشکار و نهان معاونت کرد.  این مدرسه  به کمک  مالی  انتلیجنت سرویس  انگلیس "لشکر های" خاص  تبلیغ و  ترویج  فتواهای  خود را، چون جمعیت العلمای اسلامی هند و بعداً  جماعت اسلامی پاکستان و جمعیت العلمای  پاکستان تشکیل داد و همزمان با آن کمیسیونر های خود را به کشور های منطقه چون افغانستان، ایران و کشورهای آسیای میانه اعزام داشته آنرا بطور مستدام تعقیب کرد. بلاهائی را که این  فرستادگان،  بعد از  استقلال بالای کشور ما نازل کردند، بر همگان هویدا است.

 

یکی از شخصیتهای برجستۀ این مدرسه همانا مولانا مودودی میباشد که بعد از تولید پاکستان، جماعت اسلامی پاکستان را ایجاد کرده میراث خود را برای قاضی حسین احمد،  پدر و مهندس  جهاد افغانستان  بجا  گذاشت. دیگرش مولانا فضل الحق است که جمعیت العلمای پاکستان را در ایالت سرحد شمالغربی ایجاد کرد.

 

انگلیس  پس از  چند بار شکست  نظامی در افغانستان و  بمنظور راحت  بودن از جانب روس، افغانستان را بحیث یک کشور حائل به حال خودش گذاشت ولی  قسمت اعظم سرزمینهای اشغالی آنرا مسترد نکرد.  و در  سال 1893 بین هند بریتانوی و افغانستان خط  سرحدی دیورند را در امتداد 2450 کیلومتر که اقوام و قبائل   افغانستان را از هم جدا میسازد، برای معیاد صد سال، برمردم کشور تحمیل نمود.

 

هند در سال 1947 آزادی خود را از انگلیس بدست آورد.  همزمان با  آن انگلیس،  پاکستان را تولید کرد و علی الرغم فیصلۀ احتجاج آمیز لویه جرگۀ افغانستان و درخواست پشتونها و بلوچها، نه پشتونستان و بلوچستان آزاد گردید و نه این سرزمینها به افغانستان واپس داده شد.

 

پاکستان نظر به اصل وجود عقیدوی اش، نمیتواند علیۀ بنیاد گرائی و ترور مذهبی اقدام  موثر نماید. زمامداران پاکستان  و تعدادی از احزاب و  نهصت های  مترقی  و دموکراتیک آنکشور، همواره  تلاش  ورزیده اند تا جامۀ سیکیولارـ دموکراتیک را به تن کنند،  اما به لحاظ همین جوهر، همیشه دست و پا بسته،  بوده اند. امروز  تعالیم مدرسۀ ارتجاعی دیوبند، رسماً و علناً در آنکشور تبلیع و تدریس میشود. امروز کمتر کسی در آنکشور علاقه دارد، بفهمد که این تعالیم اساساً مصالح مذهب  اسلام  را نه،  بلکه منافع انگلیس را  نمایندگی میکرد و میکند.

 

بعد از سقوط رژیم فرسودۀ شاهی در افغانستان و بالخاصه پس از بوجود آمدن یک رژیم سیکیولار و دموکراتیک در کشور و بالاخره به تعقیب تهاجم روسها، اکثریت احزاب و گروپهای مجاهدین مثل حزب اسلامی، جمعیت اسلامی و بعداً طالبان بطور عمده؛ از تعالیم همین مدرسه  منعم هستند.

 

اکنون با وصف آنکه از ختم میعاد قرارداد دیورند بیشتر از پانزده  سال  میگذرد  (بر اساس این قرار داد، خط دیورند در سال 1993 اعتبارش را از دست داده و سرز مینهای اشغالی پشتون و بلوچ باید دوباره به افغانستان مسترد میگردید) اما هند بریتانوی و یا هندوستان دیگر همسایۀ مستقیم ما نیستند. پاکستان بمثابۀ  یک کشور عقیدتی، عرض وجود کرده است و نمیتواند جز آن باشد که هست.   پاکستان  همواره  از زنده ماندن و جواز موجودیت خود هراس داشته و دارد. هرگاه بنیاد گرائی و ترور اسلامی در نطفه خاموش شود و مسئلۀ سرحدات باز  (خط بی اعتبار دیورند) هم لاینحل باقی بماند، مسئلۀ آزادی پشتونستان و بلوچستان  یا ادغام آنها به سر زمین مادر، در دستور روزقرار خواهد گرفت.  بناً پاکستان مجبور و ناگزیر است چنین کند و چنان باشد  که  هست!  با  حقوقی شدن یک خط  قابل قبول سرحدی میان دو کشور زخم پاکستان هم التیام یافته و حد اقل بجایش آرام نشسته مصروف مداوای آلام  خود خواهد شد.  نمیتوان با آرزو و امید پاکستان را سیکیولارـ دموکراتیک ساخت و یا آنرا از روی نقشۀ دنیا برداشت. علاوه بران بنابر دلایل پیش گفته، باید خود را قناعت داد که، پاکستان بدون عقیده و بنیادگرائی مذهبی اصلاً وجود خارجی نخواهد داشت.

