ک. کمال

نجیب الله- شخصیت استثنایی

مطمینآ بسیار از افغانها که به نحوی با دکتور نجیب الله در رابطهء کاری ویا شخصی بودند خاطرات از ایشان دارند٬ اما متاسفانه که عده ای عادت به نوشتن ونشر کردن ندارند ویا شاید عده ای حقیقت بیان انرا مطلوب طبع خود ندانسته وبهمین دلیل از انعکاس ان اباء میورزند. اما من چند خاطره خود ودوستان خود را بمناسبت فرا رسیدن دوازدهمین سالګرد شهادت انمرد پرخاطره وپرجاذبه بدون ذکر نام ګوینده ګان (چون مشخصآ درینمورد از انها کسب اجازت نکرده ام) بدست نشر میسپارم تا از سوی یاد ان قافله سالار روشنګری وستاره درخشان صلح صورتګرفته باشد واز سوی هم تا باشد  روش ومنش ان برای زعما وسیاستمداران کشور سرمشق والګو قرارګیرد.

   بدون تردید خوانندګان محترم درمورد شخصیت چند بعدی واستثنایی نجیب الله فراوان شنیده باشند وتوجه کرده باشند که هنګامی از سیاست وکیاست نجیب الله شنیده اند دیګر به این فکر افتیده اند که او دربهترین حالت اش یک سیاستمدار بود وبه چیز های غیر از ان سروکار نداشت٬ اما وقتی از قدرت سخنوری وسخن پردازی وی شنیده اند که با چه تر دستی درین بعد میدرخشید دیګر به فکر ادم میرسد که او یک نطاق وبیانګر بود ویا هم شخص با مسلک وبا تحصیل بود که باید یک طبیب ودرمانګر باشد وکار به کار دیګران نداشته باشد٬ با اینهمه وقتی ادم به حرفهای قوماندانان درسطح ارکانحرب از دانش ومهارت نظامی نجیب الله میشنوند واقعآ درتعجب وحیرت فرو میرود وشنونده از خود میپرسد که وی چګونه توانسته بود اینهمه ویژه ګیهای مختلف را در شخصیت خود بدون کاستی جمع نماید ؟؟؟ که دریک زمان هم سیاستمدارباشد٬ هم سخنور وسخندان با این مهارت باشد٬ هم طبیب ودرمانګر٬ هم نظامی درسطح بالاتر از یک ارکانحرب باشد٬ هم ذواللسانین باشد٬ هم عیار وجوانمرد باشد٬ هم ګدا باشد وهم سلطان ؟؟؟

ګدای میکده ام لیک وقتی مستی ببین
که ناز بر فلک وحکم بر ستاره کنم

چندی قبل در پای صحبت یکی از قوماندانان قول اردو هرات نشسته بودم ایشان ضمن تبصره روی بعد نظامی شخصیت نجیب الله ګفت که داکتر صاحب تا سطح قوماندان کندک مستقل را با نام ومشخصاتش میشناخت وبعد خاطره یک صحبت تیلفونی خود را با داکتر صاحب بیاد اورد چنین بیان داشت شبی از تعمیر ګمرک جانب ایران بر پوسته ګمرک جانب افغانستان حمله صورتګرفت٬ من بعد از ګرفتن اطلاع٬ تدابیر را اتخاذ وعملی نمودم وبرای ارایه ګزارش وکسب تکلیف خواستم با وزیر دفاع صحبت نمایم٬ تلاش من در تامین تماس با وزیر دفاع بی نتیجه ماند خودرا مجبور یافتم تا با رییس جمهور تماس بګیرم ساعت یک بجهء شب بود داکتر صاحب در اولین زنګ تیلفون جواب داد من بعد از تقدیم سلام واحترام وضعیت پیش امده واجرات خود را به ایشان ګزارش دادم وضمنآ از ناوخت تیلفون کردن خود معذرت خواستم٬ وی درجواب بمن ګفت٬ من از اجراات تان حمایت میکنم٬ هر چی کار داشتی بامن تماس بګیر وعلاوه کرد رفیق... اګر مرا هم کار داشته باشی دو ساعت بعد در هرات هستم.

   من از بسیار افسران عالیرتبه شنیده ام که هرزمان که داکتر صاحب درجلسات نظامیان دست اول کشور  حضور مییافت در مورد تمامی ظرافت های امور نظامی حرف اخر را میزد٬ وی بحیث سرقواندان اعلی درمورد صنوف مختلفه قوایمسلح معلومات کافی داشت واز صورت استعمال انها در محاربه با سادګی سر بدر می اورد. واینهم خاطرهء یک قوماندان دیګر:

   جنګ مشهور جلال اباد که در واقعیت هجوم مشترک نظامیان پاکستانی وملیشای جهادی بود جریان داشت٬ داکتر صاحب منظمآ با قوماندان جیهه درتماس بود٬ مرحوم جنرال عبد الغفور معاون لوی درستیز که معاون قوماندان جبهه نیز بود به یک تماس تیلفونی داکتر صاحب برابر شده جواب میداد٬ وقتی تماس قطع ګردیده بود غفورخان که ادم شوخ وبی ریا بود به خود دشنام داده ګفته بود حالا تباه شدیم رییس جمهور از وضعیت یک پوسته هم خبر دارد ودرموردش از ما میپرسد.


