www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:28.05.2009

فـقیـر محـمـد ودان

... با تاکید باید خاطر نشان ساخت که استراتیـژی اوبامـا بـا درنطرداشت اهــداف اسـاسی مطـرح در قـرطـاس ابیض اقـدامـاتیست بخـاطر گسترش و تعمیق هرچه بیشتر نفوذ ایالات متحده امریکا در ساختار های ملکی و نظامی مرکزی و محلی دولتی و سیتم اقتصادی جمهوری اسـلامی افغانستان، همچنان گسترش و تعمیق ایـن نفوذ در مـاورای خـط دیورند که در اوضاع و احـوال تغییر یافته کنونی با لحن و شیوه های متغیر، مطرح گردیده اند....

از متن همین مضمون 

 

افغانستان برای ایالات متحده امریکا :

تختۀ خیز یا ویتنام دیگر ؟

    

تغییرات رو به انکشاف وضعیت سیاسی، اقتصادی و نظامی در بزرگ ساحه جغرافیای پیرامونی افغانستان طی سالهای اخیر، بار دیگـر اهمیت استراتژیک این کشور را ازدیاد بخشیده است. زیرا افغانستان نه تنها در وازه جنوبی ورود به مدفن ذخایر بزرگ نفت وگاز (آسیای مرکزی) و بازار های مساعد ِ رو به تصاعد این سرزمین بوده، بلکه پل ارتباطی میان آسیای مرکزی و جنوب آسیا، شرق میانه و شرق دور نیز محسوب میگردد. موقعیت افغانستان در نزدیکی بحر هند، بحیره عرب و خلیج فارس، همچنان قرار داشتن این کشور در همسایگی ابرقدرت های رو به رشد  مسلم اقتصادی آیندۀ قریب (کشور های پر نفوس و پهناور چین و هندوستان)،  با داشتن ارتفاعات بام دنیا ـ این برج بلند ترصد ـ نیز باعث بلند رفتن ضریب اهمیت استراتژیک این کشور در شرایط کنونی گردیده است.

    بدین ملحوظ افغانستان که طی سالهای  دهۀ هفتاد و هشتاد قرن گذشته میلادی، بنابر حضور نظامی اتحاد شوروی، به گرهگاه جهانی جنگ سرد میان ابر قدرت های متخاصم و میدان نبرد خونین میان عاملین داخلی این ابر قدرت ها  مبدل گردیده بود، بعد از خروج عصاکر شوروی در فبروری ۱۹۸۹ و بخصوص بعد از اضمحلال اتحاد شوروی در دسامبر ۱۹۹۱، مبرمیت خویش را در اجندای کارجامعه جهانی از دست داده و مؤقتاً به فراموشی سپرده شد بود. اینک با انکشاف پروسه اضمحلال اتحاد شوروی و ظهور مجدد کشور های مستقل در آسیای مرکزی، یک بار دیگر مورد توجه و علاقمندی برخی از بزرگ سرمایه های نفتی جهان و آنهم بمثابه بزرگ راه امتداد شاه لوله های انتقال نفت و گاز آسیای مرکزی به جنوب آسیا، و آب راه های بین المللی، قرار گرفت. طبیعی است که این توجه و علاقمندی زمینه های تجدید تمایل برخی از حلقات دخیل در ساختار های سیاسی کشور های سرمایه داری منجمله نظام های دولتی این کشور ها را در پی داشت که به اشتباه تاریخی ظهور و به قدرت رسانیدن طالبان منجر گردید. انکشافات اوضاع در داخل افغانستان، همچنان در بزرگ ساحه جغرافیایی پیرامون این کشور (پاکستان، آسیای مرکزی، روسیه، چین و ایران)، تشدید و تعمیق علاقمندی بزرگ سرمایه های جهانی پیرامون منابع اقتصادی آسیای مرکزی،  باعث آن گردید که از یک جانب ایالات متحده امریکا بمثابه ابرقدرت جهان یک قطبی، یکجا با متحدین خویش (کشورهای عضو پیمان اتلانتیک شمالی ـ ناتو)، و از جانب دیگر فدراتیف روسیه با متحدین خویش (کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای)، سیاست های شان  را در رابطه با افغانستان انسجام مجدد بخشند.

 

اهداف ایالات متحده امریکا در افغانستان

ـ شیوه های دستیابی  و وسایل ـ

     بنابر علاقمندی برخی از محافل پرقدرت در ایالات متحده امریکا  در سال ۱۹۹۶ مرکز تحقیقاتی یی بنام افغانستان فوندیشن در واشنگتن توسط یکی از کانگرسمین های سابقه و عضو حزب جمهوری خواه ایالات متحده امریکا (آقای دان ریتر Dan reter) تاسیس گردید که عدۀ از کارمندان مراکز تحقیقاتی، اطلاعاتی و شخصیت های نظامی ایالات متحده امریکا و برخی از امریکایی های افغانی الاصل، به عضویت این فوندیشن قبول گردیدند. این مرکز بمنظور تنظیم سیاست های استراتژیک ایالات متحده امریکا در رابطه به افغانستان، در ماه می ۱۹۹۸ پروژۀ تحقیقاتی ئی را با بکار گیری بیش از ۶۰ نفر متخصص و افغانستان شناس، آغاز نمود که تحقیق و تدقیق برای نوشتن این استراتیژی با مصاحبه هایی در داخل امریکا شروع شد و هم یک هیئت برای حقیقت جویی به منطقه اعزام گردید. تسوید کنندگان با مامورین حکومت امریکا که پالیسی امریکا را در مورد افغانستان و منطقه محاط آن بالابینی میکنند، با مامورین ملل متحد که عملاً در دپلوماسی مربوط به افغانستان سهم داشته اند، و با دپلومات های کشور های عمده و ذیدخل در افغانستان مصاحبه هایی انجام دادند. تسوید کنندگان... هکذا با روشنفکران افغان و دیگر اشخاصیکه با سیاسیات کشور شان آشنا می باشند دیدار و صحبت هایی انجام دادند . متن نهایی این سند  بوسیله هیئت تحریر چهار نفری تحت سرپرستی زلمی خلیلزاد ـ که در آن وقت  عضو موسسه تحقیقاتی راند بود ـ و با شرکت دانیل بایمن، ایلی کراکوسکی و دان ریتر در جولای ۱۹۹۹ (قبل از رویداد ۱۱ سپتامبر و قبل از سقوط طالبان) تنظیم و تحت عنوان سیاست امریکا در افغانستان : مسابقه ها و راه های حل به شکل نامۀ سفید (قرطاس ابیض) به حکومت امریکا سپرده شد. تجربه عملی و اقدامات دولت امریکا طی سالهای بعد از تنظیم این سند مؤید آن است که محتویات این قرطاس ابیض ـ که علل اساسی علاقمندی امریکا به افغانستان، اهداف و شیوه های دراز مدت  دستیابی به این اهداف و وسایل آن را با دقت تمام توضیح نموده است ـ در تنظیم استراتیژی بلند مدت دولت ایالات متحده امریکا، مورد استفاده حد اکثر قرار گرفته است. این سند نه تنها بنابر محتویات خویش مهم است بلکه بخاطری نیز مهم است که این محتویات از پشتیبانی اثر گذارترین  قدرت های ایالات متحدۀ امریکا نیز برخورداراست. به همین ملحوظ  دستیابی به اهداف مطروحه در این سند ، فرا حزبی بوده و از همان ابتدای تهیه آن (جولای ۱۹۹۹یعنی در ماه های اخیر ریاست جمهوری بل کلنتن از حزب دموکرات) آغاز و به وسیله اقدامات جمهوری خواهان ـ طی دو دورۀ ریاست جمهوری جورج. دبلیو. بوش ـ تعقیب گردید. اینک استراتیژی رئیس جمهور بارک اوباما (بار دیگر از حزب دموکرات) در استقامت های اساسی همین سند، مطرح گردیده است.

