|
||||
|
تاریخ نشر:14.06.2008 |
||||
|
ن. ا. پایش
آیا
رسانه های خبری اطلاع دادند: ـ قوماندان قوای ناتو در افغانستان گفت: برای استقرار ثبات و مبارزه مؤثر با تروریزم به چهارصد هزار نیروی مسلح (بشمول قوای مسلح افغانستان) ضرورت است؛(۱) ـ رئیس جمهور حامد کرزی گفت: حداقل تا ده سال دیگر به حضور نظامی خارجی ها در افغانستان ضرورت دیده میشود؛(۲) ـ در پاریس بیست ویک ملیارد دالر دیگر برای پنج سال آینده به افغانستان وعده داده شد؛ ـ در "بن"، "توکیو" و "لندن" ملیارد ها وعده شده هر چند به دولت ـ کم و انجو ها زیاد تحویل داده شده است؛(۳) ـ همچنان نیرومند ترین ساختار های نظامی جهان با بیش از چهل هزار پرسونل نظامی (بدون قوای مسلح افغانی) با ساز و برگ پیشرفته هوائی و زمینی و راکتی در "جنگ" برعلیه تروریزم و بنیاد گرائی مصروف اند. در واقع با چند هزار دست پرورده خود بنام طالب و القاعده "میجنگند". ولی با وجود آن مردم ما، که در سه دهه جنگ بزرگترین مصائب جانی و مالی را متحمل شدند، هنوز هم توسط تروریست ها از یکطرف و بمباردمانهای راکتها و تانکها از طرف دیگر کشته میشوند، ادارات دولتی نظاره گر خونسرد مرگ ومیر مردم از اثر شدت موسمی سرما و گرما هستند. این در حالیست که میگویند امنیت و باز سازی در الویت قرار دارد(؟) ولی مردم کار ندارند، از قحطی و قیمتی علف میخورند، امراض بیداد میکنند، داکتر وشفاخانه به نیست برابر است، متعلم است مکتب و معلم نیست، چند معلمی که است معاش ندارند و اگر دارند یک بوجی آرد نمیشود، حکومت "معتقد" به معجزه بازار ناظر بیتفاوت سعود سرسام آور نرخ هاست، تمرکز سریع ثروت و توسعه و تعمیق فقر ادامه دارد، فساد اداری در اوج قرار گرفته و به معرف اداره کشور مبدل شده است، چرا ؟؟؟ پاسخ های مختلفی به این چرا داده شده است. عده ای در پی پاسخ ایدیولوژیک هستند، عده ای به آن پاسخ سیاسی میدهند و تعویض حکومت را به شرط آنکه خود شان جایگزین آن باشند حلال مشکل میدانند. واما دولت عملاً در درون خود با تضاد ویرانگر روبروست، تضاد از لحاظ ترکیب (نیرو های متشکله) و ساختار (سیستم ریاستی و تمایلات شدید فرار از مرکز در رابطه مرکز و اطراف)، تضاد درمیان وظایف که برای خود تعین نموده و نیرو های مآمور تحقق آن... علاوه از آن در نتیجه وابسته گی شدید دولت به کمک های مالی خارجی، توسط انجو ها و مشاورین خارجی تعویض شده است. آنچه بنام دولت باقیمانده دستگاه عریض و طویل بیوروکراسی است که قسمت اعظم آن محصول معاملات با بنیاد گرائی، قوماندانها، مافیای مواد مخدره و حلقات بهم بسته فساد اداری ست که از لحاظ امنیتی برشهر کابل و بعضی شهر های دیگر و از لحاظ مالی طوریکه احدی وزیر مالیه نیز اعتراف نموده که به ۱۵% بودیجه دولتی صلاحیت دارند. طوریکه میبینیم بحران افغانستان یک جریان کثیرالابعاد است که هنوز ابعاد نا شناخته فراوان دارد و این نا شناخته ها به بغرنجی شناخت، عرصه و شیوه عملکرد آن می افزاید. برخی دلایل پیچیده گی در آن نهفته است که : ۱ ـ درین پروسه طیف وسیع کشور ها از گوشه های مختلف جهان که دارای منافع جداگانه اند حضور دارند، عده ای از آنها دارای منافع متضاد با یکدیگر نیز میباشند. ۲ ـ اینها هریک به اندازه توان خود تلاش میورزند تا سمت حرکت افغانستان را با