|
||||
|
تاریخ نشر:07.02.2008 |
||||
|
فقیر محمد ودان
بحثی پیرامون مسئـلۀ :
« وحدت حزبی ها » بخش سوم ۴ ـ حزب دموکراتیک خلق افغانستان و مسئـلۀ قدرت دولتی : انتقال قدرت دولتی و چگونگی عملکرد حزب درین مرحله ، موضوع مهم دیگریست که می باید اعضای «خانوادۀ بزرگ سیاسی ما» از دیدگاه واحد به آن بنگرند . این مسئله نیز در امر تامین وحدت حزبی ها، از اهمیت بزرگ برخوردار است. حزب دموکراتیک خلق افغانستان از بدو تاسیس خویش ؛ مبارزه در راه حفظ استقلال، حاکمیت ملی، تمامیت ارضی، تامین عدالت اجتماعی، ترقی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور را بمثابه وظایف عمده و اساسی خویش مطرح نموده و تاسیس دولت «دموکراسی ملی» را وسیله عمدۀ سیاسی جهت دستیابی به اهداف کوتاه مدت خویش، محسوب مینمود. بعد از انشعاب ۱۳۴۶، برداشت های غیر رسمی (بدون آنکه درج مرامنامۀ حزب گردد) ولی مطرح در میان برخی از حلقاتِ یکی از جناح های حزب نیز وجود داشت که بدیل «دموکراسی خلقی» را در برابر «دموکراسی ملی» قرار دادند. بعد از پیروزی قیام مسلحانۀ هفتم ثور ۱۳۵۷ و انتقال قدرت به ح.د.خ.ا علی الرغم اعلام «اصول اساسی وظایف انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان»(۱)[1] در تداوم عملکرد رهبری حزبی و دولتی نه تنها این سند ، بلکه اصول «دولت دموکراسی ملی » و حتی « دولت دموکراسی خلقی» نیز فراموش گردیده، درنظروعمل گرایش های ذهنیگرانۀ اشدِ افراطی مبنی بر« تیپ جدید دولت دکتاتوری پرولتاریا» تحت رهبری ح.د.خ.ا ( حزب طراز نوین طبقه کارگر) تبارز داده شد و در خدمت تحکیم مواضع فردی قرار گرفت. بنیاد های فکری ـ سیاسی نادرست و بیگانه با شرایط عینی رشد اجتماعی ـ اقتصادی کشور که توأم با تحکیم مواضع فردی تعمیل میگردید، زمینه های داخلی و خارجی را برای نضج وضعیتی فراهم آورد که به تدریج و با گذشت زمان منتج به تشنج اوضاع و مقابله مسلحانه در داخل کشور و حتی در داخل حزب نیز گردید. کنگره دوم حزب عمده ترین عوامل تشنج اوضاع کشور را، بعد از قیام افسران اردو در هفتم ثور ۱۳۵۷، در ابعاد خارجی و داخلی آن، بطورمشخص چنین برشمرده است : الف ـ در رابطه به بُعد خارجی مسئـله در گزارش اساسی کمیته مرکزی ح.د.خ.ا به کنگره، چنین میخوانیم : «بلافاصله پس از احراز قدرت توسط حزب دموکراتیک خلق افغانستان مقاومت مسلحانه که هسته های آن قبل از سال ۱۳۵۷ در پاکستان بمنظور بی ثبات شاختن اوضاع افغانستان و سازماندهی اعمال خرابکارانه به ضد دولت وقت ایجاد شده بود به حمایت و مساعدت دولت ها و حلقات خارجی تشدید گردید. احزاب، سازمانها و تنظیم های اپوزسیون یکی پی دیگری بصورت علنی در پاکستان و ایران تشکیل گردیدند و تسلیح، تمویل و تجهیز آنها شدت یافت. دیری نگذشت که عملیات خربکارانۀ مسلحانه توسط تنظیم های یاد شده در داخل کشور براه انداخته شد که با گذشت زمان ابعاد وسیعترکسب نمود. انواع مداخلات خارجی از جمله مداخلات مسلحانه