      به برداشت نگارنده ؛ استراتیژی اوبا ما نه راهکار جدید، بلکه دقیقاً اقداماتیست بخاطر تداوم اجرای وظایف انجام ناشده یا وظایف نادرست انجام شدۀ مطرح در قرطاس ابیض و یاهم اجرای وظایفی که در پروسه عملی تحقق همین سند تبارز نموده اند. با تاکید می باید خاطر نشان ساخت که استراتیژی اوباما با در نظرداشت اهداف اساسی مطرح در قرطاس ابیض اقداماتیست بخاطر گسترش و تعمیق هر چه بیشتر نفوذ ایالات متحده امریکا در ساختار های ملکی و نظامی مرکزی و محلی دولتی و سیستم اقتصادی جمهور اسلامی افغانستان، همچنان گسترش و تعمیق این نفوذ در  در ماورای خط ډیورند، که در اوضاع و احوال تغییر یافتۀ کنونی با لحن و شیوه های متغیر، مطرح گردیده اند.

    به ملحوظ فوق، بهتر خواهد بود نخست از همه برای درک مسایل بنیادی : علل علاقمندی امریکا به افغانستان، اهداف بلند مدت، همچنان شیوه ها و وسایل مورد استفاده این کشور بخاطر دستیابی به  این اهداف و برخی مسایل اساسی  دیگر را با اتکا به مندرجات  سند فوق الذکر، و همخوانی استراتیژی اوباما با  محتویات سند مذکور، مورد بحث قرار دهیم  :

      در مقدمه قرطاس ابیض از وجود خلائی میان سطح منافع امریکا در منطقه و سطح معامله رسمی دولت مذکور یادآوری گردیده، تاکید میگردد که : اضلاع متحده امریکا بمنظور حفظ منافع خود باید یک سیاست منطقی، مؤثر، متحمل و دوامدار اتخاذ نماید تا پرابلم ها را در افغانستان و بطور مجموع در منطقه تقلیل بدهد (۱). درسطر اول استراتیژی اوبا ما نیزاز منافع حیاتی امریکا یاد گردیده که با تهدید های بالقوه از سوی افراطیون... و دیگر گروه های ترورستی و جهادی (۲) مواجه اند.

     درست خواهد بود در قبال نقل قول های  فوق این سوال مطرح گردد که مطابق به قرطاس ابیض، منافع امریکا درمنطقه چیست و چرا افغانستان ِ دُور یک بار دیگر شامل جغرافیای منافع امریکا به حساب می آید ؟. همچنان امریکا بمنظورحفظ منافع خود کدام اهداف را تعقیب می نماید؟.

            درین زمینه در قرطاس ابیض آمده است :

            افغانستان برای امریکا به دلایل استراتیژیکی، اخلاقی، اقتصادی و تاریخی واجد اهمیت می باشد.

             تجارب تاریخی مؤید آشکار این حقیقت است که برای محافل بزرگ سرمایۀ جهانی و مبتنی بر آن برای دول سرمایه داری، منجمله دولت ایالات متحده امریکا که مدافع منافع بخش های از این محافل درعرصه بین المللی محسوب میگردد، اهداف بلند مدت و کوتاه مدت اقتصادی که متضمن منافع این محافل باشد، ارجهیت فوق العاده دارند ؛ دلایل  اخلاقی، تاریخی و... زمانی مهم و بکار گرفته می شوند که اهداف و منافع اقتصادی این محافل را توجیه نمایند. بدین ملحوظ در استراتیژی ایالات متحده امریکا و هر کشور دیگر سرمایه داری دخیل در قضایای افغانستان و منطقه، می باید به همین نقطه نظر مهم بمثابه نقطه نظر مرکزی، توجه داشت. پس اهمیت افغانستان برای ایالات متحده امریکا از کجا ناشی  می شود ؟. با نقل از قرطاس ابیض، درین زمینه میتوان سه عامل عمده ذیل را  مشخص ساخت :

          ۱  ـ افغانستان به ذات دارای موقعیت حیاتی جیو ـ استراتيیک بوده در مجاورت چنان مناطق بحرانی و فاقد استقرار از قبیل خلیج فارس و سرحدات بین هند و پاکستان قرار دارد. در واقع، اهمیت افغانستان در طی سالهای آینده هنگامی بیشتر خواهد شد که ذخایر تیل و گاز آسیای میانه که برابر با ذخایر بحر شمال تخمین می شود، رول بزرگ اقتصادی خود را در مارکیت انرژی جهان آغاز نماید. افغانستان کوریدور با ارزشی برای این ذخایر انرژی و هم چنین برای دسترسی به مارکیت های آسیای مرکزی شده میتواند. افزون بر آن افغانستان میتواند رول ملحق ساختن تجارت بین جنوب آسیا و آسیای میانه را بازی کند.

        ۲ ـ در سالهای اخیر عدم استقرار در افغانستان به نحوی بیرون از سرحدات آن رخنه کرده است. عدۀ زیاد تروریست ها در عربستان سعودی و افراطیون مسلمان در جهان غرب، در افغانستان تربیه شده اند. این افراطیون وحشت و عدم استقرار را در کشور های اسرائیل، بوسنیا، خلیج فارس و نقاط دیگر جهان که منافع امریکا جریان دارد، خلق کرده اند.

      بنابر همین اصل مطروحه در قرطاس ابیض، در بخش اول استراتیژی اوباما نیز تحت عنوان اهداف، عین مسئله با این تفاوت مطرح میگردد که مرکزیت نیروهای ترورستی نه افغانستان ِ بدست آمده، بلکه پاکستان ِ رمیده است. باهم میخوانیم : ایالات متحده امریکا منافع حیاتی در برخورد با تهدید های بالقوه یی دارد که از سوی افراطیون در پاکستان و افغانستان ایجاد میگردد. در پاکستان، القاعده و دیگر گروه های ترورستی و جهادی برای حملات جدید ترورستی برنامه ریزی میکنند. هدف آنها سرزمین های امریکا، پاکستان، افغانستان، هندوستان، اروپا، آسترالیا و دیگر متحدان ما در خاور میانه است.... بنابرین هدف عمدۀ ایالات متحده امریکا از هم پاشاندن ، از کار انداختن و شکست القاعده و ویرانی پایگاه های آنان در پاکستان است و اینکه از بازگشت مجدد آنان به صحنه سیاست افغانستان و پاکستان جلوگیری نماید

       ۳ ـ صادرات عمده افغانستان در بین منطقه اکنون عبارتند از مواد مخدره، انواع اسلحه و اسلام افراطی.

    بتاسی از این حکم قرطاس ابیض،  در استراتیژی اوباما نیز تجارت مواد مخدر با اسلام افراطی و شورشگری مرتبط دانسته شده و در زمینه تذکار میدارد : در كنار عوامل بين المللي در تجارت مواد مخدر، مواد مخدر افغانستان به دليل ارتباط اش با شورشگري باعث نگراني جدي شده است.

