www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:05.04.2009

نویسنده: بارنت روبین
مترجم خلیل الله زمر

اقتصاد سياسی جنگ و صلح در افغانستان

نخستين شرح اين مقال درگردهمآئی گروه حمايت ازافغانستان دراستاکهلم سويدن بتاريخ21 جون 1999تقديم گرديد. ميخواهم از لخضربراهيمی نماينده خاص سرمنشی ملل متحدبرای افغانستان ووزارت امورخارجه سويدن بخاطرفراهم آوری اين فرصت اظهارامتنان نمايم. من خاصتاًمرهون تبادل نظرهائی  ميباشم که طی ساليان متوالی بااشرف غنی درباره موضوع اين اثر داشته ام. هکذامن از تبصره هاوکمکهای صديق احمد، ويليام بايرد،زرين نقوی، مايکل شلنبرگ، لخضربراهيمی، احمدرشيد، دانيل لروای واسکات هارتن بهره مندبوده ام. اماآنهاماننداشرف غنی وکارفرمای منشورای روابط خارجی مسئوليت انديشه هائی راکه دراين نبشته بيان شده، وتنهامتعلق بخودم ميباشد، بدوش ندارند.

جنگ متداوم 20 ساله اخيربصورت آشکارااقتصاد جنگ رادرافغانستان ايجادنموده که افغانستان وساحات ماحول آنرامتأثرساخته است.درنتيجه اين شرايط نه تنهاافغانستان مبدل به بزرگترين توليدکننده ترياک ومرکزمعاملات سلاح شده، بلکه  تجارت چندين ميليارد دالری اموال راکه ازدوبی به پاکستان قاچاق ميشودنيزتقويت نموده است.همين اقتصاد تبهکارانه که مصارف طالبان ومخالفين آنانراتمويل مينمايد، مناسبات اجتماعی، اقتصاد قانونی ودولتهارابالترتيب درسرتاسرمنطقه تغيرداده وتضعيف نموده  است.تأمين صلح پايدارنه تنهاباختم جنگ وايجادتوافق سياسی بلکه باتغيراقتصاددر مقياس منطقه که اشکال بديل مايحتاج زندگی وحسابدهی راتأمين کنددرتلازم قرارگرفته است.

زمانی فون کلاوسويچ جنگ بين دولتهاراادامه سياست باوسايل ديگرتعريف ميکرد،اما تداوم سياست يا باوسايل صلح آميزوياازراه تشددهردومستلزم

داشتن پول ميباشد.همانطوريکه قدرت سياسی دربسياری ازبخشهای جهان وسيله اساسی برای دنبال کردن ثروت است،جنگ نيز ولوباماهيت غارتگرانه شرايط را برای فعاليتهای اقتصادی بوجودميآورد.رهبران سياسی دربرابرمردم درباره انديشه هاواهداف شان ميگويند،امابسياری ازفعاليتهای شان وقف

 فراهم سازی منابع برای اعٍمال قدرت وپاداش برای خودياحاميان شان ميشود.اکثرا"نتايج اقدامات رهبران سياسی راچگونگی جمعآوری وتقسيم همين منابع تعين ميکندتانيات واهداف شان.

شکل مسلط جنگ کنونی نه آنستکه کلاوسويچ درباره جنگ بين دولتهاميگفت ونه شکل جنگ داخلی کلاسيک(حکومت دربرابرشورشيان)،بلکه جنگ ماورای ملی ميباشدکه اکثرا"عاملين متعددازچندين دولت اعم ازرسمی وغيررسمی رادربرميگيردوهمين جنگهاستکه نمونه خاص فعاليتهای اقتصادی راانکشاف ميدهند.هرقدراين جنگهاتداوم مييابندجامعه واقتصاد بيشترباآن خودراانطباق داده،نوعی نسبتا" باثبات صورتبندی اجتماعی داخلی ياماورای ملی اقتصادجنگ رابوجودميآورد.افراد محدودی ازين شرايط بهره ميگيرنددرحاليکه اکثريت بانکشاف جامعه شان عقيده ای ندارند.حفظ صلح نه تنها مذاکرات سياسی را ايجاب ميکند،بلکه ايضا" مستلزم تغيراقتصادجنگ بيک اقتصادصلح واعمارنهادهای حسابدهی وبازخواست از تصميم گيريهای سياسی واقتصادی ميباشد.

اقتصادجنگ درافغانستان که مثال ونمونه سيستم فوق الذکرميباشديک اقتصادجنگی آشکاراستکه که منطقه بزرگ ازآن متأثرشده است.افغانستانِ بدون

دولت وويران هم بيک منبع قيمتی ترين قاچاق ترياک ومشتقات آن وهم بيک دهليزترانسپورت وبازاريابی برای آن تبديل گشته که گروههای مسلح  درآن ازيک مرکزمحوری درمقياس وسيع منطقه حراست نموده و باسياست اغواگرانه ازتفاوت قيمتهاسودميبرند.منطقه موردنظرما: دوبی يابزرگترين ورژيم تجارتی آن (صنعتی شدن را ISI محل خريداری های اموال بدون تعرفه گمرکی؛پاکستان يادولتی که از ترکيب دوعامل-اداره خدمات استخباراتی با واردات تعويض ميکند) جامعه ای فاسدوتادندان مسلح رابوجودآورده که منافع اقتصادی وپنهانکاری حاکم برآن دست بدست هم داده اجرای قوانين مالی را تخريب ميکند،ايران که درآن يک ليتربنزين توسط سبسايديهای دولتی به 3سنت فروش ميشود،افغانستان ياقلمروِبدونِ دولت يا بزرگترين توليد کننده ترياک درجهان که ازطريق آن ايران،پاکستان وجمهوريتهای آسيای ميانه بهم وصل ميشوندواخيرا"بازارهای دولتهای آسيای ميانه که بدون داشتن نهادهای تنظيم مارکيت بروی دنياگشوده شده وجنگهای متنوع ولی بهم مرتبط درتاجکستان،افغانستان وکشميررادربرميگيرد،شامل ميشود.

اقتصادجنگی افغانستان بوسيله توسعه مهاجرت افغانها، ترويج واشاعه ترانسپورت وارتباطات، انکشاف روابط فرهنگی، قومی واقتصادی ميان افغانها و جوامع همسايه آن، گشايش سرحدات به اضافه فقدان قوانين گمرکی دربسياری ازمناطق،افزايش درکشت ترياک وسايرفعاليتهای قاچاقی راه رابرای الگوئی ازفعاليتهای اقتصادی منطقه ای وشبکهً اجتماعی-سياسی مرتبط بآنراگشوده که هم بااقتصادرسمی برقابت ميپردازد وهم دولتهارادرمنطقه تخريب ميکند.

تغيراين اقتصادجنگی تبهکارانه نه اينکه برای افغانستان، بلکه برای کشورهای منطقه نيزضرورت مبرم است. ثبات اقتصادی وسياسی پاکستان نه تنها توسط پديده مرتبط با اقتصادسياسی جنگ درافغانستان تهديد ميشود،بلکه اين پديده به ايران، بکشورهای عربی خليج فارس،دول آسيای ميانه وتوسط تجارت مواد مخدربداخل روسيه،اروپاوامريکای شمالی نيزسرايت ميکند.

 

جامعه، دولت و اقتصادقبل از جنگ در افغانستان

جامعه قبل ازجنگ رادرافغانستان نميتوان بازسازی کرد، زيراجامعه امروزی اففانستان ازهمان جامعه منقطب وشکنندقبلی انکشاف نموده است. علاوتاًهر گاه شرايط برای بازسازی افغانستان مساعدگرددوافغانهاوعاملين بين المللی بخواهندازبرگشت واغراق درباره سيستم گذشته که باسقوط نهادهايش ثابت نمودکه دربرابرمداخله خارجی آسيب پذيرهست، خودداری نمايند، شناخت مناسبات اجتماعی،اقتصادی وسياسی قبل ازجنگ افغانستان الزامی ميباشد.

اقتصادوجامعه افغانستان درسال1970دارای دوشاخه بود: جامعه واقتصادروستائی که وسيعا" اقتصادبخورنميرواقتصادشهری که وابسته بدولت بود. دولت نيزبالنوبه بخش بزرگ عوايدش راازسيستم بين المللی مارکيت ودولتهابدست ميآورد. زراعت وچوپانی 60درصدتوليدغيرخالص ملی بود و85درصدنفوس ببرای امرارزندگی به اقتصادروستائی وابسته بودند.اقتصاددانان تخمين ميزدندکه اقتصادنقده کمترازنصف کل اقتصادآنکشورراتشکيل ميداد. اين ارقام احتمالاً دراواخردهه70درنتيجه توسعه مارکيت داخلی پس ازتکميل سرک حلقوی درمقياس ملی وارتقای وجوه ارسالی کارگران مهاجرافغانی مقيم ممالک خليج فارس افزايش يافته باشد.

مصارف دولتی کمتراز 10 درصد کل اقتصاد و20 درصد اقتصادنقده راتشکيل ميداد.عوايدداخلی دولت ازاينهم کمتربود. درسال 1960 کمکهای خارجی بيشتراز40 درصدبودجه بشمول تمام پروژههای انکشافی راتشکيل ميداداين کمکهاازطرف اتحادشوروی، ايالات متحده امريکاومتحدين آن به افغانستان پرداخته ميشد. البته اتحادشوروی دربخش کمکهای نظامی تسلط داشت. باآنکه در اواخر1960 اين کمکهاکاهش يافت، عوايدصدورگازطبيعی باتحادشوروی اين کاهش راجبران نمود، بازهم عوايدسالانه گازکمترازنصف بودجه راتمويل ميکرد.سايرعوايددولت بيشترازمنابع ماليات برچندقلم اموال تجارتی وازتعرفه بندی های انحصاری برموادسوخت وتنباکوحاصل ميشد.

بخشهای وسيعی ازقلمروافغانستان درنتيجه شرايط فوق الذکرازحکومت آنکشورخودمختاربودند. تطبيق رفورم دربخشهای محدودجامعه که تحت کنترول حکومت قرارداشت، تطبيق ميشد، اماحکومت قادرنبودبسياری ازبخشهای جامعه روستائی راتغيردهد. ما داميکه نحبه گان افغانستان توسط کودتای نظامی ساقط ساخته شدند،آنهاامکانات تشکيلاتی محدودبرای عودت مجددداشتند.بهمين دليل بودکه مقاومت درغياب حکمرانان قبلی وبه تنهائی رشد نمود. البته پاکستان نيز بخاطرمنازعه ارضی که باکشورهمسايه  اش داشت جلوتشکل ناسيوناليسم افغان راگرفت.

