www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:21.05.2009

                       شاه محمود مستمند

جاسوسان بدنام نمیتوانند تاریخ کشور را جعل کنند

کشور جنگ زده ما از همان استرداد استقلال تا امروز از دست جاسوسان حرفوی انگلیس و بعداً شوروی و اخیراً از دست جاسوسان ایرانی و از اجنت های پنجابیان روز ارام را ندیده و به اشکال مختلف کشور ما را به آتش و خون نشانده، نفاق لسانی، قومی و مذهبی  را دامن زده و دامن میزنند.

       نشـنلیزم ستمی با اشغال کشور ذریعه شوروی ها از حالت پوشیده به شـکل عریان تبارز نمود و خطر فوق العاده بزرگ را به وحدت ملی و تمــامیت ارضی کشور ما بمیان اورده، در نجات اولی که مرحله دوم و تکاملی انقلاب هفت ثور بوده این دانه سرطانی از شکل پنهانی به حالت متبارز و متجاوز ان بروز کرد.

حتی در آن زمان تلاشهای همه جانبه صورت گرفت تا تاریخ پر افتخار کشور را تحریف و به عوض مبارزین اصلی، اجنت های اجنبی را در قالب قهرمان جا داده و بر افتخارات ملی ما خط بطلان کشیده شد. این سلسله تا امروز ادامه داشته و اخیراً مضمون تحت عنوان تجويز تجزيه افغانستان به شمال و جنوب در سال 1364 هجری- شمسی از جانب داکتر حسن شرق به نشر رسیده است. موصوف درین مضمون خاطرنشان ساخته که: آثار باستانى طلا تپه كه گاه و بيگاه به نمايش گذاشته مى شود همان هائى اند كه حكومت انتقالى مانع صدور آنها به شوروى گرديد و به حضور داشت شش نفر از وزراء با ديگر سكه هاى طلا تحويل خزانه دار بانك مى شود.

در مضمون مذکور شرق که صدراعظم وقت بود دوپا را در یک موزه کرده و کل افتخارات کشور را به خود مربوط دانسته درحالیکه موصوف بیش از چند ماه صدراعظم نبوده و در عین حال شخص اول کشور نبوده و در عمل آن افتخارات مربوط به کسی دیگری میشود نه به حسن شرق.

درین مضمون حسن شرق میخواهد به خواننده تفهیم نماید که گویا مصوف بوده که آثار تاریخی کشور را حفظ نموده نه کسی دیگری، با وجود آنکه آن شخص زنده نیست لیکن بر سر زبانها بوده و شرق میخواهد که شخصیت وی را بدنام نموده و   باید بعوض آن شهید راه حق و حفظ تمامیت اراضی (داکتر نجیب الله)، حسن شرق  باید سر زبانها باشد.

درینمورد مراجعه میکنیم به ترجمه مضمون که نویسنده آن افغان نبوده و از طرفداران داکتر نجیب الله نیز نیست. آقای روبین پوگ ری بین در مضمونی را تحت عنوان نمایشگاه آثار باستانی افغانستان سوال برانگیز است نوشته اند. در  این مضمون که توسط استاد محمد یوسف سیمگر باختری ترجمه شده است چنین میخوانیم: آثار با ختری بدست آمده نمایشگر مو قعیت استثنا یی افغانستان در چار راه تمدن قدیم میباشد .آثار متذ کره بعد از کشف در حدود یک دهه در مو زیم افغانستان به نماش گذاشته شد ولی بعدا بساط آن را از مو زیم بر چیدند. بعدا وقتی که رئیس جمهور افغانستان ( دکتور نجیب الله ) با مقاومت روز افزون گروه های جنگنده اسلامی که مجاهدین نامیده میشدند؛ روبرو شد و قوای نظامی روسها نیز در حال خروج از افغانستان بود؛ دکتور نجیب الله امر کرد تا گنجینه ها را در جای امنی پنهان کنند. همچنان اقای انیک کوژان مضمونی را تحت عنوان خزانه را که طالبان نصیب نگردیدند نوشته و در شماره 32 مجله لوموند منتشره 25 سپتامبر 2004 به نشر رسانیده اند درین مضمون که بوسیله انجنیر حفیظ الله زریر ترجمه گردیده ، چنین میخوانیم : شوروی ها تصمیم گـــرفته اند افغــانستان را تــرک بگویند،رئیس جمهور دوکتور نجیب الله درشــــرایط حساس ودشواری مملکت را رهبــری میکند او نخستین شخصیت است که، خطـــری که سـرمــایه ملی وکلتوری افغانها راتهدید میکند احساس مینماید.قبل ازبسته شدن موزیم کابل نسبت حملات راکتی مجــاهـدین درسال1989 اوهمه آثــار طـلاتپه راتحت  نظرمستقیم خودش به زیر خانه های بانک مرکزی جایکه ذخیــره طلا مملکت محفــــوظ است منتقل ودراتاق مخصوصیکه تنها رئیس جمهور صلاحیت بازکردن آنرادارد ، قرار میدهد. رئیس مــوزیم بنــــام افغانستان در سویس که باسکــرتــر امــور خارجه Paul Bucherer پول بوشریر دولت سویس در ترکیب یک هئیت بنا بدعوت دوکتور نجیب الله به افغانستان سفــر نموده میگـــویــد: رئیس جمهور نجیب الله ابتدأ آثار فوق العــاده زیبــای را که در داخـل ویتــرین ها در طبقه اول قصـــر ریاست جمهوری بنمایش گذاشته شده بود بما نشان داد و بعداً او ما را بطرف زیــر زمینی رهنمــــائی کــرد آنجا هفت نفر منتظر ما بــودند و هر کــدام کلیدی با خــود داشت که بنــوبه داخل قفـــل دروازه میچـــرخانــد و بالاخره دروازه باز گردید و ما توانستیم ببینیم و عکس برداری نمایم؛ چه شگفت انگیزاست آثار طلاتپه!

