www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:03.04.2009

رزاق رحی

ایجاد سازمان سراسری ودیدگاه ها

تمایل روز افزون وگرایش گسترده حلقات / سازمانها وگروهای جدا شده از بدنه حزب وطن برای حضور دو باره در وضعیت سیاسی کشور بدون تردید محصول پایان تجربه سازمان محوری ها وتمرینهای خام وبیگانه با فطرت ضرورت های تاریخی است که در دایره بحران از خود بیگانگی های سیاسی عملی گردیدند .

طرح شعارهای احساساتی وفاقد بار عینیت (داعیه زحمتکشان / رنجهای بیکران خلق /ارمانهای اغازین ) و استقبال قامتهای تکیده رهبران خموش هیچکدام نتوانستند لشکرعظیم خانه بدوشان سیاسی را بر محور مناسبی زمینگیر سازند . واینک نسلی از بهترین وطنپرستان که دیروز در زیرسقف خانه مشترک / ارمان مشترک /سرگذشت وسرنوشت مشترک حاضر بودند تا داعیه رفاقت ووفا داری را به قیمت خونهای خویش لبیک بگویند اما امروز در باتلاق افتراق وبی اعتمادی در کمال نا توانی دست وپا میزنند. واین ارزو  ظاهرا به ایتو پی گمشده در دنیا ی تصورات وتخیلات فرزندان خانواده بزرگ دیروز مبدل گردیده است.

چندی قبل من در یکی از محا فلی که به منظور اغاز پروسه تفاهم میان سا زمانها  وحلقات جدا شده از بدنه حزب وطن به میز با نی ساز مان نهضت اینده ترتیب یافته بود شرکت ورزیدم . ایجاد جبهه مشترک /سازمان چپ انقلابی با ساز وبرگ تعالیم ما رکسیستی / اعاده خا نواده  بزرگ سیاسی دیروزی  برمبنای ارمانهای اغازین وبرگشت به مواضع ملی وگرایشهای غیر اید لو زیک و طبقاتی از جمله مسایلی بودند که درین محفل روی ان بحث وگفتگو صورت گر فت بحث من ازینجا اغاز گردید .

احیا و انسجام دو باره اعضای حزب وطن در یک حزب سراسری و از سر گیری مبارزات وطنپرستانه بخاطر تحقق داعیه صلح ودمکراسی بدون شک یکی از جمله ارزو های بزرگی است که قلب هر عضو با شرف این خانواده بخاطر ان می تپد . اما زمان سپری میگردد و ما درین عرصه به نتایج مطلوب دست نمی یابیم .   چرا ؟

واقعیت اینست که فرو پاشی دستگاه های سیاسی / اقتصادی واجتماعی حاکمیت حزب وطن و متحدین سیاسی ان که در نتیجه یک توطه اشکار از جانب حلقات معین داخلی وحمایتگران منطقه یی و بین المللی ان عملی گردید شرایطی را ببار اورد که حزب وطن نیز نسبت روشهای محافظه کارانه رهبران مسو لیت گریز نتوانست سلامت تشکیلاتی وبنیاد سازمانی خود را حفظ نماید وبدین ترتیب سانحه درد ناک فرو پاشی بر ان تحمیل گردید.  رهبران دیروز که بار خجالت وذلت ان ( فریب بزرگ ) سیاسی را بر دوش می کشیدند بخاطر اغوای فرزندان شریف حزب وبمنظور گریز بزدلانه از پرسشهای دشوارو محاکمه علنی در داد گاه قر بانیان ( معامله های سیاسی ) که انها مجری ان بودند نخواستند ونمیخواهند تا دروازه های این داد گاه بروی ا یشان بازگر دد.بدین ترتیب اعضای حزب را در تلک گروه ها و حلقات سیاسی اسیر ساختند واین حلقات راچون گله های متفرق در مرتع شیطانی انزوائ سیاسی کشانیدند . و با وعده های واهی بار دگر در فریب مجدد همرزمان خود سهیم شدند تا فرصتی کمایی کنند که جنا زه پرسش ها را در قبر ستان سینه های بی تپش شان دفن نموده وخود را برای همیش را حت کنند . و بدینگونه روند درد ناک انقطاب در درون خا نواده بزرگ

حزب وطن شکل گرفت .

