|
||||
|
تاریخ نشر:02.03.2008 |
||||
|
آغاز جدیدی از دوره تمام شده ولادیمیر پوتین بزرگ ترین خوشبختی را درتغییر نظام ها، کشوری هایی دارند که در دگرون ساختن سرنوشت خود وملت شان آگاهانه عمل می کنند و روسیه بر این مبنی، کشوریست که در جهان معاصر توانست با تغییر یک نظام بیش ازهفتاد ساله که جامعه از رگ و ریشه با آن پیوند یافته بود، به گونه معاصرش به یک دگرگونی سیاسی و اقتصادی جدیدی گام بر دارد. و با تحمل دشواری ها و فراز وفرود های فراوان اقتصادی و گسست های حالت گذار، توانست بر دشواری های عینی که یا بر اثر مداخلات کشور های بیرونی ویا بنا بر دلایل اوضاع داخلی پیش پایش قرار داده شده، خود را بکشد و مسیر شکوفایی اش را هموار سازد. با خارج شدن فدراتیف روسیه از نظام اتحاد شوروی هفتاد ساله، بر اثر مداخلات نا مرئی بیگانه از یک سو و بحران هایی چچنیا از جهت دیگر، این کشور، موفق نشد که با شیوه های از پیش پلان شده، به ساختار های جدید سیاسی و نظامی و اقتصادی دست یازد و نگذارد که جامعه با از دست دادن یک چیز، صاحب آنی چیز دیگری شود. نا گزیر،به یک حالت گذاربه سوی ورطه ازهم پاشی، تن در داد. طوری که هویداست، وضع وحالت های گذار د رهر کشور به تناسب امکانات مادی و معنوی خود جامعه و هم چنین سطح آگاهی مجموعی هر کشور تفاوت ها و ویژگی های خود را دارا می باشند،که تاثیر گذاری و تاثیر پذیری هایش نیز بنابر تناسب های ساختاری خود آن جوامع قابل مطالعه می باشند. این وضع در فدراتیف روسیه نیز،به گونه ای بود که این کشور پهناور توانست زیر بار آن شانه بدهد،چنانچه اگر نتوانست در مدت زمان کمی، بر حل دشواری ها فایق اید، حد اقل این قدر شد که درزیر فشار های گونه گون اقتصادی و سیاسی ناشی از عوامل قابل بحث،نه تنها این که بنا بر محاسبات برونی، دست از پا خطا نکرده روبه زوال نرفت، که توانست خود را حفظ کند و آهسته آهسته آزمون های جدید ساختاری را به تجربه بگیرد و راهش را در مسیر زندگی برگزیند. فدراتیف روسیه، آن طوری که همه می دانند، در ده سال گذار از شش جهت!، نه تنها مورد فشار بلکه تهاجمات فروان سیاسی و فرهنگی و اقتصادی واقع شده بود،که وضع داخلی کشور نیز بر اثر تغییر نظام هفتاد ساله کمونیستی بر منوالی می چرخید که هم نیرو های جدید کمتر وارد به کار وارد عرصه شده بودند وهم تلاش های راهیان نظام قبلی برای رسیدن دوباره به قدرت فروکش نکرده بود.ازین جهت جامعه با و جود آن که با یک توطئه ازقبل پلان شده برونی مواجه بود، در داخل نیز از رنج دلهره گی های سیاسی وهراس از آینده، فارغ نبود. زیرا در داخل روسیه، اقتصاد به مثابه عنصر تعیین کننده، و گوینده حرف آخر،از یک طرف توازن خود را از دست داد واز طرف دیگر سهم یافتن مردم از منابع اقتصادی چنان به اصطلاح بی توله شد که فقر و سرمایه داری، میان اقشار مختلف مردم به گونه های درشت ودرشت تر آن خط کشی شد. علاوه بر این همه، کشور از الحاظ امیت داخلی نیز دستخوش درگیری ها وبحران هایی شد که معضل جدیدی بر معضلات دیگر از جمله مسایل قابل دقت