    فکـــر میکنم مانخستین خارجی های بـودیم که اجـــازه دخــول به همچــو محلی را یافتیم حتی شوروی ها هرگـــز نتوانستند این مانع راعبـــور کنند، چـــونکه نجیب الله آثار و علایم که قصـــد تخـــریب دروازه را داشته بما نشان داد....،،

    یکی از کارمنـــــدان بانک مرکزی که نمیخواهد اسمش افشأ گردد (آقای الف...) خاطـــــراتش را چنین بیان میکند: (...هر قلم مال را با پخته پیچیده، داخل پاکت پلاستیکی گذاشته اطــــراف آنرا اسکوچ کــردیم و یک بیک آنها را داخل گاو صندوقها قرار دادیم. صندوقهـــا لاک و مهر گردیده و بعـــداً در بین جعبه های پول های فــرسوده وغیرقابل استفاده وباطل مخفی ساختیم. درب اتاق تـــوسط هفت حلقه کلیـــد (بامـــراعات سلسلۀ نمبر کلـیـدها) قفل گردیــــد وهـــــرکلیدبیک نفــر معتمـــد تسلیم شد. این دروازه ساخت کشور آلمان است که سیستم بسیار مغلق و پیشـــــرفته تخنیکی و حفاظتی درآن تعبیه شـــده.یعنی در باز وبسته نمــــودن آن بایدسلسلۀ نمبر کلیدها مراعات گردد، در غیر آن دروازه قفل وباز نمیگردد..... همچنین در ادامه همین مضمون میخوانیم ک : گنج در چنــــد قــــدمی درزیــــرخـــانه سوم ساختمــــان بانک مرکــــزی که یک راه آن ازطــــریق ارگ (قصـــــرریــاست جمهوری) بــآن منتهی میگـــردیــــــد درعقب همیـــن دروازه سنگین اســرار آمیــــز،با تجهیــــــزات کاملاً پیشــــرفتــه درانتهای یک دهلیـــــز ناراحت کننــــده دریک سکوت وتـــاریکی مطلق خوابیـــــده بود.که اکنون بهار سال 2004 این سکوت شکستانده میشود...

در چنـــــد قــــدمی دهلیـــــز آواز چکاچک کلیـــــد ها وچرخانیــدن آنها بداخل قفل وبعداً باز شدن دروازه وانعکاس آواز آدمها شنیده میشد....

تنفس درسینه ها قیــــد گـــردیــــده وقلب  هریک از اعضای گـــــروپ بشدت میطپیـــد وانتظـــار لحظۀ حساسی را میکشید ،دقایق وثانیه ها به کندی حرکت میکند....حالا گاوـــ صنـــدوقها را بیـــــرون کشیــــــده انــد،هر صنــــدوق با بـــوری مخصوص زرگــــری پوش گـــــردیـــده است ویک جــدول پــروتـــوکول و فهــــرست محتوای داخل آن بامهـــر ونامه رئیس جمهوروقت (دوکتور نجیب الله) دریافت گردیـــــــــــد.

گنج از همه تلاشهای غارتگران نجات پیداکرده ودست ناخورده باقیمانده!

چگــــونه میتــــوان از احساســـــات خود جلوگیــــــری نمود!با مشاهـــــده چنین یک دستــــاورد وگنجینه بـــــزرگی که زمــــانی خودت بادستــــان خود آنــــــراازعمق زمین بیـــــرون کشیــــــده ای ودرمـــوزیم جابجاه ساخته ای....واما بعـــــد!! بعــــــداً همه را تصوربـــرآن بود که این گنجینـه بـــزرگ افســــــانوی میـــــــراث کبیــــــــر همۀ بشــــــریت برای همیشه ازدست رفته ومفقـــــود گردیده... و درین حالت انسان به چه پیمانه احساس خوشی وراحت مینماید وقتیکه میبیند همه چیز سر جایش است!همه بـــــــدون کم وکاست: آن اکلیـــــل گل طـــــــلائی،مجسمۀ زیبـای افرودیت با پستانهای بــرآمـــده اش (الهۀ عشق و محبت یونـــان باستان)، آئینه چینـــــا ئی؛ تــاج طــــلائی که زمـــــانی بـــر فــــرق ملکۀ ای میدرخشیــــــده؛ دستبنـــــد های طــــــلائی بشکل سر آهــو؛ حمایل های ار یاقـــوت؛ فیــــروزه و هـــزاران قطعه زیـــــــورات دیگر.........بلی! همه ســـــر جایش است با وجـــــود جنگ هـــــای داخلـــی متعـــدد، غارتگـــــریهـــــا، تغیـــــر رژیم ها، توهیــــن ها، نقص حقــوق بشـــر، فرارها، ویــــرانی ها آتش زدن ها، کشتــــــارها وغیره وغیره.....