   افزون بر سه هدف اصلی فوق، در قرطاص ابیض جهت توجیه اهمیت افغانستان برای ایالات متحده امریکا، از دلایل اخلاقی یا علایق عمیق بشری و همچنان تاریخی نیز تذکار بعمل آمده است تا در پروسه اقدامات برای دستیابی به اهداف اصلی، بتوانند پشتوانه لازم  تبلیغاتی را جهت پوشش و یا کمرنگ جلوه دادن این اهداف، اقناع ذهنیت های عامه جهانی ورای دهندگان امریکایی،تدارک نموده باشند. این علایق بشری درسند مورد بحث، چنین انعکاس یافته است : بالاخره امریکا علایق عمیق بشری در افغانستان دارد. وفیات اطفال در افغانستان در بلند ترین سطح جهانی قرار دارد. بیشتر از دو ملیون مهاجر افغان در پاکستان و ایران بسر میبرند.... زیربنای اقتصادی افغانستان تخریب شده است. اکثر اقشار تحصیل یافته یا کشته شده و یا به خارج فرار کرده اند. بخاطر فقدان مکاتب عصری و قیودات و سیاست های طالبان، اطفال افغان تعلیم ناچیز دریافت میدارند که امکانات انکشاف آینده را ضعیف میسازد. ... مناسبات بین گروهای قومی که قبلاً نیز خوب نبود...خرابتر شده است.... زنان افغان قسمت بیشتررنج و ستم را متحمل میشوند. طالبان بالای نقش زنان بیرون از منزل شان، قیودات وضع کرده اند. به استثنای موارد نادر، زنها اجازه ندارند کار کنند.... طالبان برخلاف تعلیمات اسلام، تحصیل مکتب را برای دختران منع کرده اند.... فامیل های بدون مرد که توسط زنهای بیوه سرپرستی می شوند، از دریافت کمک های طالبان محروم شده... توجه و رسیدگی به صحت زنان بسیار ناچیز است.

    و سرانجام دلیل تاریخی مبتنی بر قرطاس ابیض اینکه ایالات متحده امریکا مدیون مردم افغانستان است و وقت آن رسیده است تا این دین تاریخی خویش را ادأ نماید. زیرا: افغانستان در سقوط امپراتوری اتحاد شوروی نقش عمده و مؤثر بازی کرده است و این شاید بزرگترین ظفر سیاست خارجی امریکا بعد از جنگ دوم جهانی باشد.

   اهداف کوتاه مدت و بلند مدتی را که می باید سیاست های عملی ایالات متحده امریکا بخاطر تامین منافع خویش در افغانستان و در مجموع ِ منطقه تعقیب نماید، در قرطاس ابیض تحت عنوان اهداف امریکا مشخص شده اند. درین بخش از سند مذکور در زمینه تصریح گردیده: با درک مسولیت تاریخی و منافع دارای ابعاد وسیع، بر امریکا است تا حد اقل اهداف ذیل را در ارتباط با پالیسی اش در مورد افغانستان تامین نماید :

      ... تمایل مربوط به دولت خود رای و بی مسوولیت[ طالبان ] را به عقب گرداند (مانع شود). افغانستان تحت اداره طالبان بطور مضاعف دشمن غرب بوده میتواند و فعالانه گروه هایی را حمایت خواهد کرد که از دهشت افگنی بمقابل امریکا و متحدینش کار می گیرند. بنابرین امریکا در افغانستان به عوض یک دولت خود رای می باید با یک قدرت مسوولیت پذیر همکاری نماید. حتی اگر این قدرت مسوولیت پذیر، طالبان با شد. بنابرین از نظر نویسندگان این قرطاس ابیض، اتخاذ بهترین طریق همانا ضعیف ساختن و متحول گردانیدن طالبان است تا بحیث یک تحریک بیشتر معتدل عرض اندام کند و در عین زمان امریکا باید شرایط خود را بطور جدی مطرح سازد که اگر مورد قبول طالبان واقع شود، منجر به شناخت رسمی طالبان توسط امریکا خواهد شد....  واشنگتن شاید بتواند طالبان را بحیث یک قدرت مسوولیت پذیر متحول ساخته... اگر واشنگتن امتیازاتی به طرف مقابل قایل شود، درینصورت... امریکا در داد و گرفت و مراودۀ خود در منطقه فعال گردیده با صرف منابع دپلوماسی  و اقتصادی خود، اهداف امریکا را به پیش خواهد برد.

     سرانجام در قرطاس ابیض آمده است که : اگر طالبان متحول شده نتواند، حتمی است که باید تعویض شود. این تلاش مستلزم ایجاد همکاری سیستماتیک گروه های مختلف افغان از بین اتحاد شمال و از میان عناصر ناراض از طالبان، از هردو گروه، می باشند. واشنگتن نباید  شخصیت های برجسته در مهاجرت را که بتوانند حمایتی در داخل کشور تامین کنند، فراموش نماید.

    انکشاف حوادث نشان داد که طالبان خود رای آمادگی برای متحول شدن را تبارز ندادند، بنابرین مطابق سناریوی پیش بینی شده در قرطاس ابیض، ایالات متحده امریکا با شرکت مستقیم قوت های نظامی خویش آنان را با ایتلاف شمال  و  شخصیت های برجسته در مهاجرت، تعویض نمود.

    به تأسی از همین طرز دید قرطاس ابیض، اکنون اوباما نیزدر استراتیژی خویش برای تضعیف نیروی مقاومت طالبان، آنها را به طالبانی که اعتقادات راسخ دارند و آنانیکه اعتقادات متزلزل دارند تقسیم نموده، برنامه مصالحه با شورشیان را چنین مطرح مینماید: مادامي كه ملاعمر و ديگر رهبران تندرو طالبان در رديف القاعده قرار دارند، آنها مصالحه پذير نيستند و ما هيچ گونه معامله اي با آنها به انجام نخواهيم رساند. جنگ در افغانستان بدون متقاعد ساختن شورشياني كه اعتقادات ايديولوژيك ندارند، و بدون بريدن آنها از القاعده و پذيرش قانون اساسي افغانستان، به پيروزي نخواهد رسيد.  برنامه عملي مصالحه نبايد به ميكانيزمي براي تطبيق سياست هاي قرون وسطايي بدل شود و نيز نبايد ارزش هاي چون برابري جنسيت و حقوق بشر را پايمال كند. ما اين روند را از طريق ايجاد دو دستگي در ميان طالباني كه اعتقادات راسخ دارند و آناني كه اعتقادات متزلزل دارند، به انجام خواهيم رسانيد.

     در قرطاس ابیض ـ زمانیکه هنوز طالبان در قدرت بودند ـ جهت تشکیل قوه امنیتی با شرکت قدرت های بیرونی ذینفع در افغانستان چنین توصیه شده بود: ... امکانات متعدد وجود دارند که بتوان مشکلات مربوط به تاسیس یک قوه امنیتی را حل و یا حد اقل کاهش نمود.

 اول : اینکه قدرت های بیرونی ذینفع و بیطرف میتوانند رولی در قوای امنیتی داشته باشند. با در نظر گرفتن این وضع که ممالک دارای تمایل زیاد برای اعزام عسکر همانهایی اند که خود شان هم طرفداران زیاد به داخل کشور دارند (بطور مثال پاکستان) امریکا و قدرت های ذیعلاقۀ دیگر باید سعی کنند مداخله گر های بیشتر سلیم را پیدا و هم تمویل کنند....

  دوم : یک عدۀ قلیل جنگجویان فعلی از تمام جناح های درگیر باید در اردوی ملی شامل ساخته شوند، این اردو باید با داشتن هویت ملی تربیه شود و بادرنظرداشت مشکلی که مبادا روحیه ملی در بین شان تقویت یابد، باید حجم آن محدود باشد. این اردو نباید قوی باشد، بلکه فقط همینقدر توان داشته باشد که سرحدات افغانستان را مراقبت نموده و افراطیونی را که در بین کشور فعالیت دارند از بین ببرد.  