در روند زندگی روسیه قابل دقت می باشد. در چچنیا عملا جنگ گرم و رویارویی اغاز شد و در بر خی مناطق دیگر این کشور نیز، به نا آرامی ها،دامن زده می شدند و برای کشور خطراتی را به بار می آوردند. یلتسین، به مثابه شخصیت معمایی در سیاست روسیه که نه تنها، بلکه در سیاست جهانی نیز، در بدل پاداش مبارزه به خاطر سرنگونی نظام کمونیستی که خود یکی از پرورده شده گان آن مکتب بود و در آواخر یکی از رهبران آن محسوب می شد،دو دوره، تمام توانست اعتماد مردم کشورش را به دست آورد، و رنگ شربت های ریاست جمهوری را از پشت گیلاس های طلا کاری شده، خوب تماشا کند.او باوجود همه نا بسامانی ها و بحران ها، مردی بود اپتیمیست و امیدوار و علی رغم آن که در بسا حالات خود مورد استفاده قرار می گرفت، اما مصمم بودنش می رساند که او تصویر روشنی از آینده کشورش را تصور کرده می تواند. یلتسین به خاطر دو جسارت تاریخی همیشه برای مردم روسیه شخصی قابل احترام و در تاریخ این کشور شخصیت قابل مطالعه می باشد. جسارت اول او مصمم بودنش به خاطر تغییر نظام کمونیستی و تحمل هر لحظه خطر زندگی اما برداشتن گام های نترس تا پیروزی و استعفایش به مسند یک ضرورت تاریخی،به مثابه گام عاقلانة سیاسی در یک برهه کاملا به موقع ،جسارت دوم وی است که تصویر آن ،در ذهن مردم روسیه برای همیشه باقی خواهد بود. با استعفای یلتسین،ولادیمیر ولادیمرویچ پوتین به مقام سر پرستی ریاست جمهوری فدراتیف روسیه منصوب شد. واین در حالی بود که اقای پوتین در عین زمان مقام صدرات کشور را نیز رهبری می کرد و در آن مقام نیز با مسایل فراوان سیاسی و اقتصادی دست و گریبان بود. زیرا پوتین در حالتی صدراعظم ان کشور شد که بنا بر بحران عمیق اقتصادی در کشور، در ظرف یک سال چندین صدراعظم در فدراتیف روسیه تغییر و تبدیل شدند و هیچ کدام شان نیز نتوانستند بر نامه ای برای رهایی کشور از بحران ارائه دهند. اما پوتین که نخستین کار وی، به ویژه در بخش اقتصاد و رهبریت توجه به نظام کادری در جامعه بود،توانست کم از کم با ایجاد یک حالت سرد سازی از گرمای به سوی بحرانی شدن کشور بکاهد. او ریشه بسیاری از دشواری های اقتصادی در کشور را به بحران داخلی جنگ های چچنیا و نا آرامی های مناطق دیگر مرتبط دانست و خواست که به حل فوری ان ها اقدام نماید. فرو کش کردن جنگ چچنیا، واز بین رفتن کتله های بحران زا در بسیاری از مناطق دیگر امید واری های جدید را در دل و دماغ مردم روسیه زنده ساخت. ولادیمیر پوتین از همان نقطه های اغازین به مثابه چراغ سبزی در پیشگاه مردم و کشورش،حضور یافت و شخصیت و هویت سیاسی اش به مثابه رهبر آینده نظام به شکل گیری پرداخت. با کسب سرپرستی مقام ریاست جمهوری که کار سه ماهه ای را تا انتخابات در پیش رو داشت،در کوره آزمونگاه تجارب فراوان قدمه های پختگی را پیمود و نشان می داد که دارد به حامی آرزو های مردم مبدل می شود و به قلب آیشان راه می یابد. تارسیدن به انتخابات، چند نکته مورد توجه که هیچگاه از ذهن مردم روسیه زدوده نمی شوند این ها اند که جنگ چچنیا گرچه هنوز حالت های نابسامان خود را داشت اما از دید نظامیان ومفسرین و همچنان متخصصین دیگر خاتمه یافته پنداشه می شد زیرا آینده آن حدس زده میشد و مردم روسیه و همچنان مردم آن جمهوری روشنی انداز های آرامش را مشاهده کرده می توانستند.