بلی!همه ســــــر جایش بــود همـــان طـــوریکه جهانیــــــــان در مجموع آرزو میبـــــردنـــــد؛ گنج عظیم ومشهور طلا تپه دست ناخورده باقی مانده است!

باستـــان شنـاس جــــوان امــــریکائی به چشمـــــان ویکتــــــور Hiebert Fredrik  هیبرت  فریدریک بـــرای لحظۀ میبینـــــد و تبسمی به لبهای هــــردو نفــــر ظاهــــر میشوداو میگویـــــد: (ویکتور کسیــکه من بااوشناســـــائی کار درترکمنستــــــان را داشته ام علاوه بــــــراینکه استـــــاد منست قهـــــــرمــان من نیز هست ونام اوبرای همیشه باآثار افسانوی طلا تپه ضمیمه خواهد شد... رئیس جمهور کــــــرزی با چنــــــد وزیــــــرش دربــــرابر خبـــــر نگاران ظاهــر شده اظهار میکنـد که (گنجینه طلا تپه محفوظ ودست ناخورده باقیمانده است.) بدون کوچکترین توضیحات بیشتر!

بلی میـــراث کبیــر افغانها وثـــروت بزرگ ملی آنها از دست برد دزدان وغارتگران بیرحم وقاچبـران حــــرفوی نجات یافتــــــه! آنهم به شهامت و هوشیاری یک شخص!  و یک رئیس جمهــور! دوکتور نجیب الله، او که آخــــرین روزهای حاکمیتش بــود و در لحظــــات سقوط دولت و حـــزبش قــــرار داشت بفکــر نجات بزرگتــــرین ثروت ملی کشورش میافتد و آنرا با هوشیاری کامل مخفی و نجات میدهد.

بدین ترتیب بر اساس تقاضای اقای شرق معلومات لازم درباره اتاق که معلومات خواسته بود تقدیم شد، امید است تا این معلومات بدرد حـــــســـــــــن شرق بخورد !... و سيه رو شود هر كه در او غش باشد.

محترم حسن شرق عقیده دارد که نجیب الله تطبیق کننده پلان تجزیه کشور بوده، در ابتدا اعطای خود مختاری به ولایات شمال سخاوت کرد بوده. وی درین مضمون خود مینویسد که: بناً جانِ مطلب و سئوال در اينجاست كه چرا جناب شان شخصاً در پياده كردن چنين طرحى كه به فرموده خودشان منافع شوروى و تجزيهٌ افغانستان را در برداشت در سال   1366  هـ  ش  بعد از رسيدن به مقام رياست جمهورى به آن اقدام مى كنند و داكتر نجيب اللّه مسير عضو كميته اى مركزى ح د خ از جناح پرچم كه خود يكى از ستمى هاى تجزيۀ طلب بود به فرمان مبارك خويش به حيث كفيل صدراعظم  9  ولايت شمال هندوكش با  17  نفر اعضاى كابينۀ آن مقرر مى نمايند؟ و به ولايات 9  گانه شمال كشور  مزار شريف، بدخشان، تخار، كندز، بغلان، شبرغان، سرپل، ميمنه و باميان هدايت مى دهند تا بجاى حكومت مركزى از اوامر حكومت خودمختار شمال پيروى نمايند .

در حالیکه واقعیت موضوع از نظر شاهدان غیر حزبی و اشخاص وطن دوست چنین است. محترم محمد اعظم سیستانی در کتاب وزین شان بنام مقدمه بر انقلاب ثور و پیامد های آن در صفحه 149 مینگارند که:  قبلاً اشاره نمودیم که تاکید بر شوروی خواهی و "سویتیزم" بمثابه وطن خواهی از جانب رهبری حزب بر سر اقتدار پیوسته تبلیغ میگردید. بدین منظور دولت در سال 1364 با تدویر لویه جرگه به در خواست رژیم  به حضور قشون سرخ در کشور مهر تائید بزند و دوستی اعراق آمیز با شوروی را به عنوان یک عنعنه تاریخی، خواست معقول و صمیمانه مردم افغانستان وانمود کند و به موجودیت قشون سرخ را در افغانستان صبغه قانونی بخشیده، با ابراز تشکر از رهبران شوروی، بقای قشون سرخ را در افغانستان، خواست کلیه مردم کشور جلوه بدهد. و باز درهمین مرحله بود که موضوع افغانستان شمالی و جنوبی بر اثر فشار اپوزیسیون بر کابل زیر پرده مطرح شد و با انتقال و استقرار یکی از معاونین صدراعظم در مزارشریف موضوع علنی گـــــــردید.

سیستانی در صفحه 152 مینویسند که:  در سال 1988 در عهد حکومت داکتر حسن شرق قحطی مردم را تهدید میکرد و زنان وکودکان برای گرفتن نان خشک از نانبایی نیمه شبها در عقب درب نان باییها صف میکشیدند. در زمستان همان سال، چنــــــد کـــــودک منتظر نان خشک در عقب نان بایی، در خیر خانه کابل از اثر سردی توان سوز جان های خود از دست داده بودند."