به عقیده من این شاید درست است که شاخه ها و حلقات جدا شده از بدنه حزب وطن محصول شرایط عینی شکل گرفته در محیط باز سیاسی امروز / ازدحام اغفال کننده برداشتها / نظریات و تکثر سرسام اور محرکه های خود محوری ناشی از یک بحران فراگیر در درون این خانواده است و نمیتوان در خلوص نیت اعضای صادق حزب شک و تردیدی دا شت اما انچه نا درست است تبعید و فاصله اجباری اعضای این خانواده از محور ان ارزشهای است که در گذشته ما را در صف واحد برای تحقق ارمان مشترک قرار داده بود .

ازینرو میتوان گفت که:

فقدان یک دیدگاه جستجوگرانه بعمق مسایل تاریخی و سیاسی و فقدان یک نگاه هوشمندانه به  کرکتر بحران موجود ساز مانی تشکیلاتی و درک نا درست از خصلت رویداد های تاریخی زمینه کجرویهای اندیشه یی را بر ما طوری تحمیل نموده است که تحرکات ما در زمینه امر انسجام در حد توضیحات متدولوزیک متوقف گردیده و فاصله مطلوب را نمی پیماید .

درک استثنایی بودن لحظات کنونی تاریخی / درک موقعیت تاریخی تحرکات سیاسی ما /باز نگری گذشته تاریخی ما و تفسیر درست و جامع وضعیت کنونی از یکطرف نقد جشتجوگرانه گذشته سیاسی ما / عبور از حاشیه توضیحات اضافی به متن تعاملات سیاسی گذار از محور برخورد های انتقامجویا نه به مرز های روشن مسولیت پزیری وتحمل اینها گره گاه های اند که در دایره یک بر خورد خرد مندانه بصورت درست توضح وتفسیر نگردیده اند.

 واقعیت اینست که ما پس از بیست و شش سال در دومین کنگره ح . د . خ .ا که در عین حال کنگره موسس حزب وطن نیز بود با یک نقد تاریخی در یک فضای مسلط اندیشه و تفکر تمام عواملی را که نهضت روشنفکرانه افغانستان رابه بنبست انزوا و فقر اندیشه راهگشا مبتلا  ساخته بودتحلیل کردیم ودر پی یک نگاه نقادانه اندیشه جدید سیاسی را برای خانواده چپ افغانستان مطرح کردیم و انرا بمثابه اندیشه بدیل در برابر نگرشهای ایدلوزیک وطبقاتی ارزیابی کردیم . واین عمل هیچگاهی در پشت در های بسته  ودور از انظار دیگران صورت نگرفته است حضور فعال وگسترده نمایندگان کادر ها وفعالین سر تا سری ح. د. خ .ا وسهم عملی ایشان در طرح وتکوین این اندیشه جدید سیاسی اظهرمن الشمس بوده که مشروعیت حقوقی انرا ضمانت میکرد . حال چه اتفاق افتاده است که ما به این اندیشه ها بی باور شده ایم ؟

و در اطراف ان خانه مجلل دیروز خیمه های افتراق و بی باوری را افراشته ایم و هر چادر نشینی خیمه اشرا ( خانه ) میخواند ؟

شاید بگویند حقایق / اشیا و پدیده های محیط پیرامون مبارزه سیاسی عوض گردیده اند ولذا ما باید پلاتفورم سیاسی جدیدی را برای خانواده دیروز جستجو نمایم  . کی با این کار مخالف است ؟ما که نیستیم . بسم اله . چه وقت ودر کجا ؟

در دهلیز های تنگ وبه انزوا فرو رفته حلقات وگروه ها ؟

ویا در مجمع مشروع و با صلاحیت اعضای حرب ؟

در درون خیمه های چند نفری اسیب پذیر از باد و باران ؟

و یا درزیر سقف کنگره با شکوه در کنار همه نماینده گان و فرزندان حزب ؟

اگر چنین نیتی مبنی بر بازسنجی وباز نگری برای تعین مقدرات خانواده دیروز واقعا وجود دارد پس این همه نام های مستعار برای چیست؟ وچه مانعی برای رفتن ما بسوی کنگره با صلاحیت حزب وطن وجود دارد؟