جهانیان نیزبه این عقیده رسیده بودند وکشور های مداخله گر که از داخل و خارج به این معضله دامن می زدند، ناکامی مطلق شان پذیرفته بودند. گروه های وآشوب گر که به بهانه های مختلف نگرانی هایی را د رجامعه ایجاد کرده بودند یکی پی دیگر یا سرکوب شدند یا از بین رفتند و یا هم از اشوب گری دست کشیدند. نظام اقتصادی کشور از پایین باز سازی شد و مقررات رشد اقتصاد کشور به وجود آمدند. سیستم مالیات بر عایدات آهنگ ونظمی را پیدا نمود که همواره به سوی پختگی و بالنده ره پیمود. توجه به متقاعدین وخانواده های کم درآمد و در مجموع نخستین گام ها در راستای تغییر زندگی مجموعی مردم وتلاش در جهت کمرنگ ساختن خطوط فقر از پیشانی جامعه وغیره، و دهها اقدامات انجام ناشده دیگر، از اولین اقدامات پوتین در زمان صدرات کوتاه و سرپرستی مقام ریاست جمهوری اش بود که راهش را به سوی رهبریت جامعه باز نمود. در انتخاباتی که برای مقام ریاست جمهوری در فدراتیف روسیه بعد از یلتسین انجام شد فراوان شخصیت های سیاسی دیگر کشور نیز کاندید بودند از جمله گینادی زوگانف رییس حزب کمونیست فدراتیف روسیه که در هر دوره انتخابات با یلتسین به فاینل می رسید و احتمال بردش نیز کم محاسبه نمی شد،در رقابت با یلتسین سر می جنبانید اما هیچ یک از رقبای پوتین نتوانستند رای لازمی را به دست ارند که پیروزی چه که به دور دوم یا فاینل راه یابند وبدین وسیله ولادیمیر پوتین جوان،از مقام صدرات به ریاست جمهوری کشور پهناور روسیه راه یافت. ولادیمیر پوتین در هفتم ماه اکتوبر سال 1952 در شهر سان پترزبورگ (لنینگراد) دیده به جهان کشود.آموزش های ابتدایی را نیز در ههمان شهر، به اتمام رساند و بعدا در دانشگاه دولتی آن شهر، در رشته حقوق و علوم سیاسی به تحصیل پرداخت و در سال 1975 میلادی از آن پوهنتون با درجه ماستری فارغ شد. اما این برای وی کافی بناء در رشته اقتصاد دپلوم دکتورایش را دفاع کرد و آن سند آن را به دست آورد.پوتین با ختم تحصیلات حقوق وعلوم سیاسی، در ادارات استخباراتی اتحاد شوروی که در آن زمان به نام کا گی بی مسمی بود به کار دعوت ودر آلمان به کارش گماشته شد. در 1990 بعد ازبرگشت از آلمان در دانشگاه دولتی لنینگراد به حیث مشاور رییس آن دانشگاه پذیرفته شد و مدتی بعد ز آن، به حیث همکار نزدیک آقای سبچاک شاروال لنینگراد مقرر شد. شاهدان عینی می گویند که با وجود آن که آقای پوتین مصروف کار های اجرایی نبود ولی بنا بر درایت و کاردانی اش در میان اراکین امور بسیار خوب درخشید، ازین جهت او را به حیث رییس کمیته امور بین المللی شاروالی لنینگراد مقرر کردند وبعد از آن که لنینگراد به نام اصلی اش (سان پترزبورگ) دوباره مسمی گردید،آقای پوتین در سال 1994 به سمت معاون شاروال آن شهر برگزیده شد. تقرر وی در