www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:19.09.2009

بریالی جویان

 

جبهۀ دموکراتیک و وطنخواه،
یگانه راه برون رفت از بن بست

از سقوط حاکمیت حزب وطن حدود 20 سال میگذرد. عوامل و انگیزه های این حادثۀ نامیمون قسماً برشمرده شده اندولی هنوز نمیتوان نقطۀ پایانی برای تحقیق تنقیدی آن گذاشت. شاید همین عقلی ترین طریق باشد. زیرا در چنین موارد بنا به ملحوظات و ملاحظات متعدد نمیتوان تمام حقیقت را بر مبنای واقعیت و خارج از عوارض ذهنی بازگو کرد. بگذار روشنائی کامل، آهسته آهسته ولی استوار و بی نقص و تاریخی برملا گردد. چه؛

رازِ دل ِ زمانه کجا کی   نهفتنیست
هرآنچه  براو میگذرد باز گفتنیست

تاریخ همچو پنجۀ نقاش چیره دست
تصویرصادقانه ای ازما کشیدنیست

آنچه تاکنون مبرهن است، اینست که با وصف صفحات درخشان در کارنامه های چپ دموکراتیک افغانستان بخصوص در نیمۀ دوم قرن اخیر، خطاهائی صورت گرفته آموزنده که تکرارآن درسطح گناه وخیانت به نهضت چپ و خلق بوده و نظارۀ آن و بازتابش با سکوت یا تجاهل ِعارفانه جبن و بی ایمانی بشمار خواهد رفت.

این حقیقت را باید چنانچه هست بطور ذاتی و فی نفسه و همچنان در قالب روند کل اجتماعی و روانی بشری مطالعه کرد نه مفردو مجرد ازآن وهم نه بطور جامد و موعظه گونه با فرمولهای عمومی.

فراوانند مثالهای مماثل درگذشتۀ چپ منطقه و جهان و فراوانند عوارض خاص افغانی تابع طرز پرداخت و برخورد عمومی جامعۀ عنعنوی با ریشه های مناسبات ماقبل فئودالی و پندارهای سنتی مذهبی.

بطور نمونه، نمیتوان به خاطر نداشت که عدۀ زیادی از کادرهای ردۀ اول و دوم ح.د.خ.ا.از معرفی متعلقین شان به صفوف مبارزۀ مسلحانه با دشمن به بهانه هائی ابأ میورزیدند. عدۀ زیادی ازین کادرها با وصف تبلیغ پرشوردربارۀ آزادی حقیقی زن وضرورت آن؛ در محیط خانه و زندگی شخصی شان به "سازمان زنان" اجازۀ ورود و "مداخله" نمیدادند. شاید همین اکنون حتی دراروپا، هستند کادرهای برجسته ای ازین خانواده که هنوز نتوانسته اند خود را بازنگری و بازسازی نمایند و با هزار حیله خود را و ایدیال های خود رادر چهرۀ سردار بلامنازعه بر محبوب ترین کسان شان جبارانه تحمیل مینمایند. بنا به اصل معروف، هرگاه هریک دربرابر آئینه ای بایستد ودرین زمینه خودش را با صفای نیت مورد سوأل قرار دهد، جواب را از من ِ خودش خواهد گرفت.

آئینه  گر عیب   تو  بنمود  راست
خود شکن آئینه بشکستن خطاست

به هرحال چنین است و داشتن انتظار دیگری ذهنیگری خواهد بود. این پدیدۀ واقعاً موجود را نمیتوان با دعا یا یک شبه نابود کرد و یا شاید ضرورت آن اصلاً احساس نمیشود، زیرادقیق گفته اند که "همان خرس کوه و همان آهوی کوه". نهضت چپ در کشور های با این نوع مناسبات اقتصادی و اجتماعی چیز دیگری نمیتواند باشد. با آنهم باید عمیقاً درک کرد که این نهضت با همین کرکتر میتواند وبایدتوان آنرا داشته باشد تا کشور را از ورطۀ فلاکت ِنازل شده نجات دهد.

همه وقوف دارند که تا چندین سال پس از فروپاشی حاکمیت حزب، چپ دموکراتیک در وجود خط " شوروی و خط چین" در سرگیچی و پراگندگی کامل به سر میبرد. دراوایل سال های 2000 میلادی عده ای از عناصر پیش آهنگ دست به احیای مجدد مفکورۀ چپ افغانی و تشکیل نهضت های چپ زده درین راستا سرمشق ِدیگران گردیدند.