        تجربۀ سالهای تعمیل نسخه قرطاس ابیض نشان داد که نه تنها نیروهای نظامی مداخله گرهای بیشتر سلیم به افغانستان اعزام شدند، بلکه تصامیم در مورد کمیت محدود اردوی افغانستان (هفتاد هزار نفر) نیز روئیت یافت، ولی اردوی با کمیت مورد نظر، نمیتوانست  وظایف خویش را در استقامت حفظ منافع امریکا بطور مطلوب انجام دهد. بنابرین در استراتیژی اوباما ارتقای کمیت اردو به ۱۳۴ هزار واز پولیس  به ۸۲ هزار تن در ظرف دوسال آینده، مطرح گردیده است. در عین حال بمنظور جلوگیری از تقویت روحیه ملی در میان آنها، سیستم تعلیم و تربیه یی را مطرح نموده اند که به وسیله مشاورین و مربیان امریکایی (مطابق برخی از اطلاعات در حدوت ۴۰۰۰ نفر) بیش برده خواهد شد. چنین برخورد نفوذ ایالات متحده امریکا را تا آخرین قدمه های اردو و سایر نهاد های امنیتی، گسترش خواهد داد.

       استراتیژی اوباما نه تنها گسترش نفوذ ایالات متحده امریکا را در ساختار های دفاعی و امنیتی کشور بلکه در تمام قد مه های ساختار های ملکی تا سطح محلات نیز در نظر داشته است. این مامؤل از طریق تربیت کادر های ملکی دولتی و استخدام مشاورین امریکایی در کنار مقامات مرکزی و محلی قدرت و اداره دولتی افغانستان، تامین خواهند گردید. درین زمینه  در متن استراتیژی اوباما آمده است : ما نياز داريم كه با حكومت افغانستان در زمينۀ كمك هاي ملكي و برنامه هاي ظرفيت سازي براي تقويت ارگان هاي محلي كار كنيم تا آنها بتوانند به صورت مستقيم و بيشتر به مردم رسيدگي نموده و با آنها ارتباط داشته باشند. همچنان جای دیگر درین زمینه چنین تاکید گردیده : در كنار تقويت ظرفيت هاي ملكي، ما ارتباط و حكومت افغانستان را تقويت خواهيم كرد. افزايش دراماتيك متخصصان ملكي افغان براي تسهيل توسعه و انكشاف در ساختار ها و نهاد هاي افغانستان مشخصاً در سطوح ولايتي و محلي، تقويت زير ساخت ها و ايجاد اقتصاد جايگزين در تمام سطوح اجتماعي افغانستان به ويژه زراعت، ضرورت عمده است. ايالات متحده امريكا نقش مهمي در فراهم سازي اين متخصصان دارد، اما متحدان ما نيز در پاسخ دهي موثر به نيازهاي افغانستان مسؤول اند، شركاي ما به شمول ملل متحد، نهادهاي بين المللي و نهادهاي غير حكومتي بايد نقش و حضور خود را در افغانستان افزايش ببخشند.

     در قرطاس ابیض به جوانب منطقوی معضله افغانستان و نقش کشور های همسایه درین معضله، نیز توجه صورت گرفته است. در سند مذکور تصریح گردیده که : قضیه افغانستان یک مشکل منطقوی می باشد، برای آنکه یک راه حل پیدا شده بتواند، امریکا باید با بازیگران مهم منطقه و همچنین پاکستان و ایران همکاری نماید. در بخش چهارم این سند تحت عنوان براه انداختن همکاری منطقوی درین زمینه میخوانیم : هم آهنگ ساختن منافع قدرت های منطقه که در تلاش احراز قدرت و زعامت در افغانستان میباشند یک شرط ضروری و قبلی برای ایجاد استقرار دوامدار در افغانستان میباشد. در قرطاس ابیض روی زعامت امریکا در پروسه تامین همکاری منطقوی و هماهنگ ساختن منافع قدرت های منطقه در افغانستان، چنین تاکید بعمل آمده است : امریکا باید سعی نماید همکاری منطقوی را از طریق ابتکارات چند جانبه و زعامت مستقیم ایجاد نماید.

    در سند مذکور فعال ساختن مجدد و توسعه اجتماع دپلوماتیک ۶ + ۲  بمثابه ساختار هماهنگ کننده منافع قدرت های منطقوی مطرح وتاکید بعمل آمده بخاطر آنکه قدرت های منطقوی به رضای خود شان همکاری کنند، ایـالات متحده امریکا از طرح  و تطبـیق ابتکارات چند جانبه کار گیرد. این ابتکارات چند جانبه شامل استفاده  از نارامی های داخلی کشور های دخیل در قضایای افغانستان و حتی شامل جواز چوب کاری و کوبیدن برخی از این کشور ها نیز میگردد.  تا آنان را به اهمیت افغانستان برای امریکا ملتفت کرداند. در زمینه چنین میخوانیم : واشنگتن باید تشکیل ۶ + ۲ را توسعه بخشد و قدرت های علاقمند اروپایی را که با علایق امریکا در مورد حقوق بشر، تروریزم و مواد مخدره همنوا می باشند در آن شامال سازد. ولی طرح ابتکارات چند جانبه، بدون سهمگیری مستقیم و فعالتر امریکا، به چندان موفقیتی نخواهد انجامید. تردد بعضی کشور ها که برضای خود شان همکاری کنند (نا آرامی های داخلی و مبارزاتیکه امروز در روسیه، پاکستان و ایران رخ میدهند) متقاضی یک پالیسی قویتر از جانب امریکا می باشد.

       درین ارتباط نخست توجه به پاکستان معطوف گردیده و تذکار یافته که: اسلام آباد منافع وسیع و متعدد در افغانستان دارد. پاکستان یک حکومت افغانی دوست را در کابل برای امنیت ملی خود لازم می شمارد. با در نظر گرفتن دشمنی جاریه دهلی جدید، اسلام آباد محتاج سرحدات مصوون و آرام در شمال غرب کشور خود می باشد و در صورت امکان عمق استراتیژیکی در صورت بروز کدام نزاع بین هند و پاکستان برای انتقال و نگهداشت قوای خود نیازی به یک محل مصوون خواهد داشت. همچنان پاکستان موجودیت یک حکومت دوست در کابل را وسیله دسترسی خود بـه مـارکیت هـای ذخـایر انرژی آسیای میانه میداند. ترتیب دهندگان سند مذکور معتقد اند که تلاش پاکستان برای احراز قدرت، افغانستان را به عدم استقرار مواجه ساخته است. هنگامیکه یک زمینه تفاهم بهم رسیده و پاکستان آن را موجب تقلیل نفوذ خود دانسته، اسلام آباد به ضد صلح عمل کرده است. اسلام آباد خوف دارد که فقدان کنترول آن در افغانستان یک تهدید اضافی امنیت برای پاکستان را ایجاد خواهد کرد، عدۀ زیاد اعضای اردو و سرویس استخبارات پاکستان پروگرام اسلامیگرایی رژیم طالبان را حمایت میکنند. محتویات قرطاس ابیض افاده مینماید که پاکستان باید بپذیرد که نمیتواند افغانستان را کنترول کند، ظرفیت های پیشبرد و رهبری این بازی بزرک تازه آغاز شده  را ندارد، بنابرین جای برای ایالات متحده امریکا تخلیه نماید در عوض آن واشنگتن به اسلام آباد روشن سازد که منافع مشروع پاکستان را در منطقه می فهمد و قبول دارد. این منافع مشروع مشتمل است بر موجودیت یک افغانستان بی مدعا و دوست که حاضر به جستجو و استفاده از تمام انواع مناسبات مبتنی بر منافع مشترک باشد، بشمول باز گذاشتن دروازۀ آسیای مرکزی جهت تجارت با جنوب آسیا و ارتقای انکشاف اقتصادی . در سند مذکور پیشبینی گردیده که : اسلام آباد متمایل به ترک حمایت از زعامت فعلی طالبان نخواهد شد، بلکه بخاطر کمپاین ضد طالبان امریکا، شاید از واشنگتن بیشتر فاصله بگیرد، حتی اگر نفوذ امریکا مامورین عالیرتبه پاکستان را تحت فشار هم قرار بدهد، احتمال زیاد وجود دارد که عناصر اردوی پاکستان، مقامات آی. اس. آی سازمان استخباراتی پاکستان، موسسات غیر حکومتی و مذهبی پاکستان عملاً به کمک طالبان بشتابند. در صورت انکشاف اوضاع درین استقامت: واشنگتن باید بطور مؤکد حمایت روز افزون پاکستان از طالبان را تفبیح نماید. در برابر امتناع احتمالی پاکستان از این روش امریکا باید... از هر نوع چوبکاری و کوبیدن کار بگیرد تا پاکستان را به اهمیت افغانستان برای امریکا ملتفت گرداند. درین صورت این چوبکاری و کوبیدن به اشکال ذیل می باید تعمیل گردد :