توسط برخی دولت ها عمدتاً توسط پاکستان و از طریق آن کشور برضد دولت نوبنیاد افغانستان آغاز و روز بروز تشدید گردید. همچنان در اوضاعی که جنگ سرد بر روابط بین المللی مسلط بود تعدادی از دولتها و محافل خارجی دیگر نیز بنابر علل و انگیزه های مختلف بطور مستقیم و غیر مستقیم در امور افغانستان دخیل گردیدند. آنها احزاب و تنظیم های افغانی ایجاد شده در خارج کشور را مورد حمایۀ سیاسی، معنوی، مالی و نظامی قرار دادند و همزمان با آن کارزار وسیع تبلغاتی و جنگ روانی را علیه تحولات آغاز شده در افغانستان و در مجموع برضد ح.د.خ.ا و دولت جمهوری افغانستان براه انداختند . چنین مداخلات خارجی که بعد ها ابعاد وسیع کسب نمود ، سبب تشدید و پیچیدگی بیشتر اوضاع داخل و اطراف افغانستان گردید.» ب ـ کنگره دوم ح.د.خ.ا ارتکاب اشتباهات سیاسی و عملی از جانب حزب را در شکل گیری اوضاع متشنج کشور نیز دخیل دانسته و آنها را برشمرده است : نخستین عامل عمدۀ موثر در تشنج اوضاع، اثرات نامطلوبِ به جا ماندۀ انشعاب حزب بود که بعد از پیروزی قیام افسران اردو روی مسئله قدرت دولتی، تمثیل و تقسیم آن بروز نمود و به بزرگترین عامل تشنج در داخل حزب مبدل گردید . در کشمکش روی چگونگی تمثیل و تقسیم قدرت نه تنها رهبران دو جناح سابق حزب، بلکه «جناح سوم» مدغم شده در حزب، یعنی نظامیان مربوط به «جبهه کمونیست های افغانستان » (۲)[ii]، نیز شرکت داشتند. طرد خشونت بار یکی از جناحهای حزبی، همراه با « جناح سوم» که توأم با خونریزی تحقق یافت ، نخست باعث تمرکز قدرت بدست یک جناح گردید و در مراحل بعدی تدریجاً زمینه های تحکیم قدرت فردی را توآم با تعمیق و گسترش بیشتر تشنج مساعد نمود و سرانجام به عامل تسلط بحران در جناح حاکم مبدل گشت. اوج این بحران قتل رهبر حزب و رئیس شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان در آن وقت را، در پی داشت. در گزارش اساسی کنگره دوم حزب درین زمینه چنین میخوانیم: «عمده ترین اشتباهات حزب درین مرحله که نه تنها برخورد مسوولانه به تجمع متحدین باالفعل و باالقوه حزب انجام نداد ، بلکه آنها را بیش از پیش از خود دور ساخت همزمان با آن مخالفت های جناحی گذشته بار دیگر سربلند کرد که در اثر آن یک عده از اعضای رهبری و فعالین حزب یا زندانی شدند ، یا کشته شدند و یا تبعید کردیدند . در نتیجه وضع طوری شکل گرفت که حزب نه تنها از متحدین خود تجرید شد بلکه در داخل آن نیز اقدامات در جهت تمرکز قدرت در دست یک جناح و سرانجام در دست افراد و اشخاص بعمل آمد. از جانب دیگر بنابر یک سلسله علل و عوامل از جمله عقب مانده گی عمومی جامعه، سطح نازل پختگی سیاسی، درک ناقص از جامعه و اوضاع بین المللی، حزب نتوانست واقعیت های عینی و تاریخی کشور را دقیقاً در نظر گیرد. عدم طرح و تطبیق سیاست متوازن خارجی، عدم طرح درست و معقول مسئـله نقش سیاسی حزب و رابطۀ آن با خواستهای جامعه و همچنان پیشبرد یک سلسله اصلاحات توأم با عجله و