افغانستان درقطارفقيرترين کشورهای دنياقرارداشت، امافاقدآن فقروحشتناک ممالک استعماری قبلی بادرجه بلندسرمايه داری بود. جامعه روستائی آن هنوزشبکه مصئون اتنيکی راکه برمبنای همبستگی گروههای قومی استواراست، داراميباشد. اين همبستگی بتدريج درنتيجه نفوذ مارکيت وتعليم وتربيه تخريب شد، امااين رونددرافغانستان بمقايسه کشورهای همسايه کمترانکشاف نمود.جلوه های تخريب اين همبستگی بيشتردرمناطقی بودکه درآنجاحقوق مالکيت يشترتوسط دولت اجراميشدتابوسيله مناسبات اجتماعی محلی.دولت که مالکيت خصوصی برزمين وچراگاههارايجادنمودزمينه دسترسی کوچی هاوزمينداران پشتون رابرزمينهای زراعتی وچراگاههای مناطق غيرپشتون نشين درصفحات مرکزی وشمال افغانستان مساعدگردانيد.همچنان دولت زمينه های  زمينداری رادرمحيط پيرامون شهرهاانکشاف داد.قبل ازاواسط1950انکشاف اقتصادی توسط قشرتاجرپيشه افغانستان رهبری ميشد،اماپس سال 1950دولت بانکهاراملی اعلام نمودوکنترول صنايع خفيفه راکه توسط آنهاايجادشده بود،دردست گرفت.

جامعه شهری به فعاليتهای دولت دربخش توزيع مجددوابسته بود.دراواسط سالهای50که سکتورخصوصی به پيمانه وسيع محدودبه تجارت ميشد، استخدام درشهرهارادرپروژه هائيکه توسط کمکهای خارجيهاتوسعه يافته بودتوسط دولت اداره ميشد.دولت کنترول تعليم وتربيه [مذهبی وغيرمذهبی] رانيزکه پس از 1950 بسرعت رشدنموده بود،دردست داشت.مدارس روستائی خصوصی [مدارس مذهبی] ازين قاعده استثناء بودند، زيرا اين مکاتب درروندرشد معارف مدرن اعتبارونفوذشانراازدست دادند.جنبش اسلامی طالبان که بعداً ازهمين مدارس ومدارس مشابه آن درپاکستان سربرآوردند،تقريبا"نزديک بيک نسل بعدهمين مکاتب دولتی راتخريب نمودندزيرانخبه گان ناسيوناليست،کمونيست واسلامگرايان که درجامعه نفوذيافته بودندباهم برقابت پرداختند.

تحول درنقش زنان بشمول برداشت داوطلبانه حجاب،تعليم وتربيه غيرمذهبی واستخدام آنهامطابق حرفه شان همه وهمه پديده شهری ووابسته به سکتور دولتی بودکه اين تحولات بوسيله فرامين رهبری سطح بالائی دولت بخاطرتطبيق تدريجی مدرنيزاسيون تحميل شد.سقوط بعدی اين دولتِ ضعيف مدرن و ازدست رفتن مشروعيت آن بمعنی تضعيف نقش ملی زنان درجامعه نيزبود.

 

اقتصادجنگ تحت اشغال شوروی ورژيم تحت الحمايه نجيب الله

جامعه واقتصاددوشاخه افغانستان(اقتصادشهری وروستائی:مترجم) هنگام اشغال شوروی(1979-1989)بيشترازپيش قطعی شد،اماپديده های نوين نيزبظهوررسيد:

-:وابسته شدن رهبران رقيب بکمکهای نظامی روی انگيزه های سياسی.

-:وابسته شدن روزافزون مردم برای تأمين معيشت شان بکمکهای بشردوستانه که انگيزه های سياسی داشت.

-:تخريب اقتصاد روستائی در عمليات ضدشورش.

-:شهری شدن سريع که شامل بيجاشدگان داخلی بشهرهای افغانستان وفرارمليونها افغان ديگربشهرهای پاکستان وايران ميشود.

-:ايجاد کمپهای تربيت نظامی برای جنگجويان مهاجردرپاکستان وايران.

-:پولی شدن سريع اقتصاد.

تغيرات فوق الذکراقتصاد جنگی منطقه ای راپايه گذاری نمود.

ازيکطرف وابستگی دولت بکمکهای خارجی وعوايدگازبيشترازپيش مسلم شد.بااين تفاوت که اکنون اين کمکهاصرف ازجانب اتحادشوروی و متحدين آن بافغانستان اعطاءميشد.دولت دراين دوران نه تنهابه پيمانه زيادکنترول[چندان کنترول هم نداشت] خودراازدست نداد،بلکه دسترسی زيادهم برروستاهايافت.ازطرف ديگردولت نهادهای شهری زيرکنترول اش راتوسعه دادومردم به اندازه زيادنه تنهادرعرصه استخدام،معارف وصحت عامه، بلکه درعرصه موادغذائی نيزبدولت متکی شدند.شورويهاهنگام خروج تمام موادسوخت وموادغذائی شانرادرکابل بدولت واگذارشدندوحکومت هم ازطريق سيستم کوپون آنرابمردم توزيع نمود.اگرمردهادرمناطق تحت کنترول دولت درمحاربه تنظيم ميشدند،نقش مدنی زنان درسکتورملکی- دولتی تحت الحمايه شوروی بسرعت افزايش يافت.

يکنوع فرهنگ متفاوت درسايربخشهای جامعه باتأثيرات متفاوت انکشاف نمود. اقتصادروستائی دربسياری از نقاط افغانستان دراثرفعاليتهای ضدشورشی اتحادشوروی تخريب شد، شبکه تجارت روستائی برهم خوردوتوليدموادغذائی به نصف تنزل کرد. اين ويرانی هانه تنها مردم دهات رافقيرساخت، بلکه نخبه گانی راکه زمانی برمنابع زراعتی ومالداری تسلط داشتندنيزتضعيف نمود.دربعضی مناطق بخصوص دروادی سرسبزشمال هندوکش که زيرتسلط دولت قرارداشت، حکومت بردهقانان فشار ميآورد تاآنها به کشت پنبه ولبلبو جهت فروش به فابريکات دولتی مبادرت ورزندکه اين اقدام وابستگی  دهقانان رابدولت افزايش ونقش پول رادراقتصادکشورارتقاء داد.

بسياری ازروستائيان عمدتاً به پاکستان وايران فرارکردندکه تعداد زيادشان به کمکهای بين المللی وابسته شدند.[اشتغال شهری درايران بآسانی ميسربود زيرا در آنجا مهاجرين محصور در کمپها نبودند و مردم محل درجنگ باعراق قرارداشتند] دسترسی بکمک درپاکستان وسيعاً ازجانب احزاب اسلامی که توسط بمثابه گيرنده اولی کمکهای نظامی ايالات متحده وعربستان سعودی برسميت شناحته شده بودند،کنترول ميشد.کمکهای بشردوستانه پايگاه عقبی ISI باثبات رابرای مجاهدين تمويل ميکردهمانطوريکه کمکهای شوروی به شهرهای افغانستان پايگاه باثبات رابرای رژيم تحت الحمايه اش تشکيل ميداد. درهمين محلاتِ جنگآوران مهاجربودکه افغانهاازآنجاواردتماس باگروههای بين المللی اسلامگراء عمدتاً عربهاشدندکه هم امدادبشری، کمک نظامی وهم جنگجو بآنها عرضه ميداشتند.

 نقش زنان دراين محلات وهکذا درمناطق روستائی داخل افغانستان [خواه زيرکنترول مقاومت ياتحت تسلط دولت]ياعنعنوی باقی ماند يا محدوديتهای جديدبآن اضافه گرديد. اين قيود هم ازبی امنی های زندگی مهاجرت منشاء ميگرفت وهم بمثابه عکس العمل دربرابرفاجعه ای تلقی ميشدکه  دامنگير کشورشده بود.

اين قشرمردم زيرتسلط دوگروه بهم مرتبطی ازنخبه گان قرارداشتند:رهبران احزاب مجاهدين درخارج ازکشوروقوماندانهای مربوطه آنان درداخل. هردوی اينهابعاملين بااهميت اقتصادی ازراه تغيردادن شرايط قبل ازجنگ وتعويض بزرگان روستابخصوص زمينداران بزرگ که درقريه حاکم بودندمبدل شدند.

رهبران احزاب مذکورکه درآغازکاملا" بکمکهای خارجی وابسته بودندبرخی ازآنهادربرگرداندن اين کمکها به ثروت شخصی خودتوفيق يافتند. تعدادی ازاين رهبران به سرمايه گذاری درخارج [لندن ودرفابريکات تايرسازی استرالياوغيره] پرداختند،ولی بعضی ديگرشان دراقتصادجنگی منطقوی بالخصوص درتجارت سلاح وانتقال موادمخدره ياديگراشکال قاچاق سرمايه گذاری کردند.

هم گماشتگان احزاب مجاهدين وهم افسران پاکستانی درداخل پاکستانکه دردادوگرفت سلاح دخيل بودندبه ثروت رسيدند. مبالغ قابل ملاحظه پول نقدمستقيماً بوسيله کانالهای مختلف جهت پرداخت مصارف جنگ بدون اندکترين حسابدهی انتقال مييافت.امدادبشری که 3-4مليون مهاجرين افغان رادرپاکستان تحت پوشش قرارميداد قبل ازرسيدن به مستحقين آن ازمجراهای مختلف بين المللی،پاکستانی وافغان دست بدست ميشد.دراين ميان ميانجی های متعدد، اموال امدادی راسره نموده وبه بازفروش آن ميپرداختند. منافع حاصله از تجارت سلاح واموال امدادی ازراههای مختلف بشمول بانک بين المللی تجارت وکريدت وبانک پاکستانی دردوبی که درسال1992ورشکست گرديد،شستوشوداده ميشد.مجاری انتقال سلاح نيزپرازخلاء بود،سلاح درتمام مراحل انتقال آن توسط پاکستانيها وافغانهابفروش ميرسيدکه بازارهای بزرگ موجودسلاح ازآن تغذی ميکند.

ترانسپورت سلاح وعرضه اموال به مهاجرين مستقيما"زيرساختهای موجودقاچاق وشستوشوی پول راگسترش داد. هنگاميکه اسلحه برای احزاب مجاهدين توسط لاريهای پاکستانی تحويل داده ميشد [ازين لاريهادربرگشت نيزدرقاچاق استفاده بعمل ميآمد] اين سلاحهاوسايراموال بعدا"درجائيکه  ممکن بود درمناطق سرحدی درداخل افغانستان بوسيله لاريهای شخصی انتقال مييآفت همان راهی بودکه برای تجارت موادمخدروسايرقاچاقهاازآن استفاده ميشد،اکنون که تجارت موادمخدرازهمين راه توسعه يافته مرهون افزايش تقاضابرای آن بايدبود.