آن صدراعظم بیکفایت که در وقت حکومت شان انسانها از گرسنگی جان باختند، امروز بر علیه کسیکه برای صلح، رفا، ارامی و یک لقمه نان هموطن شان از هیچ گونه تلاش خستگی ناپذیر دریغ نکرد و بخاطر حفظ شرف، ناموس و تمامیت اراضی کشور دلیرانه رزمید و بیباکانه  مقابله کرد و سر انجام زیر پاشنه های خونین پنجابیهای وحشی جان باخت، بدنام مینماید، در قاموس افغانها چنین فعالیت زبونی و بی غیرتی محسوب میشود. محترم سیستانی در صفحه 167 کتاب مقدمه بر انقلاب ثور و پیامد های ان می نویسند که: تلاشهای خستگی ناپذیر بینن سیوان و پافشاری  نجیب الله بر تحقق مشی مصالحه ملی  در سال 1991 و پس ازان بخاطر قطع جنگ و ایجاد یک حکومت فراگیر ائتلافی (نه از ائتلاف شمال) که انتقال قدرت بدون خونریزی تحقق ببخشد به مرحله جدی خود نزدیک شده میرفت و این امید واری را تقویت میکرد که عنقریــــــــب کبوتر صــــــــــــــــــلح بر شهر و دیار افغانستان که از 14 سال در آتش جنگ برادرکشی سوخته و خاکستر شده میرفت، بال و پر خواهد گشود و مردم رنجدیده افغانستان از بلای جنگ و ویرانی و فقر و گرسنگی نجات خواهند یافت.

امـا متاسفانه که دشمنان صلح وطن و دوکتور نجیب الله و مشی آشتی ملی او در وجود برخی از پیشروان سیاسی حزب دموکراتیک خلق افغانستان یعنی حزب وطن بر آن شدند تا پروسه صلح و پلان ملل متحد را ناکام سازند و با سقوط قبل از وقت دولت نجیب الله بر آتـش دل پر حـسرت خود آب بریزند  و با این عمل خود نگذارند تا نجیب الله با تحقق اشتی ملی ، در تاریــــــخ نام نیکی کمائی کند که نسبت به رهبران کمونست پیش از خود  برجسته تر بنماید. پس با ناکام ساختن پلان ملل متحد یکبار دیگر خود را بدنام تاریخ ساختند و بر بدبختی مردم افغانستان و مخصوصاٌ مردم پایتخت افزودند و کابل را با جمعیت دو میلیون آن در چنان تـنـوری از آتش سـوختنـد که تاریخ نظیر آن را به یاد نـدارد ."

همچنین درباره تجزیه کشور یک هموطن دیگر که از طرفداران نجیب الله نبوده، بلکه مجاهد بوده بنام داکتر شیرشاه یوسفزی در صفحه 181  کتاب وزین شان تحت عنوان تاریخ فسخ نمی شود درباره چنین مینگارد: " کارمل تا اخرین روزهای حیات هم به فکر تجزیه افغانستان و حفظ منافع روس هابود. جنرال کمال "شجاع" یکی از جنرالان پولیس که در اخرین روزهای حیات کارمل با وی دیدن کرده است جریان دیدار خود را با کارمل در حیرتان چنین حکایه می کند :

"روزی جبار قهرمان در شبرغان برایم گفت که به دیدن کارمل به حیرتان می رود و از من خواهش کرد که با او بروم، من هم موافقه کردم. هردو به راه افتادیم، من دریوری میکردم و جبار در کنارم نشسته بود، وقتی به حیرتان رسیدیم به جبار گفتم برای کارمل نگوید که من یک جنرال هستم بلکه بگوید که دریور میباشم، چون به منزل کارمل نزدیک شدیم او در حالی که سگرت میکشید در کوچه قدم میزد، جبار خود را معرفی کرد. کارمل برایش گفت تو خورد بچه هستی اینقدر نام کشیدی، من فکر نمی کنم که جبار قهرمان به این سن وسال و قد و قیافه باشد. بعداً با او چند دقیقه نشستیم و صحبت اغاز شد. جبار پرسید کارمل صاحب حالات افغانستان چطور خواهد شد؟

      کارمل جواب داد:

خیر و خیریت است، این دشتهای بی سر وپا را که می بینید، من همرای روسها صحبت کرده ام "واترپمپ" ها را سر دریای آمو نصب می کنیم و همه را  گل و گلزار میسازیم. برای تان جنت خواهیم ساخت. خاطر جمع باشید. نجیب خورد بچه بود من او را هست کرده بودم و دوباره نیستش کردم و فـاشـیـــزم 250 ساله پـشتـون ها را خـاتمه دادم."

   داکتر یوسفزی  در صفحه 179 همین اثردامه داده مینویسد که: " قبل از انکه حکومت داکتر نجیب روی کار اید، کارمل به مجرد انکه از شوروی در سال 1364 برگشت با کمیته مرکزی در مورد نظریات گرباچوف و نهایت تصمیم وی مبنی بر خروج قطعات نظامی شوروی از افغانستان به بحث و نظر خواهی پرداخت، پلینوم شانزدهم حزب را دایر ساخت و همچنان با افسران اردو به مشورت پرداخت.