شتاب و جهش های مصنوعی از مراحل نورمال و ضروری انکشافات اجتماعی ـ اقتصادی و علاوتاً اتکا بر سیستم یک حزبی باعث شد تا حوادث در سمت نامطلوب، انکشاف یابد.» بنابر ملحوظات فوق کنگره دوم، عمومیت یافتن «یکه تازی و تحمیل ارادۀ حزب بر دیگران»، نقض عمدی تعهد حزب از «طرح ایجاد جبهه متحد ملی به اشتراک کلیه اقشار زحمتکش، وطندوست و ترقیخواه»، انحراف صریح از «اصول اساسی وظایف دولت»، «سیاست فشار، اختناق، شکنجه و جبر و اذیت روشنفکران، روحانیون، اهل کسبه، تاجران، متشبثین ملی و سایر نیروهای ذینفع در تحولات ملی و دموکراتیک» را عامل محدود گردیدن پایگاه اجتماعی حزب و تجرید گردیدن آن از مردم دانسته است. همچنان «زیرپا کردن حقوق و آزادی های اساسی مردم و نقض خشن قانونیت که منجر به قتل هزاران تن از هموطنان ما منجمله قتل و زندانی شدن اعضای حزب »، «انحصار قدرت و دور شدن سایر احزاب، سازمانها و شخصیت های سیاسی و اجتماعی از دستگاه دولت و تعویض کادر های متخصص و باتجربه توسط افراد فاقد دانش مسلکی به بهانۀ وفاداری سیاسی آنان» را عوامل مؤثر دیگر در تشنج اوضاع دانسته است. کنگره برجسته ساخته است که از جانب حزب درین مقطع «با مسئـله جنگ و صلح برخورد درست صورت نگرفت» و «جنگ که امکان سرد ساختن آن در مراحل نخستین بیشتر وجود داشت با بدترین شکل آن ادامه یافت.» در نهایت کنگره دوم حزب به این نتیجه رسیده است که: «این اشتباهات زمینه را برای برخی از دولت ها و محافل خارجی که مدت ها قبل از تحول ثور نسبت به افغانستان نیات نیک نداشتند، مساعد گردانید تا با استفاده از بهانه های مختلف مداخلات گوناگون از جمله مداخله مسلحانه را که اساسات آن در سالها قبل در خارج کشور ایجاد شده بود، تشدید بخشد و وضع را در منطقه متشنج تر سازند. بدین منظور پایگاه مقاومت نیروهای مخالف عمدتاً در کشورهای پاکستان و ایران ایجاد گردید و مراکز تربیت مخالفین در آنجا توسعه یافت . همزمان با آن تعداد زیادی از هموطنان ما بنابر علل و انگیزه های مختلف به کشور های خارجی عمدتاً کشور های همسایه پناه بردند و در کمپ های مهاجرین که منحیث مراکز سربازگیری گروه های مختلف مخالفین مستقر در آن کشور ها، مورد استفاده قرار میگرفت جابجا گردیدند. بدین ترتیب چنان اوضاع متشنج در کشور شکل گرفت که مشخصۀ آنرا مقابلۀ مسلحانه و جنگ تمام عیار بین حاکمیت جدید از یک سو و و نیروهای مخالف از سوی دیگر تشکیل میداد. » ۵ ـ « مرحلۀ نوین و تکاملی انقلاب ثور » : ششم جدی ۱۳۵۸ خورشیدی، که « مرحلۀ نوین و تکاملی انقلاب ثور» خوانده شد ، نقطۀ عطف دیگری در تاریخ ح.د.خ.