منافع خود انطباق دهند لذا قاعده این "بازی" یک حرکت بی قاعده و ماکیاولیستی است زیرا همه چیز درین فورمولبندی خلاصه شده که مفید برای من ـ مفید است. ۳ ـ اهداف ستراتیژیک نظامی ـ اقتصادی قدرتهای بزرگ از جمله ایالات متحده، مشکل همسایه گان طماع و مداخله گر از جمله پاکستان و ایران از یکسو و مشکل اهداف ستراتیژیک روسیه از سوی دیگر بازهم افغانستان را به میدان رویاروئی قدرتهای بزرگ نظامی و اقتصادی با حضور بازیگران منطقوی در یک "بازی بزرگ" دیگر مبدل ساخته است. ۴ ـ زمانیکه پای منافع در میان است هریک به راهی که برای خود مفید میدانند در حرکت اند. این حرکت نمیتواند الزاماً حرکت همسوباشد، بلکه در اکثر موارد حرکت متضاد نیز است که فقط در یک نقطه باهم میرسند و هر قدر که جانبین به حرکت خود ادامه میدهند به همان اندازه از همدیگر دور میشوند و "ضرورت" "دفاع" از منافع شان برجسته تر میگردد و افغانستان بار دیگر به میدان نبرد "یاران" مبدل خواهد شد. با ادامه وضع موجود حتی در صورت ختم جنگ نیز بحران افغانستان پایان نخواهد یافت. ۵ ـ درین پروسه اهداف عمدتاً توسط سازمانهای غیر سیاسی کشور های ذیدخل نشانی و در وجود پروژه های انها عملی میشوند، لذا نه تنها غیر قابل پیشبینی بلکه غیر قابل اعتماد و عاری از اخلاق دپلماسی نیز میباشد. بدین لحاظ میتوان نتیجه گرفت که تشریک مساعی ظاهری شان نمیتواند بیانگر اهداف پشت پرده آنها باشد. ۶ ـ آنچه درین پروسه مفقود است افغانستان و منافع آن میباشد زیرا این کشور میدان بازی است و نه طرف بازی که بلاخره به نحوی باید قابل رعایت تلقی شود. آیا دولت افغانستان میتواند ازین "هفت خوان" بگذرد و به منافع ملی تعهد نماید؟ در وضیعت موجود پاسخ منفی است. تقرب و تشکل نیروهای وطندوست، ملی، دموکرات و مترقی، حضور نیرومند آنها در وضیعت سیاسی و اثر و نقش بالفعل آنها در اداره و سمتدهی حاکمیت میتواند کشور را ازین بحران بدر آورد. این امکان از لحاظ اداری میتواند با اتکا به کادر ملی موجود و تدارک نسل جدید کادر مسلکی در عرصه های مختلف عملی گردد. از یکطرف از کمبود کادر مسلکی مینالند و از طرف دیگر دها هزار کادر مستعد بکار (دوران جمهوری افغانستان) را که نه تنها تحصیلات عالی مسلکی بلکه تجربه عظیم کاری نیز دارند به اردوی بیکاران سوق داده اند. مگر "ریگی به کفش خود" ندارند؟(۴) این امکان از لحاظ سیاسی میتواند به بازگشت به دستگاه تفکر سیاسی افغانی که در فورمولبندی "سیاست مصالحه ملی" ارائه شده (ونه کاریکاتور آن که دولت موجود به آن چسپیده و اندیشه را بدنام و خود را ناکام میسازند) از راه "تعیین اهداف سیاسی مبتنی بر این اندیشه، گزینش راه ها و وسایل جهت دستیابی به این اهداف و رهبری آگاهانه و سازمانیافته عمل جمعی انسانی برای تعمیل آن" (۵) عملی گردد. درغیر آن "پاریس" نیز راه "بن"، "توکیو" و "لندن" را در پیش خواهد گرفت. چند تن به تعداد ملیونر ها افزوده خواهد شد و چندصدهزار تن به اردوی بیکاران و فقرا خواهند پیوست.
یاداشت ها: ۱ ـ برگرفته از سایت انترنیتی بی بی سی ۲ ـ حامد کرزی در ملاقاتش با رهبران کشور هالند ۳ ـ سرویس خبری تلویزیون آریانا از کابل ۴ ـ بر گرفته از شعر ناصر خسرو ۵ ـ بر گرفته از مرامنامه تشکیلات موقت انسجام اعضای حزب وطن در خارج
|
||||