مقام معاونیت شاروالی سان پترزبورگ پله های ارتقایی دولتی را به روی وی گشود وبه اصطلاح ستاره اقبالش دیگر اورا از سایه خود دور نگه نمی داشت. در سال 1996 تا اواخر 1997 در بخش های مختلف و مقام های کلیدی اداره امور ریاست جمهوری تا معاونیت اول آن اداره کار کرد و بعد به حیث رییس اداره امنیت فدرال روسیه مقرر شد. طرح ها و پیشنهادات آقای پوتین در مدت کارش در اداره امنیت فدرال فدراتیف روسیه، در کاهش بحرانات موجود روسیه تاثیرات بسزایی گذاشت. ازین جهت آقای پوتین با حفظ مقام ریاست اداره امنیت فدرال، پست منشی امنیت ملی روسیه را نیز به عهده گرفت. کار قبلی در اپرات ریاست جمهوری آنهم در بخش های کلیدی و بعد در اداره امنیت و مشاوریت امنیتی، پوتین را به آگاهی یافتن به باریک بینی های ژرف سیاسی نه تنها این که متوجه ساخت، بلکه برای او بهترین مکتب آموزش و تمرینات رهبری وهدایت بود. چه او نیزاین استعداد را داشت که به این نکته عطف توجه نماید و در پالایش سیاسی و اجرایی خود لحظات حساسی را به محاسبه بگیرد. ولادیمیر پوتین در سال 1999 به حیث صدراعظم فدراتیف روسیه از جانب باریس یلتسن نامزد شد و از پارلمان کشور نیز رای اعتماد به دست آورد. سخنان پوتین در پارلمان روسیه آنقدر شورانگیز و مطابق به خواست مردم روسیه بود که حتی برخی وکلای مخالف یلتسن نیز نتوانستند،از دادن رای اعتماد به وی خود داری نمایند. پوتین در پارلمان روسیه از تمام نابسامانی های موجود در کشور تحلیل موشگافانه ای ارائه کرد وبه خاطر رفع آن تمام سازمان های سیاسی،شخصیت ها و همه اتباع کشور را به همکاری و همیاری فرا خواند. پوتین تمام خطراتی را که روسیه با آن از داخل و خارج مقابل هست یکایک بیان کرد و مساله مرگ وزندگی برای کشور پهناور روسیه را مطرح است.صحبت او که هم در روزنامه ها وسایر نشریات در آن زمان به نشر رسید، از طریق رسانه های دیداری کشور به طور مستقیم پخش شد. همزمان با آنکه پارلمان روسیه بر سرنوشت وی فکر می کرد مردم روسیه نیز با وجود یک فضای بی اعتمادی که جامعه را فرا گرفته بود، در پشتیبانی از وی ابراز علاقه می کردند.بدین ترتیب ولادیمیر ولادیمیرویچ پوتین،کرسی صدارت کشور را احراز کرد. باریس یلتسن ،طوری که قبلا نیز تذکر رفت ،بنا بر ضرورت های تاریخی ای که در برابر روسیه قرار گرفته بود،جسارتی به خرج داد و وداوطلبانه از قدرت کنار رفت و استعفا داد. پوتین بر مبنای قانون اساسی کشور با حفظ مقام صدرات روسیه مقام ریاست موقت جمهوری روسیه را نیز بر عهده گرفت. در ماه مارچ سال 2000 میلادی انتخابات سراسری در فدراتیف روسیه آغاز شد و ولادیمیر پوتین بیشترین آراء مردم کشورش را از آن خود ساخت و تمام رقبایش را در دور اول انتخابات عقب زد و بدین گونه با رای ملتش برای مدت چهار سال به کرملین رفت. چهار سال دشوار،چهار سال سخت و آزار دهنده. دشوار، سخت وازار دهنده نه از این جهت که برای پوتین کار کردن و اصلاح کردن مشکل می نمود، بلکه ازین جهت که کشور ده سال به سوی خرابی های کونه گونی گام های شتابنده ای برداشته بود وروسیه فدراتیف عملا یک کشور در حال فروپاشی قرار داشت. عرصه های گونه گون زندگی در کشور از هر طرف تنگ شده بود.