تورن جنرال مرجان خان که خود در همین جلسه در تالار وزارت دفاع صورت گرفته بود، حضور داشته، جریان صحبت های کارمل را چنین یادداشت نموده است:

      کارمل با طمطراق که عادت همیشگی اش بود، به سخن امد و حاضرین را چنین مخاطب قرار داد: " افسران و جنرالان قوای مسلح جمهوری دموکراتیک افغانستان! من میخواهم علاوه ازانکه در جریان چگونگی فعالیتهای نظامی قوای مسلح قرار گیرم با شما یک موضوع را مشورت نمایم. به شما بهتر معلوم است که دشمنان ما امریکا-انگلیس-چین-عربستان سعودی-ایران و پاکستان دست بدست هم داده اند و میخواهند نظام مترقی و نوین راکه ما به قیمت خون هزاران انسان به وجود اورده ایم، نابود و سرنگون سازند.

رفقا! ما باید از انها هوشیار تر باشیم و در هرگونه شرایط باید مقاومت کنیم و تدابیر عملی داشته باشیم..... فرضاً اگر فشارها زیاد شوند ولایات جنوب ویا کابل را تصرف نمایند، شما چه تدبیر عمل دارید؟ "

در حالیکه دستهایش بلند می انداخت افسران را مخاطب قرار داده گفت: "در انصورت چه باید کرد؟" بدون انکه به کسی وقت دهد تا به جواب بپردازد چنین ادامه داد: "مرکز را به مزار انتقال می دهیم،همین حالا دستور میدهم تا شهری در حیرتان ساخته شود (همان شهر که به مرکز قومانده انقلاب ائتلافی "اسلامی" مبدل شد و بعداً مطابق وصیت شان جسد وی را نیز درین شهر ارمانی دفن شد.)

.... برای انکه ارمانهای حزب را حفظ کرده بتوانیم ولایات جنوبی-مشرقی- جنوغربی- وغربی را کاملاً تخلیه می کنیم و قطعات خود را همه به شمال انتقال میدهیم ، در انجا یک مرکز یت قوی را ایجاد میکنیم و بعداً قول اردوی مرکزی و قول اردوی قندهار را قسمی به هم وصل می کنیم که "لوی قندهار " را بسازیم بعداً مواضع را محکم ساخته به سراغ و لایات جنوبی و مشرقی می رویم ،همه را تصفیه و دشمنان را نابود میسازیم."

     با شنیدن این سخنان کارمل همه مبهوت ماندیم و در سراسر تالار خاموشی عجیبی به وجود آمد."

همچنان درین مورد محترم فقیر محمد ودان در صفحه 276 کتاب وزین حقایق، پندارها و کردارها مینویسد که: دوکتور نجیب الله به جواب سوالم در مورد علل قضایای شمال طی ملاقاتی که   در ماه حوت با او داشتم گفت: "دشمنان نتوانستند افغانستان را تجزیه کنند، اکنون دوستان میخواهند افغانستان را تجزیه نماید.

محترم حسن شرق در اخیر مضمون بی محتوای ،فریبنده و تخریبی شان مینگارد که: اما بينان سيوان بدون اينكه مجاهدين به خواهش وى ترتيب اثر دهد، چند سالى بيچاره بالا و پائين دويد تا اينكه او از تحريف طرح كوردو ويز  و داكتر نجيب الله  از بيانيه دادن و پافشارى بالاى تقسيم قدرت با مجاهدين و دعوت از كلبى و مقصود در بازگشت به وطن خسته و بيچاره شدند.

هر دوى آنان به اتفاق همديگر احتمالاً به امید پياده كردن پيشنهادهاى شان براى صلح به سرزمين ديگر و به مردمان ديگر، شبانه عزم سفر مى كنند. ولى از كم طالعى آنان و بدبختى مصالحه، تنى چند از فرزندان ناخلف وطن و دشمنان صلح و آشتى ملى مانع از سفرشان مى گردند و جناب شان كه از ديدار رفقاى چند پهلو و صد چهره و از بيانيه هاى بى شنونده دلگير شده بود به اين گفته كه رو پس نكرد هر كه ازين خاكدان گذشت. بجاى رياست جمهورى در دفتر ملل متحد پناه مى برند و پناهنده مى شوند. بعضى ها جلوگيرى از سفر اوشان را كودتاى ضد مصالحه ملى و تقسيم قدرت با مجاهدين و تخريب طرح پنج فقره اى بينان سيوان نماينده سرمنشى ملل متحد تعبير و تفسير هم مى كنند.   واللّه اعلم باالصواب

حالا لازم است این سوال مطرح شود که ایا اقای حسن شرق در سال 1992 در کجا بود؟ که به گمان من شاید در سال 1992 در کابل بوده  باشد و خودش نیز باید شاهد عینی باشد که علیه پلان صلح ملل متد در وجود پرچمداران قلابی و جمعیت اسلامی تحت رهبری انتر ناسیونالست مشهور ببرک کارمل و مجاهد کبیر احمد شاه مسعود کودتا صورت گرفت و آن پلان انسانی را نابود کرد.اگر جواب منفی باشد درین صورت باید حکم کرد که خودش نیز باید منتظر پوست بوده باشد و اگر جواب مثبت باشد که گویا شاهد عینی کودتا بوده پس درین صورت هدف موصــــــــوف جــــعل کردن تاریخ است و براًت دادن کارمل مسعود است و این جعل نیز خیانت است.