انتباه یک استاد پوهنتون از نجیب الله :

    یک استاد فاکولته ژورنالیزم پوهنتون تعلیم وتربیه کابل که پییشنهء جهادی داشت وقرار ګفته خود شان در جنګهای بوسنی وکشمیربه طرفداری از مسلمانان جنګیده است که مسلمآ درانزمان مخالف نجیب الله نیز بود اما یک رویداد برای وی انګیزه ګردید تا درمورد نجیب الله بیشتر وبیرون از قفس نظریات یک اخوانی بیاندیشد که استاد ازین زاویه جدید نجیب الله را مخالف خود نی که الګوی برای خود درمبارزه درراه عدالت وهومانیزم قرار داده است اما این رویداد عجیب چه بود؟؟؟ استاد میګوید طی یک سفر درترکیه از طرف پولیس انکشور ګرفتار ګردیدم (همزمان خواهش نمود تا از ایشان نپرسیم که چرا) شب در اتاق توقیف٬ سرباز لاغر اندام به سوراغم امد واز من پرسید افغان هستید؟ ګفتم بلی٬ پرسید میفهمی که زندانی هستی؟ ګفتم بلی٬ وی عکس را از جیب خود بیرون اورد وبه من نشان داد وپرسید این نفر را میشناسی؟ ګفتم بلی٬ پرسید این شخص کیست؟ ګفتم داکتر نجیب الله٬ باز پرسید داکتر نجیب الله چه کاره بود؟ ګفتم رییس جمهور افغانستان بود٬ سرباز ګفت شما افغانها همه زندانی هستید زیرا چنین شخصیت بزرګ را کشته اید. استاد علاوه میکند که برای من نجیب الله وجود داشت ووجود دارد ومن لکچر را در پروګرام درسی فاکولته خویش ګنجانیده ام که عنوانش است (نجیب الله دوباره زنده میشود)

استاد درادامه میګوید ۲۵۰ محصل در فاکولته داریم که اکثر شان عکس نجیب الله را در کتابچه مضمون من با خود حمل میکنند وحتی دختری را میشناسم که از پدر ومادر مجاهد است ولی امروز عکس نجیب الله زینتبخش کتابچه اش است.


دو وزیر ویک خاطره :

نخستین روزهای برقراری حاکمیت جنګسالاران بود ومن به عیادت دوست ما محترم حیات الله عزیزی وزیر احیا وانکشاف دهات در کابینهء مرحوم خالقیار رفته بودم برحسب تصادف وزیر معادن وصنایع اګر اشتباه نکنم محترم ارصلاح نیز انجا تشریف داشتند٬ باب صحبت ګشوده شد واز همان اغاز نجیب الله محور بود٬ محترم عزیزی خاطرهء اولین ملاقات خود را در پست وزارت با رییس جمهور چنین بیان داشتند بعد از انکه کابینهء پیشنهادی محترم خالقیار از پارلمان رای اعتماد ګرفت رییس جمهور وزرای کابینه را که اکثریت مطلق انها افراد مسلکی٬ متخصص وغیر حزبی بودند بطور انفرادی وجداګانه بملاقات میخواست تا اینکه نوبت بمن رسید راست بګویم با بیعلاقه ګی به ملاقات رفتم٬ چنین می انګاشتم وی که یک داکتر است در مورد مسلک من چه برایم خواهد ګفت٬ زمان موعود فرا رسید ومن طبق برنامه قبلی داخل دفتر رییس جمهور شدم بعد از مصافحه ګرم مرا در چوکی مقابلش به نشستن دعوت کرد٬ صحبت را او اغاز کرد در اغاز بطور مختصر درمورد وضع حاکم برکشور واز اقدامات دولت درمبارزه با مشکلات حرفهای داشت وبه ادامه ان بحث را روی وزارت انکشاف ودهات متمرکز ساخت او چنان وچندان دقیق درین مورد حرف زد که تا اندم نشنیده بودم وی درینمورد چهل وپنج دقیقه صحبت نمود وقتی خواست از من بشنود دیګر چیزی برای ګفتن نداشتم وفقط پنج دقیقه حرفهای تشریفاتی داشتم وبس٬ وقتی از دفتر رییس جمهور بر امدم فکر میکردم در عقبم کوه قرار دارد و او رییس جمهور است که در مسلک من بیشتر از من معلومات دارد. وزیر معادن وصنایع این جریان را درمورد خود نیز تایید مینمود واظهار داشت که او با عین حالت با رییس جمهور مواجه شده بود واعتراف مینمود که نجیب الله درمورد معادن وصنایع معلومات بیشتر از من داشت.


