www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:15.12.2009

م. نادر

پیام معیوب و سر در گم!
نظری بر نبشتهء
«خطاب به رهبران سابق حزب دموکراتیک خلق افغانستان»

نویسندهء مقال «خطاب به رهبران سابق حزب دموکراتیک خلق افغانستان» آقای ع. رحی، یا محترم عبدالعظیم «رحی»، مسئول بخش تشکیلات «تشکيلات مؤقت انسجام اعضای «حزب وطن» در خارج»، در پاراگراف اخیر مقاله اش رهبران سابق «حزب دموکراتیک خلق افغانستان» را با ابراز عُجز، افسرده گی و سرخوردگی به خود داری از نمک پاشی بر زخمهای آماس کردهء جسد حزب دیروز و سهم گیری به سوی همسویی و احیای مجدد خانوادهء بزرگ سیاسی دیروز، منظور همانا احیای مجدد «حزب وطن» فرا خوانده است.

نکتهء جالب و قابل تأمل در خطاب ايشان به آدرس رهبران سابق ح د خ ا اینست که، آقای (رحی) در خطاب اش از آغاز تا پایان، از یکسو اکثریت رهبران سابق را به مثابهء اشخاص منحرف، خطاکار، معامله گر و حتی ناقضین حقوق بشر تعریف و قلمداد نموده است، و از سوی دیگر از همين خطا کاران تاريخ زده، که در فروپاشی «حزب وطن» و پارچه پارچه ساختن آن نقش و سهم محوری داشتند که برای اعضای حزب و مردم افغانستان اظهر من الشمس است، در احیای مجدد خانواده بزرگ سیاسی دیروز(!)، کمک طلبيده است؟

فهمیده نشد که آقای (رحی) با این خطابه و حرفهای ضد و نقیض، چه چیزی را میخواهد ثابت بسازد، ضعف و بیکارگی، بحران فکری، بی باوری و بی اعتمادی نسبت به خود و تیم خود را، و یا هم چیزی دیگری را که ما تا اکنون از آن بيخبريم؟! امید وار هستم که ايشان حرف هایش را در اثنای نوشتن، در حالت عادی ردیف بندی نموده باشد!

در اين خطابه، نشانهء از یک نوع اعتراف صریح به ضعف، ناتوانی، بی باوری و مأيوسی به ملاحظه میرسد، يعنی که حرکتها و روشهای را که تا کنون حلقهء حاکم بر سرنوشت «تشکیلات مؤقت انسجام اعضای حزب وطن در خارج از کشور» مانند سایر نهاد های سیاسی دنبال نموده اند، با روند انکشافات و واقعیت های موجود سازگار نیست و پروسهء احیای «حزب وطن» ناممکن و با بُن بست جدی روبرو است. خطابه، به آن پیش بینی ها یکبار دیگر مُهر تائید میگذارد، که در وجود چنین شخصیت ها، احیای مجدد حزب وطن بدور از امکان است.

دلیل آن هم روشن و واضح است و آن اينکه، «رهبرانتشکیلات مؤقت انسجام اعضای حزب وطن در خارج از کشور، فقط عقب اسناد کنگرهء دوم حزب و بیانات و شخصیت داکتر نجیب ا لله، که دوران اقتدار سياسی حزب بود سنگر گرفته اند و آن شخصیت ملی را که به تمام مردم افغانستان تعلق دارد، محدود ساخته و خود شان مطابق شرایط کنونی که «حزب وطن» نه تنها در قدرت نيست، بلکه آن تشکيلات ظاهری قبلی را نيز ندارد، برای گفتن به مردم از خود چیزی ارايه کرده نمیتوانند.

حلقه حاکم بر سرنوشت تشکیلات موقت انسجام اعضای حزب وطن در «خارج، آن چانس و فرصت را که برای احیای مجدد حزب وطن قبل از تدویر جلسه بریمن جرمنی در سال 2004 میلادی و بعد از آن به میان آمده بود، با موضعگیری های تنگنظرانه و کژاندیشانهء شان از دست دادند و فقط در حرف به شعار احیای مجدد حزب وطن اکتفا کردند.