 درین مورد مراجعه میکنیم به کتب که در سالهای گذشته بنشر رسیده و به گمان اغلب باید حسن شرق نیز انرا خوانده باشد ولی بخاطر براًت دادن یاران دیرنه و جانانی شان تاریخ را جعل میکند.

درینمورد درصفحه 95 کتاب دشــــــنه های سرخ چنین امده است که : "به تعقیب دستاوردهای ائتلاف شمال به روز 26 حمل ،یعنی تسلط بر نقاط ستراتیژیک شهر کابل ، عصر همانروز عدهً از اعضای هیئت اجرائیه  شورای مرکزی  حزب وطن شامل:سلیمان لایق- محمود بریالی- نجم الدین کاویانی-فرید مزدک و عبدالوکیل نزد رئیس جمهور رفته و ختم قدرت دوکتور نجیب الله را برایش چنین ابلاغ کردند:"قومندانان شمال از جمله جنرال دوستم و احمدشاه مسعود که اکنون بر شهر کابل مسلط اند بنابر خصومت با شخص خودت نمی توانندموجودیت ترا در مقام ریاست جمهوری تحمل کنند در حالیکه انها با سایر رهبران حزبی و اعضای حزب کدام ضدیتی ندارند. به این علت باید از مقام ریاست جمهوری و دیگر مقامهای حزبی دولتی استعفاً بدهید. "دوکتور نجیب الله در جواب به انها گفته بود:"هیئت اجرائیه حزب وطن و از جمله ما وشما همیشه از ایجاد خلای قدرت اظهار تشویش نموده ایم. بنابران استعفای من در چنین لحظات حساس که پلان صلح ملل متحد در استانه تطبیق است خلای قدرت را ایجاد و حوادث ناشی ازان مسؤلیت بزرگ تاریخی بار میاورد که من نمی توانم آنرا قبول کنم."

مراجعه کننده گان پافشاری مینمایند،رئیس جمهور به انها میگوید:"در انصورت هیئت اجرائیه شورای مرکزی حزب وطن دایر و طی فیصلهً رسمی مرا موظف به استعفانمایند،من بر اساس وظیفه که هیئت اجرائیه حزب وطن برایم سپرده، استعفای خودرا به لویه جرگهً عنعنوی افغانستان که مرجع قانونی قبول استعفای رئیس جمهور است،ارایه میدارم ویا حد اقل بگذارید پارلمان افغانستان در مورد استعفایم تصمیم بگیرد." درین موقع فرید احمد مزدک به رئیس جمهور میگوید:رهبری حزبی و دولتی پلان صلح ملل متحد را تطبیق مینماید. برای طی پروسه که جهت استعفای خویش مطرح میکنید وقت نیست قومندانان بر استعفای عاجل شما اصــــــرار دارند. راه دیگری جز اعلان استعفا بطور عاجل توسط خودتان، وجود ندارد. اورئیس جمهور را تهدید میکند میان او و رئیس جمهور پرخاش صورت میگیرد و دیگران مداخله مینمایند.... بلاخره محمود بریالی به رئیس جمهور اخطار میدهد که فقط درصورتی خواهد توانست زنده بماند که بیانیه قبلاً ترتیب شده(قباله) موجود نزد انها را قرائت و از طریق رسانه های گروهی پخش گردد. رئیس جمهور ظاهراً این مسئله را می پذیرد و انها دفتر ریاست جمهوری پیروز مندانه ترک میگویند.

در بیانیه مذکور که بشکل خطاب به مردم افغانستان نوشته شده بود مطالب ذیل را نیز گنجانیده شده بود: مسؤلیت"دعوت"قطعات نظامی اتحاد شوروی را به افغانستان در 6 جدی 1358 باید شخصاً نجیب الله به عهده میگرفت و ازین بابت از مردم افغانستان معذرت میخواست،بنابرین توآم با تصمیم خویش مبنی بر استعفا خویش از مقام ریاست جمهوری باید نیز میگفت که او قطعات جنرال عبدالرشید دوستم را جهت تاًمین امنیت شهر کابل فراخوانده است."

  درحالیکه محترم داکتر شیرشاه یوسفزی  به صفحه 378 کتاب تاریخ فسخ نمی شود چنین نوشته اند : " یگانه وجه مشترک که میتوانست گروه های کاملاً مخالف شمال را با هم پیوند بدهد همین ایجاد روحیه ستمی و سمتی بود که از طرف کشورهای طراح به سران ائتلاف کننده گان دیکته میکردند و انها به نوبهء خود این روحیه را به خاطر بلند بردن روحیات طرفداران خود تبلیغ مینمودند.

مبر هن است که در ائتلاف شمال گروه های مختلف نظامی که با عقاید مختلف، مذاهب مختلف، اقوام مختلف و نظریات مختلف گرد هم امده بودند. احمد شاه مسعود که در راس این ائتلاف انتخاب گردیده بود عقاید اسلامی داشت . حزب وحدت که از اکثر گروه های متفرق تشیع با مساعی مشترک ایران بوجود امده بود خود را پیرو خط امام معرفی میکرد و بخاطر حفظ منافع ایران غیر مستقیم با عنوان کردن حقوق اقلیت ها ، هم از لحاظ مذهبی و هم از لحاظ نظر یات سیاسی هیچ گونه توافقی با مسعود نداشت.

