|
||||
|
تاریخ نشر:11.06.2008 |
||||
جاوید جویا طرح مقدماتی درباره اتحاد نیروهای دموکراتیک حزب دموکراتیک خلق افغانستان در کل یک حزب سراسری ملی که نمایندگی از تمام طبقات، اقشار و اقوام افغانستان میکرد و تا دور ترین نقاط کشور در قلوب همه جاه داشت. آنچه به اشتباه رفت کرکتر غیر دموکراتیک و آهسته آهسته تبدیل شدن آن به یک نظام خود کامه توتالیتار بود. فروپاشی نظام دو بعد عمده داشت. یک: دخالت عنصر خارجی که این هم ناشی از عدم دقت حلقه محدود رهبری که نتوانستند با پی ریزی یک طرح که حدود صلاحیت های خارجی ها را در امور داخلی کشور مشخص نمایند، تا بدین صورت میتوانستند حد دخالت را محدود سازند. بادرنظر داشت اینکه حزب دموکراتیک خلق افغانستان تا اینکه یک حزب مارکسیست- لینینیست یاکمونیست باشد بیشتر به یک حزب سوویتیست یا طرفدار شوروی شباهت داشت به همین جهت مشاورین شوروی به همه جاه دست انداخته توانایی های رهبری افغانی را محدود ساختند. همچنان یکی از حوادث جنایتبار جانب بین المللی حل بحران افغانستان ناکام ساختن توافقات ژنیو که امضاء شده بود تا در نتیجه آن برگشت صلح، خروج نیروهای شوروی، شرکت مخالفین در قدرت تحت نظر ملل متحد، حمایت های اتحاد شوروی و ایالات متحده آمریکا منحیث گرانتور و عربستان سعودی و پاکستان منحیث همکار بطور خشن برباد رفت، و میدان دخالت همه مخالفان اتحاد شوروی و افغانستان برای نظامیگران پاکستانی و اعراب بنیادگرا خالی ماند، باید مطالعه شود که چرا و کی ها عامل این بربادی شدند. دو : بعد دیگر اینکه حزب با تنه بزرگ، قربانی های بیدریغ، دفاع مستقلانه از وطن و نوامیس افغانها، ده هاهزار شهید. دفاع قهرمانانه یی ما در برابر جنگ های انتقامجویانه به اصطلاح مجاهدین با شرکت مستقیم ارودی پاکستان درنمونه جنگ جلال آباد، محک و آزمون بزرگ و آزمایش تاریخی بود که حتی پشت نظامیگران آمریکایی، انگلیسی و سایر همدستانشان را لرزاند. عنصرجاه طلبی، انتقام جویی، خودخوایی، بی اعتمادی رهبران پریشان حزب دمکراتیک خلق افغانستان و حکام دولت عامل عمده ای سقوط می باشند، شاگرد استادش را بطور وحشیانه به قتل می رساند، وزیر دفاع که از بالاترین موقف در یک نظام شمرده می شود در تبانی با خارجی ها علیه رئیس جمهور کودتا براه می اندازد و دیگری به نام انتقام، بهترین دوست و رفیقش را تا چوبه دار می کشاند. در یک نتیجه گیری مختصر میتوان گفت که بحران عمومی کشور ما که هنوز ادامه دارد ناشی از بنیادگری نیرو های عقبگرا مذهبی و افراطی گراهی رهبران سوسیالیست نمای کشور ما می باشد. ما نباید (هر خارجی را دالان و هر فکری را پالان باشیم). اما دریغ و درد که بعد از سقوط نظام ملی و دموکراتیک، رهبران در قید حیات دچار سردرگمی، انحطاط فکری - اندیشه ای شدند، آنها این خلا فکری را نمی توانستند و یا نمی خواستند پر نمایند آنها با یک بازنگری فشرده از حوادث گذشته طرح جدیدیرا باید پیش می کشیدند، برعکس آنها به دنبال رهبران تحت نام های گونانگون رفتند و اعضای حزب، سرگردان درین سازمان ها می چرخند و می چرخند و می چرخند، در پهلوی آن برخی از کادرهای حزبی با نوشتن کتاب ها و مقالات در حد صلیقه خود همه را گناهکار و مقصر شمرده و مانند فرزند معصوم خود را براعت می دهند، این نوشته ها به جز توسعه افتراق، بی اعتمادی و تقلیل توانایی های رفقا، چیزی دیگری را به ارمغان نیاورد. رهبران همیشه در تحقیق حزب، اول اینکه در دو جناح بزرگ خلق و پرچم و بعدآ هریک این جناح ها به دها فراکسیون و گروه دیگر تقسیم شده بودند که در حال حاضر نیز این شاخه ها بصورت احزاب جداگانه عرض وجود کرده اند. اکنون ما بازماندگان حزب دموکراتیک خلق افغانستان وارد مرحله جدیدی ازمبارزه می شویم. مبارزه در نهضت یا جنبش به صورت گروهی یا انفرادی.
