www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:26.03.2009

ن. ا. پایش

افغانســـتان

امیـــد هــــا و رویـــــداد هــا

 در دهه های اخیر زنده ګی سیاسی افغانستان  اثر پذیری از رویداد های جهانی و منطقوی نقش بارزی در تعین ماهیت  وسمتګیری رویداد های کشوری ایفا نموده است٬ مواردی هم وجود دارد که بخاطر منافع غیـــر افغانی ٬ کشور بدست ساکنان این وطن (عمال داخلی شان)  تا عمق فاجعه کشانیده  شد و وابسته ګی به مشخصه آن مبدل ګردید.  این وضع هنوز پایان نیافته است  و برای همین هم کمافی السابق رویداد های جهانی برای ما امید و اظطراب می آفریند .

بارک حسین اوباما رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا با شعار تغیر و اعتماد به نفس با جمله معروفش ما میتوانیم اداره و رهبری بزرګترین قدرت اقتصادی٬ نظامی و سیاسی جهان را به عهده ګرفت. این تغیر که ساحه تاثیرش در بیرون از قلمرو ایالات متحده نیز مشهود است اګرماهیت٬ سمت و ضرورت تغیردر هر منطقه را جداګانه در نظر نداشته باشد ودرپی تطبیق نسخه آمریکائی آن تنها در خدمت منافع ایالات متحده مدنظر قرار ګیرد به عامل دیګری در تعمیق بحرانها و تشنجات منطقوی مبدل خواهد شد .

اینکه چه چیزی در امریکا تغیر کرده یا شاید تغیر کند و اینکه معنی این تغیر چه خواهد بود بحث جداګانه است که بصورت مستقیم به مردم امریکا تعلق دارد و طبعآ تاثیرات آن تا ما نیز رسیدنی است ٬ بګذار بهاری را که در عصر جدید وعده شده ګل و سبزه خود را بګستراند زیرا ګلهای ګلدان نشانه بهار نیستند.

مسله اصلی برای ما معنی و شکل این تغیر در افغانستان و منطقه است ٬ ما قصد نداریم که در ګذشته متوطن شویم وجنګ دیروز را ادامه دهیم ولی بدون نګاهی به ګذشته واتخاذ مواضع روشن در مورد آن نمیتوان از مصؤنیت آینده اطمنان حاصل نمود.

امریکا در زمامداری آقای جورج واکر بوش با سیاسی ایدیو لوژیک ساختن برخی واژه ها خواست زور ګوئی و اراده ګرایی خود را که سبب ایجاد و تعمیق بحرانهای مختلف در ګوشه و کنار جهان ګردید توجیه کند ٬ از جمله این واژه ها و اصطلاحات تروریزم ٬ بنیاد ګرایی٬ حققوق بشر و دموکراسی چکش های بودند که در صورت مخالفت با امیال و اراده بوش و اداره آن بر فرق ګروه ها٬ دول و ملتها حواله میشدند.      

  اوباما اګر میخواهد ازین میراث شوم که اعتبار و اتوریته ایالات متحده آمریکا را تا پائینترین سطح آن تنزل داد نجات یابد ٬ باید این مفاهیم وواژه ها را صریح و مشخص تعریف نماید . تا کنون هیچ تروریست و بنیادګرا ٬ تروریست و بنیاد ګرا نبود مګر اینکه در خدمت اداره بوش قرار نداشت . همین استفاده و حمایت ابزاری و موقت از تروریزم وبنیاد ګرایی بود که به ګفته اوباما  امریکا  به ملتی در حال جنګ مبدل ګردیده است . افترا ٬ جعل ٬ دروغ و خفه کردن ملت ها ننګین ترین صفحات دپلماسی کشور جورج واشنګتن را در زمامداری بوش ثبت تاریخ این کشور کرد .

در کشورما نیز تلاش جریان دارد تا یکمقدار نمایشات تبلیغاتی وفورمالیستی و تعویض آدمها را در قالب تغیر عرضه دارند ٬ ما به تغیر در ستراتیژی٬ به تغیر در طرز  دید و در عرصه مبارزه با تروریزم به تغیر در تعریف و شناخت از آن و شیوه عمل ضرورت داریم که بالطبع تغیر در نیروی تحقق دهنده آنرا نیز الزامی میسازد .

