
سیاسی | اقتصادی | فرهنگی | تحلیلی | علمی | ادبی | هنری | اعلامیه ها | کتابخانه | آرشیف | در باره ما | صفحه اصلی
|
|
د خپریدو نیټه: 11.10.2009 بریالی جویان اگرهمین نی پس چی؟ انتخابات پرسروصدای ریاست جمهوری امریکاـ ناتو در افغانستان دایر شد. نتیجۀ انتخابات آنچنانکه از جانب اکثریت اهل خبره پیشبینی میگردید، گل آلود از آب برآمد. هرنوع توقع دیگر از آن، نمیتوانست خیالپردازیی بیش نباشد. کمیت اشتراک مردم در انتخابات اگر از یکجانب ناشی از تهدیدات امنیتی بود، از جانب دیگر عدم علاقمندی قاطبۀ ملت را برمبنای نبودِ یک دور نمای روشن و تغیر ملموس در زندگی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و امنیتی در صورت تغیر مهره ها، متبارز ساخت. حضور تک نماینده های نهضتِ نابالغ چپِ دموکراتیک به هیچ وجه نتوانست پاسخ صریح و روشن به نیازهای مبرم جامعه ارائه نموده به قناعت مردم بپردازد. تلاش بخاطر استفاده از پیوند شخصیت و محبوبیت رهبران فقید با کاندیدان و تمایل به شناساندن عجولانه، تکروانه و بی سنجش بخشی از نهضت، جز افتراء و رسوائی چیز دیگری ببار نیاورد. در یک کلمه فضای سیاسی کشور از فقدانِ یک آلترناتیف مطرح دموکراتیک و چپ رنج میبُرد و هنوز هم رنج میبَرد.
تصور میرود که اکنون اکثریت اعضای ح.د.خ.ا. قناعت دارند که احیای مجدد حزب واحد و یکپارچه از بقایای حزب، آرمانی بیش نیست. سازمانها و گروپ های فراآمده از حزب وطن با وصف برنامه های بالنسبه همگون و علاقمندی عطش آلود فعالین آنها به وحدت مجدد سراسری، به موجودیت و استقلالیت خود اصرار دارند. تلاش های پیگیر و بعضاً صادقانۀ عده ای ازین سازمانها به علت وجود مانع شونده و حضور فعال و عملیات پشت پردۀ تعدادی از رهبران تاکنون بی نتیجه مانده و چنان به نظر میرسد که درهمین نسل به جائی نخواهد رسید. پس سوال مطرح میشود که چه باید کرد؟ آیا معقول و بجا است که صرفاً به نحوه سرائی و برجسته ساختن ضعف ها و جنایات عقب گرایان و حامیان بین المللی آنها اکتفا کرد؟ آیا میتوان تنها تحلیل انتقادی از گذشته را بسنده دانست؟ یکی را نکوهش کرد و دیگری را نیایش. آیا صواب است که کشتی شکستۀ مردم بی دفاع وطن را درین دریای طوفانی و طغیانی تنها و بی ناخدا رها کرد و پی کار خویش رفت؟ آیا لولیدن درمیان انبوه کلمات و لغات کافی بوده و آیا هرکدام از خود پرسیده است که او خود و دیگران را فریب نمیدهد؟ اعتقاد برآن است که اکثریت اعضای ح.د.خ.ا. نه بخاطرسعادت شخصی و فردی خویش بلکه بخاطر خوشبختی و رفاه مردم پیمان بسته اند. این عهد برمبنای اخلاق عالی و عشق بی پایان به انسان و آبلۀ دست او بسته شده و تا آخر عمر گریبانگیر خواهد بود. زیرا سعادت شخصی، یک رویای زیبای بشری بیش نیست که امکان تحقق کامل ندارد ولی سعادت اخلاقی انسان را بسوی کمال رهبری میکند و همین اصل برگزیدۀ انسان متعهد است. پس راه رسیدن به این آرامش اخلاقی در راستای برون رفت از وضع رقتباری که دامنگیرمردم است، کدام خواهد بود؟ درین اواخر شورای مرکزی نهضت آیندۀ افغانستان طی نشستی به نتیجه رسید که یگانه راه برون رفت از بن بست موجود، ایجاد «اتحادیۀ احزاب و سازمانهای چپ، مترقی و میهنی افغانستان» میباشد. به نظر میرسد که نهضت آیندۀ افغانستان با ارائۀ این پیشنهاد معقول نتیجه گیری درستی مبنی بر خرد، اندیشه و تحجرزدائی بعمل آورده است. حال بردیگر سازمانهای همسو و همسفر است تا به این فراخوان لبیک گفته و بدون اتلاف زمان، دست به کار عملی شوند. البته منظور صرفاً احزاب و سازمانهای فراآمده از ح.د.خ.