پايه اساسی برای قاچاق بين پاکستان/افغانستان قرادادقديمی ميان دوکشوربنام موافقتنامه تجارت ترازيت افغانستان هستکه براساس آن انواع امتعه  فهرست شده ميتواندبدون محصول درکانتينرهای مهرولاک شده به پاکستان واردوازآنجاراهی افغانستان محاط بخشکه گرددکه بسياری ازين اموال در باره بازار پاکستان به قاچاقبران بفروش ميرسيد.بسياری ازين بازارهادرصوبه سرحدپاکستان درمرزباافغانستان که درآنجاقوانين پاکستان تطبيق نمي شود،واقع شده است.لاريهائيکه ازآنهابرای اين تجارت سودمنداستفاده ميگردد دربرگشت، موادمخدروسلاح راحمل مينمايندکه بدين ترتيب پول بيشتررا برای سرمايه گذاری درقاچاق که باقرارداديادشده ارتباط دارد،فراهم ميآورد.

اين بعُداقتصادجنگ افغانستان بطوراساسی درپاکستان موقعيت داشت. برعکس برخی کليشه ها ،قوماندانهاعاملين اساس اقتصادی رادرخودافغانستان تشکيل ميدادند. اين قوماندانهاآن نخبه گانی [بزرگان قبايل يازمينداران] نبودند که رژيم شاهی ازآنهاجانبداری ميکرد، آنهادراثرتخريب اقتصادروستائی تضعيف گرديدندوگروه جديدنخبه گان بابهره بردن ازسياستهای ايالات متحده امريکا،پاکستان وعربستان سعودی که فقط احزاب اسلامی ونه نخبه گان قبلی ناسيوناليست راحمايت کردند،جانشين آنان گرديدند.بعضی ازقوماندانهابيرون ازساختاراحزاب مجاهدين ظهورنمودند، اينهادراول بااتکاء به منابع داخلی: زکاة وعشر [ماليات اسلامی] که بالای زراعت، تجارت، مالداری، ثروت وضع ميشد، هکذا اعانه تجار، افراد ثروتمند و خاصتاً چوروچپاول اموال دولتی شورش های محلی رابراه انداختند.بعدا"اين قوماندانهانيزبموازات تشديدجنگ بطورروزافزون متکی به کمکهای خارجی که ازمجرای احزاب متذکره بآنهاانتقال مييافت، شده و ازجامعه محلی شان خودمختارگشتند.

قوماندانهابطرح استراتژی های اقتصادی که خودمختاری شانراازرهبری حزبی آنهاتأمين مينمود، پرداختند، چنانچه آنهادرتعدادی ازسرکهای مناطق دوراز کنترول شورويهامارکيتهای فروش اشيائی راکه عمدتاً ازايران و پاکستان واردميشد،تأسيس نمودند. هکذاآنهادربدل تأمين امنيت تجار در سرکها از آنهاباج مي ستاندندودرجاهائيکه ممکن بودبه جستجوی حصول کمک ازسازمانهای مددرسان غرب ويااسلامی که مصروف کمک ازپاکستان باينطرف سرحد بودند، پرداختند. اين کمکهاعرضه خدمات واشتغال رابرای بالابردن حيثيت قوماندنهادرمناطق زيرکنترول شان آماده ميساخت.آنهادربعضی مناطق بخاطر حصول پول نقد، دهاقين راواداربه زرع ترياک نموده که توليدخاشخاش دراين دوره به افزايش آغازنمود.

دراثر توليد ترياک که اجبار جنگ ميباشد، باعث شد تا: افزايش عرضه پول، بخش اعظمmacro economy تغير اساسی مربوط به اقتصاد کلان اقتصاد معيشتی راتخريب، اقتصاد، روابط اجتماعی رابه پيمانه غيرقابل پيمايش نوسازی وانفلاسيون بادرجه بلندرا ايجادنمايد.حاميان خارجی مجاهدين و هکذا نهادهای وابسته بقاچاق درپاکستان پس ازشستشوی منفعتهای بزرگ حاصله ازقاچاق بآنهامليونهادالررابطورنقده عرضه نمودندکه معلوم نيست آياازمبالغ مذکورچقدرآن بافغانستان داخل شد؟کلا"درپاکستان باقی ماندويابجاهای ديگرفرستاده شد؟حکومت کابل پس ازخروج قوای شوروی که منابع عمده عايداتی خودراازدست داده بود،نشرپول رابخاطرتاديه مصارف نيروهای امنيتی بشمول مليشاهاکه برمبنای سربازگيری اجير استواربود تسريع نمود.

کمکهای شوروی وعوايدگازنيزبعداز 1986 بخاطرکم شدن مراقبت وپائين آمدن سرمايه گذاری تنزيل نمودومتعاقب خروج قوای شوروی ازافغانستان و بنابرنبودمتخصصين درساحه، استخراج گازبطورکامل سقوط کرد.مطابق معلومات صندوق وجهی بين المللی،ازآغازسال 1987 تا سقوط نجيب الله ارزش بانکنوتهای داخل دوران بطوراوسط هرساله  45 درصد کاهش مييافت،قيمتهای موادغذائی 5 تا10 مرتبه صعود و با تبادله يک دالرمعادل  1000افغانی يا 20  برابر نرخ تبادله رسمی، ارزش افغانی دربرابردالربسرعت سقوط نمود.

شرايط فوق الذکرمحرکات بيسابقه رابرای دسترسی به فعاليتهای مولدپول نقدايجادنمود.پس ازتحويلی راکتهای استنگردرآغازسال1987وتصميم شوروی بخروج (هنوزمحرم است) و درنتيجه تغيرتاکتيک نظامی، راههای موترروبيشترازپيش مصئون شدند. هم تجارت وهم کمکهای بشردوستانه هردوکه قبلاً به وسيله حيوانات باربروازطريق کوههاانتقال مييافت اکنون توسط لاريهاصورت ميگرفت.تجارت بشمول واردات اموال بافغانستان وهکذاتجارت ترانريت (قاچاق) بکشورهای همسايه ازخليج فارس وشرق دورازطريق خط آهن سايبيرياوهمچنان تجارت موادمخدره افزايش يافت.احمدشاه مسعود قوماندان "تاجيک" درشمالشرق افغانستانکه دارای تشکيلات وسيع مقاومت درداخل افغانستان بود، معادن زمردولاجوردرا دروادی بومی خود-پنجشيرکنترول ميکردکه برهردوسنگ قيمتی ماليه وضع نموده بود.همچنان موصوف بعدازسال 1984 آشکارادربدل اجازه دادن به کاروانهای شوروی که ازمناطق او بصوب کابل حرکت ميکردند،بخشی ازمحموله آنانرابحيث سهم خويش اخذميکرد.درعين زمان،قوماندانهای کوچکترنيزميتوانستندتاديات پولی راکه از جانب کابل بدون انکارقدرت محلی آنهاياايجاد اداره حکومتی درمحلات مربوطه شان بآنهاصورت ميگرفت،پذيراشوند.

درآن محلاتيکه ميتوانست ازلحاظ اقتصادی رشدنمايد،اماکشت ترياک منبع عمده عايدنقده هم برای قوماندانهاوهم برای دهاقين شد.دربعضی ازمناطق افغانستان [بخصوص وادی عليای هلمند] بنابرمساعدبودن اقليم وخاک،حاصلات ترياک درسطح بلندجهانی ميباشد. موضوع بازاريابی برای ترياک، اين منطقه رايک هدف مسلم برای ماليات وغارت توسط قدرتمندان محلی ساخته است.مهم استکه برخلاف سايرحاصلات که برای دهاقين مهياست ارزش نقده ترياک بمثابه يک متاع صادراتی آنقدرمعين ميباشدکه خريداران آن-قوماندانهاوسنديکاهای بين المللی پول پيشپرداخت زرع آنراتحت يک سيستم خاص که سَلمَ ناميده ميشود،پرداخت ميکنند. دهاقين افغان ازارزش واقعی ترياک فقط بخش بسيارناچيزياارزش سربازارآنرادريافت ميکنند. در ولاياتيکه ترياک در آنها دارای حاصل بلند است [فراه،قندهار، نيمروز، هلمند] عايدفی هکتار کمتر از 2،5 مرتبه بمقايسه گندم ميباشدو در بعضی جاهاازآنهم کمتراست.دهقانيکه ترياک کشت ميکند ميتواند باحصول پيشپرداخت آن ازفاميل خوددرزمستان مراقبت نمايد ورنه نرخ سوددرسيستم سَلمَ [بطورتخمين 100%بالاست] بطوراساسی عايداوراپائين ميآورد. ترياک که باکريدت وعايدتعويض ميشوديکی ازچندبديلِ وابستگی به کمکهای بشری ميباشد.

زمانيکه ترياک پروسس شد ودرزنجيره عرضه قرارگرفت قيمت آن بسرعت بلندرفته ودراين مرحله سازمانهای بسيار پيچيده ومغلق که بازارهای ترياک ونقاط وارسی سرحدی رادرکنترول خوددارندعوايدسرشارآنرانصيب خودميسازند.

درنتيجه فراهم شدن همين فرصتهابودکه قوماندانهاهنگام خروج قوای شوروی وقبل ازسقوط حکومت نجيب الله خودمختاری شانراازاحزاب مربوطه، از کابل وهمچنان ازمردم محل گسترش دادند.اين شرايط جديد توسط قوماندانهای مختلف بطورمختلف مورداستفاده قرارگرفت. چندتاازين قوماندانها [اسماعيل خان قوماندان نزديک به احمدشاه مسعود] اين منابع،همچنان کمکهای غربی وکمکهای بشردوستانه رابرای اعمارنهادهای محلی درداخل کشورموردبهره برداری قراردادند.گلبدين حکمتيارياافراطی طرف علاقه استخبارات پاکستان ازعوايدحاصله ازموادمخدره برای ايجادقوای مسلح بزرگ درپاکستان و جنوب کابل استفاده نمود. سايرين بادادن قرضه،سرمايه گذاری درتجارت وهمچنان اقدام به غارت خاصتا"توسط باجگيری ازتاجرانيکه منطقه شانراعبور ميکردند به ثروتهای کلان رسيدند.بهمين دليل بودکه گاه وبيگاه جنگ بالای کنترول راههای تجارتی وبخصوص راههای انتقال ترياک ميان آنهابرپاميشد اقتصادجنگ مانندساختارسياسی کشوربطوروسيع ميان غارتگران خوردوبزرگ که درتداوم هرج ومرج ذينفع بودند،قطعه قطعه گرديد.درعين حال، فقدان امنيت بطورکل وبخصوص عدم مصئونيت شخصی و مصئونيت ملکيت حتی مانع گسترش اين اقتصادتبهکارانه نيزگرديد.