هر چند باتوجه به وضیعت نظامی سیاسی حاکم بر جو سیاسی و محور های تصمیم ګیرنده که بر سر منافع خود افغانستان را به میدان زور آزمائی شان مبدل ساخته است ٬ انتظار رویکار آمدن رهبری مستقل ملی توهمی بیش نیست  ولی رفت وآمد ها در میان افغانستان و قصر سفید بیانګر ګرایش انتخاب مجدد از میان عوامل اداره ناکام و فاسد موجود برای اداره و رهبری کشور است که شعار تغیر را (حتی به نفع خود آنها) نیز زیر سوال میبرد و زمانیکه این رویدادها باتبصره های در مورد سیاست های ګذشته  همراه میشود وضع را بیشتر از پیش تشویش آور میسازد.

نیروهای آیساف و بعدآ ناتو با برنامه مبارزه برعلیه تروریزم٬ طالب والقاعده ٬ کمک به امنیت و استقرار سیاسی وارد افغانستان شده بود٬ منهای اینکه حکومت طالبان سقوط نمود ولی طالبان با قوت بیشتر دوباره وارد وضیعت سیاسی ـ نظامی کشور شدند به هیچ هدف خود دست نیافتند و اکنون در حالیکه اهداف مذکور بلند پروازانه و درازمدت تلقی میګردد اهداف جدید و کوتاه مدت که پیروزی سریع و مطمین ایالات متحده را تآمین نموده میتواند توضیح ناشده باقی مانده است . آقای رابرت ګیس وزیر دفاع آمریکا در کمیته دفاعی سنای این کشورګفت که کشورش باید به اهداف دست یافتنی وواقعی در افغانستان تمرکز کند. او همچنان تآکید کرد که اګرامریکا به اهداف محدود در افغانستان تمرکز نکند٬ شکست خواهد خورد . اینک در آستانه تجدید ستراتیژی ایالات متحده امریکا این سوال اهمیت اساسی کسب مینماید که  از کدام یک اهداف مذکور انصراف بعمل خواهد آمد ؟ و اهداف واقعی که روی آن باید تمرکز صورت ګیرد کدامها اند ؟

آیا پیشنهاد وزیر دفاع ایالات متحده  مبنی بر امتثال از پاکستان برای توافق با طالبان بخشی ازین ستراتیژی جدید است ؟؟!!!

  تآسیس( ایالات خود مختار طالبی ) نه تنها راه بسوی پایان جنګ نمیکشاید بلکه با ایجاد زمینه ها و تضمین های قانونی در رشد ٬ توسعه و تقویه تروریزم و بنیاد ګرائی و نهادینه ساختن آن عمل میکند.

مسله جنګ در افغانستـان مسـله پیچیده و کثیر الجـوانب اسـت  ٬ با این سـاده ګـی که جنـاب وزیـر دفــاع  ( رابرت ګیس )  آنرا مطرح میکند تا هنوز هم از تسلط سیاست های ولنتاریستی اداره بوش بر پروسه تغیر خبر میدهد٬ در واقع دستګاه که اوباما میخواهد تغیر را با آن تحقق بخشد٬ بخاطر توانائی  اجرای مآموریتش خود به تغیر ضرورت دارد .

آیا تمرکز نیرو های نظامی نا محدود ( از لحاظ زمان و تعداد ) در افغانستان میتواند راه حلی برای بحران در کشور بدست دهد ؟

اګر بالاتر از صد هزار پرسونل نظامی ( قوای مسلح افغانستان + آیساف + ناتو ) در جنګ بر علیه القاعده و طالبان( که در هیچ نقطه افغانستان لشکر منظم ندارد) کفایت نمیکند و به نیروی تازه دم با جدیدترین وسایل و تخنیک محاربوی ضرورت احساس میشود پس باید توانائی طالب و القاعده را ازجوانب دیګر و با دقت و مسؤلیت بیشتر مورد توجه قرار داد٬ زیرا پیشبرد موفقانه جنګ علیه نصف جهان دریک جغرافیای محدود و آنهم بدون لشکر منظم نمیتواند  کار یک ګروه بی وطنی چون القاعده و ګروه تجرید شده چون طالب باشد و همچنان بدون حمایت ګسترده مالی و لوژیستیکی دوامدار پیشبرد آن نا ممکن به نظر میرسد .   بدون آنکه بر کسی قصد تعرض و یا ادعا داشته باشم ٬ برای  تقرب به حقایق پشت پرده میخواهم این پرسش را در برابر   مردم خود و تمام نیروهای ذیدخل در کشور مطرح کنم آیا دست نا مرئی از میان خود ائیتلاف ضد تروریزم ٬ قدرتهای منطقوی ٬  ناتو و یا ایران ــ روسیه در تداوم جنګ در افغانستان دخیل نیست ؟   آیا چنین نیست که برنامه شده تا تقلای فیل در ګل مانده را تماشا کنند لذا از یکطرف حریف را به میدان میکشاند واز طرف دیګر کشور ما را به لجنزار مبدل میسازد. اګر چنین نیست درینصورت این سوال بطور جدی مطرح میشود که قصد از تمرکز نیروی محاربه وی ازلحاظ تعداد و قدرت بیشتر از ضرورت وظرفیت میادین محاربه در افغانستان در خدمت کدام اهداف قرار خواهد ګرفت ؟