     ـ  بالیسی امریکا میتواند از صحنه تجزیه طلبی پاکستان بهره برداری کند.

     ـ امریکا باید در بارۀ همکاری بیشتر خود با هندوستان  ـ حتی بشمول امکان ترئید روابط متقابله نظامی با هندوستان ـ  آمادگی بگیرد.

     ـ پاکستان را از ناحیه قطع کمک های اقتصادی و روابط تجارتی تهدید کند، کمک های موسسه بین المللی امداد مالی را برای پاکستان محدود سازد.

     ـ امریکا باید از هر فرصت ممکن استفاده کرده  به تقویت موقف آن گروه ها  در پاکستان بشتابد که دارای موقف های مشابه با امریکا می باشند.

     ـ توجه خاص باید مبذول گردد تا بالای موسسه استخبارات پاکستان فشار وارد شود که در پالیسی افغانستان خود تجدید نظر کند.

     ـ اقتصاد در حال سقوط پاکستان، قدرت و مؤثریت کمک های اقتصادی امریکا را به پاکستان بلند می برد. و سرانجام اینکه :

     ـ  واشنگتن ... باید دولت چین را قانع سازد تا از نفوذ خود بالای پاکستان کار گرفته، پاکستان را وادار سازد تا از حمایت طالبان بکاهد. بیجنگ از نفوذ قابل ملاحظه بالای اسلام آباد برخوردار است.... چین شاید از مساعی امریکا حمایت نماید، زیرا چین علاقمند جلوگیری از توسعه عدم استقرار و جلوگیری از توسعه افراط گرایی اسلامی میباشد. در تداوم تعمیل تدابیر فوق است که اوباما حمایت از تلاشها برای تقویت و حمایت از حکومت ملکی پاکستان و حکومت مبتنی بر قانون اساسی درین کشور بشمول سرعت بخشیدن به تامین فرصت های اقتصادی برای مردم پاکستان را که در حقیقت افاده غیر مستقیم تضعیف مواضع نظامیان و آی. اس. آی را در بر دارد، مطرح مینماید. به همین ملحوظ  ایجاد یک میکانیزم دپلوماتیک... بشمول یک گروه ارتباط و یک گروه اقتصادی و امنیتی منطقه یی  مطرح گردیده که تلاشهای سه جانبه امریکا ـ پاکستان ـ افغانستان را در بر دارد. اوباما افزایش کمک ها به پاکستان  را مشروط به همکاری آن کشور در جهت نابودی پناهگاه های القاعده و دیگر گروه های ترورستی، میداند  و تاکید مینماید که ما باید مطمین شویم که کمک های ما برای افغانستان و پاکستان، اهداف ما را تقویت و کمک میکند

    در قرطاس ابیض بعد از پاکستان به نقش و نفوذ جمهوری اسلامی ایران در افغانستان نیز توجه معطوف گردیده و نقاط نظر مشترک و متضاد ایران با نقاط نظر ایالات متحده امریکا در مورد افغانستان را چنین برشمرده است  : ایران هکذا مانند پاکستان منافع بسیار وسیع در افغانستان دارد. اما طالبان، شاید بیشتر از هر گروه دیگر در افغانستان، بمقابل منافع ایران قد علم کرده اند . بعضی اوقات ایران این را هم کوشیده تا در بین دری زبانان اعمال نفوذ کند. ایران بطور خاص در باره سرنوشت اقلیت شعیه در افغانستان نگرانی دارد چونکه طالبان بالای انها ستم میکنند.... تهران از عدم استقرار در سرحدات خود با افغانستان،هراس داشته، در نظر دارد تا صدها هزار افغان پناهگزین در ایران را به کشور شان برگرداند و از بابت ترافیک مواد مخدره از افغانستان به ایران نیز تشویش دارد. تهران همچنین برای دوام عدم استقرار در افغانستان علاقمند میباشد. ایران نیز مانند افغانستان کوشش دارد تا کشورش راه عبور پایـپلان گاز و تیل از آسیای میانه باشد و احساس تشویش میکند که یک افغانستان آرام و دارای استقرار شاید میدان رقابت پایـپلاین را از ایران ببرد.، ایران نیز که از طریق کمک به مجاهدین افغان در قیام شان بمقابل اتحاد شوروی در افغانستان نفوذ پیدا کرد، با تحریک طالبان و با نفوذ روز افزون پاکستان در افغانستان شدیداً مخالف می باشد.... ایران به همکاری نزدیک سایر اعضای اتحاد شمال [ (افزون بر حزب وحدت ـ ودان) ] بسیار کوشش کرد تا از متمرکز شدن قدرت طالبان جلوگیری کند.

     با تشخیص جهات مشترک و متضاد مواضع و منافع ایالات متحده امریکا با جمهوری اسلامی ایران در افغانستان، تنطیم کنندگان سند مذکور بمنظور وادار نمودن جمهوری اسلامی ایران جهت آنکه با امریکا به رضای خود (!) همکاری کند، چنین توصیه مینمایند: واشنگتن باید دیالوگ خود را با ایران در مورد افغانستان تزئید بخشد.... تهران تا ایندم به تقاضاهای امریکا برای آغاز دیالوگ رسمی گوش خود را کر انداخته، اما حمایت روز افزون برای اصلاحات در ایران، شاید همکاری متقابله را سهلتر بسازد. منظور نویسندگان قرطاس ابیض ازاین همکاری متقابله اینست که ایران و کشورهای آسیای مرکزی باید حاضر شوند تا از تولید نا آرامی و تشویشی که گویا از اعمار پایپلاین درافغانستان ممانعت می شود، یا به تضعیف حکومت این کشور مبادرت میشود، جلوگیری نمایند.