از داخل بحران سیاسی و اقتصادی آن را فرا گرفته بود و دشمنان استراتیژیست برونی بر ابعادهویت بین المللیش مراقبت های شان را شدت بخشیده وبه نحوی از انحاء دست اندازی هایی که راه اندازی کرده بودند ادامه می دادند. از سوی دیگر سرمایه داران که در سال های اندک زندگی باز حالت گذار به مال منال رسیده بودند بر سیاست کشور حاکمیت یافته بودند و امر ونهی در بسا موارد را حق خود تلقی می کردند. این حالت بنیاد تمام بحران های داخلی کشور را تشکیل می داد که با اندک توجه ریشه های آن به برون از کشور نیز جستجو شده می تواند. ولادیمیر پوتین با توجه به اهمیت حیاتی از بین بردن این خطر در کشور دست سرمایه داران را از نظارت و نفوذ بر امور سیاسی کوتاه کرد.این نخستین رویارویی پوتین آنهم با زورمندانی بود که از هر طریق قدرت را وسیله اعمال نفوذ برای زراندوزی و هدایت سیاست به نفع خود در کشور به کار می گرفتند. بسیاری از ناظرین در آن وقت بدین باور بودند که شاید پوتین درین معرکه نتواند پیروز بدر آید زیرا قدرت پوتین را نسبت به آنان ،که در کار خود دیگر تجارب زیادی به دست آورده بودند، محاسبه کرده نمی توانستند. اما رییس جمهور جدید با وجود فشار های گونه گون از شدت عمل درین راستا فروکش نکرد. او منافع ملی روسیه، بقا و دریافت اتوریته از دست رفته آن را اولویت بیشتر داده بود. و به خاطر همین اولویت حاضر شده بود مسوولیت سنگین رهبری کشور را بر عهده بگیرد.این دیگر زمانی بود که ایالات متحده امریکا بر اثر از بین رفتن اتحاد شوروی به ابر قدرت جهانی خودکامه مبدل شده و به خود حق می داد که سیاست های کشور های دیگر، حتی روسیه را نیز تحت نظارت داشته باشد. ازین جهت یلتسن سال خورده را نیز تحت همین تاثیرات قرار داده بود و در هر اقدام خود حمایت وی را به آسانی به دست می آوردند. این درحالی بود که ایالات متحده از یک طرف می خواست روسیه را برای همیشه تحت تاثیر خود داشته باشد واز طرف دیگر یک نوع اتحاد اروپایی علیه این کشور رانیز روی کار داشته باشد. تا مبادا خطر دیگری در وجود یلتسن برایش متصور نگردد. اما پوتین با سادگی به امریکا تفهیم کرد که روسیه پوتین برخلاف روسیه یلتسن به هیچ صورت از سیاست های امریکا در راستای یک جانبه نگری آن پشتیبانی نمی کند. پوتین با اسقرار موشک های امریکایی در پولند و جمهوری چک قاطعانه مخالفت کرد. هنوز چند ماه از ریاست جمهوری پوتین نگذشته بود که یکی از ژورنالیستان روسیه از وی پرسید که شما تا کنون چندین بار با بوش تلفونی صحبت کرده اید؟آیا این گفتگو های شما ما نند زمان یلتسن است یا چگونه؟ و ولادیمیر پوتین پاسخ داد که: تا کنون ما با هم هشت بار تلفونی صحبت کرده ایم و هر هشت بار خود بوش تقاضای صحبت را کرده است،نه من.