درحال حاضر درحدود 30 سازمان و حزب از بدنۀ حزب وطن تراوش کرده است. با صراحت میتوان دریافت که نکات مشترک زیادی در برنامۀ عمل، شیوۀ عمل، سلوک پرداخت و ارائۀ مسایل و حتی اصول سازمانی و اساسی درین سازمانها به مشاهده میرسد.

تنها نبود فضای اعتماد، اختلافات سلیقوی، وجود سد شوندۀ عده ای از کادرهای رهبری و طرز دید از گذشته، مانع همسوئی و تفاهم میان آنها گردیده است. اگر با دیدۀ ژرف نگریسته شود، وزنۀ وجوه اشتراکی درمیان آنها بمراتب گرانتر از وجوه افتراقی اند.

با تأسف در سیستم های سازمانی و سیاسی مجموع شرق و بالخصوص افغانستان هیچ جائی برای کارکنان متخصص و حرفوی سیاسی در نظر گرفته نشده است. سیاست را نمیتوان و نباید کاملاً ایدئولوژیک و یا عنعنوی ساخت. در سیاست باید همواره تلاش ورزید تا بیشتر به نکته های مثبت و مشترک رجحان داده شود تا منفی و افتراق انگیز. سیاست وسیاستمدار نه دوست دائمی دارد ونه دشمن دائمی.   

 تجربه نشان داد که اکثریت تحلیلگران به پرداخت های انتقادی و انگشت گذاشتن به نقاط حساس، صرفنظر از درجۀ حقانیت آن، مانند قوای واکنش سریع عکس العمل نشان داده، با آخرین ذخیرۀ لغات و کلمات، منتقد مورد نظر را بمباردمان نموده حتی مورد هتک حرمت قرار میدهند. اما در برابر طرح های سازنده سکوت و خاموشی درد آورحکمفرما میگردد.

چه رازِ سر به مُهری وجود دارد که برخی از رهبران سازمانها آنرا مانند "شوالیه های هیکل" رازورزانه با خود حمل کرده و سینه به سینه انتقال میدهند تا بالاخره روزموعود فرا رسد و "حقیقت دگرگون کنندۀعیسی" برملأ گردیده، دنیا گل و گلزار شود. اما بنأ به عوامل عدیده و گونه گون، روشنائی این روز همواره به تعویق افتیده و شایدهم هیچ وجود خارجی نداشته باشد.

امروز بار سنگین مسئولیت بر دوش رهبری سازمان های دموکراتیک، چپ و وطنخواه، گرانی میکند. از مجموع این رهبران صرفنظر از گذشته و حال شان فراخوانده میشود که اگر حقیقت عشق به انسان ِوطن و رفاه او مطرح است، هرچه قاطعتر به طرح معقول و عملی برون رفت از بن بست موجودعکس العمل نشان دهند و هرچه عاجلتر بخاطر تعمیل آن دست بکار گردند. باید تلاش نمود تا روند حوادث تحت کنترول آورده شود نه اینکه دنبال حوادث رفت.

همان گونه که نسل فعلی در داوری خود نسبت به عملکرد گذشتگان رووفانه سختگیر است، نمیتوان ازتاریخ و نسل های آینده به بهانۀ وضع ناهنجار موجود، سراسر انتظار رأفت داشت.

انتخابات پرهلهلۀ ریاست جمهوری افغانستان با سناریوی صادر شده از غرب چند روز بعد دائر میشود و نتایج آن هم کاملاً قابل پیش بینی است که شاید درجهت بهشدن، آب رااز آب تکان نداده از نگاه رنگ و محتوا همان جامۀ چرکین را بر مردم تحمیل خواهد کرد. هیچ عقل سلیم نمیتواند انکار نماید که مردمان کشورومنافع آنها در چنین حرکت ها از نبود یک آلترناتیف مطرح و نیرومند دموکراتیک و چپ رنج میبرند.

وضع از هر لحاظ آبستن حضور ملموس نیروهای مدافع منافع مردم است. اگر عناصر و نیروهای عقبگرا در وجود مجاهدین و طالبان توانائی تجدید قوأ را دارند و افکار عمومی جهان آنها را به حیث یک فکتور موجود در نظر میگیرند، پس چرا چپِ دموکراتیک نمیتواند و یا نتواند با آرایش مجدد نیرو جایش را در صحنۀ فعال وروزمرۀ سیاسی کشور و افکار عمومی دنیا بموقع پر کند.