حقیقت اینست که پس از سقوط حاکمیت حزب وطن ما اندیشه های جدید کنگره حزب را نقد نکرده ایم که بر اساس ان موقف جدید سیاسی اختیار کنیم . ما توضح نکرده ایم که در حزب وطن چه نا درست بود که ما میخواهیم انرا اصلاح کنیم کجای اندیشه مصالحه ( فراگیر ) نبود که ما برای فرا گیر ساختن ان استین ها را بر زده ایم ؟ ایا ما فرا گیر نبودن این اندیشه را در قالب یک نقد سیلسی روشن ساخته ایم ؟

ایا حزب وطن حزب ملی . دمکرات . وصلحدوست نبود ؟ ایا استدلالی برای رد این حقیقت وجود دارد ؟

ایا ما و شما دیروز ملی . دمکرات و صلدوست نبودیم ؟ اگر نبودیم پس چه بودیم ؟ واین همه قر بانی برای چه بود ؟

ایا حزب وطن مخالف ارمانهای زحمتکشان بود ؟ که امروز ( داعیه زحمتکشان ) رابمثابه بدیل اندیشه های حزب وطن مطرح میکنیم ؟

ایا مگر نه این رهبر حزب وطن است که تصاویر وکست های حاوی بیانات او بدون دخالت هیچ مرجع سیاسی ارام بخش درد بزرگ نبود او در میان مردم است ؟

ایا دوستان عزیز شما درین افتخار بزرگ خود را شریک نمیدانید ؟

انصافا باید گفت که اگر در وطن برای ما جایی ودر سینه ( زحمتکشان ) برای ما حرف و سخنی است این نه بخا طر شعار های غیر انطباقی و نه بخاطر مارکسیست لینینست بودن ما  بلکه برای ملی بودن وصلحدوست بودن ما وسیاستهای ناشی ازین دیدگاه ها است که با معنویات مسلط جامعه در امیخته بود . و این افتخار همه رزمندگان شریف خانواده بزرگ سیاسی ماست .

من فکر میکنم  که تا کنون اصلا امکانی از لحاظ سازمانی برای ما میسر نگردیده است که اعضای خانواده  بزرگ سیاسی دیروز حوادث بعد از کنگره دوم ح. د . خ ا ( کنگره ح. وطن)

و فعلیت وعدم فعلیت خط سیاسی مطرح شده در ان را به نقد وبر رسی بگیرند . ازینجاست که ما رفتن به ادرس مشروع کنگره را برای همه همرزمان دیروز پیشنهاد میکنیم تا نگاه ما به گذشته در پرتو یک حرکت تکاملی مسجل گردد .

ما مخالف بر گشت به تعهدات تاریخی خود نیستیم . مشروط برین که این برگشت یک حرکت میخانیکی و صرف نباشد. مخالفت ما با هر نوع بازگشتی که در ان جستجو و نقد مهره در حال حرکت نباشد یک امر طبعی است. ما طرفدار باز گشت قانونمند و دیالکتیک به گذشته هستیم واین باز گشت را در کادر اصول فلسفی ( بازگشت به مبدا ) مطرح میکنیم که دران هر بازگشتی گشایش پله های بلند تر تکامل را ضمانت میکند .

باید گفت که بازگشت ما  به مواضع طبقاتی وایدلوزیک که برخی دوستان وهمرزمان مطرح میکنند در واقع مظهرروشن نوعی بیگانه شدن با جوهر معنویات مسلط جامعه ودر نتیجه افتادن در گودال از خود بیگانگی است که پیامد ان جز انزوای تلخ چیزی بوده نمیتواند. زیرا سیاستهای ایدلوزیک و طبقاتی به خصوص در کشور ما اصولا یک تجربه ناکام تا ریخی است که در ادامه ان نه تنها هزاران همرزم وهموطن ما قربانی شدند بلکه رفتن درین خط تجربه نا شده سیاسی ما را چنان به انزوای صعب العلاج مبتلا ساخت که راه بر گشت را برای ما دشوار ساخته است لزومی ندارد معضلات امروز را با وسایلی توضح کنیم که سالها قبل در کنگره حزب روی ان خط بطلان کشیده بودیم .