و آنها دیگر بر نظریات من به خوبی آگاهی دارند چنانچه شما نیزمی دانید. خلاصه این که ولادیمیر پوتین در چهار سال اول ریاست جمهوری خود از ساختار های کادری کشور گرفته تا تمام ساختار های اداری و رهبری روسیه را بازسازی و دستکاری کرد. نیرو های جوان و قابل اعتماد خودرا بر صحنه رویکار کرد و برخی ناراضی های نظام گذشته را که لیاقت وکاردانی داشتند، باردیگر به صحنه کشاند ومورد ازمایش کاری قرار داد. به رشد اقتصاد کشور در زمان وی در قدمه اول توجه مبذول گشت، سیستم جدید مالیاتی به میان آمد و مالیات برعایدات بر بنیاد قوانین جدید و نیاز روسیه تنظیم گردید. نظم شناخته شده و پذیرفته شده که همانا به مفهوم آزادی در جامعه است با وجود یک حکومت انتخابی آهسته آهسته به گروه های مختلف جامعه انتقال یافت وبه خاطر سهیم ساختن مردم از جمله احزاب و سازمان های سیاسی در امور کشور از جمله پارلمان و سنای کشور دامنه های گسترده ای،متکی بر قانون داده شد که به صورت نسبی توان گفت که پشتیبانی اکثریت جامعه را نیز کمایی کرده است. منابع اقتصادی کشور روبه توسعه نهادند وتولیدات ولو اندک اما از خود روسیه دوباره مشاهده شدند. و مردم که یک مدت عاشقانه به اموال خارجی دل بسته بودند به مرور زمان تولیدات مصرفی، به ویژه مواد خوراکه ضروریات اولیه تولید و ساخت خود کشور روی آوردند ودر حال حاضر گرچه این همه تولیدات بسنده همه کشور نیستند ولی آنچه هست از لحاظ کیفیت نسبت به اموال صادراتی قابل دقت کمتر نمی باشند. به هر حال در چهار سال اول ریاست جمهوری پوتین بر علاوه آن چه گفته آمد، قابل یادهانی است که چند مساله به خوبی رویکار گرفته شد و به گونه نیاز کشور انجام یافتند،از جمله جنگ خانمانسوز چچنیا. جنگ این منطقه به کلی خاتمه یافت،درآن جمهوریت برای بار چندم انتخابات ازاد صورت گرفت، باز سازی شهر ها و راها در آن جمهوریت آغاز یافت و حالا نیز ادامه دارند. ساختار های ویران شده جمهوری بازسازی شدند ومردم آن به زندگی عادی خود دوباره روی اوردند. امروز درآن جمهوری حکومت انتخابی فعالیت دارد ورابطه آن با حکومت مرکزی به مثابه یک عضوی از جامعه فدرال روسیه روز تا روز استحکام می یابد. در کنار آن مساله امنیت داخلی در کشور به موضوع جدی روز مبدل شد،با وجود دو حادثه دردناک باسلان که در آن چندین متعلم مکتب وعده ای از استادان آن از بین رفتند و حادثه گروگانگیری درتیاترمسکو و تلفات ناشی از آن هنوز در خاطره های مردم روسیه باقی مانده است، امنیت این کشور با بسیاری از کشور های دیگری حتی کشور هایی که داد از امینت میزنند قابل مقایسه نمی باشد. امروز هر کس اگر در روسیه قانونی زندگی کند از مصوونیت هایی برخوردار می باشد که قانون برایش تسجیل نموده است. خطرات باندتیزم و غیره که تا قبل از ریاست جمهوری پوتین برای افراد از برون آمده زیاد هول ناک بود 99 در صد از بین رفته اند و اوضاع ازین لحاظ در کنترول دولت می باشد. کشور به شمول جمهوری های خود مختار و ولایا ت به زون های محلی تقسیم و در راس هر زون نماینده با صلاحیت رییس جمهور مقرر شدند که از اختیارات تام د راجرای امور برخوردار می باشند. این ساختار روابط تنگاتنگی میان رییس جمهور و