من موافق هستم که سیاست مصالحه ملی در وقتش به مثابهء حزب حاکم درست و معقول بود، اما چیزی که به ادامه سیاست مصالحه ملی در شرایط امروز ارتباط میگیرد، باید گفت که این سیاست میتواند از طرف تمام نهاد های سیاسی، حلقات، گروه ها و حتی افراد منفرد سیاسی- اجتماعی به خصوص نیروهای تاثیر گذار، مطرح و درگیر منازعهء کنونی در کشور، منحیث یکی از روش های گفتمان سیاسی و حرکت های ضد جنگ و خشونت مطرح شود، اما هرگز به مثابه هدف ستراتیژیک يک نهاد سياسی منجمله «حزب وطن» در شرايط موجود مطرح بوده نمیتواند.

اگر قرار باشد که ما امروز هم که نه تنها قدرت سياسی نداريم، بلکه اصلاً يک حزب به مفهوم واقعی کلمه نيز نيستيم و به مانند دوران اقتدار سياسی، از سياست مصالحه بحيث يک هداف ستراتیژیک سخن گوئيم و پافشاری نمائیم، اين موضع ما جز یک اشتباه سیاسی چیزی بیش بوده نمیتواند.

هرگاه ما در این راستا روی تصامیم کنگرهء دوم که بنیاد آن روی مصلحت طرح ریزی شده بود، استناد نمائیم که گویا این تصمیم در کنگرهء دوم ح. د. خ. ا گرفته شده است، نباید فراموش کنیم که رهبران سابق ما در گفتار و اعمال، از ظهور تا زوال حزب، در بسا موارد چنین اشتباهات را مرتکب شده اند، که به برخی از آن اشتباهات نویسندهء «خطاب به رهبران ح د خ ا» نيز اشاره و اعتراف نموده است، که اکثر آن واژه ها، مقوله ها و اصطلاحاتی که در پلینومها و کنفرانسها در دوران حاکمیت حزب به تصویب رسيده بود و ما با هورا ها و کف زدنها از آن استقبال و حمایت میکردیم، امروز آن را تکفیر میکنیم.

در همینجا، توضیح این مساله را نیز ضرور میدانم که:

صحنهء مبارزه در داخل کشور بسیار وسیع و گسترده بوده و آرایش جدید نیروها در حالت تشکل است، لذا زمان و نیروهای متعهد و رسالتمند در داخل کشور، انتظار ما را نخواهند کشید. اینکه ما توان حرکت با شرایط موجود را نداریم و شعار های ما با مقتضيات دوران کنونی در تطابق نيست و قدرت بسیج و تشکل حتی اعضای خانوده بزرگ سیاسی دیروز خود را نداریم و فقط بالای نام ها و واژه ها چسپیده ایم و نمیتوانیم از خود رهبر بسازیم و خلاف مسیر آب شنا میکنیم، زنده ها را فراموش و در عقب تصاویر مرده گان در حرکت هستیم، تقصیر از خود ما است.

با تمام حُرمتیکه به شخصیت شهید داکتر نجیب ا لله و ببرک کارمل دارم و هر کدام آنها از دوران خود، کارنامه های «خوب و بد» بجا گذاشته اند، به اين باورم که اگر آنها حیات میبودند، نه سرود مبارزات آغازین ح د خ ا، نه دستور اعاده ح د خ ا و نه هم سرود «مصالحه» را مطرح و شعار میدادند، اگر چنین نیست، پس چرا برادران مرحوم کارمل و پسرانش در همان راه و مکتب قدم نگذاشتند و يا نزدیکترین افراد مربوط به شهید داکتر نجیب ا لله که در زمان قدرت همه کاره ای نظام بودند، در راه احیای مجدد «حزب وطن» فعال نیستند؟!