 

در حال حاضر، با در نظر داشت سیر حوادث و تکامل وضع، پشتونها و بلوچهای آنطرف خط، جای خود را در نظام پاکستان یافته اند.  احزاب آنها از چپ و راست،  همه در انتخابات فعالانه سهم میگیرند، در اسامبلۀ ملی و اسامبله های ایالتی نماینده دارند،  برای حکومت مرکزی  مالیه میدهند و برای  پاکستان  دعای خیر می خوانند.

 

امروز داشتن ایدیال آزادی خلقهای پشتون و بلوچ نه مقدور است و نه مقبول و نه استرداد  سرزمینهای اشغالی به افغانستان منظور.

 

پس چه باید کرد ؟ و تا چه زمانی و برای چه باید انتظار کشید ؟

 

آیا معقول است که بخاطر همدردی  برای آزادی مردمانی که خود آنرا  نمیخواهند، اجازه داده شود تا بیماری سرطان بنیاد گرائی و ترور مذهبی در وجود طالبان و سائر گروه ها و عناصر مشکوک، به  سرعت سرسام آور در کشور ما شیوع یابد، هزاران هزار بیگناه را به  کام مرگ  بکشاند و  مانع و  رادع   هرنمونه و جرقۀ پیشرفت، ترقی و دموکراسی  گردد. اگر  در و دیوار را مستحکم  ببندیم  و دست های  نامرئی مداخله را قطع کنیم،  آنگاه  قادر  خواهیم  شد تا  جدال داخل خانه،   مسئلۀ امنیت داخلی، مبارزه با فساد اداری، جنگ با اختاپوت مافیائی، مبارزه علیۀ زرع خاشخاش بمنظور تولید  هیروئین و سائر مسائل سیاسی ـ اجتماعی ـ اقتصادی ـ فرهنگی و ملی را خود حل نمائیم.

 

فلهذا اگر رئیس جمهور اوباما در "change" سیاست خارجی خود در مورد  افغانستان صادق است،  باید تمام توجه را در همین جهت متمرکزسازد.  در غیر آن تا پاکستان زنده است و خیالش از جانب افغانستان راحت نیست، هیچ قدرتی نمیتواند بنیاد گرائی و ترور مذهبی  را در آنجا خفه کند، اما جلوگیری از توسعۀ این بلا ناممکن نیست.

 

اوباما در یکی از صحبت های شفاهی اخیر خود در مورد  وضع  امنیتی افغانستان  گفت که، اردوی افغانستان  حق دارد تا طالبان تروریستها را الی آنطرف سرحد مورد تعقیب قرار دهد.  سوال اینجاست  که کدام سرحد ؟

 

معقول و بموقع است اگر در رابطه به تعین سرحد قابل قبول  میان پاکستان و افغانستان در استراتیژی جدید اوباما جای خاص و اولویت داده شود.  امریکا  و متحدین آن با استفاده از نفوذی که درمنطقه دارند،  باید به کمک روسیه و ایران   با شیوه های اقناعی و حتی اعمال فشار طرفین را  به  قبول چنین  یک خط سرحدی  ترغیب نمایند.

 

بسیار خوب است اگر برمبنای این خط بین هر دو کشور،  در مناطق ضروری  یک دیوار غیر قابل عبور و گذار ناپذیر اعمار گردد. با در نظر داشت امکانات  تخنیکی  امریکا و متحدین  آن و نیروی  کار  افغانستان،  اعمار چنین دیواری، از نا ممکنات نیست و هزینۀ آن هرچه باشد، با ارزشتر از خون بیگناهان کشور و سربازان  امریکا و ناتو نخواهد بود. هر زمانیکه پشتونها و بلوچهای آنطرف سرحد امکان آنرا یافتند و یا آرزوی رجعت به مادر را داشتند، تخریب آن هم نا ممکن نیست.

 

نهایت مقبول است، تا آنعده افغانهائیکه میخواهند به آنطرف  سرحد سفر نمایند،  با پاسپورت رسمی حکومت افغانستان مجهز باشند و هر پاکستانی بی پاسپورت  که وارد  کشور میشود، روانۀ مهمانخانۀ پلچرخی گردد. این دیوار را میتوان؛ "دیوار چین، دیوار برلین، دیوار طالب کش و یا دیوار اوبـامـا"  تمعید کرد.

 

 

 

 

   سایت پیام وطن با حفظ احترام به عقاید سائر نویسنده گان، تسریع مینماید که دیدگاه های نگاشته شده در سطور فوق به خصوص در رابطه با مسئله دیورند نظر شخص نگارنده میباشد و لزوماً از موقف نشریه پیام وطن نمایندگی نمیکند. پیام وطن بر حسب احترام به اصل آزادی بیان و پایداری به تعهدی قبلی خویش، نوشته هذا را به نشر سپرد.

 

   بازگشت به صفحۀ اصلی