      با در نظرداشت هدف فوق در قرطاس ابیض به تحلیل مواضع و نقش عده یی از جمهوری های آسیای مرکزی (جمهوری های سابق اتحاد شوروی) در رابطه به افغانستان، نیز توجه معطوف گردیده است. درین زمینه چنین میخوانیم : یک عده جمهوریت های سابق اتحاد شوروی در آسیای مرکزی نیز در سیاست افغانستان رول عمده بازی میکنند. ازبکستان و تاجکستان هردو تشویش دارند که شاید طالبان، اسلام گرایی افراطی را به کشورهای شان صادر نماید. این دو کشور برای اتحاد شمال راه ترانزیت عبور سلاح و تجهیزات به افغانستان را امتیاز داده اند. خاک تاجکستان بحیث پایگاه مسلح گردانیدن مخالفین طالبان کار داده، و روسیه و ایران هردو برای رسانیدن کمک به متحدین خود با تاجکستان همکاری کرده اند.... از چند سال به این طرف  ازبکستان رشید دوستم را حمایت میکرده است.

      قرطاس ابیض به تحلیل نقش و اهداف مسکو در رابطه به افغانستان نیز توجه داشته و در زمینه تاکید نموده که : ماسکو در سالهای اخیر یک رول محدود اما مهم را در افغانستان اجرا کرده است.  بعد از سقوط رژیم نجیب الله، روسیه به مداخلۀ خود  در افغانستان تقلیل بخشید. اما روسیه به هنگام جنگ هـای داخلی تاجکستان در سالهای ۱۹۹۲ ـ ۱۹۹۳ دوباره به این منطقه برگشت. ماسکو کوشش کرده است تا بالای استقرار در منطقه، خواه واقعی باشد یا تصوری، صرف مساعی نماید و خویشتن را محافظ و ناجی متطقه آسیای مرکزی در برابر افراط گرایی اسلامی قلمداد نموده است. روسیه با کشور های آسیای مرکزی برای رساندن اسلحه و تجهیزات به مخالفین ظالبان همکاری نموده است. روسیه هکذا یک کمپاین دپلوماتیک بین المللی را بمنطور منزوی ساختن طالبان رهبری میکند و موقف خود را در ملل متحد و دیگر مجاری بین المللی  به پیش انداخته است. روسیه نیز مانند ایران آرزو ندارد پایپلاین تیل و گاز را از ترکمنستان از طریق افغانستان  به جنوب آسیا و ماورای آن تمدید کند . طبیعی است که امریکا برای وادار ساختن مسکو جهت اینکه به رضای خود با استراتیژی امریکا در افغانستان همکاری کند بازی چند جانبه را از نصب راکت ها در برخی کشورهای اروپای شرقی گرفته تا مسایل گرجستان، همچنان حمایت اپوزسیون داخلی آن کشور، استفاده نموده است.  

      با در نظرداشت مسایل مطروحه فوق در قرطاس ابیض  است که در استراژی اوباما با تاکید  روی نقش مـرکـزی امــریکا بـمثابـه فـراهـم کــنندۀ فـرصت هـا بـه دیگر بـازیگران، جهت همکاری با امریکا درین بازی بزرگ، چنین مطرح میگردد: ما نیاز داریم تا به یک فهم مشترک در ارتباط به افغانستان، دست یابیم. ما به دیگر بازیگران نیر فرصت های را فراهم میسازیم تا منافع خود را در همکاری با ما در این کشور دنبال کنند.

     با درک از استراتیژی ایالات متحده امریکا، اکنون ضرور است تا به این مسئله نیز توجه گردد که تلاش ایالات متحده امریکا جهت دستیابی  به اهداف مطروحه درین استراتیژی، با کدام تهدید های عینی مواجه است ؟  اوباما نیز در استراتیژی خویش به عینیت وجود این تهدید ها چنین اعتراف نموده است : تلاش های ما با تهدید های مستقیمی در سطح جهانی، روبرو است.... هیچ راه حل کوتاه مدت برای منافع امنیت ملی ایالات متحده امریکا در جهت دسترسی به این اهداف در افغانستان و پاکستان وجود ندارد. خطر شکست بسیار واقعی است و دلایل ما نیز روشن اند.

      تهدید ها و موانعی که در برابر اهداف و منافع امریکا در برخورد با مسئله افغانستان وجود دارد میتوان در چهار دستۀ ذیل از هم تفکیک گردند :

       ۱ ـ تهدید های ناشی از عـدم هماهنگی میان

       مراکز  متعدد قدرت در ایالات متحده امریکا  

       ایالات متحده امریکا بمثابه ابرقدرت جهانی نه تنها در ساختار سیاسی ( دولت، احزاب و سایر ساختارهای مشورتی سیاسی)، بلکه در سیستم اقتصادی و شبکه تبلیغاتی خویش نیز دارای مراکز متعدد قدرت است. تجارب گذشته مؤید این واقعیت اند که این مراکز هریک مبتنی بر منافع خویش و یا در بهترین حالت مبتنی بر سلیقه های متفاوت شان عمل نموده اند. سیاست های افغانی ایالات متحده امریکا نیز تا اکنون نتوانسته از این مراکز متعدد متأثر نگردد. عملکرد متفاوت و بعضاً متضاد این مراکز در پروسه تعمیل سیاست های افغانی دولت امریکا، در ماحول سیاسی این کشور اثرات نامطلوب متبارز بجا نمیگذارد، زیرا از یکسو گسترگی این ماحول سیاسی و از سوی دیگر وجود سطح بلند فرهنگ سیاسی ساختار های رقیب، مانع به بحران کشانیدن وضعیت میگردد. اما انعکاس مواضع متفاوت و متضاد این ساختار ها در وضعیت سیاسی افغانستان ـ با مشخصات وجود حالت جنگی، عاملین با سطح نازل درک سیاسی و تسلط فرهنگ سیاسی قوام نیافته ـ  و در محیط کوچک، وضعیت را بسوی تداوم تشنج و بحران سوق میدهند. زیرا این مراکز هریک ساختار ها، شبکه ها، محافل و حتی شخصیت های مؤثر ویژه شان را در افغانستان دارند که انها را در سمت منافع، خواست ها و سلیقه های شان سوق میدهند. این سوقیات امکانات افغانی امریکا را در استقامت تعمیل سیاست های افغانی اش، از درون تضعیف مینماید. بنابر وجود عینی همین معضله است که اوباما در تنظیم سیاست های استراتژیک افغانی خویش چنین تاکید مینماید : یک استراتیژی ارتباطی مؤثر و مبتکرانه باید ایجاد گردد. این استراتیژی جدید هیچگونه چانس موفقیت نخواهد داشت، مگر با هماهنگی بیشتر ملکی ـ نظامی درمیان سازمانهای ایالات متحده امریکا....

          آیا اوباما موفق خواهد شد چنین هماهنگی را عینیت بخشد ؟. دیده شود، اما تجارب گذشته و ماهیت نظام سرمایه داری نمیتوانند مؤید تحقق این خواست اوباما باشند.