ریسمان اساسی این تنش بدست رهبران سازمان های دموکراتیک و چپ است. بخصوص آنانیکه تحلیل روشنترازوضع دارند و قلب شان مالامال از عشق به انسان وخوشبختی او بوده بخاطر رنجهای بیکران مردم میتپد. بنا به عوامل مشهود وحدت ِتشکیلاتی سازمانهای دموکراتیک و چپ بوقوع نپیوسته و درآینده های نزدیک هم محتمل به نظر نمیرسد.

تأکید میگردد که براساس تجربۀ چند سال اخیرو واقعیت های موجود، حضور ملموس، با اعتبارو با اتوریتۀ این سازمان ها تنها و تنها میتواند از طریق فراهم آوری یک جبهۀ دموکراتیک و وطنخواه تأمین گردد. راه دیگرش "به طرف ترکستان است."

هرگاه در برابر نام "جبهه" حساسیت وجود داشته باشد، میتوان آنرا "اتحادیه" یا "شورای هماهنگی" یا "مجمع همسویان" یا ... تعمید کرد. هدف اساسی، همسوئی و همراهی این سازمانها بخاطر حصول برنامۀ مشترک بدون ذوب شدن دریکدیگر میباشد.

این جبهه و یا اتحادیه براساس یک میکانیزم تصویب شده در هریک از سازمانهای داوطلب، طی اجلاس رهبری این سازمانها رسماً ایجاد گردیده باب ورودی سائرین درآن بازگذاشته شود.

برنامۀ تئوریک این سازمان که عبارت از سیستم نظریات دررابطه به تحقق اهداف مرحلۀ دموکراسی ملی با در نظرداشت شاخص های صلح و هیومانیزم خواهد بود، از همان آغاز نباید تابع پرداخت های ایدئولوژیک سازمانهای معین قرار گیرد بلکه باید ازیکجانب بازتاب حل مسائل روز به نفع اکثریت مردم بوده، ازجانب دیگربطوردیالکتیک ِمستدام در بطن و متن خودقابلیت انعطاف و یا تابوشکنی را داشته باشد.

اهدافی را که این جبهه دنبال خواهد کرد، حتی میتواند با احتیاط ومرحلوی با منافع امریکا و درمجموع غرب تلفیق یابد. مثلاً اعادۀ صلح و دموکراسی اولویت های هردو جانب خواهد بود، طبعاً از زوایای متفاوت.

آیا میتوان درحال کنونی با شعارهای ضد امپریالیزم، ضدنیوکلونیالیزم و ضدگلوبالیزم، مردم را بسیج کرده نیروی لازم بدست آورده به جنگ آنها برخاست؟

آیا استفاده ازامکانات غرب بخاطرتأمین صلح، دموکراسی و احیای مجدد کشورتسلیم طلبی است یا نشستن در گوشه ای، تماشاکردن و هجوگفتن؟

آیا با اقناع ِحلقات معین ِ نه تنها چپ در غرب حتی ادارۀ اوباما، نمیتوان آنها را به تجدید نظر درسیاست های ناکام شان در افغانستان، پاکستان و ایران به نفع چنین جبهۀ هیومانیتیر، دموکراتیک و بافرهنگ سیاسی واداشت؟

آیا چنین یک جبهه نمیتواند اعتماد کتلۀ بزرگ جوانان همیشه ناراضی از داخل و خارج کشورراجلب نموده و ازجمع آنها بطور وسیع سربازگیری نماید؟

آیا این جبهه قادر نیست تا قدرت لایزال زن راکه در هر سرا با ستیزمواجه است، بسیج کند و او را کمک نماید تاخودش بخاطرآزادیش بپاخیزد؟ اشک ریختن بخاطرگوش و بینی بریدۀ زنان معصوم نه مبارزه است و نه غیرت. مردان مرد آنهائی اند که اورا بیدارکنند، یاری رسانند و آزاد گذارند تا خودش حق خود را بدست آورده ازآن دفاع نماید.

گذشته از همه چرا نمیتوان یا نباید خوشبین بود که از طریق ستاژ چنین جبهۀ وسیع، دیدو وادیدها، مذاکرات ذات البینی وتقرب های دائمی، پروسۀ شناخت و اعتماد تکمیل گردیده به وحدت تشکیلاتی بعضی از سازمانهای داخل آن منجرشودو درطویل المدت ایدیال طلائی وحدت سازمان های چپ ِ دموکراتیک جامۀ عمل بپوشد.

در نهایت به منظور دریافت دقیق و عینی طرق برون رفت از بن بست موجود به گفتمان و پولیمیکس سالم دعوت به عمل می آید.

 

 

   بازگشت به صفحۀ اصلی