 

از دولت اسلامی به امارت اسلامی

سقوط حکومت تحت الحمايه شوروی نجيب الله در اپريل 1992 گروههای مجاهدين وبالخصوص مسعودرادرکابل بقدرت رسانيد،اما بجای تأسيس شکل جديددولتی که شرايط رابرای انکشاف اقتصاددوران صلح فراهم سازد،دولت اسلامی افغانستان درنمونه اقتصادهای شبکه بين المللی جنگ منطقوی-قومی فرورفت.قدرت نوين نه خودرابحيث دولت سازماندهی نمودکه اداره آن ازمناطق محدودفراترنميرفت وباوجوداسم اسلامی آن نه کدام اقدامی راکه واقعا" اسلامی باشدانجام داد. شبکه هادرمناطق عديده سرحدات راپل زدند.پاکستان باحمايت وتحريک حکمتياروسايرين مقامات کابل رامطمئن ساخت که بجزجنگ نميتوانندروی چيزديگری متمرکزشوند.يک الگوی غيرموزون همبستگی منطقه ای جايگزين انقطاب قبلی شدکه هيچ قدرتی نميتوانست دولت و مارکيت ملی راايجادنمايد. قدرت تشکيلاتی مسعودموصوف راقادرساخت که کابل راتصرف وحفظ [بسياری ازبخشهای آنرا] نمايد،امااونتوانست کنترول خودرادورترازبرخی ازمناطق شهرومنطقه شمالشرق کشورکه پايگاه قومی اوراتشکيل ميدادمستقيما"توسعه دهد.سقوط ياتسليمی نيروهای رژيم قبلی بگروههای مجاهدين محلی آخرين موانع راازسرراه قوماندانسالاری وچپاول اقتصادی برداشت وبنابراين،شکل قسما"جديدی ازاقتصاددوشاخه ای انکشاف نمود.

دولت مرکزی واقتصادمربوط بآن عليرغم تغيردرقدرت تااندازه ئی مانندسابق به انکشاف خودادامه داد.مسعودوربانی نتوانستندرسوم وآداب کابل را باستثنای پوشيدن دستمال سرتوسط خانمهائيکه خبرهارادرتلويزيون ميخواندند، بيشترتغيردهد.بموازات تخريب تدريجی شهردراثرجنگ داخلی که قسما" توسط پاکستان تحريک ميشد،بازارهاکمترسودمندگرديدند.معاش مامورين ملکی اکثرا" پرداخت نميشدونهادهای بين المللی کمکهای بشری ملل متحد تأسيس واتحادشوروی رادربخش عرضه موادغذائی بمردم آسيب پذيرتعويض نمودند، امامقدارموادغذائی راکه آنهاعرضه ميکردندنصف مقدارگندمی بود که شوروی [120000تن دربرابر250000تن] سالانه عرضه ميکرد.محاصره راههای جنوب وشرق شهرتوسط نيروهای جانبدارپاکستان:نخست حکمتيار وسپس طالبان عرضه تجارتی مواغذائی راممانعت ميکرد.

نشرپول شايديگانه منبع مهم تمويل مصارف دولتی باقی ماند.بانکنوتهابراساس قراردادنخست درروسيه وبعدا"توسط شرکت بانکنوت امريکائی چاپ و هفته واربه حکومت ربانی تحويل داده ميشد. دولت درنتيجه سقوط ارزش افغانی وانفلاسيون بسياربلندناگزيربه معرفی نوتهای جديدشد. امادردوران حکومت نجيب الله نرخ تبادله افغانی دربرابردالر50 افغانی وبالاترين بانکنوت 1000افغانيگی بود.درتابستان 1991يک دالرکه با1000افغانی تبادله ميشدهمينطوربه کاهش خودادامه ميداد.حکومت ربانی درقدم اول به نشربانکنوت 5000افغانيگی وسپس به 10000افغانيگی مبادرت ورزيدوپا به پای دوام اين اقدام،ارزش افغانی بيشترازپيش سقوط کرد.حکمتياردرمناطق زيرکنترول خوداستفاده ازبانکنوتهای 10000افغانيگی راممنوع قرار داد. عبدالرشيد دوستم کمونيست قبلی وجنگسالارازبک سمت شمال افغانستان پس ازمقاطعه باربانی درجنوری 1994به نشرپول ازجانب خودش می پرداخت. زمانيکه درسپتامبر1996 کابل بدست طالبان سقوط نمود، يک دالربرابربا17800افغانی تبادله ميشدودرپايتخت غيررسمی عبدالرشيددوستم درمزارشريف ارزش يک دالر25800افغانی بودکه ازفقدان مارکيت ملی ياپديده ايکه حتی پس ازتصرف مزارشريف توسط طالبان نيزادامه يافت، نمايندگی ميکرد.

تجديدسازمان جزئی اقتصادپولی انعکاس منطقه ای شدن واقعی اقتصادبود.هريک ازمناطق توسط گروههای مختلف قوماندانهاکنترول ميشد که هريک شان درهمسوئی بادول همسايه بودندتابابقيه کشور.مليشه های شمال که بدورجنرال عبدالرشيد دوستم جمع بودندراههای تجارتی بين افغانستان وجمهوريت های آسيای ميانه راکه تازه بازشده بودندتوسط مارکيت مزارشريف وگمرک حيرتان کنترول ميکردند.تعدادی ازقوماندانهای کوچکترکه دراتحادبانيرو های تاجيک که ازتاجکستان فرارنموده بودند،تجارت ترياک رادربدخشان بکمک مقامات وافسران فاسدسرحدی روسيه ونيروهای حفظ صلح کشور های مشترک المنافع کنترول ميکردند. خاندان ارسلا [حاجی عبدالقدير و برادرانش] مرکزانکشاف اقتصادی جلال آبادبودندکه ازتوليد و افرترياک در ننگرهارنفع برده وازميدان هوائی جلال آبادبرای توريداموال ازدوبی وقاچاق آن بپاکستان توسط ترانسپورتهای افغانی،پشتونهای پاکستانی واداره محلی صوبه سرحداستفاده ميکردند.هرات که دردوران اسماعيل خان ازبرکت تجارت باايران وتجارت ترانزيت زمينی بادوبی [بااستفاده ازعين شبکه تراسپورتی که قبلا"تذکاريافت] که سپس بپاکستان انتقال ميشد، بشهررونق يافته ای مبدل شد.افغانستان جنوبی نيزبزرگترين توليدکننده ترياک[شايددرمقياس  جهانی]وهمچنان مرکزقاچاق اموال به کويته ياازراه زمين ياتوسط ميدان هوائی کويته شده بود.حاکميت جنگ سالاران خوردوريزه وتداوم جنگ در مناطق شان مصارف بلندرابالای تاجران بشکل باج تحميل نمود.

استقلال دولتهای آسيای ميانه،شرايط اقتصادافغانستان راتغيرداد.دول اين منطقه که ازلحاظ داشتن ذخايرنفت وگازغنی ميباشندبخصوص ترکمنستان بدون آنکه تحريم های ايالات متحده امريکاعليه ايران لغوگردد به افغانستان که ازطريق آن امکان تمديد خط لوله گازکه آنکشوررابه مارکيتهای جهانی وصل ميکندموجوداست، نگاه ميکرد.پاکستان ارتباط سياسی واقتصادی باجمهوريتهای آسيای ميانه راازطريق افغانستان بمثابه کليدانکشاف "عمق استراتژيک" درروياروئی باهندوستان ميديد.همچنان پاکستان بگازطبيعی ضرورت داردوميدانهای دولت آبادترکمنستان درشمال سرحدافغانستان که درموقعيت خوب  قراردارد شبکه ملی پاکستان راتوسط تمديد خط لوله گاز ازطريق هرات وقندهاربه بلوچستان وصل ميکند.همين مسئله استکه پاکستان رادر ضديت با ايران قرارميدهدکه آرزودارد تاممريامخرج درجنوب برای منابع تمامی منطقه کسپين، آسيای ميانه وماورای قفقازباشد.ايالات متحده امريکابه تعريف منافع ملی خودبرای کمک باستقلال ملی وتغيرشکل اقتصادی دول آسيای ميانه وقفقازبدون آنکه تحريمهای خودراعليه ايران تخفيف دهد، آغازنموده استکه تمديد خط لوله گازازطريق افغانستان هردوهدف رابخوبی برآورده ميسازد. شرکتهای مختلف مانندشرگت امريکائی يونوکال،شرکت دلتای عربستان سعودی وکمپنی بريداس ارجنتاين مذاکره رادراين زمينه باحکومت ربانی وسايرقدرتهای غيررسمی آغازنموده اند. شرکت بريداس مبلغ يک مليون دالررا برای حکومت ربانی بخاطرعقدقرارداد درجنوری1996که حق تمديد خط لوله گازرابآن ميدهد [بسياری ازمناطق درمسيرخط لوله گازبعداً توسط حکومت کنترول نميشد] پرداخت نمود.گزارشهائی وجودداشت که برای پاکستان نيزبرای همين منظورپرداخت شده است.اين پروژه پس ازسردرگمی سياسی وبرگشت سياست امريکابرضدطالبان بخاطرپناه دادن به اسامه بن لادن ازارجحيت بازماند،اماتأثيرات رقابتهای قبلی بالای خط لوله گازباقی مانده است.

سياست خط لوله گازبخشی ازآن زمينه های مهم استراتژيک واقتصادی بودکه درنتيجه آن طالبان دراکتوبر1994روی صحنه آمدند. عمليات نخستين وعمده طالبان ازآزادسازی کاروان تجارتی پاکستان برهبری يک افسرآی اس آی درمسيرپروژه خط لوله گازياقندهاروهرات بصوب ترکمنستان که  در محاصره مليشاهای قبيله اچکزائی بود وباج گزاف مطالبه ميکردند،آغازشدوکاروان مذکوربارسيدن طالبان بقندهارازراه هرات بسوی ترکمنستان در حرکت شد.