در برابر چشمان ما عده ای باشتاب از این آشوب، بحران فکری و انحلال
تشکیلاتی استفاده برده، به ایجاد سازمانهای پرداختند تا خود را در
پروسه مبارزه سیاسی مطرح کنند، و نه یک هدف و فکر روشن را دنبال
نمایند، تا هنوز هم در برابر شان جمع و تفریق میکانیکی اعضای دیروز حزب
دموکراتیک خلق افغانستان مطرح است، نه یک تفکر و هدف، در برنامه های
عده ای این سازمان ها معلوم نیست چگونه حزبی هستند و مخصوصا چه فکر
جدیدی را مطرع ساخته اند. تکرار شیوه مبارزه دیروز یک اشتباه دیگری است
که به جای نمی رسد. انقطاع که میان کادر سابقه دار ونیروی جدید
روشنفکری ایجاد شده مانع اتحاد واقعی نهضت روشنفکری می شود، رهبری
دیروز در لاک حزب ایدیولوژیک فرو رفته و توانایی تحول پذیری با شرایط
جدید مبارزه را ندارند، چنین تحول پذیری برایشان معنای هر چیز را از
دست دادن میدهد، وظیفه روشنفکر اینست تا همواره در افشای نا بسامانی
ها، نا روایی ها، زشتیها، حقیقت و زیبایی ها بپردازد و از آزادی،
عدالت، و از ارزش های بشردوستانه حمایت کند.
خود اندیشیدن، این است اصل پایه یی روشن نگری. (دونقل قول از امانویل کانت) ما باید به فعالیت روشنگرانه برای اتحاد و وحدت روشنفکران حزب و جامعه افغانی بپردازیم این است خلای که ما باید آن را پر بسازیم تا کاروان مبارز وتلاش را برای آینده تابناک پیش ببریم، ما باید قبل از آن که وظیفه پیشاهنگی جامعه را ایفا کنیم باید خود را در همان حد روشنفکری و روشن نگری توانا بسازیم. در جلسه مورخ 19 اپریل 2008 هالند نیروهای مترقی و دمکرات گرد هم آمده بودند تا برای یک اتحاد بزرگتر وجوه وحدت را مطالعه کنند، من که عضو هیچ یکی از احزاب نبودم و به همین دلیل نتوانستم پیشنهادات خود را در باره تحقق همین معمول ارایه کنم، این جلسه گرچه مطابق به اجندای آن به کدام قرار سودمندی نرسید، ولی در صحبت های همه این سازمانها از اتفاق، اتحاد و مبارزه مشترک نوید داده میشد. و دوم اینکه برای اولین بار جلسه را کادرهای جوان حزب رهبری می کردند از همین لحاظ از گزند دور ماند. یک بخشی بزرگ از روشنفکران، کادرهای متوسط و اعضای مبارز حزب بدین باورند که هنوز و هر روز امکان دوباره سازی اتحاد صادقانه بر مبنای هدف روشن و جهان بینی مترقی و ملی مقدور است روی این منظور طرح زیر را برای ابراز نظر برای شما تقدیم میدارم و امیدوارم با پیشنهادات، نظریات، انتقادات و علاوه نظریات بعدی دوباره نوشته شده و در اختیار رفقا قرار گیرد تا در کنفرانس بعدی نیروهای دموکراتیک مورد بحث قرار گیرد، کار جمعی از اشتباهات ما جلوگیری کرده و ما می توانیم نظریه قابل توافق را برای همه پیش بکشیم. اتحاد و وحدت این احزاب که از جناح چپ دیروز پدید آمده اند، با جمع و