هم مرحوم ببرک کارمل
( از کابل تا درهء کیهان، حیرتان و مسکو) و هم شهید داکتر نجیب ا لله ( در زندان ملل متحد در کابل)، بعد از فروپاشی این امکان را در اختیار نداشتند که به پيروان خويش میگفتند که بعد از این چه باید بکنند، زيرا هر دوی آنها در ان وضعیتی قرار نداشتند که برای ادامه فعالیت حزب وطن و یا اعاده دوباره ح د خ ا، از خود کدام سند، رهنمود، پیام، خطاب، ابلاغیه، اعلامیه و یا کدام تیزس جدید باقی می گذاشتند، ولی اين رهبران دست دوم بودند که در غياب آنها و از نام آنها، دوباره وارد ميدان نبرد های سياسی شدند. در يک سخن، بعد از فروپاشی متأسفانه آنها چیزی از خود برای نسل دوم به ميراث نگذاشته اند که بتوان بر آن استناد کرد. اما ما به حيث نسل دوم جنبش چپ، باید این واقعیت را قبول کنیم، که اساس گذاران ح. د. خ. ا، شخصیت های شجاع و با جسارت عصر و دوران خود بودند.

اگر شرایط و دوران ظهور ح. د. خ. ا را در نظر گیریم، رهبران آن دوران که کمر همت برای تأسیس حزب را بستند، به مراتب جوانتر از ما بودند و شرایط آن دوران نیز به مراتب مشکل تر از شرایط امروز بود، زيرا زندگی شان را هر لحظه مرگ، شکنجه و زندان تهدید میکرد، اما آنها بی هراس رسالت تاریخی شانرا در همان دوران انجام دادند.

اما نسل دوم، چرا از تجارب مثبت رهبران وقت نمی آموزند و خود مطابق به شرایط موجود در راه ايجاد يک جنبش کاملأ نو که جوابگوی مقتضیات زمان باشد، په پا نمی خيزند، که در عوض از رهبران خاموش سابق کمک می طلبند؟!

آقای غلام دستگیر پنجشیری و سلیمان لایق را با آقای فرید مزدک مفایسه کنید: آنها حرف میزنند، درد دل خود را میگویند و میخواهند در مورد گذشتهء حزب حرف های نا گفته را بگویند، اما فرید احمد «مزدک» معاون «حزب وطن» که تمام اختیارات را شهید نجیب ا لله برای او تفویض نموده بود، به بهانه های مختلف محفل شراب نوشی پربا میکند، پایکوبی میکند و شخصاً مکروفون به دست می گيرد و در کنار گروه هنری آواز میخواند؟! آيا آقای مزدک يک روزی از اعادهء «حزب وطن» که او معاونش بود، حرفی زده است؟! نه تنها که نه، بلکه آنرا نظام «اختاپوتی» نيز به شمار آورد.

قابل ياد دهانی است که رهبران تشکیلات مؤقت انسجام اعضای «حزب وطن» در خارج، زمانيکه عکس های آن محفل و آواز خوانی معاون حزب خويش آقای مزدک را بر روی سايت «آزادی» تماشا کردند، چه احساسی به آنها دست داد؟! حتماً احساس شرم توأم با مأيوسی. ولی جالب است که آنها فقط عکس ها را تماشا کردند، اما هيچ تبصرهء نکردند و چيزی بر روی سايت خويش نگذاشتند؟! انگار اصلاً متوجه نشده اند!

آخر سخن اینکه:

خطاب ع. (رحی) به آدرس رهبران سابق ح. د. خ. ا، که در آن به جز از کرنش در برابر رهبران سابق، هیچگونه طرح و نظر مشخص و عملی، ممکن و سازنده در راه احیای مجدد «حزب وطن» مطرح نکرده است، میشود نامش را «پیام معیوب و سردر گم» گذاشت، که فقط بر روی یخ نوشتند و در زير نور آفتاب گذاشتند، زيرا موصوف بخوبی میدانند که رهبران سابق هرگز به چنین خطابه ها پاسخ نگفته و نخواهند گفت.


چند تذ کار مختصرد رمورد نظریات محترم.  م. نادر پیرامون نوشتهء
«خطاب به رهبران سابق ح.  د. خ. ا.»
عبد الرزاق (رحی)


 

 

   کورپاڼه | صفحه اصلی  

email: payamewatan@yahoo.com