طالبان که نام افغانستان رابه امارت اسلامی افغانستان تبديل نمودند، نزديک به پنجسال بعدگروه مسلط درتمام مناطق افغانستان باستثنای شمالشرق کشور که درتصرف مسعودوبعضی قوماندانهای محلی درپيوندباربانی قرارداشت،مبدل شدند.قوماندانهای اهل تشييع هنوزدرنقاط مرکزی شمال افغانستان نيز بمقاومت ادامه ميدادند.هرگاه تسلط طالبان بر85%خاک افغانستان مبالغه باشد،اماآنهارقبای شانراعمدتا"قدرتمندان مسلح محلی رابطوروسيع ياشکست دادنديا خلع سلاح کردند.پيشروی طالبان قسما"ازلحاظ نظامی بود،زيراآنهابه مددپاکستان کم وبيش قوای مسلح بزرگ مرکزی رااعمارنمودندباضافه آنکه به تعدادی ازقوماندانهادرازای تبعيت پول نيزپرداخته شد.همچنان بسياری ازکسانيکه از طالبان بيعت ميکردند ماننداسلاف شان: حکومت نجيب الله و احزاب مجاهدين  بپول نقد خريداری شده بودند. ساحاتيکه آشکارابين طالبان ومخالفين آنهادست بدست ميشدتغيرهنگامی درحوادث ساحه رخ ميدادکه بقوماندان مربوطه ازطرف يکی ازجوانب جنگ پول پرداخت ميشدآنگاه قوماندان مذکورتابعيت خودرابآن سوء اعلان ميکرد. طالبان هنگامی کابل را متصرف شدندکه به زرداد قوماندان حزب اسلامی که گردنه باريک راه جلال آبادرادرمحاصره داشت، باوپول تاديه نمودند.

پيروزی طالبان تحکيم يکتعداد ازپديده هائی راکه قبلا"انکشاف نموده بود بخصوص شبکه ماورای ملی تجارت منطقوی افغانهای خارج ازافغانستان راکه درارتباط باگروههای قاچاق وتجارت موادمخدره،احزاب سياسی،گروههای مذهبی واعضای اداره دولت خاصتا" درپاکستان بودند، پديدآورد. سمت شمال افغانستان بيک پيمانه محدود دررابطه باآسيای ميانه قرارگرفت.

دستآورد عمده طالبان طوريکه خودشان ميگويند"امنيت" بمعنی سرکوب تمام اشکال چوروچپاول توسط قدرتمندان بشمول باجگيری،رهزنی،خراج و اخاذی های گزاف بود.مقامات اکثرا" به بازديدکنندگان ازافغانستان درتوصيف وضع امنيتی ميگويندکه آنهااکنون ميتوانندازيک انتهای کشوربديگر انتهای آن حتی درشب باموترمملوازطلابدون کدام مزاحمت سفرکنند.اين شيوه توضيح دستآورد شان بيانگرمحرک اقتصادی است، زيراثروتمندان ازيک انتهابه انتهای ديگربالاری پرازاشيای قيمتی حرکت ميکنند.نوع امنيت ايکه توسط طالبان آورده شدمصارف تجارت رادرراههای طولانی تنقيص دادو بدهقانان اطمينان بخشيدکه آنهاميتوانندازثمرات کارشان مستفيدشوندواين عامل يکی ازدلايلی بودکه نه تنهاتجارت ترانزيت[بمهوم تجارت ترانزيت دربخش بالامراجعه شود.مترجم]بلکه هچنان توليدگندم وترياک رادرساحات تحت حاکميت طالبان ارتقاء داد.

تأمين امنيت برای مسافرت درتمام مسيرهاازتورغندی درسرحدترکمنستان بصوب هرات وقندهار و از راه سپين بولدک به پاکستان، دهليزعمده قاچاق  اموال بدون محصول گمرکی راازدوبی به پاکستان ودورترازآن بازنمود.مقدارديگر اين اموال مشابه مستقيما"بميدان هوائی قندهار و از آنجابه پاکستان انتقال مييابد.قاچاق اموال متذکره همه تحت پوشش "قراردادتجارت ترانزيت افغانستان"صورت ميگيرد.

 هنگام حرکت ازقندهاربفراه درمسيرعمده راه قاچاق من ملتفت بودم که بسياری ازلاريهاحامل تايرموتروپرزه جات آن بودندتااشيای الکترونيکی [تلويزيون،ويديوکست وغيره]که من درباره آن شنيده بودم.بعدا"من اطلاع حاصل کردم که توريداشيای الکترونيکی ازلست اموال بدون محصول گمرکی ازقرارداد تجارت ترانزيت افغانستان حذف شده بود،اماعليرغم آن ازهمين راه بديل واردميشد.

بانک جهانی تخمين ميکندکه مبلغ مجموعی تجارت فوق الذکردرسال1997حداقل به 2،5ميليارددالردريکسال ميرسيدکه اين مبلغ درسال اول حاکميت طالبان تقريبا"برابر با نيم توليدغيرخالص افغانستان و12-13%کل تجارت پاکستان راتشکيل ميداد. منابع ديپلوماتيک ازآسيای ميانه گزارش دادندکه  ترافيک لاری ازتورغندی پس ازتصرف مزارشريف توسط طالبان درآگست 1998ظرف دوهفته سه برابرشد،البته ارقام بعدی آن بيشترازين بود. اين ارقام شامل اموال غيرقانونی مثل موادمخدروسلاح نميشودکه انتقالات مذکورباضافه اين دوقلم متذکره افزايش يافت.اين تجارت ترانزيتی يک ميکانيسم بااهميت رابرای شستشوی منافع حاصله ازموادمخدرنيزفراهم ميکند.

همچنان تجارت موادمخدريکی ازفعاليتهای اساسی اقتصادی راتشکيل ميدهد.افغانستان درساليان اخيرباتوليد2800تن ترياک خام درسال1998بزرگ ترين توليدکننده ترياک درجهان بوده استکه بخش ناچيزآن بدهاقين ميرسيددرحاليکه فی کيلوگرام آن به هزارهادالردرسرحدافغانستان فروخته ميشد.

خدمات صنعتی به تاجران ترانزيت وموادمخدربوجودآمد.شبکه ای ازاستيشنهای موادسوخت برای لاريهادرمسيرراه رونق بسياريافت که منابع آگاه در قندهارادعاکردندکه اين استيشنهاتوسط اعضای فاميلهای افرادبرجسته دررهبری طالبان اداره ميشوند. اختصاص جاهای متعددبرای لاريها،استيشنهای مواد سوخت ورستورانتهائيکه برای دريوران آذوقه تهيه ميکننددرقندهارنيزرونق يافت.البته مقدارزياداين موادسوخت ازايران که قيمت موادسوخت درآن توسط يارانه های دولتی تقريبا"فی ليتر0،03دالر ياکمترازيک نوشابه عادی ميباشد،قاچاق ميشود. بسياری ازموسسات ايرانی بشمول بنيادهای اسلامی وتاجران عمده دراين خفيه فروشيهاياقاچاق سهم دارند.

طالبان شرايط فوق الذکررابرای گذارازجنگسالاری محلی مبتنی برچوروچپاول بيک قدرت دولتی ضعيفِ دارای عايدبرمبنای يک اقتصادآشکارجنائی آماده نمودندکه افزايش مالکيتهادرقندهار،جلال آبادوهرات تجلی سودهای حاصله ازهمين اقتصادجديدميباشد.تجارت نيزبيشتربمرکزاصلی طالبان درقندهار انتقال يافت،زيراکابل بنظرطالبان مرکزفسادبودونه ازلحاظ منطقوی يااقتصادی،بلکه ازلحاظ ملی مهم بودتاکابل ترک داده شده وگرسنگی راتجربه کند.

بهمين دليل مردم کابل بيشتربه کمکهای بين المللی بشری که بيشترازهرجای ديگردرآن مهيابود، وابسته گشتند. اما اين کمکهادرمشروعيت بخشيدن به رژيم طالبان نقش مهم بازی نميکرد، زيرا ديگر کابل بخشی از پايگاه سياسی طالبان شمرده نميشد.

طوريکه قبلا"تذکاررفت افزايش درفعاليتهای اقتصادی بيشتزمنبع باثبات درآمدرابرای طالبان نسبت بديگرگروههای مسلح آماده ساخت.تحقيق بانک جهانی حاکيستکه طالبان ازمدرک وضع ماليات برتجارت افغانستان-پاکستان حداقل درسال1997مبلغ 75مليون دالروازناحيه 20%وضع ذکاة[ماليه اسلامی جهت تمويل علماء وجهاد]برتجارت ترياک ومشتقات آن،سالانه مبلغ100-200مليون دالرحصول مينمايند. جمعآوری پول ازمدارک فوق الذکربحکومت طالبان درکابل تعلق نميگرفت بلکه بخزانه داری جنگ که مستقيما"تحت مراقبت ملاعمررهبرطالبان درقندهار بود، ارسال ميگرديد. برعلاوه، طالبان ازمالکين ترانسپورتها نيزهنگام حمله برمخالفين اعانه درخواست ميکردند.اتحاديه لاری داران پشاوروکويته ازحاميان اساسی طالبان بودند، زيراآنها ازالغای چور،دست درازی وباجدهی درمسيرراه که توسط طالبان صورت گرفته بود،نفع ميبردند.نظربه بعضی گرازشات،بيشترهمين منفعت لاری داران بودتااردو وآی.اس.آی پاکستان که طالبان راوادارساخت تا درسپتامبر1995هرات راتسخيرنمايند. همچنان مالکين ترانسپورت لاری مبالغ قابل ملاحظه رابه مدارس مذهبی که راه سنتی برای ثروتمندان تازه بدوران رسيده جهت مشروعيت بخشيدن به ثروت شان وکسب حرمت درجوامع اسلامی ميباشد، هبه ميکنند.

بودجه رسمی کابل مستقيما"ازکمک خارجی پاکستان [500 مليون روپيه يامعادل10مليون دالردرسال1998] وچندمدرک ماليه ازداخل تمويل ميشود و عربستان سعودی نيزتاآخر1998بشکل موادسوخت ارزان وپول نقدبطالبان کمک ميکرد.اين مساعدتهاپس ازناکامی طالبان دراخراج اسامه بن لادن قطع گرديد. خود اسامه بن لادن مقداری ازثروتش رادرخدمت طالبان قراداده است، چنانچه برحسب برخی گزارشات، مصارف تصرف کابل درسپتامبر 1996 توسط وی تاديه گرديد.بآنکه رهبران طالبان سفرهائی رادرممالک خليج بخصوص درامارات متحده عرب[تعدادی ازعربها وتعدادی هم ازافغانهای مهاجرکه درتجارت ترانزيت فعال بودند] انجام داده ومقاديرقابل ملاحظه اعانه ازمساجدآنهاجمعآوری ميکردند اما هنوزمعلوم نيستکه طالبان چقدرپول ازحاميان شان مقيم کشورهای خليج بدست ميآوردند.