آیا افغانستان تخته خیز یک جنګ منطقوی و یا فرا تر از آن خواهد بود و یا اینکه در نظر است جای خالی ژاندارم منطقه را پر کند ؟

وسایل اطلاعات جمعی اطلاع میدهند که در طی کمتر از یک دهه اخیر ایالات متحده امریکا مبلغ دوازده  ملیارد و سه صد ملیون دالر را برای مبارزه با تروریزم در اختیار کشور پاکستان قرار داده است ٬ در 

    نتیجه ؛ حملات تروریستی از افغانستان به ماورای دیورند و از انجا به سند و پنجاب (پاکستان) توسعه یافت. حوادث ممبئی نشان داد  که هندوستان نیز از آن در امان نمانده و اګر وضع بدین منوال ادامه یابد دایره  نفوذ و عمل تروریزم  میتواند به تهدیدی برای جهان مبدل شود. مګر این پول برای  تقویت تروریزم به مصرف رسیده است و یا در حسابات شخصی ذخیره شده است ؟

اینک بطور منظم طیاره های بدون پیلوت آمریکائی اهداف خود رادر آنطرف خط دیورند نشانه میګیرند و در مواردی زیاد رهبری و کادر های قدمه های پایانی القاعده را٬ البته یکجا با جمعی مردم عادی  به کام مرګ میفرستد؛ اردوی پاکستان زیر نام عملیات تصفیوی و مبارزه با القاعده و طالبان محلی اهداف ستراتیژیک خود را در مناطق قبایلی دنبال میکنند ؛ طالبان  محلی  و القاعده زیر نظر و حمایت ګاه آشکار و ګاه پنهان اردوی پاکستان (بصورت خاص آی٬ اس ٬آی) و ګاهی هم در سایه٫ مقاوله ها و تعهدات رسمی و اعلام شده به جنایات خود در افغانستان و پاکستان ادامه میدهند .

  چرا جنګ به پاکستان کشانیده  میشود؟ چرا بجای اینکه مراکز تربیه ٬ تسلیح و صدور تروریزم که در  مقتدرترین حلقات نظامی و ملکی پاکستان موقعیت دارد هدف قرار داده شود وقت و انرژی در مناطق قبایلی ٬ که در واقع حکم کمپ های رهایشی تروریستها راداردو نه مراکز تربیه و تجهیز آن ضایع میشود این پروسه نه تنها تلفات ملکی بلکه ستراتیژی شیطانی بمراتب وسیعتر و خطرناکتر را که عقبګردی وحشتناکی را برای پشتونهای دو طرف خط دیورند و حتی تغیراتی در جغرافیای منطقه را نیز دنبال میکند در بر دارد.   مګر یکبار دیګر سروکله مرغ افسانوی که تخم طلائی میدهد در پاکستان ظاهر خواهد شد ؟  مخصوصآ زمانیکه جوبایدن میګوید من باور دارم که هیچ ستراتیژی در افغانستان بدون پاکستان به پیروزی نمی رسد. ما همه باید همکاری خود با دولت و مردم پاکستان را تقویت کنیم٬ به انها کمک کنیم تا ثبات را به مناطق قبایلی و پیشرفت اقتصادی را در سراسر کشور شان تآمین کنند. اینبار که نه پاکستان خط مقدم جبهه است و نه افغانستان به وصی و ولی ضرورت دارد. پاکستان بجای  اینکه جوابګوی حداقل همان دوازده ملیارد و سه صد ملیون دالر دریافت کرده از ایالات متحده باشد ویا پنداشته شود؛ از برکت تروریزم وبنیاد ګرائی یکبار دیګر سر کیسه٫خالی  بزرګتر را به امید پر کردن ګشوده است که از حمایت بقایای عصر قدیم در داخل و اطراف قصر سفید عصر جدیدنیز برخوردار است  .