ا ؛ این گذشتۀ تاریخی «خانوادۀ بزرگ سیاسی ما»، محسوب میگردد. پذیرش برخورد همگون و واحد کنگرۀ دوم حزب با مشخصات این مرحله، نیز برای «وحدت حزبی ها » و « پیوست مجدد اعضای خانوادۀ بزرگ سیاسی ما» مهم تلقی میگردد. مشخصۀ این «مرحله» را انتقال مجدد قدرت دولتی به اکثریت منزوی شدۀ متشکل از اعضا و رهبران دو جناح قبلی حزب و « جناح سوم » با تمثیل مجدد حزب واحد ،اعلام رسمی حضور قوای نظامی اتحاد شوروی در افغانستان وتحت تاثیر آن تعمیق و گسترش جنگ و امواج جدید مهاجرت کتلوی هموطنان ما به خارج ، بخصوص به پاکستان و ایران و خصلت بین المللی شدن معضله افغانستان ، تشکیل میدهد. اگر چه طی این «مرحله» در ادبیات سیاسی مطابق به آرمانهای نخستین ح.د.خ.ا، مفهوم «انقلاب ملی و دموکراتیک ثور» بکار برده میشد ولی عملاً به نیروها و بنیاد های سیاسی ـ ساختاری ممثل و مدافع چنین انقلاب، زمینۀ تبارز داده نشد و وضعیت مانند «مرحلۀ اول انقلاب» ولی با نرمش در عمل، ادامه یافت. یعنی ح.د.خ.ا بمثابه یگانه حزب حاکم و در سالهای بعدی صرف با شریک ساختن نیروی چپی «سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان» و ندرتاً افراد منفرد «مساعد» غیر حزبی در دستگاه دولتی، بدون وجود و حضور نیروها و ساختار های سیاسی «بورژوازی ملی» و سایر نیروهای « ضد فیودالی و ضد امپریالستی»، به موجودیت خود در قدرت ادامه داد. کنگره دوم حزب با تقبیح عوامل تشدید مخالفت های جناحی، انقطاب های شدید در جناح حاکم و سرانجام تمرکز قدرت فردی در«مرحلۀ اول انقلاب ثور» که در نتیجه باعث قتل و کشتار و زندانی ساختن و تبعید عده یی از رهبران و فعالین حزبی گردید، در حقیقت از تجمع مجدد اکثریت اعضای ح.د.خ.ا در تشکیلات حزب واحد استقبال مینماید، که بعد از «پیروزی مرحله دوم » ممکن گردید . کنگره مسئله «ورود قوای نظامی اتحاد شوروی به افغانستان» را مورد برسی قرار داده بعد از توضیح علل و عوامل اوضاع متشنج کشور که « مشخصه آنرا مقابلۀ مسلحانه و جنگ تمام عیار بین حاکمیت جدید از یک سو و نیروهای مخالف از سوی دیگر تشکیل میداد »، خاطر نشان میسازد که : « اهداف و منافع قدرت ها و حلقات معین خارجی به این مقابلۀ مسلحانه میان افغانها دامن زد که باعث وخامت بیشتر اوضاع در کشور و منطقه گردید. این مسایل به اضافۀ یک سلسله دلایل و انگیزه های جیوپولتیک چنان شرایطی را بوجود آورد که منتج به ورود قوای شوروی در افغانستان گردید. ... با وصف آنکه در ابتدا هدف ورود قطعات نظامی اتحاد شوروی دفع و طرد تجاوز خارجی اعلان شده بود، اما قوای شوروی به تدریج عملاً وارد صحنۀ جنگ گردید. درین زمان که با تشنج در مناسبات بین المللی ، جنگ سرد و رویارویی شدید بین قدرت های بزرگ همراه بود، ورود قوای شوروی وسیلۀ را برای دول همسایه و برخی دولت ها و قدرتهای دیگر از جمله ایالات متحدۀ امریکا و بعضی متحدین آن فراهم نمود تا مداخله در امور داخلی و باالوسیله جنگ را در افغانستان تشدید بخشیده از یک سو حزب و دولت را ضعیف و بی اعتبار ساخته، اوضاع را به بی ثباتی کشانیده و از سوی دیگر اتحاد شوروی را با دشواری های داخلی و خارجی مواجه سازند. چنین کارزار خصمانه بجایی رسید که افغانستان در نزد برخی محافل به صحنۀ انقامجویی های ویتنام مبدل گردید. در نتیجه پای تعداد زیادی از دولت ها به