       ۲ ـ  تهدید های ناشی ازضعف امکانات ونیروهای خودی

        ایـالات متحـده امــریـکا درداخــل افـغـانستان و پاکستان

        واقعیت های تاریخی بطور مشهود مؤید آنست که کشور پاکستان مبتنی بر اراده استعمار بریتانیا بر بنیاد ایدولوژی اسلامی در ضدیت با کشور بزرگ هند و بمثابه نیرو و ظرفیت ایدولوژیک در ضدیت با نهضت های ضد استعمار و ترقی خواه منطقه، با جدا کردن آن از پیکر هند بزرگ، تاسیس گردید. دشمنی پاکستان با هند و افغانستان پشتوانه تبلیغاتی اش را از همین ازایدولوژی کسب نموده و مینماید. بنابرین اردوی پاکستان و سازمان استخبارات نظامی این کشور که انحصار تنظیم و تعمیل سیاست های  ضد هندی و ضد افغانی پاکستان را مختص بخود ساخته اند، مبتنی بر چنین ایدیولوژی تاسیس و پرورش یافته اند. بنابرین اردو و آی. اس. آی پاکستان در پروسه تعمیل سیاست های منطقوی امریکا که عمدتاً در استقامت مبارزه علیه تروریزم مبتنی بر بنیادگرایی اسلامی توجیه میگردد، نه تنها نمیتوانند وسایل مؤثری باشند بلکه بنابر ماهیت خویش بمثابه حامی نیروهای بنیاد گرا و ساختار های ترورستی (القاعده، طالبان افغانی و پاکستانی، احزاب و جمعیت ها و مدارس اسلامی) و در ضدیت با سیاست های امریکا در منطقه عمال نموده و مینمایند. بنابرین  امریکا بدون اضمحلال سازمان استخبارات نظامی پاکستان (آی. اس. آی) و تصقیه بنیادی اردوی پاکستان از بنیاد گرایان اسلامی و حامیان تروریزم، نمیتواند به اهداف خویش در منطقه دست یابد. در حالیکه نظامیان ارشد پاکستان چنین عملی  را شکست پاکستان در برابر هندوستان تلقی نموده برای حفظ آن مقاومت مینمایند. اداره ضعیف آصف زرداری این دوست دموکرات امریکا، به هیچوجه نخواهد توانست در جهت دسیابی به اهداف فوق، توان مقابله با آی . اس. آی و اردوی پاکستان را دارا باشد. خطر آن وجود دارد که سرانجام استخبارات و اردوی پاکستان گسترش و تعمیق وضعیت کنونی  را تحمل نه نموده دست به کودتای نظامی بزند. نباید درین زمینه نفوذ آی. اس.آی  در میان سازمانهای جهادی افغانستان و بالوسیله در دولت افغانستان نیز نادیده گرفته شود.

     تنها گماشتگان آی. اس. آی در ساختار های سیاسی، منجمله در دولت افغانستان نیست که در ضدیت با سیاست ها و منافع امریگا در منطقه عمل مینمایند. به تاثیرات عاملین افغانی سایر کشور های مخالف حضور ایالات متحده امریکا در منطقه (بخصوص فدراتیف روسیه و جمهوری اسلامی ایران) نیز نمی توان، درین زمینه بی توجه ماند. بی جهت نیست که برخی از دولت مردان کنونی افغانستان (هم در حکومت و هم در پارلمان) مانورهای مبنی برگرایش بسوی این کشورها را تبارز داده اند. شرکت حامد کرزی در گردهمایی سران کشور های عضو شانگهای در ماه اگست سال گذشته و تاکید برخی از مقامات دولتی و اعضای پارلمان افغانستان در مورد تعیین جدول زمانبندی حضور نظامیان خارجی در افغانستان  را می باید در همین راستا مد نظر داشت.

      مافیای مواد مخدر ونفوذ آن در میان نظامیان خارجی ودر دستگاه دولتی (ملکی و نظامی) افغانستان، گستردگی فساد اداری و حیف و میل وسیع کمک های بین المللی عوامل نیرومند دیگری است که در نا رضایتی مردم و تداوم عدم ثبات در افغانستان نقش داشته، مانع  استقرار وضع در استقامت منافع امریکا میگردند .

     ۳ ـ تهدید های ناشی از اختلافات در مواضع و منافع

         امریکا با برخی از کشورهای عضو سازمان ناتو

        کشورهای عضو سازمان نظامی ناتو یا تحت فشار ایالات متحده امریکا و یا هم بادرنظرداشت منافع خویش، در افغانستان حضور دارند. بنابرین آنهایی که منافع خویش را در نظر دارند، نمیتوانند برای بدست آوردن این منافع و تحکیم هرچه بیشتر مواضع خود با ایالات متحده امریکا، رقابت ننمایند. بنابرهمین ملحوظ بود واست که میان سیاست های افغانی و منطقوی امریکا و بریتانیا روی برخورد با ساختار های سنتی اسلامی در منطقه بخصوص در پاکستان، اختلاف تبارز نمود. ایالات متحده امریکا این ساختار ها (منجمله آی. اس. آی پاکستان، احزاب و جمعیت های نامنهاد اسلامی و مدارس مذهبی) را زمینه های زایش و پرورش بنیادگرایی اسلامی و تروریزم مبتنی بر آن دانسته، براضمحلال آنها و جاگزین ساختن ساختار های مدرن به عوض آنان که بتوانند ممثل و مدافع منافع امریکا در منطقه باشند، پافشاری نموده، در حالیکه بریتانیا این سازمانها را بمثابه ساختار های سنتی حامی منافع خویش از عصر استعمار تا کنون خوانده بر حفظ و تداوم فعالیت شان پافشاری مینماید و صرف تصفیۀ آنان را از وجود عناصر حرف نا شنو مجاز میشمارد. به همین ملحوظ بود که چندی قبل دس براون  وزیر دفاع انگلستان چنین گفت : برپایی سیستم اداری طراز غربی در افغانستان ناممکن است. بایسته است کدامین وریانت دیگر مبنی بر اسلام را یافت. اگر دیروز خود داری کرزی از پذیرفتن پدی اشدان بریتانوی بحیث نماینده فوق العاده سرمنشی ملل متحد در افغانستان، اخراج عاجل دوتن از دپلومات های انگلیسی از افغانستان و اظهارات انتقادی اش در مورد عملکرد نظامیان بریتانیایی در ولایت هلمند منشه در سناریوی امریکایی داشت، امروز  انتقادات او از عملکرد نظامیان امریکایی مبنی بر کشتار افراد ملکی، صرف میتواند ناشی از همنشینی روزمره او با سفیر بریتانیا و تلقینات او باشد، زیرا دیگر جورج بوش در قصر سفید وجود ندارد که شفقت  قصر سفید را طی ملاقات های هفته وار، از طریق ارتباط زندۀ ویدویی، ایراز نماید و کرایه نشین کنونی قصر سفید (رئیس جمهوراوباما) حکومت تحت اداره او را یک حکومت توانمند، حسابده و مؤثر برای افغانستان، نمی شناسد.

       ۴ ـ تهدید های ناشی از کشورهای خارجی مخالف حضور  ایالات متحده امریکا و ناتو در افغـانستان و در منطقه

       چین، ایران و روسیه به اهداف استراتیژیک ایالات متحده امریکا و ناتو فراتر از مبارزه با تروریزم و مواد مخدر، مخالف اند. از آنجمله جمهوری فدراتیف روسیه که سالهای حقارت بعد از فروپاشی شوروی را پشت سر گذاشته و بار دیگر در جریان چند سال اخیر... کوشش مینماید تا در مسایل کلیدی امور جهان شرکت ورزد، اینک معضلات افغانستان را در سیاست های خویش  یکی از اولـویت های اجندای روز به حساب می آورد.  بدین ملحوظ فدراتیف روسیه نیـز مــانند ایالات متحده امریکا،  برای تنظیم استراتیژی سیاسی خویش در مورد افغانستان مراکز تحقیقاتی را ایجاد نموده اند. راه بسوی صلح و تفاهم در افغانستان نخستین سند تحقیقاتی ای است که ـ به احتمال قوی ـ مبتنی بر آن موضعگیری آینده فدراتیف روسیه در مورد افغانستان تعیین میگردد. این سند ـ که بحث مستقل را پیرامون محتویات آن ایجاب مینماید ـ در نتیجه تلاش مشترک گروه از دانشمندان انستیتوت دموگرافی، مهاجرت ها و انکشاف منطقوی روسیه و  سازمان اجتماعی پروسه انکشاف بین المنطقوی و با استفاده از اسناد مرکز مطالعات منطقوی افغانستان، تحلیل های مرکز تحقیقات افغانستان معاصر و عده مراکز دیگر تحقیقاتی و نظریات برخی از شخصیت های افغانی، تحت سرپرستی  یوری گرپنوف  با همکاری ایل نور باتیرشین، اندرانیک دیربنیکیان، باریس گرپنوف و سیرافیم ملینتیف، تهیه گردیده است (۳).