دوستم که از برکت چور چپاول و غارتگری افراد خود مشهور شده بود بدون انکه کدام عقیده مشخص داشته باشد به نسبت حفظ منافع قومی و لسانی خود به تشویق مستقیم شوروی و رهنمایی های آزادبیگ که مسؤلیت انسجام اقلیتها را در ماورای کوکچه به عهده گرفته بود، داخل حلقه ائتلاف منحیث قوت نظامی طراحان سیاسی کارملی گردید.

کارملی ها که از نظر عقیده کمونستهای دوآتشه بودند و هیچگاه حاضر نبودند از عقاید خرافی کمونستی بگذرند. چون آتش انتقام سمتی و لسانی در دلهای کارملی ها جوش میزد، به خاطر سر نگونی نجیب که حریف سر سخت انها بود و رسیدن به اریکه قدرت با تمام امکانات نظامی و سیاسی با دو عضو دیگر ائتلاف پیوستند. همان بود که کار سیاسی مطابق روحیه سمتی و لسانی در داخل اردو و گروپ های مجاهدین در شمال اغاز شد .وبا تطمیع  پول، وعده مواقف بلند و عنوان کردن شعار نجات شمال، یک تعداد زیاد از قومندانهای تنظیم های مختلف با ائتلافیون همنوا گردیدند. ائتلافیون در همین یک نقطه سمتی و لسانی نیز باهم استوار نماندند. این ائتلاف سست و بی بنیاد بین گروه های مختلف العقیده و مختلف الرایی صرف الی کابل پایدار ماند و به مجرد سقوط کابل و طرد مخالفین اساسی ائتلاف از هم پاشیدن گرفت."

همچنان یک هموطن دیگر نیز درباره کودتای ائتلاف شمال که حسن شرق هنوز به آن خبر نیست چنین مینگاردکه: "دریمنورد در صفحه 543 کتاب مثلث بی عیب مولف شاه محمود حصین چنین امده است که: "واقعیت این است که توطیه شمال مستقیماً به تحریک، تشویق و تمویل مسکو شکل گرفت، تهداب ان از گذشته های دور ریخته شده بود، کارمل نقش مرکزی در ان داشت، کاویـــــانی ها و مــــزدک ها و دیگران افراد و حلقه های ارتباطی بودند، حضور و تحریکات جمعه اڅک و منوکی منگل و دیگران در زون شمال با همه زیاده رویهای شان یک بهانه بود ،روسها آتشی را در شمال مشتعل می ساختند تا مرکز را در محاصره آن آتش قرار داده کشور ما رابا چنان در گیریهای ذات البینی گرفتار اورند که داستان شکست و بی ابروئی خود شان را از خاطره ها زدوده شود.

در همین صفحه از قول نصیر صبا مولف کتاب (از تصرف کابل تا سقوط مزار) چنین میخوانیم: "گروپ کارمل که خود را از وارثین حزب دموکراتیک خلق افغانستان میدانستند ذریعه شبکه های زیر زمینی و علني خویش سر از سال 1366 کار جلب و جذب را در صفحات شمال اغازوبه تحریک علیه نجیب الله آغاز کردند که کار تشدیدی را در داخل فرقه 53 جوزجان (فرقه دوستم)، فرقه 51 فاریاب و میمنه از غفار پهلوان، فرقه 511 از رسول پهلوان، فرقه 80 و لایت بغلان، و قول اردوی نمبر هفت مربوط به سید منصور نادری و پسرش سید جعفر نادری قوماندان قول اردو و والی بغلان..... (آغاز کردند) در صفحات شمال در مزار، جوزجان، میمنه ذریعه سید اکرام پیگیر و فدا محمد دهنشین کار سیاسی را آغاز کردند و از وجود عبدالرشید دوستم، رسول پهلوان، غفار پهلوان و جنرال مالک ....را نیز داشت استفاده حد اکثر کردند.

برای قطعات شمال در سالهای 1366 1371 بیشتر از نجیب هدایتهای نبی عظیمی و آصف دلاور مورد قبول بود."

محترم فلیپ کاروین در در کتاب وزین شان بنام سرنوشت غم انگیز افغانستان در صفحه 213 مینگاردکه:
از هنگامیکه در اپریل 1992 کابل را ترک کردم دیگر به افغانستان نرفته ام، اما به ذرایع مختلف در جریان حوادث آنجا قرار دارم. در نوامبر 1999 گفتگوی طولانی با دو شخصیت سرشناس افغان، که در کشور خود قبلاً و در زمانیکه من در آنجا بودم زنده گی میکردند، داشتم.آنها چند ساعت با من مصاحبه داشتند . متاسفانه آنها از ذکر اسمای شان بخاطر که اقارب شان در افغانستان اند در هراس اند که صدمه به انها نرسد، ذکر کرده نمی توانم.اولین مصاحبه کننده من چندین سال از مامورین عالیرتبه و مورد اعتماد جنرال دوستم بود. او حینیکه دوستم از پلان عزیمت نجیب الله از کابل اطلاع مییابد با جنرال دوستم همراه بود (عضـــــــــو رابط با کودتا چیان جنایتکار عبد الوکیل وزیر خارجه رژیم داکتر نجیب بود:مستمند).هنگامیکه دوستم قطعات خود را به قصد اشغال میدان هوایی کابل و جلوگیری از پرواز نجیب الله بتاریخ 15 اپریل 1992 میفرستد با جنرال دوستم بود. او همچنین چندین سال بعد از اشغال افغانستان توسط طالبان پیش ازینکه دوستم از کابل  فرار کند همراه دوستم بود.من او را بنام 
A و شخص دومی یک تاجر افغان است که در بهار سال 1992 در کابل به سرمیبرد،من او را به نام Z یا میکنم. و خودم ف هستم.