منازعۀ نظامی و سیاسی در افغانستان کشیده شد. از سوی دیگر مقاومت مسلحانۀ مخالفین حزب و دولت با دریافت سلاح ها و تجهیزات پیشرفتۀ نظامی ابعاد وسیعتر کسب نمود و انگیزه های جدید ملی و مذهبی در یافت کرد. در نتیجه جنگ افغانستان چنان خونین و وحشتناک گردید که در آن نیروهای مسلح افغانستان، اتحاد شوروی و اپوزسیون بصورت مستقیم و تعداد زیادی از دولت ها و محافل خارجی دیگر نیز بصورت مستقیم و غیر مستقیم ذیدخل گردیدند. بدین ترتیب مسئلۀ افغانستان از سطح داخلی فراتر رفت و ابعاد منطقوی و جهانی کسب کرد و به مسئلۀ دارای خصلت بین المللی مبدل گشت. تصادفی نبود که در طول سالهای موجودیت قوای شوروی در افغانستان تقریباً در تمام گردهمایی ها و محافل بین المللی ، افغانستان مورد انتقاد نمایندگان تعداد زیاد دول قرار میگرفت، تصویب قطعنامه ها برضد موجودیت قوای شوروی در افغانستان توسط اکثریت قاطع کشور های عضو ملل متحد که برای چندین سال در جلسات مجمع عمومی ملل متحد جریان داشت ، مؤید این حقیقت تلخ و ناگوار است که دولت افغانستان با مخالفت جامعۀ بین المللی و با افکار عامۀ جهانی مواجه شد. این امر موجب تجرید افغانستان در عرصۀ بین المللی بخصوص در میان کشور های اسلامی و کشور های جنبش عدم انسلاک گردید. افغانستان از کمک های دول غربی و متحدین آنها محروم شد و کرسی آن در سازمان کنفرانس کشور های اسلامی در حالت تعلیق قرار گرفت و بعداً در اختیار اپوزسیون قرار داده شد. همچنان عوامل فوق الذکر برای شعار ها و تبلیغات متعدد از قبیل اشغال افغانستان توسط اتحاد شوروی ، رسیدن شوروی به آبهای گرم ، افزایش خطر کمونیزم در منطقه ، حزب دموکراتیک خلق و رژیم کمونستی کابل دست نشاندۀ شوروی است و سایر شعار های مشابه زمینه و میدان وسیع فراهم کرد. در نتیجه پایه های اجتماعی حزب و دولت ضعیف گردید و خصلت ملی و وطندوستی حزب مورد سوال قرار گرفت. موجودیت بدون لزوم مشاورین شوروی در دستگاه حزبی و دولتی باعث بروز روحیۀ رکود، تنبلی، بی مسوولیتی و استفاده جویی در داخل حزب و دولت گردید.» بادر نظرداشت حقایق فوق، کنگره این حکم قاطع را تائید نمود که : «صرفنظر از چگونگی اتخاذ تصمیم در بارۀ ورود قوای شوروی به افغانستان که تاریخ در برابر آن قضاوت خواهد کرد، حقایق و انکشافات دوازده سال گذشته بطور قانع کننده نشان داد که این امر با منافع ملی افغانستان مطابقت نداشت.» همچنان کنگره تائید نمود که : «موجودیت قطعات نظامی شوروی در داخل کشور یکی از صفحات دردناک تاریخ حزب و وطن ما را تشکیل میدهد که حزب صرفاً با پیروی از مصالحۀ ملی قادر به پایان دادن به آن گردید.» مبتنی بر این برداشت بود که شهید دوکتور نجیب الله روز خروج کامل نظامیان اتحاد شوروی از افغانستان (۲۶ دلو ۱۳۶۷) را رسماً « روز نجات ملی افغانستان» اعلام و آن را در سالنامۀ کشور بمثابه جشن ملی و رخصتی عمومی درج نمود. کنگره بنابر عدم افشای اسناد از توضیح « چگونگی اتخاذ تصمیم در بارۀ ورود قوای شوروی به افغانستان»، « صرف نظر» نموده و آنرا به « قضاوت تاریخ» سپرده است. ولی اینک که از تاریخ تدویر کنگره بیشتر از هفده سال میگذرد ، تاریخ در مورد برخی از جهات این « تصمیم» وضاحت داده که در آن ازفعالیت های وسوسه برانگیز سی. آی.