       مبتنی بر این سند فدراتیف روسیه معتفد است که : ایالات متحده امریکا و سایر کشورهای عضو ناتو  تحت بوشش شعار جنگ علیه تروریزم منافع و اهداف نظامی، سیاسی، اقتصادی، جغرافیایی ـ استراتیژیکی  و جغرافیایی ـ سیاسی خویش را دارند. آنها میخواهند در مرکز ایرو ـ آسیا  که افغانستان و تمامی کشورهای آسیای مرکزی را در بر میگیرد اساساً پایگاههای نظامی خویش را گسترش دهند. به همین هدف ایالات متحدۀ امریکا و کشورهای عضو ناتو تحت بهانه جنگ علیه تروریزم، قوت های نظامی شان را در منطقه جابجا می سازند.

        در مقابله با حضور نظامی ایالات متحده امریکا و ناتو در سند فوق تاکید میگردد که شرایط و موعد قرار داشتن نیروهای خارجی در افغانستان باید با جامعه بین المللی و رهبری افغانستان بشمول پارلمان تفاهم و تنظیم گردد.

        روسیه فدراتیف تلاش خواهد نمود با ارتقای نقش خویش در پروسۀ حل پرابلم افغانی در مطابقت با اهداف و منافع خویش روسیه را بحیث ابر قدرت جهانی دوباره تبارز دهد. به همین منظـور در تـقابل بـا پـروسه نـاکام کنفرانس بن، تدویر کنفرانس بین المللی جدید را تحت عنوان صلح و ترقی در افغانستان تحت رهبری سازمان ملل مطرح مینمایند، که درین کنفرانس افزون بر جوانب دولت و اپوزسیون مسلح و برخی ساختار های دیگر افغانی، جوامع بین المللی شامل ( سازمان ملل، سازمان همکاری شانگهای، اتحاد دلت های مستقل مشترک المنافع یا اس. ان. گی، کشورهای عضو سازمان قراداد امنیت جمعی یا او. دی. کا. بی، سازمان کنفرانس اسلامی، جنبش عدم انسلاک، کشورهای همسایه های افغانستان، کشورهای منطقه که نقش عمده را در افغـانستان بـازی میکنند منجمـله روسیه فـدراتـیـف، اتحـادیه اروپـا و نـاتـو) نـیز شـرکت نمایند. ضرور است تا در کنفرانس پلان کمپلکسی بازسازی و انکشاف افغانستان تصویب گردد این پلان باید توسط روسیه و آن عده کشورهای که میتواندد در بازسازی افغانستان نقش خویش را ایفا نمایند، ترتیب گردد ، و سرانجام چون روسیه در جریان جنگ هفت ساله در افغانستان اشتراک نورزیده به همین سبب میتواند بحیث یک کشور بی طرف جهت عملی ساختن فیصله های کنفرانس بوسیله تمام طرف های دخیل سهم بگیرد.

     چنین موضع خود مؤید آنست که روسیه می خواهد بدین طریق با تضعیف نقش ایالات متحده امریکا و ناتو و عقب زدن آنها، خود و متحدین منطقوی خویش را در مسئله افغانستان ـ که در حقیقت مسئله منطقه است ـ مطرح سازد. آثرات چنین موضعگیری روسیه فدراتیف ، در شرایطی که استراتیژی امریکا با تهدید هـای خـودی (سه تهدید برشمرده اول در سطور فوق الذکر همین مضمون) نیز مواجه است، میتواند بیشتر  تقویت گردد.         

       در جنین وضع تهدید راه های اکمالاتی قوای نظامی ایالات متحد امریکا و ناتو در افغانستان، از طریق پاکستان و عدم همکاری ایران درین زمینه، طبیعی است که این امتیاز را روسیه بدست گرفته در بدل آن خواسته های خویش را دکته خواهد نمود. این خواسته ها جز محدود ساختن امتیازات امریکا در سیاست های افغانی شان، چیزی دیگری بوده نمیتواند.

     با در نظرداشت چنین وضعیت و فقدان نیروی افغانی اثر گذار، مستقل و با درایت ملی که بتواند راه کشتی طوفانزدۀ افغانستان را از میان امواج متضاد فوق الذکر، بسوی ساحل نجات  باز نماید، تداوم برخورد قدرت های خارجی و عوامل داخلی آنان را زمینه داده که در نتیجه بحران تعمیق گردیده و گسترش خواهد یافت. بنابرین بجاست این سوال مطرح گردد که آیا افغانستان برای ایالات متحده امریکا تختۀ خیز یا ویتنا م دیگر است ؟. اما تا اکنون اقدامات و تدابیر ایالات متحده امریکا اعم از سوقیات و اعمار تاسیسات مستحکم نظامی، تحرکات سیاسی و دپلوماتیک در منطقه و در عرصه بین المللی، راه اندازی تدابیر گستردۀ تبلیغاتی  و مصارف مالی همه و همه مؤید آنست که علاقمندی ایالات متحده امریکا را برای حضور دوامدار در افغانستان و در منطقه افاده مینمایند ولی نباید فراموش کرد که  سرنوشت امپراتوری بریتانیای کبیر و اتحاد شوروی را نیز تاریخ در حافظه  دارد.

 

 

      یادداشت ها :

        ۱ ـ سند فوق الذکر تحت عنوان سیاست امریکا در افغانستان : مسابقه ها و راه حل ها  تهیه گردیده و به شکل اوراق سفید (قرطاس ابیض) به وزارت خارجه ایالات متحده امریکا در زمان بل کلنتن سپرده شد. تلخیص سند مذکور برای مقاصد اجرائیوی به زبان انگلیسی به وسیله وزارت خارجه ایالات متحده امریکا زمانیکه خانم اولبرایت وزیر خارجه بود، نشر گردیده که متن کامل تلخیص مذکور به وسیله خلیل الله ها شمیان به فارسی دری ترجمه و در شماره مسلسل ۷۹ ؛ سال دهم ؛ اکتوبر ۱۹۹۹ ـ عقرب ۱۳۷۸ آئینۀ افغانستان نشر گردیده است. نقل قولهای منسوب به سند مذکور درین نوشته، از مؤخذ شماره فوق آئینه افغانستان گرفته شده است. 

      ۲ ـ نقل قولهای که درین نوشته از استراتیژی اوباما ارائه میگردد از متن ترجمه دری آن گرفته شده اند که در سایت انترنتی پیام مجاهد، مؤرخ چهارم اپریل ۲۰۰۹  نشر گردیده است.

      ۳ ـ نقل قول های برگرفته از این سند، مربوط به ترجمۀ متن کامل آن به زبان پشتو است که در سایت انترنتی تل افغان به نشر رسیده است.  نقل قول های مذکور از زبان پشتو به دری بوسیله نویسنده این مضمون  ترجه گردیده اند.       

 

 

 

   بازگشت به صفحۀ اصلی