تفریق اعضا، مرامنامه ها، اساسنامه ها، و بیانیه ها نمی توانند به اصل وحدت ویا اتحاد برسند این شیوه وحدت را در حزب دیروز تجربه کردیم که به جایی نرسید دلایل فراوانی مصداق این مدعاست ولی به نظر بنده مهمترین اینست که این احزاب و گروپ ها در یک سطح معرفت از مبارزه قرار ندارند ما باید طی یک پروسه تدریجی نقاط اختلاف جهانبینی و اندیشه یی این احزاب را از راه فعالیت گسترده روشنفکری وروشنگری رفع نماییم، با این کار نیم راه را رفته ایم. درلحظه موجود ما نباید در پهلوی این احزاب یک سازمان دیگری را ایجاد کنیم و یکسره بر فعالیت دیگران خط بطلان بکشیم این شیوه نه مقدورست و نه آگاهانه. پیشنهاد اینست تا همه این سازمانها با حفظ استقلال تشکیلاتی، برنامه ای و کادر رهبری در یک جبهه متحد دموکراتیک، جبهه دموکراتیک نوین، نهضت دموکراتیک نوین، نهضت نیروهای دموکراتیک و یا هر نام دیگری که مطلوب باشد، ایجادگردد. این نهاد جدید باید از لحاظ اندیشه ای دارای پلاتفورم چند ماده ای که مرکز اتحاد این سازمانها را احتوا کند داشته باشد و متناسب بر آن این نهاد سیاسی دارای کنفرانس در نمونه کنفرانس 19 اپریل هالند و همزمان یک ساختار اجراییوی برای این کنفرانس تدوین گردد، تا هرسال با تدویر کنفرانس سالانه زمینه های وحدت را مطالعه کرده و اوضاع سیاسی کشور را مطالعه کنند روی اهداف استراتیژیک تبادل نظر نمایند و تا زمانی که نیاز باشد این پروسه ادامه یابد.
سازمانها، احزاب و نیروهای که اصل تقدم منافع ملی مردم، عدالت خواهی، دموکراسی، آزادی، تلاش برای تامین صلح برگشت ناپذیر، ترقی و تعالی و دموکراتیزه کردن حیات سیاسی-اقتصادی و اجتماعی افغانستان را در مرکز فعالیت سیاسی خویش قرار می دهند میتوانند عضو کنفرانس نیروهای دموکراتیک گردیده و کارزار مبارزه مشترک را پیش ببرند. این نهاد در تمام فعالیت های خود روشن، واضع، صادق، شفاف و رستگار می باشد یعنی آنچه ارجیت دارد کنفرانس نیروهای دموکرات نهاد دموکراتیک نوینی است با اندیشه های چپ نو، چپی که پیرو ایدیولوژی نبوده از مبارزه طبقاتی، یکه تازی، انحصار قدرت و مذهب ستیزی انصراف می نماید از بازار آزاد حمایت نموده سرمایه گزاری شخصی، خصوصی را تشویق نموده، مالکیت دولتی، کوپراتیفی و اجتماعی را توسعه و گسترش می دهد. سرمایه گذاری خارجی و داخلی را حمایت و تشویق می کند؛ چپی که از آزادی بیان، آزادی احزاب حمایت نموده پلورالیزم سیاسی را اصل اشتراک مردم در حیات سیاسی کشور می داند. روشنفکران ما عادت کرده اند که مصرف کننده افکار واندیشه هاباشند تا ایجادگر اندیشه ها. وقتی ما از تحول پذیری یا ریویزیونیزم حرف می زنیم ما می توانیم از تجارب اندیشه پردازان قرون 15 تا 18 اروپا استفاده برده و