ای ایالات متحدۀ امریکا گرفته تا اطلاعات برخی از حلقات افغانی به روسها ،از دعوت های غیر مسوولانۀ شفاهی و فردی برخی از رهبران حزبی و دولتی همان وقت گرفته تا عوامل انشعاب برانگیز در داخل ح.د.خ.ا و بطور خاص قتل رهبر حزب ، از عملکرد نا بخردانۀ جانب دولتی جنگ گرفته تا جانب مقابل که در پاکستان و ایران سنگر گرفته بودند، همه و همه در وسوسه ، تحریک و تشویق رهبران ناعاقبت اندیش اتحاد شوروی نقش داشته، تا بهانه های برای برداشتن گامی بزرگی در جهت دستیابی به آرمان تاریخی اجداد شان برداشته، به «سرزمین حائل» لشکر بفرستند. با وصف همۀ حقایق مذکور باز هم میتوان گفت که بادریغ و درد این رهبران و حزبِ به تاریخ سپردۀ ح.د.خ.ا بودند که ظاهراً پشتوارۀ گندیده مسولیت تاریخی جانب افغانی آنرا از موضع «دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان »، بدوش میکشند و حتی با گفتن: «حفیظ الله امین ایجنت امپریالیزم امریکا از اتحاد شوروی طلب کمک قطعات محدود را نکرده بود، بلکه این کمک به اراده و تصویب نزدیک به اتفـاق آرای شـورای انـقـلابـی جـمهوری دموکراتیک افغانستان صورت گرفته است » (۳)[iii]، ازیک طرف حفیظ الله امین را با وضاحت کامل از مسوولیت بزرک این عمل گندیدۀ تاریخی برائت میدهند و از جانب دیگر مؤید آن میگردند که «این اراده و تصویب نزدیک به اتفاق آرای شورای انقلابی ج.د.ا» بود که در موارد مهم تعمیل میگردید، نه ارادۀ فردی « حفیظ الله امین ِ جلاد و جاسوس امپریالیزم». بنابرین : یا در تعمیل حکم قتل «رهبر حزب و رئیس شورای انقلابی شاد روان نورمحمد ترکی» (ظاهراً یکی از علل لشکر کشی اتحاد شوروی به افغانستان) نیز «اراده و تصویب نزدیک به اتفاق آرای شورای انقلابی» دخیل بود و یا «اراده و تصویب نزدیک به اتفاق آرای شورای انقلابی» در مورد « طلب کمک قطعات محدود» از اتحاد شوروی، نه در داخل افغانستان و در برابر چشمان «میر غضب»، بلکه در خارج از مرز های افغانستان و پنهان از او صورت گرفته است. آیا هنوزحقایق نا گفته و افشا ناشده دراین موارد وجود نخواهد داشت ؟ امیدوارم کنگرۀ بعدی حزب به این سوال و سایر سوالات مطرح ، جواب مسوولانه ارائیه نماید. به هرصورت، کنگره بعد از برشمردن «اقدامات مثبتِ معینی» که طی سالهای مورد بحث صورت گرفته، خاطر نشان میسازد که: «همۀ این اقدامات بهیچ وجه نمیتوانستند خسارات روز افزونی را که در نتیجۀ ادامه جنگ بر پیکر ناتوان کشور ما وارد میگردید، جبران کند. خسارات مصیبت بار جانی که ثروت عظیم ملی یعنی زندگی هموطنان ما را برباد میداد ، خانواده های آنها را عزادار میساخت و به تعداد معلولین می افزود با گذشت هرسال و هرماه افزایش می یافت . ده ها هزار شهید و معیوب، دهکده های متروک و تخریب شده ، هزاران مکتب ، مدرسه و شفاخانۀ حریق شده ، کارخانه های فلج شده ، خانه ها و مزارع ویران گشته ، مردمان آواره در داخل و خارج کشور ، این بود پیامد غم انگیز سالهای جنگ که برقلوب همه وطندوستان افغانستان سنگینی نموده و مینماید. خسارات مستقیم و غیر مستقیم ناشی از جنگ به ملیارد ها دالر بالغ میگردد.