جالب استکه که طالبان پس از تصرف د افغانستان بانک [بانک مرکزی] وتمام شعبات منطقوی آن به نشرپول برای خودمبادرت نورزيدند. بانکنوتهای سابقه ظاهرا"توسط نيروهای ربانی- مسعود از ايالات متحده امريکا به افغانستان تحويل داده ميشد و طالبان با وجود اعتراض دشمنان شان همين بانکنوتهارابرسميت شناختند. آنها تنها بانکنوتهای دوستم را ممنوع اعلام نمودند.بعدازتسخيرکابل توسط طالبان درسپتامبر1996تامی1999ارزش افغانی درکابل مقابل دالر60 %ودرمزارشريف بيشتراز 70% سقوط نمود.

طالبان برخلاف حکومتهای قبلی ننوانستندبه تمويل عمليات نطامی شان ازطريق نشرپول بپردازنددرحاليکه کارمندان رسمی طالبان دربرابراين اعتراض که مخالفين آنهاميتوانندامورمالی آنهارابوسيله نشربانکنوت تخريب نمايندميگفتندکه آنهابانکنوت ربانی رابرسميت ميشناسندزيرااوحکمروا[پادشاه] افغانستان بوده وآنهانميخواهندکه وحدت ملی رابوسيله چلند دوبانکنوت برهم بزنند.اگرچه سه کشوريکه [پاکستان، عربستان سعودی وامارات متحده عرب]طالبان رابرسميت شناخته بودندوبانکنوتهای شانرادرخارج نشرميکردند،اماطالبان شايد ازلحاظ مسلکی توانائی نشرنوت رانداشتند.

 

شبکه فراملتی 

شبکه گروههائيکه ازطالبان حمايت ميکردندممثل بهم بافته شدن اقتصاد،سياست ومذهب درمنطقه ميباشد.طالبان يک جنبش فراملتی استکه توسط افغانها رهبری ميشود،اماازلحاظ تشکيلاتی هم ازافغانستان وهم ازپاکستان خاصتا"توسط شبکه فرقه ای مدارس مذهبی واحزاب سياسی [جمعيت العلمای اسلام]  که متعلق به جنبش ديوبندی ميباشد،نمايندگی ميشود.نام اين جنبش ازاسم يک قريه درشمال هندوستان اشتقاق شده که درآنجاتعدادی ازعلماء به تأسيس مدرسه ای بمنظورمقابله باتجددطلبی اسلامی بخصوص عليه اصلاحات درتعليم وتربيه اسلامی درقرن 19 پرداختند.فعالين ديوبندی برعکس انقلابيون اسلامی مخالف اختلاط مفاهيم اسلامی بانهادهای مدرن ياايدئولوژيهای سياسی بسودتحميل تفسيربيشترسختگيرانه شريعت بودند.

رهبری افغانی طالبان کمکهای اساسی شانرا [اعمارظرفيت] ازاستخبارات وافسران قوای مسلح پاکستان دريافت نموده،سربازگيری واستخدام کادرهارااز دوطرف سرحدانجام ميدهند.چنانچه همين اکنون درحدود25-30%اعضای طالبان ازداوطلبان پاکستانی تشکيل ميشودکه بيشترآنان ازمدرسه ها و احزاب سياسی ونه نظاميان پاکستانی استخدام شده اند.اين جنگجويان بطورروزافزون درگروههای جداگانه مانندگروه عربهاوسايرحاميان بين المللی آنهامتشکل ميشوند.

اين گروههای مذهبی وسياسی بالنوبه ازجانب شبکه اقتصادی ماورای سرحدی[قاچاقبران اموال استهلاکی وموادمخدره]که درروابط نزديک باطالبان و اداره محلی پاکستان ياجائيکه اشيای متذکره درمارکيت قاچاقبران آنجابفروش ميرسد،قراردارند،کمک ميشوند.بنابراين،تجارت ترانزيت وتجارت موادمخدر هردوتماميت دولت پاکستان راازبين برده وآنکشورراازلحاظ مالی وابسته بمحصول گمرکی،ماليات برفروشات اموال لوکس مينمايدکه تحمل چنين يک مارکيت بزرگ سياه يکی ازعوامل مهم بحران مالی پاکستان راميسازد.تلاشهابرای تحميل دسپلين درپاکستان، بپايگاه اقتصادی طالبان صدمه زده وتأثير رابرآنهاتضعيف ميکند.اين اقدامات نه تنهاازطرف هيئت موسسان پاکستان وقاچاقبرانيکه دراطراف رژيم تجارت وارداتی که صنعتی شدن آنISIونفوذ کشورراتعويض ميکند، بلکه ازجانب مقامات امنيتی بشمول آی اس آی که طرفدار نيرومندشدن طالبان ميباشند، موردمخالفت واقع شد. طورمثال، بعضی  ازتکنوکراتهای پاکستان پيشنهاد اصلاح "موافقتنامه تجارت ترانزيت افغانستان"راباين ترتيب که ازاموال تجارتی افغانستانکه واردپاکستان ميشو د محصول گمرکی اخذوهنگام ورود به افغانستان درسرحدمبلغ متذکره دوباره بآنهاپرداخت گردد، پيشکش نمودند،اماچون طالبان بااين پيشنهادمخالفت نمودنددولت پاکستان نيزبرای تطبيق آن مساعی بيشتربخرج نداد.بهمين دليل استکه پاکستان تاهنوزپرداختهای صندوق وجهی بين المللی را بنام"تسهيلات وجهی توسعه يافته"دريافت ميکند.

شبکه های اقتصادی که دراين معاملات ذيدخل انددرماورای افغانستان وپاکستان توسعه يافته اند.اکنون افغانستان مقام بزرگترين شريک تجارتی امارات متحده عرب دردرجه دوم [همراه باعربستان سعودی وپاکستان يادوکشورازسه دولتی که رژيم طالبان رابرسميت شناخته اند]قرارگرفته استکه بيانگرخريد

اموال بدون محصول ازدوبی توسط تجارافغانستان وفرستادن آن بجاهای ديگرطورقاچاق است.تجارافغانی برتجارت غله دردوشنبه تسلط دارندوزبان فارسی دربازار اردو وپشتوزبان پشاوربيشترازپيش مروج گرديده است.اپوزيسيون طالبان که درشمال قراردارندنيزازتجارت موادمخدروقاچاق سودميبرند [بشمول سنگهای قيمتی پنجشير]  همين تجارت موادمخدروسلاح جرايم بين المللی سازمان داده شده رابمنطقه کشانيده است.درحاليکه 90%ترياک درجنوب افغانستان يامناطق تحت کنترول طالبان کشت ميشود،امابخش اعظم آن ازراه شمال بآنسوکه درحاکميت مافيای روسی قراردارد،قاچاق ميگردد.گروهای جنائی سازمان يافته روسی ازساليان متمادی باينطرف درافغانستان اشتغال داشته چنانچه آنهاعرضه کنندگان بااهميت سلاح برای مسعودوميانجيگران تجارت ترياک بوده اند.يکی ازمسيرهای عمده تجارت ازقلمروتحت کنترول مسعود-ربانی درشمالشرق افغانستان بامتدادسرحدتاجکستان ميگذردکه بخشی ازآن ازهمانجاتوسط اردوی روسها ومحافظين سرحدی آن به منطقه  اوش درقرغيزستان که يکی ازمراکزعمده انتقال امتعه بکشتی شده است،انتقال مييابد. پولهائيکه در تجارت مواد مخدرو سلاح مصروف است نهادهای دولتی رادرسرتاسرآسيای ميانه و روسيه صدمه ميزند.

 اين تجارت تبهکارانه وجنائی هردوباعبورازفاصله های طولانی شهرهامبنای اقتصادی نوع جديدی ازقدرت سياسی رادرمنطقه پی ريزی مينمايد.

تصميم پاکستان،عربستان سعودی وايالات متحده امريکا مبنی برسپردن مقاديربزرگ سلاح تنهابرای احزاب مذهبی تابه ناسيوناليستهای افغان [ناسيوناليستهاپاکستان رابه مصاف ميطلبيدند]وخاصتا"حمايت پاکستان ازشبکه های ديوبندی پس ازسال1994بکمک پولهای حاصله ازتجارت برای اولين باردرتاريخ اجازه ميدهدکه گروهی ازعلماء مستقيما"کنترول دستگاه اداره دولت رادردست بگيرند.طالبان باوجودتسلط پشتونهای قندهاری در رهبری آنهانمايندگی ازيک قوم[گروه همبستگی]نميکنند.آنهانه فقط نماينده يک دسته بندی حزبی ميباشند،بلکه يک گروه اجتماعی اندمتشکل ازعلمای روستائیِ تعليم يافته درمدارس خصوصی وشاگردان شان که باجنبش ديوبندی رابطه دارند.اين شبکه تمام بخشهای روستائی اهل سنت کشور رادربر ميگيردکه درطول صد سالِ رونداعماردولت درافغانستان وايجادنخبه گان نوين که درهمکاری باحکمروايان قرارداشتند،به حاشيه رانده شده بودند. در20 سال اخيرکه گروههای عديده از اين نخبه گان که درموسسات تعليمی دولتی افغانستان،درغرب ودراتحادشوروی تعليم ديده بودنددرکشتار، زندانی ساختن وتبعيدهمديگربکمک قدرتهای خارجی مصروف شدنددرهمين زمان مدارس خصوصی يگانه امکان تعليمی رابرای مهاجرين پشتون وپسران روستائی پس ازسال1978 فراهم نموددرحاليکه غرب واقعا"درآماده سازی تعليم وتربيه مدرن برای آنهاهيچ کاری راانجام نداد.دوباره تقويه شدن شبکه ديوبندی دراين زمان نتيجه منطقی رشدمتوالی مدرسه هابود.باآنکه اين مدارس پيوندشانرابااقتصاد محلی وجامعه ايکه خانها برآن تسلط داشت واين مدارس رامحدودکرده بود، ازدست دادولی همان اقتصادوهمان جامعه زمانيکه خودازميان رفت،علمای ديوبندی روح تازه يافتندودرتبعيدبيش ازپيش خودمختارگرديده ودرنتيجه تسلط جنگسالاران درافغانستان برخلاف آنچه درگذشته بودندبيشترافراطی شدند.آنهادرتبعيدباشبکه های بين المللی اعم ازشبکه های سياسی واقتصادی هردو درتماس قرارگرفتند.تعويض اقتصادمعيشتی وتجارت محلی که خانهابرآن تسلط داشتندبازراعت تجارتی درپيوند با باندهای رهزن خارجی که جنگسالاران آنرااداره ميکنندبرای نخبه گان جديدفرصتهائی راميسرميسازدتامنابع دست داشته رامستقيما"برای اعِمال قدرت ياکاری راکه قبلا"توان آنرانداشتند،بکارگيرند.

آنچه ازتسلط حاکميت دولت مرکزی باقی مانده بودمثلا"الگوی دوشاخه ای اجتماعی،سياسی واقتصادی که تحت رژيم سلطنتی انکشاف نمود وهنگام حاکميت کمونيستهاتقويت يافت، توسط گروه بحاشيه رانده شده قبلی عقب زده شد.درپايتخت افغانستان اکنون يک نيروی اطرافی حاکميت داردکه درتلاش عقب زدن ريفورمهای قبلی ميباشند.اقدام نکردن برای نشربانکنوت جهت تمويل عمليات نظامی آنان طوريکه نجيب الله چنين نمودوربانی ومسعود تاحال انجام ميدهند بيانگرآنستکه طالبان ازبکارگيری تمام منابع شان که ميتوانستندجهت اعمارمجددبسياری ازبخشهای دستگاه دولتی ازآن استفاده نمايند،دريغ ميورزند.بسياری ازمنابع امارت اسلامی[مطابق اظهاريکی ازمقامات بلندپايه طالبان]درامورجنگی مصرف ميشود.معاشات کارمندان ملکی استهزاءآميز [5$دريکماه] ميباشدکه به ندرت پرداخته ميشود طالبان تاحال بيک استراتژی انکشاف علاقه نشان نداده اند.فقط يک چندتن ازتاجران خارجی که باتجارت ترانزيت ارتباط دارند درقلمروطالبان به قمار سرمايه گذاری جسارت نشان داده اند. شرکت مشترک مخابراتی امريکائی-انگليسی درهمين جمع ميباشدکه تماس تجارافغانی ومالکين لاريهاراباعرضه کننده گان ومشتريان دردوبی، پاکستان واعمارمجددفابريکه سمنت سازی را برای ترميم سرکهاتسهيل خواهدکرد. بعيدبنظرميآيدکه تحريمهای ماه جون 1999 ايالات متحده  امريکاعليه سرمايه گذاری درقلمروطالبان بتواندبراقتصادغيرقانونی موجوده تأثيرواردنمايد.

طالبان درقدرت ازپول ومنابعی که ازحاميان خارجی وتجارت تبهکارانه حصول ميکنندآنرادرجنگ برضدمخالفين وتحميل ديدگاههای سختگيرانه شرعی شانکه بر ممنوعيتهای شاقه استواراست استفاده مينمايند تاانکشاف يک ديدگاه مثبت ازيک جامعه اسلامی.مبانی موقف طالبان درباره دولت هم انعکاس   تجربه منفی 20سال اخيرکه طی آن حاکميت يک دولت مرکزی باايدئولوژی خارجی بخش اعظم افغانستان راتخريب نمودوهم بيانگرتصورقديمی مردم اينکشورازدولت بمثابه دستگاه چپاولگرکه ازمردم بسيار ميستاندوبآنهاکمترميدهد،ميباشد.فنای دولت واجندای اصلاح طلبانه انکشافی آن عجالتا" ختم  آزادی زنان شهری توسط فرمانهای رهبران تجددطلب مردانه راحکايت ميکند.

 

منازعه (Micro Economy) اقتصاد سياسی کوچک

 

علاوه براقتصادکلانِ منازعه که بحث آن قبلا"گذشت، همجنان منازعات اجتماعی   اقتصادی مرتبط باجنگ نيزدرسطح محل بطرق مختلف ازيک منطقه تامنطقه ديگرانکشاف نمود.سقوط واحيای قسمی دولت، نابود شدن دارائيها، بيجاشدن وعودت قسمی مردم، بحران درمناسبت مالکيت را ايجاد کرد، زيرا رژيمهای قبلی بتأسيس مالکيت خصوصی برزمين وچراگاههابسودکوچيهای پشتون وناقلين درشمال وصفحات مرکزی افغانستان پرداخته بودند.ملکيتهای  تحت الحمايه دولتی برزمين امکان انکشاف زمين سالاری را بی آنکه خودزمينداربالای زمين حضورداشته باشددراطراف شهرهای عمده مهيا نمودکه زمين داران باستفاده ازين شرايط دربسياری ازمحلات ياامکان مهاجرت رايافتنديابااستفاده فريبکارانه ازتضمين مصئونيت مالکيتهاومعافيت ازرفورم زمين شان ازجانب دولت دربرنامه "آشتی ملی "رژيم اشتراک کردند.زمانيکه مستأجرين ودهاقين کم زمين مصروف جنگ درجهادبودندمنازعه بالای غصب زمينهای آنهاوهم برسرزمينهای کسانيکه درجنب دولت قرارداشتند،مناسبات مالکيت رابه پيمانه وسيع درطول سالهای جنگ تغيردادوحادثه آمدن طالبان بحيث گروه بزرگ پشتون بقدرت که معتقدبحمايت ازمالکيت خصوصی بودند،اين مناسبات راباردديگردگرگون ساخت.

 بخشهای کوچی متعلق بقبايل پشتون مانندقبايل احمدزائی که ازسابق درفصل تابستان رمه های شانرابکوههای بلندهزاره جات ميبردند،زمينه رابرای آنها مساعدساخت تايک حرفه طبيعی مانندتجارت راپيشه کرده وچون بپول نقدنيزبيشتردسترسی داشتندباپرداخت قرضه به دهاقين محلی که اکثراً زير بار قروض سنگين قرارداشتنددرنقش بانکدارعمل ميکردند. قيام هزارهها برضدکمونيستهادرسال1979همچنان بمثابه اعلام خودمختاری ازدولت اسلامی سنی باسلطه پشتون نيزبود.بعدازين قيام برای کوچيهای پشتون مقدورنبودکه ازچراگاههای هزاره جات استفاده وياقروض شانراجمعآوری نمايند.بنابرين، آنعده قبايلی که قبلا"درآنجاساکن شده بودندازفتوحات طالبان درمناطق شان حمايت نمودند.براساس بعضی گزارشها،قوای "طالبان"درجنوب هزاره جات برکوچيهای احمدزائی که درصددواپس گرفتن چراگاههای شان بودند،سرمايه گذاری نمودند. مردان مسلح وابسته بکوچيهای پشتون دراين اواخربمنظور جمعآوری قروض 20 ساله قبلی شان به هزارجات عودت نموده اند.

همينطورمردم تاجيک[سنی]بالتفات دولت مرکزی برعليه همسايگان شيعه شان درزمينهای حاصل خيزبخصوص درشمال هزاره جات نيزمتوطن شده بودند.

اين گروههاکه زمين وسايردارائی های شانرادر20سال اخيربنفع هزارهها ازدست داده اند،پايگاه حمايت ازطالبان رادرمناطق متذکره تشکيل ميدهند.

طوريکه باميان يامرکز تحت کنترول هزارههادرمناطق مرکزی افغانستان درسال1999ازاحزاب شيعه بطالبان وبرعکس چندباردست بدست شد، هردو هم هزاره هاوهم طالبان ازميان تاجيکهای محلی که چندين باردرسوزاندن منازل،کشتاروبيرون راندن مردم بشکل تصفيه قومی اشتغال داشتند،سرباز

گيری نمودند. 

کوچيهای پشتون چراگاههای شانرا در جلگه های شمال مانند دشت برچی درقندوز وهمچنان زمينداران پشتون کنترول برزمينهای زراعتی شانرا دراين مناطق ازدست دادند. بعضی ازين نيروهای سلب ملکيت شده بسوی پروگرام "آشتی ملی" نجيب الله [بخصوص زمينداران پشتون که صاحبان نفوذ در زمان شاه بودند و از جانب "مجاهدين" که ازميان دهقانان جذب گرديده بودند،سلب مالکيت شدند] گرويدند. زمينداران هرات وقندهارکنترول شانرا برمستأجرين ازدست دادند و زمينداران ثروتمند در سايرنقاط بخاطرداشتن استطاعت مالی بخارج سفرنموده و مهاجرشدندکه علماءدرچنين حالات زمينهای آنهارابه فاميلهای مجاهدين وشهداء تقسيم نمودند. کسانيکه ازمهاجرت عودت کردندتقاضای تصاحب دوباره زمينهای شانرانمودندوبعضی اوقات به محاکم طالبان عارض شدند.تمام اين دگرگونيهامناقشات دامنه داررابالای ملکيت ومسايل پولی ايجادنمودکه بعضی اوقات به منازعات قومی، قبيلوی، طايفه ای وياطبقاتی پيوندداشت. معلوم بودکه طالبان به بهانه احيای مالکيت قانونی خصوصی ميخواستندکه بااستفاده ازاقتداربحاميان شان يعنی بقبايل معين دربعضی ساحات،به پشتونهادربعضی ساحات وتاجيکهادرساحات ديگرپاداش بدهند.مطالعات بيشترضروراست تابه ماهيت مناقشات محلی پی برده شود. زمينداران وکوچيهازمانيکه امنيت و ثبات عمومی احياءگرددنه تنها زمينه رابرای مناقشات محلی که صلح راتخريب ميکندبوجودميآورند، بلکه شرايط راجهت سربازگيری برای قيام جديدنيزفراهم ميکنند.

اقتصادسياسی ايجاد صلح

"صلح"ميتوانددرافغانستان باشکال مختلف ايجادشودکه يک شکل آن پيروزی يکی ازگروهها عمدتا"طالبان،ياقطع جنگ ميان گروههای موجودوادغام آنهادريک تشکل واحدکه اقتصادتبهکارجنگ راولو بيک اقتصادتبهکاررشديابنده صلح تبديل نمايند،ميباشد.درواقعيت،هرزمانيکه يک گروه سياسی کنترول افغانستان رابدست ميگرفت محرکات وانگيزه های اقتصادی برای سوء اداره وبی نظمی تقريبا"مقاومت ناپذيرميشود.امابرای گروه کنونی فقط تجارت موادمخدر وتجارت ترانزيت واقعا"ارزش ماليات بندی رادارند،درحاليکه بقيه اقتصادبنابرنازل بودن شديدمولديت وحاصلدهی بزحمت تنظيم آن نميارزد،زيراجبران دوباره مصارف اداره يک اقتصاد وجامعه شديدا"پراگنده بسياربسيار دشوارميباشد.چنين يک اقتصادسياسی،صاحبان قدرت رادربرابر مردم طوريکه دررژيمهای قبلی نيزچنين بود غيرمسئول وغيرحسابده بجاميگذارد.درصورت فقدان اجندای انکشاف يعنی خدمات عامه واصلاحات  بخصوص اصلاحات برای تغيرموقف زنان، هرگاه امنيت پايدارهم موجودباشد بسياری ازمردم ميانديشندکه تنهابايدبرای حفظ جان خودشان بکوشند.