من نمیدانم انانی که هنوز هم پیرو سیاستهای ایدلوزیک و طبقاتی اند چگونه میتوانند توضح نمایند که انکشافات و تحولات تاریخی اکنون بر اساس کدام معیار های طبقاتی رخ میدهد ؟

ایا کنفرانس بن نتایج و پیامدهای ان یک مسله طبقاتی است ؟

خصلت وماهیت مبارزه طبقاتی  با نتایج کنفرانس بن چیست ؟

ایا مسایل صلح وجنگ حقوق بشر محو تریاک انکشاف و باز سازی و جامعه مدنی موضوعات طبقاتی اند ؟

اهداف مبارزه طبقاتی  در بستر این مقولات چیست ؟

ایا نفاق و وفاق ملی  جریانات طبقاتی اند...؟

من یقین دارم که بدون تعریف درست ازین مقولات و فرا گیری استدلال مربوط به احکام مبارزه سیاسی نمیتوان واقعیت ها و اولویت ها را تشخیص نمود .

برخی ها اندیشه های ملی و صلحدوستانه  حزب وطن ( مصالحه ملی ) را چیزی مربوط به گذشته میدانند ودرین داوری بدون تامل در متن این اندیشه بمثابه یک دستگاه تفکر معاصر سیاسی عنصر گذشت زمان را برای فراموشی ان معیار قرار داده انرا جز از تاریخ میدانند .

باید بگویم که اگر قرار باشد اندیشه های سیاسی و تاریخی را با (متر زما ن ) به اصطلاح گز و پل کنیم تراکم زمانی فرا تر از قرنها در انساج ورم کرده مارکسیزم لینیزم کافیست که این دستگاه تفکر به تاریخ پیوسته باشد .

انچه از نظر تاریخی برای ما مهم است گرفتن درسهای عبرت از سیر تجربه دیدگاه های سیاسی در حل معضلات گذشته و حال کشور است .با یک حزب سیاسی ایدلوزیک و طبقاتی شاید بتوان محشری بر پا کرد - کودتا و ( انقلاب ) کرد و دیکتاتوری و خشونت افرید اما نمیتوان به پرسش تاریخ مبنی بر تامین وفاق و ارامش همگانی ملی پاسخ گفت .

تاریخ بوضوح نشان داد طرز تفکرات سیاسی و دید گاه هایکه با معنویات مسلط جامعه ساز گاری نداشته اند محکوم بشکست و زوال بوده اند . طرز تفکرات سیاسی که مایه تمام بد بختی های دیروز بوده اند تحت هیچ عنوان نمیتواند به فورمول های عملی برای گشایش بن بست ها و بحران موجود در جامعه و در درون خانواده بزرگ سیاسی ما مبدل شود . ازینرو ما تاکید بر ان داریم که به بحران تردد تعدد   و تفاوت صرفا در کنگره مشروع اعضای حزب وطن میتوان نقطه پایان گذاشت.  و با خرد جمعی راه اینده را روشن ساخت.

کنگره حزب وطن میتواند برای باز نگری به گذشته  تاریخی ما و برای نهادینه ساختن خطوط اساسی اهداف و برنامه های اعضای حزب وطن  چشم انداز های وسیعی را باز کند. عزت ابرو و بقای سیاسی ما در رعایت اصول اخلاق سیاسی سازمانی و احترام به فیصله های تاریخی دومین کنگره ح . د . خ . ا ( کنگره موسس ح . و ) بستگی دارد و این یگانه راه است.

بگذار فرزندان با وقار حزب وطن و همرزمان با شرف دیروزی ما در زیر سقف  کنگره با شکوه حزب وطن دستان پاک و نیرومند شان را به کمربند احیای مجدد خانواده بزرگ سیاسی شان گره بزنند .

 

 

   بازگشت به صفحۀ اصلی