علی الرغم ارائه ارقام غیر واقعی که جزء عادات مقامات مرکزی و حزبی گردیده بود، حاکمیت مرکزی در محل توسعه نمی یافت ... برخلاف رشد عنعنوی ارقام و احصایه ها عایدات ملی، سطح درآمد حقیقی خانواده ها، سطح زندگی مردم و ارزش پول در حالت تنزیل بود .... مردم دیگر به وعده های نوبتی ما در مورد اینکه همین امروز یا فردا ، دشمن قاطعانه سرکوب گردیده، «انقلاب» به پیروزی نهایی میرسد، باور نمیکردند. در جامعه و همچنان در نزد اعضای حزب این سوال ظهور کرد که بالاخره ادامۀ این جنگ به کجا می انجامد. لازم بود حزب وضع را به شیوۀ جدید تحلیل نموده به حالت رکود و بن بست پایان بخشد. ... از این رو با درنظر داشت منافع ملی و اوضاع تغییر یابندۀ بین المللی و با توجه به این حقیقت که مسئـلۀ افغانستان نمیتواند از طریق نظامی حل گردد حزب سیاست کیفیتاً نوین را از طریق مشی مصالحۀ ملی در پیش گرفت...» ۶ ـ کنگره و برخورد آن با سیاست کیفیتا نوین حزب: گرایش جهت لزوم آنکه حزب « وضع را به شیوۀ جدید » تحلیل نماید از وضعیت عینی موجود یعنی « حالت رکود و بنبست» در داخل کشور ـ که تمام عرضه های سیاسی ، نظامی و اقتصادی را فرا گرفته بود ـ « بادر نظرداشت منافع ملی و اوضاع تغییر یابندۀ بین المللی» ، ناشی می گردید. درک ضرورت تحلیل وضع به شیوۀ جدید در آن بخش از کادر رهبری ح .د.خ.ا که در قبال اوضاع کشور فعالانه می اندیشیدند (باید گفت که در کادر سنتی رهبری حزبی افراد فاقد توانمندی چنین اندیشه و فاقد استعدادهای کاری که به نرخ روز عمل مینمودند، نیز کم نبودند و آنها به مصداق ضرب المثل « پهلوان زنده خوش است» ، صرف به حضور و وجود میراثی شان در چنین موقف دل خوش میداشتند و زمانیکه این موقف شان با تهدید مواجه میشد به انواع دسایس و حیله ها دست میزدند) عام بود، ولی در تداوم پروسۀ انکشافِ مسئله ، روی نتیجه گیری های ناشی از این تحلیل، چگونگی تعمیق و گسترش اقدامات در قبال آن و اینکه در این اقدامات روی بنیاد های اندیشه یی، سیاسی و ساختاری سنتی اتکا گردد ویا بنیاد های « کیفیتاً نوین»، میان این بخش رهبری حزب نیز اختلاف بروز نمود. بنابرین درین بخش رهبری حزب ، دو شیوۀ برخورد با مسئله در برابر هم قرار گرفتند نه دو فرد ، دو شیوۀ برخوردی که همه کادر ها و اعضای حزب شاهد زنده و چه بسا اشتراک کنندۀ آن اند. انکار از آن نه تنها اعتراف به عدم درستی مواضع آن زمانی منکر ها محسوب میگردد بلکه نشانۀ عدم صداقت کنونی آنان در برابر نهضت ترقیخواهانۀ میهن و « خانوادۀ بزرگ سیاسی ما » نیز می باشد که این حقیقت را هرعضو صالح این خانواده به محاسبه می گیرند و باید بگیرند. منطقی است که از همین دیدگاه علمی به توضیح دقیقتر این دو شیوۀ برخورد بپردازیم : یکی از این دو شیوۀ برخورد فوق الذکردر حدود «تیزس های ده گانه» بر بنیاد های اندیشه یی، سیاسی و ساختاری سنتی اتکا و در محدودۀ آن توقف میکرد و دیگری نه تنها «برخورد های محافظه کارانه» با این تیزس ها را محکوم می نمود بلکه اقدامات عمیقتری را در نظرداشت که با اتکا بر بنیاد های اندیشه یی ، سیاسی و ساختاری کیفیتاً نوینی مطرح میگردیدند که بعد ها در اندیشه سیاسی مصالحۀ ملی انسجام یافتند. تفاوت این دو شیوۀ برخورد را در ذیل بطور مشخص مورد بحث قرار میدهیم . الف ـ عمده ترین مشخصات تیزس های ده گانه : بطور نادرو بعضی اوقات با اعضایی از«خانوادۀ بزرگ سیاسی مان» مواجه میگردیم که بی خبر از محتویات «تیزس های ده گانه» و بی علاقه به فهم مضمون و محتوای «سیاست مصالحۀ ملی»، صرف با اتکا به تبلیغات واهی و بدون پشتوانه ، این دو را یکی دانسته و با چنین اتکایی نتیجه گیری های ذوقی بعمل می آورند. در « تیزس های ده گانه» (۴)[iv] روی «برخورد جدید نسبت به مسایل مربوط به توسعۀ پایه های اجتماعی انقلاب ثور» ( تیزس دوم) تاکید بعمل آمده است. همچنان صراحت بخشیده شده که : ـ « تجارب حاصله ثابت میسازد که راه دیگری انسانی و وطنپرستانه و بشردوستانه بجز تحقق اصول آزادی ، دموکراسی و ترقی اجتماعی برای نجات مردم ما از عقب ماندگی قرون متمادی وجود ندارد . » ( تیزس اول ) ـ « تحلیل و ارزیابی دقیق و واقعبینانۀ سیاسی و مسایل بغرنج گوناگونی که در اوضاع و احوال کنونی در برابر کشورما قرار دارند و برسی انتقادی دست آوردهای موجود ، زمینۀ آنرا فراهم میسازد تا راه های هرچه مناسبتر رشد و ترقی جامعۀ ما متناسب با شرایط موجود کشورو جامعه تشخیص گردند. » ( تیزس اول) ـ « آغوش مادر وطن بروی تمام هموطنان افغان که در خارج کشور اند ، بدون تبعیض و تمایز بخاطر اعتلای افغانستان مستقل، دموکراتیک و نوین با حفظ کرامت انسانی شان با گرمی و مصوونیت عام تام باز است » ( تیزس دوم ) ـ « توسعۀ ترکیب ارگانهای رهبری کنندۀ دولت یعنی شورای انقلابی و شورای وزیران ج.د.ا با شامل ساختن نمایندگان با اعتبار مردم که منافع اقشار و گروه های مختلف جامعۀ ما را میتوانند انعکاس دهند . یعنی این مقامات صرفاً در انحصار ح.د.خ.ا نخواهد بود. » ( تیزس دوم ) ـ « بطور قطع نباید اجازه داده شود که برپایۀ برخورد ماجراجویانه و بیماری کودکانه ، چشم پوشی و طفره رفتن از خصلت ملی و دموکراتیک انقلاب، انحرافات چپروانه و افراطی در پروسۀ انقلاب ملی و دموکراتیک کشور ما در نتیجۀ برخورد ذهنیگرانه و جزمی و ولنتاریستی و نادیده گرفتن حقایق سرسخت جامعۀ ما رونما گردد. هدف ما اینست که در سراسر کشور چنان شرایط فراهم آورده شود تا تمام مسایل ملی مورد بحث کشور در فضای انسان دوستا | ||||