ا. نیست بلکه این امر شامل حال تمام نیروهای چپ و مترقی ِ کشور میگردد. طرح «اتحادیۀ احزاب و سازمانهای چپ، مترقی و میهنی افغانستان» از جانب نهضت آیندۀ افغانستان درست در شرایطی بازتاب می یابد که برای انسجام نیروهای ترقیخواه و چپ ِدموکراتیک، درحالیکه طرق رسیدن به وحدت تشکیلاتی سازمانهای موجود عوامل بازدارندۀ فراوانی دارد، راه دیگری جزآن سراغ نیست. امروز که رشتۀ امور به تمام معنی ازدست افغانها خارج شده و هیچ حرکتِ سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی بدون اشارۀ بیگانگان صورت پذیر نیست، بسیار بموقع خواهد بود تا برعکس ابتکارات غربیها، روسها و سائر دست اندرکاران خارجی، چنین یک اتحادیۀ نیرومندِ چپِ دموکراتیک و هومانیتیر ِ افغانی به ابتکار خود افغانها، برغرب و افکارعامۀ آن تحمیل شده تشخص و مقبولیت یابد. زیاد احتمال وجود دارد که ادارۀ امریکا و رهبر دموکرات آن که تازه جایزۀ صلح نوبل را بدست آورده است، در برابر چنین اقدام افغانی غافلگیر شده و نه تنها حساسیت معمول را در قبال آن تبارز ندهد بلکه مجبور به تجدید نظر در «استرایژی جدید افغانستان» گردد. درین اتحادیه هیچ سازمان داوطلب بازنده نخواهد بود. حریم استقلال تشکیلاتی هرکدام محفوظ خواهد ماند. و آنانیکه که مصرانه خواهان وحدت سازمانی فراآمده های حزب اند، میتوانندذهمین نزدیکی و همسوئی را به فال یک قدم نخست در راه وحدت تلقی کنند. ساختار دموکراتیک این جبهه یا اتحادیه، کمیت بطنی سازمانهای مشترکه را تحت الشعاع قرارداده و رهبری نوبتی آن به شکل کاملاً دموکراتیک انتخاب خواهد شد. مسئله بر سر آنست که فقط باید شهامت و صداقت آغازِ کار آنرا تا دیر نشده از خود تبارز داد. درد مورد میکانیزم تشکیلاتی این اتحادیه، نام و پلانهای کار کوتاه مدت و درازمدت آن با درنظرداشت وضع موجود و تجارب بین المللی میتوان وسیعاً به بحث نشست و فیصله کرد. آنعده رهبران و کادرهائیکه اندیشۀ ایجاد چنین جبهه را منتفی میدارند و یا طرح آنرا ضدِ ندای وحدت خواهانۀ اکثریت صفوف میدانند، چه آلترناتیف دیگر را پیشنهاد میکنند؟ و یا اینکه بنابرعوامل دیگر، آنها میخواهند باسکوت شان آنرا نادیده انگارند؟ چنین افراد باید بدانند که اگر دیربجنبند، جبرزمان آنها را مجازات کرده و پیروان شان ازآنها رویگردان خواهند شد. تقاضاهای وضع، و سطح معین درک فعالین سالدار و جوان این احزاب و سازمانها از سیاست و قضایا، دیگرجائی برای فریب و خدعه باقی نخواهد گذاشت. باردیگر اذعان میگردد که اگر منافع مردم وعشق به انسان مطرح است، پس باید از خودگذری و انعطاف نشان داد. گویند انسانی که دوست ندارد و عاشق نیست، غریب است. و انسانیکه انسان دیگر را دوست دارد، تنها به زیبائی می اندیشد و کسی که به زیبائی می اندیشد، درهر وجود یا پدیده دنبال خوبی است و تنها از نفرت نفرت دارد. علاوتاً باید صراحت داد که انسان موجودیست طبیعی و متنوع و درمیان عناصر طبیعی نزاع و مجادله همواره وجود داشته است که از مجادله و مشاجره حقیقت بازتاب میشود و تکامل مایه میگیرد. ساختار دموکراتیک چنین یک اتحادیه بسیار آسیب پذیر نبوده گنجایش جروبحثِ نامحدود را دارد و اگرسازمانی بنابه عواملی از آن خارج شد، جبهه را به صورت کل مورد ضربه قرار نخواهد داد. این اتحادیه میتواند درقبال مسائل ملی وبین المللی و اشتراک در انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری بحیث یک آلترناتیف مطرح، سیاست و موضعگیری روشن و صریح داشته باشد. و همچنان در رابطه به افراد، شخصیت ها و گروپ های سیاسی دیگر و مسئلۀ کلیدی آزادی زن از یوغ ستم قرون و نقش فعال و سالم او در زنده گی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی کشور، برخورد خود را عیار سازد. عملاً نمیتوان هیچکس را از پروسۀ اعمار وطن مستثنی ساخت. هرکس از افغانستان است، افغان است و هرکه افغان است حق دارد، سهم و دَینش را در برابر مردم و خانۀ مشترک ادا نماید. اگر مجاهدی سرک میسازد، پل میسازد، راه آهن و مکتب میسازد، مردم گذشتۀ او را خواهند بخشید و چنین یک جبهه نمیتواند خود را در ماورا یا مقام بالاتر از مردم قرار دهد. پراتیک اجتماعی این جبهه، نهضت چپِ دموکراتیک را هویت مردمی و توده ای بخشیده، پیوند تمام سازمانهای شامل آن را با مردم تعمیق خواهد کرد. درشرایط بحران عمومی اقتصادی، بیداد جنگ و گسترش تدریجی استعمار نو در شکل گلوبالیزم در سطح جهان و انتظامیۀ فاسد مافیایی، نارکومارکیت و قرون وسطائی داخل کشور، باید کمرهمت را به مبارزۀ طولانی و سرسخت بست و از همین فردای تشکیل جبهه، تلاش ورزید تا نه تنها حضور ملموس آن در صحنۀ فعال سیاسی تأمین گردد بلکه برمبنای منافع علیای مردم و وطن، درتمام حوادث وپروسه های بعدی؛ وزنه، نقش و نشان انگشت آن متبارز باشد.
10 اکتوبر 2009
|
|