AZ سوال- ملل متحد باید نجیب را قانع میساخت که به این زودی عزیمت نمی کرد و باید تا زمان انتخابات در کشور میماند.

فلیپ انتخابات بسیار دور بود. سالها دور، اول ما باید یک شورای انتقالی میداشتیم که جای نجیب را میگرفت؛ سپس یک لویه جرگه که برای چند ماهی یک حکومت موقتی که برای انتخابات میگرفت.و سپس انتخابات وا ما اینکار ها زمانی ممکن بود که جنگ توقف میکرد.

AZ - گناه از شما نبود .گناه از دوستم بود

فلیپ- مقصد شما چیست؟

AZ - در گذشته دوستم دوست نجیب بود.آنها بهم دوست نزدیک بودند.بعد ها دوستم مغـــرور شد.هنگامیکه کنترول شمال افغانستان برایش سپرده شد به این فکر افتید که او مهمترین شخصیت مملکت است.واین کشور بدون او بقا داشته نمی تواند.

فلیپ- شما عقیده دارید که با نجیب خیانت کرد؟

AZ - بلی، او با نجیب سر مخالفت را گرفت. هنگامیکه از قصــــــد عزیمت نجیب الله مطلع شد. او چـــــــــــــــندین طیاره پر از سربازان را به میدان هوائی کابل فرستاد (A صحبت میکند) من با او بودم که تیلیفون برایش آمد.ازین جا است که من میدانم که در میدان هوائی کابل چه اتفاق افتید.

 فلیپ ما تقریباً به میدان رسیده بودم. در آخرین پوسته کنترولی توقف داده شدیم.

بلی آنها پرسونل دوستم بودند.

فلیپ- من به خاطر دارم که افسر پوسته ما را توقف داد و با امر خود تیلیفونی صحبت کرد.

AZ  - من در آنجا بودم او با دوستم در مزار تیلیفون کرد

فلیپ  - و سپس دوستم به او چه گفت؟

AZ - دوستم برایش گفت نجیب را نگذارد پیش برود.  اورا مجبور سازید دوباره برگردد. ما فکر میکردیم که نجیب به اقامتگاه خود بر میگردد.

فلیپ چه اتفاق میافتید اگر نجیب به اقامتگاه میرفت؟

 AZ - دوستم او را میکشت.

فلیپ بناً نجیب درست میاندیشید.او از بازگشت به اقامتگاه خود هراس داشت. میگفت در انجا به قتل میرسم.

AZ - بلی مطمئناً همینطور میشد. 

فلیپ و اما دوستم چرا نگذاشت نجیب از کشور خارج شود؟ او دیگر از صحنه دور میشد.

AZ - زیرا دوستم محاسبه میکرد( در حقیقت مطابق گفته علمی کارمل انرا محاسبه کرده بود نه دوستم)که او هنوز هم قدرت دارد اگر از کشور خارج هم شود.نجیب حامیانی در داخل افغانستان داشت و احتمالاً یکروز به قدرت باز برسد. بدون نجیب پیروان نجیب تهدید به شمار نمی اید.

فلیپ شما فکر میکنید که یعقوبی خوکشی کرده؟ او وزیر امنیت دولتی نجیب بود به ما گفته شد که او بخاطر ناکامی ما ،در وظیفه خارج ساختن نجیب از کابل ، خودکشی کرده. او شخصاًموفقیت وظیفه مارا تضمین کرده بود.و هنگامیکه نتوانست که وظیفه خود را انجام دهد، به خود کشی اقدام کرد.

AZ -  نی، نی، نی یعقوبی اقدام به خودکشی نکرده. ما او را میشناختیم  او خود کشی نکرده. او به قتل رسانیده شد.

فلیپ - توسط کی ؟

AZ - یکی از زیر دستان اش ](بطور عام شایع است که توسط یارمحمد برادر فرید مزدک عضو هئیت رهبری جمعیت: مستمند)[ که با او مخالف بود و شخص خود خواه بود.

فلیپ پس این عمل کاملاً شخصی بوده؟ یا سیاسی؟ آیا کسی امر قتل او را داده بود؟

AZ - او به امر مسعود کشته شد.     

        فکر میکنم که برای رد جعلیات اقای حسن شرق برای فعلاً همین اندازه نقل قول ها از منابع مختلف کفایت میکند، امید است تا از جعل تاریخ در اینده صرف نظر صورت گیرد. در غیر آن هستند افغانهایئکه بطور عملی با جاسوسان شرق وغرب معامله خواهند کرد تا درس عبرت باشد برای دیگر جواسیس شرق وغــــرب.

 

پایان

 

 

   بازگشت به صفحۀ اصلی