
سیاسی | اقتصادی | فرهنگی | تحلیلی | علمی | ادبی | هنری | اعلامیه ها | کتابخانه | آرشیف | در باره ما | صفحه اصلی
|
|
د خپریدو نیټه:18.09.2009
گروپ روم چه شد ؟ در اوایل دهه هشتاد ترسایی، تمامی نیرو های متخاصم، چه دولت ببرک کارمل و چه تنظیم های مجاهدین، با همگونی قابل لمس، به نکوهش " محمد ظاهر "، شاه خلع شده پرداختند . بن بست در جنگ و بازگشت نیرو های " ارتش سرخ " تکانه بود دشوار، برای هر دو جناح در گیر، گاهیکه دریافتند " گروپ روم " میتواند گزینه باشد بیش بها در بازی های یعدی .این داکتر نجیب الله بود که نخست بار برای نفی " مدعیان دولت " ، بر ظاهر ظاهرا آباد گروپ روم، به رسم قانون نا نبشه "پشتونوالی " صدا کرد .هر چند پژواک آن صدا، طنین گسترده نیابید.اما کافی بود سماجت دیرینه مجاهدین درهم شکند و "شاه " به نکته محوری مبدل گردد.ورق برگشت وگذشته رخوت آلود، راکد و کم سرو صدا " شاه" به برگ برنده مبدل شد، آمد و رفت و دید و وادید دو طرف محوری درگیر باهم، به اضافه " شاه طلبان"، دفتر خلوت " پیر مرد " را، پر آوازه کرد.سو قصد روزنامه نگار پرتگالی به جان پیر مرد روزگار دیده، کافی بود نگاه تیز غرب را به سوی او کشاند.مسعود بعد ها با فرستادن "قانونی " به روم، به پیر مرد پیام سبز داد. مصاحبان حضور بیرو کراتان بازنشسته دوران شاه، که هرګز نخواستند کهولت و ګذشت دوران را بپذیدند، محوری ترین افراد دفتر شاه ومصاحبان او بودند، آنان نه ارزش افزا بودند و ارزش زدا، عدم حضور آن " اجماع آسیب پذیر " بعدا در دولت "کرزی" چیزی انگاشته نمی شود جز توانمندی بالای تفکر و تقکیک آن پیر مرد روزگار دیده . محوری ترین " مصاحبان حضور " بسان غلام غوث وزیری، ستار سیرت، سید قاسم رشتیا، صدیق فرهنگ، واصفی و دگران با دشواری برق تجلی جوانتر ها را، باور کردند واما هرگز از میدان بدر نرفتند. نسل دوم پیرامون شاه بارزه سازنده نسل دوم را، درجه بالای آموزش نمایه میګند .گسترش قدرت نرم در دردفتر "پیرمرد " آرام آرام به حاشیه راندن " مصاحبان انجامید .امین فرهنګ، سید مخدوم رهین، انورالحق احدی، زلمی رسول و حامد کرزی بارز ترین چهره های پسرامون شاه ، با سه مشخصه : درجه بالای آموزش، دید مدرنیستی واما فقدان تجربه کار سیاسی و اداری، راه شانرا از " مصاحبان " سوا کردند .پیوستن داکتر عبدالرحمن پس از گسستن از مسعود، با آنهمه تجربه کاری ودبد راهبردی، منجر به ایجاد جریانی موسوم به " گروپ روم " شد.شاه به فراست جاه خالی کرد و بسان همیش صبورانه نظاره گر شد .پس از نشست پیترز بیرگ این نسل دوم پیرامون شاه بود که " در پیاله عکس رخ یار "بدیدند وبه قدرت دست یابیدند. از هم پاشی و ګسست کمی نیازبه زمان بود که جادوی قدرت رخ بنماید و تاریخ دوصدو چند سال تکرار ګردد.گروپ روم از هم پاشید. حامل خارجی به کنار، تناقض رفتاری میان "مصاحبان " و " نسل دوم"، نخست شاه، سرداران وحواریون را به حاشیه راند، و " نسل دوم" خود در کشمکش قدرت از هم پاشید.داکتر عبدالرحمن کشته شد، جلالی، احدی، احمدزی، رهین و فرهنګ از " دور قدرت "خارج ساخته شدند، نه انطباعی از رفتار سیاسی آنان آشکار شد و نه رفتن شان حسرت و آه در پی داشت .فخامت گفتاری و نیز دید مدرن و در بسا موارد پست مدرنیستی انان به مقوله قدرت، چه زود رنگ باخت ومصاحبان حضور، قناعت به فروش جایداد کردند و رفتند، پیرمرد در پهلوی پدر خوابید، و ما ماندیم و نگه ای به عقب، لبخندی و دگر هیچ.
|
|