چنين يک صلحی بمفهوم تداوم تهديددرمنطقه خواهدبود،زيراتوسعه تجارت موادمخدر،شستشوی پول وقاچاق نظم وثبات رادرچندين کشوربرهم خواهد زد،منجمله نيروهائی مشابه بطالبان درپاکستان نيرومندخواهندشدکه موانع عملی وسياسی راسرراه کمکهای بازسازی بين المللی تحميل وعکس العملهای دفاعی ايران ودول آسيای ميانه راتحريک ميکندکه تشنجات ناشی ازآن ميان دول ودرداخل دولتهای منطقه صلح متذکره رادرهم وبرهم خواهدساخت.

يکی ازمبارزه طلبی های ايجادصلح افغانستان درصورت توفيق آن بديل تلافی کننده آنست،زيراعمليه ايجادصلح درافغانستان بخشی ازمشکل بزرگترراکه همانا تغيراقتصادسياسی منطقه است،تشکيل ميدهد.اين پروژه که کارآن ازبالکان کمترنيست سرانجام بدوش اروپاوايالات متحده امريکاقرارخواهدگرفت دليلی وجودنداردفکرشودکه مشکل آسيای ميانه وجنوب غرب آسيا ساده ترخواهدبود. پيشنهاديک پلان جامع برای مناطق مذکورهنوزقبل از وقت و بالاترازصلاحيت من ميباشد.برخلاف،اگرچه گردآوری منابع برای اين پروژه خارج ازاروپاسختترخواهدبود، اماسعی ميکنم چندطرح رابرای تطبيق اين  پلان عرضه نمايم.

برنامه ريزی بازسازی افغانستان ودخيل ساختن افغانهادرتفکرمربوط به سهمگيری شان دراين روندبدون شروط قبلی توسط هيج موسسه بزرگ آغاز نخواهدشد.حتی شروع يک برنامه ريزی جدی بين المللی مشروط به قطع مخاصمات ورعايت حداقل اصول حقوق بشر [حق هردواعم اززن ومردبرای حصول تعليم و تربيه ومراقبتهای صحی] برمنازعه متحرک کنونی تأثيرگذار خواهدبود. اکنون عاملين محلی ميپذيرندکه باعدم رعايت شرايط فوق الذکر کمک برای باز سازی فراهم نميشود.جای تعجب نيستکه عاملين محلی نسبتا"بآسانی پی برده اندکه درصورت عدم تغير در رفتار و سلوک شان، تعهدات جامعه بين المللی وتوجه بافغانستان را ازجانب آنان ازدست ميدهند.

پرداخت کمک به بازسازی افغانستان بايدازراهی صورت بگيردکه اعتماد متقابل راميان دولت وجامعه اعمارنموده واولی رادربرابردومی بيشتروادار به حسابدهی سازد.مثلا"،برنامه هائيکه بهدف تعويض ترياک تدوين ميشودبايدمنابع بديل برای تمويل فعاليتهای دولت نيزبرای آن سراغ شود. عاملين کنونی اقتصادی بايدبفعاليتهای بديل کشانده شوندکه آسانتربه منفعتهای معقول دسترسی يابندتانسبت به منفعت بزرگترامانامشروع.

سکتوربين المللی خصوصی بحيث يکی ازمنابع مالی نيزميتوانددربازسازی افغانستان کشانده شود.موقف امروزی درباره تمديدخط لوله پيشنهادی گازو سايرسرمايه گذاريهای بين المللی بالقوهِ اقتصادی درافغانستان دراطراف موضعگيريها بسوی طالبان استقطاب نموده است.طرفداران روياروئی يامقاطعه باطالبان باچنين سرمايه گذاريهامخالف اند، اماآنهائيکه جانبدارطالبان اندازاين سرمايه گذاريهاحمايت ميکنند.تمديدخط لوله گازبطورخاص ايجاب 2،5 ميلياردسرمايه گذاری راميکندکه حداقل نصف آن بايدازمنابع خارجی تمويل گرددکه مخالفين سياسی طالبان وتحريمهای ايالات متحده امريکاعليه آنها تحقق اين سرمايه گذاری رامانع ميشود.

 يک راه حل عاقلانه برای تمويل سرمايه گذاری مذکوربايدجستجوگرددتاخطرمصرف پولهای اين سرمايه گذاری رادرراه جنگ کاهش دهد. آياميتوان برای تحقق اين پروژه منابعی راسراغ کردکه سرمايه گذاری خودرادراين پروژه مشروط به آن بسازدکه عوايدلوله گازتعلق به هيچيک ازگروههای مسلح نگرفته وفقط برای انکشاف وبازسازی جامعه مصرف شود ؟اين مسئله رامشابه به جمعآوری عوايدپروازهای طياراتی که فضای افغانستان را عبورميکنند،شايدبتوان حل کرد. طياراتی که فضای افغانستان راازمسافتهای دورعبورميکنندعوايدوروديه اين پروازهابيک حساب خاص توسط شرکت بين المللی هوانوردی درسويس جمعآوری شده وعوايدمذکورعندالضرورت پس ازتصديق شرکت مذکوربمصرف پروازهای ملکی ميرسد.شايدبتوان مبالغ حاصله ازعوايدانتقال گازرانيزتوسط يک سازمان بين المللی تحت نظرهيئتی مرکب ازگروههای عمده سياسی،شخصيتهای برجسته افغانی و مشاورين تخنيکی افغان وبين المللی تنظيم نمود.

روابط بيمارسياسی واقتصادی کنونی درمنطقه نيزبايدتغيرداده شود.اقدامات کنونی پاکستان درافغانستان نتيجه عمل گروههای قسما"خودمختاردرداخل دولت وجامعه آنکشوراستکه هرکدام درجستجوی اهداف خويش است.صدراعظم ملکی پاکستان کنترول کامل برقوای مسلح نداشته، بخشهائی از استخبارات خودمختارعمل ميکنندوحکومتهای ايالتی عميقاً فاسدِ آنکشور در ارتباط باقاچاقبران قرارداشته وازتطبيق قوانين مرکزی اباء ميورزندکه درنتيجه آن مجموعه ای ازسياستهائي که درافغانستان پيشبرده ميشودعميقاً خود پاکستان راتهديدميکند. پاکستان درواقعيت آن سياستهای اقتصادی رااتعقيب ميکند که بودجه دولتی خودراتخريب مينمايد،زيرااين سياستهاترکيبی ازفسادداخلی وعملکردهای آمرانه خدمات استخباراتی آنکشوربرای پوشش عمليات مخفی  اش درافغانستان وکشميرميباشد. پاکستان به انکشاف چنان مبانی قانونی نيازمنداستکه علاقمنديهای اقتصادی، امنيتی وهکذارفاه مردمش رادرچوکات منافع ملی آن يکدست بسازد.تأمين روابط بيشترمتساويانه باافغانستان نيزبامنافع ملی پاکستان سازگاری دارد.جامعه بزنس پاکستان نيزميتواندازتجارت مشروع باافغانستان وحتی بيشترازآن ازبازسازی آنکشورزيرنظارت بين المللی سودببرد.نمايندگان جامعه تجاری پاکستان که دربازسازی افغانستان اشتراک داشته وازقرادادهای آن مستفيدميشوندبايددرروندبرنامه ريزی آن نيزسهيم ساخته شوند،زيرااينهاپايگاه بااهميت حمايت ازسياستمداران ملکی پاکستان ميباشندکه ميتواننددرتغيرمعادلهِ منافع بسمت حصول منافع مشروع بزنس درافغانستان کمک نمايند.   

ايجاددسپلين شديدترمالی وحسابدهی درپاکستان محوراصلی دراين روندراتشکيل ميدهد.باآنکه به بحران مالی پاکستان بمثابه مشکل خاص يککشورديده ميشود، امااين مسئله درپوسيدگی وفساد نهادهای دولتی واداره درسرتاسرمنطقه عامل مرکزی راتشکيل ميدهد. همزمان بابرنامه جامع بازسازی افغانستان بايد اصلاحات اساسی برای تغيربرخی ازارتباطات مخرب بين دوجامعه نيزصورت بگيرد."موافقتنامه تجارت ترانزيت افغانستان"بحيث بخشی ازاصلاحات عمومی بايدتغيريافته ورژيم اشيای دارای محصول بلندبا نهادينه ساختن قانونی علنيت بيشترکه خارج ازقانون بصورت غيررسمی وجوددارد،تعويض  گردد.

تداوم وثبات بخشيدنِ اصلاحات متذکره درمنطقه ايکه دارای ناموزونی های وسيع درسياستهای تجارتی ميباشندواقعا"دشواراست.موسسات بين المللی بايدباقدرتهای منطقوی برای ايجاديک اتحاديه گمرکی بمنظورجذاب ساختن بيشتر تجارت مشروع وکاهش انگيزه های قاچاق کارنمايد.همکاری بزرگتر سرحدی واقدامات درجهت اعماراعتماد باايران درکاستن ازتشنجات منطقه ای کمک نموده وزمينه مشترک بازسازی را ايجادميکند.

 تجارت موادمخدروسلاح مانع خاص و اساسی رادراين زمينه تشکيل ميدهند.طالبان اخيرا"به برنامه تعويض کشت ترياک درمناطق اساسی شان توافق نمودند، امااين برنامه وقتی پايدارمانده ميتواندکه اقتصادافغانستان وسايرکشورهای منطقه منابع بيشترِبديل رابرای امرازندگی مردم خاصتا"برای جوانان عرضه نموده واقتصادآنهاطوری تغيرداده شودتابتواندمنابع بديل رابرای تمويل مصارف دولت فراهم آورد.

کارباافغانهابرای تغيرتصويرونقش دولت درذهن آنها بسياربااهميت است تافاصله وبی تفاوتی آنهانسبت بدولت زايل گردد.ساختارهای قدرت محلی که بمثابه اقدامات تدافعی بشکل حاکميت خودی جهت دورنگهداشتن دولت وسايرقدرتمندان درمحلات وسيعا"رشدنموده است بايد درساختارهای رسمی برنامه ريزی وخدمات مدغم گردند.

متلاشی شدن دولت شرايطی راايجادکردکه خلای آن توسط اقتصادجنائی تبهکارانه پرگرديد.چون اين اقتصادشرايط گذران زندگی مردم رافراهم نموده، ازاينجهت ميان مردم علاقمندی ايجاد شده وبرای بقای آن مقاومت ميکنند. اماتافراهم شدن شرايط برای صلح که عاملين نيرومند اقتصادی پس ازآن به صلح فراخوانده شده وآنهابه عاملين صلح بدل ميشوندتاآن زمان هرگاه دريکی ازمحلات هم که جنگ قطع شودبهترخواهدبودتانيروهای اجتماعی و اقتصادی مجال يابندکه صلح رابارديگردرمحلات ديگرپياده نمايند.   

 

 

   بازگشت به صفحۀ اصلی