مطابق مختصات جامعه افغانی تحقق آنرا در کشور خود ارزیابی کنیم. بزرگترین تحولاتی که در اروپا بوجود آمد از مدرنیته شروع شد «مدرنیته عبارت از مجموعه از افکار و اندیشه های است در باره بشر دوستی هیومانیزم، سیکولاریزم جدایی دین از دولت و یا آزادی مذهب، ریالیزم واقع گرایی، رویزیونیزم تحول پذیری و ریفورمیزم اصلاح طلبی». هرگاه ما با استفاده از اصطلاحات بالا بخواهیم اصول اجرایی این مفاهیم را مطابق شرایط جامعه افغانی توضیع دهیم بدون شک ما را به ترقی وتعالی، پیشرفت وجامعه مدرن می رساند. وقتی رنسانس اروپا را توانست از جامعه سنتی عقب مانده به براعظم ترقی و پیشرفت تحول دهد، چرا ما از رنسانس در جوامع عقب مانده اسلامی حرف نزنیم و پایه های این تحول پذیری را از افغانستان آغاز نکنیم؟ برای این مامول باید گروهی از دانشمندان به پی ریزی دکتورین رنسانس تحقیق نمایند، تا مبادا بجای تحول پذیری به عقبگردی و انارشیزم نه انجامیم. در واقع هرگاه ما رنسانس کشور های عقب مانده را از افغانستان آغاز کنیم و درین صورت نه با ایدیولوژیهای مارکسیستی-لنینیستی و ماهویستی می رویم و نه اسیر اندیشه های ویرانگر می گردیم.
1- اصل تقدم منافع ملی افغانستان؛ 2- حمایت از نظام قانون ؛ 3- حمایت از نظام مردم سالاری، آزادی بیان، آزادی احزاب و آزادی مذهب (همه پیروان ادیان و مذاهب دیگر در اجرای مراسم و مناسک مذهبی آزاد اند)؛ 4- حمایت از بازار آزاد، توسعه و رشد مالکیت شخصی، خصوصی و دولتی (کوپراتیف های زراعتی، صنعتی و توسعه دامپروری)؛ 5- حمایت از سرمایه گذاری داخلی و خارجی؛ 6- حمایت از ایجاد قوای مسلح نیرومند که حافظ سرزمین افغانستان بوده و در برابر هر گونه تجاوز و تعرض از نوامیس ملی افغانها ومنافع کشور دفاع نماید.
اشاره: کنفرانس سازمانهای دموکراتیک نوین نهادی می باشد که هر سال به منظور بحث و تبادل نظر در باره فعالیت های استراتیژیک این سازمانها، یک بار دایر می گردد و نظر به تقاضای سازمانهای عضو میتواند زود تر تدویر یابد. این نهاد یک سازمان اجراییوی نبوده بلکه جریانیست تا نیروهای دموکراتیک و مترقی را باهم نزدیک بسازد. رییس و کمیته کار کنفرانس روابط میان سازمانها را تحکیم نموده و به پیشنهادات، نظریات وانتقادات واصله رسیدگی می کنند رییس و کمیته کار در میان هردو کنفرانس انتخابی بوده وتمام فعالیت آن متوجه تحکیم مناسبات میان سازمانهای عضو میباشد، تدویر کنفرانس نظر به امکانات سازمانهای عضو در کشور های مختلف اروپایی میتواند تدویر شود. در جلسات کنفراس شرکت رئیس سازمانها و در حالات خاص معاون آن سازمان حتمی است. بمنظور مصارف کنفرانس صندوق اعانه برای هر محفل ایجاد گردد تا مصارف اجتناب نا پذیر را بپردازد.
Jawed Joya |
||||