مبارزه بر علیه تروریزم در داخل افغانستان نیز عملا به جنګ در برابر مردم افغانستان مبدل ګردیده است و شاید در اثرتبادله اطلاعات و صحنه سازی های حلقات معلوم است که  عروسی ها٬ خیرات ها و جنازه های عوام الناس بنام دشمن٬ تروریست والقاعده راکت باران و بمباردمان میشوند. فرهنګ٬ عنعنات و سنن مردم ما زیر پا میشود٬ مردم ما در وطن خود بیګانه و در خاک خود به زندانهای بیګانه ګان انداخته میشوند؛ اینجا مسله بسیار فراتر ازګنهکار بودن و بی ګناه بودن آنان است واین یکی از دلایل عمده توسعه فاصله میان مردم و حکومت از یکطرف و مردم و جامعه جهانی از طرف دیګر محسوب میګردد.

حکومت و جامعه جهانی اګر میخواهند این وضع تغیر یابد بر محور فاصله ګیری از حامیان٬ ایادی و عوامل تروریزم و بنیاد ګرائی٬ اعتماد مردم را بر صداقت شان در مبارزه با تروریزم و بنیاد ګرائی با توجه اکید به سنن و عنعنات پسندیده مردم افغانستان احیا نمایند و ثابت نمایند که برای نجات افغانستان که نجات منطقه وخود شان نیز در آن مضمراست آمده اند.

حوادث نشان میدهد که جامعه جهانی (حاضر و ظاهرآغیر حاضر در افغانستان) از تلاش خود برای تبدیل افغانستان به باتلاق برای حریف دست نکشیده اند.

تا زمانیکه جامعه جهانی حاضر وغیر حاضر در یک مسیر هدفمند و ستراتیژی معلوم درکشور ما عمل نکند واز وضیعت موجود که مخلوط نامتجانس و ګاهی  هم متضاد اهداف و شیوه عمل اند بیرون نشود وحضور نظامی و اقتصادی شان برای محور های مختلف منجمله همسایه ګان بعنوان تهدید بالقوه  تلقی ګردد و بالمقابل به توطیه ګری و دسیسه سازی آنها دامن زند امیدی برای بهبود وضع وجود ندارد .

 در مبارزه برای پایان دادن به مصیبت که دامنګیر کشور ما شده قبل از همه و بجای اتکا به بیګانه ګان که هریک برای مطلب خود دلبری میکنند به تفاهم میان افغانان بر محور منافع ملی و مبارزه مشترک شان برای اعمار صلح ضرورت است؛ این کار با ادعا و با آرزو٬ سازش و دنباله روی میسر نیست؛ قربانی میخواهد .

 این راهیست که به جرم برداشتن نخستین ګامها در آن سازمانهای بزرګ و سراسری چون حزب وطن  با توطیه های از درون و بیرون تا پراګنده ګی کامل تشکیلاتی مجازات و شخصیت های چون نجیب الله به مثابه سمبول ماندګار حماسی یک ملت بخود آمده وصلحخواه جاودانه شدند و اما رویداد ها هنوز هم منابع امید ها وناامیدی ها اند ٬ برای بادهای مساعدی از شمال  دلبستیم تا کشتی ما در ساحل ترقی و عدالت اجتماعی لنګر اندازد که توفان حوادث آنر ا به صخره تجربه کوفت و در هم شکست٬ همسایه ها به خانه ما ریختند٬ به دستګیری شان امیدوار بودیم که از سر وروی ما ګذشتند و به اسباب کشی دار و ندار زنده ګی ما به خانه های خود پرداختند.

دنیا در عصر قدیم با زخم های که داده بود ما را تنها ګذاشت و فراموش کرد واینک در عصرجدید که جناب اوباما مبشر آنست ٬ دنیابا شعار تغیر و امید با اعزام چکمه پوشان مسلح شان٬ لااقل در وضع

موجود بدنبال اهداف خود در کشور ما سرګردان اند. 

 

   بازگشت به صفحۀ اصلی