محلات ایجاد کرد که همواره حضور رییس جمهور را در اجرای امور به نمایش می گذارد و مسوولین امور از روسای جمهور خود مختار تا والی ها وغیره همیشه خود را در حضور رییس جمهور می بینند. روسیه در چهار سال اول ریاست جمهوری پوتین حداقل این قدر توانست که سرپایش بیاستد وآهنگ رشد اقتصادی ،سیاسی،فرهنگی و به ویژه نظام را که نام ونشان آن در جهان بسیار بلند بود در پیش گیرد... واما در چهار سال دوم دوره ریاست جمهوری ولادیمیر پوتین این کشور از یک طرف به سبب تجارب و اندوخته های کادر انسجام یافته و برگزیده شده توسط خود پوتین و تیم کاری اش واز طرف دیگر هم به خاطر بلند رفتن قیمت نفت، نه تنها این که در مدت زمان کم توانست آهنگ رشدش را گسترش بدهد بلکه یگانه کشوری است که موفق به پرداخت بالاترین رقم از قزضه هایش در دنیا شد و هم برای استحکام بودجه و پشتیبانی بودجه اش صاحب تریلیون ها دالر امریکایی گردید. وضعیت اجتماعی و سیاسی در روسیه زمان پوتین، به گونه ای نضج یابی شد که اجتماع وسیاست متمم همدگر شدند، به خاطر شرکت فعال احزاب در فدراتیف روسیه به این گروه ها توجه قابل ملاحظه ای صور گرفت. در پارلمان کشور فرکسیون های حزبی فعالیت می کنند و اتحاد ها وائتلاف ها به خاطر حل مسایل مربوطه همیشه مدنظر می باشند. حزب «کمونیست» وحزب «روسیه واحد» از جمله احزاب عمده این کشور محسوب می شوند. احزاب دیگری نیز به اندازه توان و نقش شان درجامعه صاحب چوکی هایی در پارلمان هستند. حزب «روسیه واحد» حزب پیشقدم این کشور است که از لحاظ کمی و کیفی در صدر سیاست کشور قرار دارد و از ولادیمیر پوتین و طرح های وی حمایت میکند. از آن جایی که زندگی طولانی است و یا به عبارت دیگر زندگی دوام دارد و این روند گسستنی بوده نمی تواند، ما که در روسیه فدراتیف زندگی می کنیم می بینم که ولادیمیر پوتین با سپری نمودن هشت سال ریاست جمهوری،پایان نمی یابد،درمقایسه با طولانی بودن روند زندگی می توان گفت که آن دو دوره مقدمه ای بود برای آغاز شدن ولادیمیر پوتین در فدراتیف روسیه.زیرا او سیستمی را بیاد نهاد که اگر هر کسی به سر قدرت بیاید از حضور مستقیم و یا غیر مستقیم پوتین بی بهره بوده نمی تواند. این حضور پوتین در سخنان اخیر وی که در جلسه پارلمان کشور ایراد کرد به خوبی مشخص می گردد که گفت: جهت توسعه کنونی روسیه که دوسال پیش تعیین شده باید به عنوان اولویت ملی در دراز مدت باقی بماند. پوتین اجرای طرح های ملی در کشور را جمعبندی کرده افزود: امروز می توان به طور مستند تاکید کرد، اهدافی را که دوسال پیش تعیین کرده بودیم،صحیح هستند، و در آینده نیز آنها باید برای ما به مثابه اولویت ملی دراز مدت باقی بمانند. این یک آغاز دیگری است از یک دوره تمام شده ولادیمیر پوتین که همه را بدان امید وار می سازد که با پیشرفت های عظیم اقتصادی و نظامی روسیه جهان از خطر یک قطبی ویک جانبه گرایی نجات یابد هم چنان نرخ بیکاری دراین کشور پایین بیاید و آن بیشتر از 17 در صد مردم که زیر خط فقر زندگی می کنند صاحب حالت بهتر شوند.
|
||||