نجیب الله متنفر از جنګ وقدرت :

روسها كشور را ترك ګفته بود ووسوسه های ګوناګون ناشی ازان بدرجات متفاوت٬ به ادمهای متفاوت درمورد توانایی رژیم درمقابله با مشلات که از هر سو دهن باز نموده بود دست داده بود٬ درهمین بحبوحه قوماندانان وکارمندان سیاسی قطعات وجزوتامهای قوایمسلح بکابل دعوت شده بودند تا نجیب الله با انها دیدار وتبادل نظر داشته باشد٬ کشور لحظات حساس را از سر میګذراند وتحت فشارهای از هر سو بود٬ کشورهای غربی غرض وارد نمودن فشار روانی وتبلیغاتی بردولت دروازه های سفارتخانه های خود را یکی بعد دیګر به بهانه عدم مصوونیت دپلوماتهای شان بسته بودند٬ همین مجاهدین دروغین خشک و تر شهر کابل را به راکتهای دور منزل سکر بسته بودند٬ دزدان نان و نام مردم به قطارهای حامل مواد غذایی حمله میکردند و انرا به اتش میکشیدند٬ محاصره شهرها٬ تهدید راه های مواصلاتی٬ فشار روانی و تبلیغاتی و راکت پرانیهای مجاهدین سربکف بر اهداف ملکی حالت خاص را بر دولت واز انجمله قوای مسلح کشور تحمیل مینمود که باید مورد بحث وفحص قرار میګرفت٬ نجیب الله با بر شمردن یکایک مشکلات با مشترکین جلسه به سوال وجواب پرداخت وقبل از همه بدو مشکل بیشتر توجه داشت (امنیت ورساندن مواد خوراکه بمردم) ایشان باالترتیب قوماندانان قول اردوها را باین سوال مخاطب قرار دادکه: چند سال جنګیده میتوانید؟ هر قوماندان با تفاوت اندک زمان به پرسش مذکور جواب دادند٬ رییس جمهور بعدآ صدراعظم را مخاطب قرار داده واز وی پرسید٬ چند سال بمردم نان داده میتوانید؟ وی که جواب اماده به سوال نداشت به ارایه ګزارش درمورد مقدار ذخایر دربندر حیرتان وشهر کابل پرداخت٬ رییس جمهور با صدای نسبتآ بلند وامیخته با غضب به صدراعظم ګفت چه کنم ذخایر تانرا ٬ اطفال صبح وخت درمقابل نانواییها صف میبندند تا مګر بتوانند یک قرص نان خشک بدست اورند٬ مګر خبرداری که چند روز قبل یکی از همین اطفال از شدت سرما جان داد ؟! (این جمله را با چنان جذبه وعاطفی بیان داشت که اشک درچشمانش خانه کرد وبا مشکل از ریزش ان جلوګیری کرد) بعد مجددآ قوماندانان را مخاطب قرارداده ګفت هرکدام تان از ادامه چند سال جنګ ګفتید٬ یکی تان نګفتید که نجیب جنګ بس است٬ شما میخواهید چارسال دیګر خون مردم بیګناه بریزد٬ تعدادبیوه ها ویتیمان زیاد شود وما برکرسیها نشسته باشیم وخوش باشیم که حکومت میکنیم.

هموطن عزیز ! نمیخواهم درمورد استعداد این زعیم فرزانه وبا فراست زیاد بنویسم همه میدانیم که نجیب الله از ان رهبران ممتاز تاریخ معاصر وخونین کشور است که برای نجات کشور نسخه داد وخود صادقانه وبا قامت استوار تا اخر خط کشیده رفت٬ انچه او درغیاب مصالحهءملی ودرصورت ناکامی پلان اول صلح ملل متحد برای سرنوشت کشور ومردمش پیش بینی کرد بدون کم وکاست بوقوع پیوست٬ ما دیدیم که بنیادګرایان دیګران را تحمل نکردند که از خود را نیز تحمل نکردند٬ ما دیدیم که کوچه به کوچه وخانه به خانه جنګ امد٬ ما دیدیم که یک کفر رفت وچهل کفر دیګر امد٬ ما دیدیم که ننګ وناموس ما در جاده ها برباد رفت وما دیدیم که کشور تکه تکه وپارچه پارچه شد  این همه را نجیب ما پیش بینی کرده بود ولی دشمنان این اب وخاک که میخواستند مردم ما توهین شوند وکشور ما به این سرنوشت دچار شود به هشدارهای نجیب الله وقع نګذاشتند ورنه نجیب الله بهمین مالک دنیای ما نیز هشدار داده بود که حمایت از هستریمیزم وتجهیز انها با سلاحهای مدهش امنیت منطقه را تهدید میکند وروز دامن ترا نیز خواهد ګرفت. درفرجام بعنوان حسن اختتام توجه شما را به انچه محترم عبدالرحیم هاتف درمورد شخصیت نجیب الله ګفته اند جلب میکنم ما په ځنګله کې زمری لیدلی وه٬ خو په انسانانو کی نه٬ ولې نجیب الله په انسانانو کی زمری وه.

حقیقت این است انچه دیګران همه دارند٬ نجیب الله به تنهایی داشت

 
 

>>>