|
||||
|
تاریخ نشر:01.05.2010 |
||||
|
کاغذ پیچ، به خط و قلم : سیل بین ( 8 ) گفتگوی جمبو و شمبو
( پس جای داشت که ده ای «جشن» در کنار عکس « ملا راکتی»، جمبو: شمبو! او سرچوک شده، خوده به خو زدنت چی بود که ناوخت آمدنه شروع کدی، حالی ای عادت بمرگته چطورعلاج کنم. شمبو: لالا! اول پرسان کو باز ملامتم کو. «جشن» رفته بودم. «هشتم ثور : هجدهمین سالگرد روز پیروزی جهاد (!!!)». عجیب جشنی بود. جمبو: پس مانده نه باشی ! حالی بگو که در ای «جشن» چی دیدی ؛ چی شنیدی ؟ شمبو: کدام جشن لالا، «نه نور داشت نه نمک»، مردم خو چی، معلوم شد که حتی امی «مجاهدین سربکف» هم به واقعیت ای «جشن» باور ندارند. جشنی که چهره خندان و گردن برافراشته مردم به جشن بودن آن گواهی نته، او جشن نه بلکه «سر زخم های» مردم «نمک پاشیدن» اس. درین «جشن» مردم نبود که نبود، «نفری» هم شکر خدا کرده، چانس آورد که در خارج بود. دو تا «پهلوان پنبه» های سنگین وزن و پر اشتهای «جهادی»، هم بدون تعریف این «جشن» بی تعریف، صرف برسر حریف های خود «دندان خائیدند» و در سخنرانی «جشنی» خود با کوبۀ «دست آورد های» ننگین این «پیروزی جهاد»: قتل، غارت، ویرانی، تجاوز و...، بر سر آنان کوبیدند. جمبو: او بچه شمبو! یک گپ بسیار مهم دگه یادت نره که همی «جشن» بگیرها، پهلوی همه گپ ها، بسیار «ناجوان» هم استند. همه عکس ها «قومندان های جهادی» را که در نتیجۀ قتل، تجاوز، غارت مردم و ویرانی شهر کابل ملیونر ها و میلیاردر ها شده اند، آویزۀ در و دیوار کردند، ولی از «قهرمانی» امو «قهرمانها» یادی هم نکردند که کودتا کردند و امی «قومندانهای» را سر شانه های خود به کابل آورده و با سپردن قدرت دولتی به آنان، «اخلاص» شان را به «جهاد مقدس» بخاطر قتل و غارت و ویرانی ثابت ساختند. شمبو: لالا معلوم میشه که امو «بدماش ها» و «مسخره های» فلم های مستند، نه تنها از یادت نرفته، اینه دلسوزی هم بری شان نشان میدهی. پس جای داشت که ده ای «جشن» در کنار عکس «ملا راکتی»، «پناه» و «فناه» و «گدا»، عکس های او «کاکلی»، او «بلستی»، او «بی عقل» و او... را هم آویزۀ در و دیوار کابل می ساختند. مزدور، مزدور است، چی مزدور مزد بگیر باشه و یا بخاطر «گل روی» کسی مزدور «داوطلب». اینها آن مزدور های داوطلب بودند که نه بخاطر پیروزی «جهاد»، بلکه بخاطر گل روی «ماما» کار داوطلبانه کردند. پس به امی دلیل است که «پناه»، پناه ندادشان، «گدا» با غارت کابل، چون فرد «نوکیسۀ» مغرور، سلام شانه هم علیک نگفت و «فناه» هم، فناه شان کد و سرانجام «ماما» هم کتی شان «خوگری» کد. جمبو: اوبچه شمبو! عکس های امی «بدماشها» و «مسخره ها» اگر آویزۀ در و دیوار کابل نشد، اما امی «مزدور کاری داوطلبانه» ره که بخاطر «گل روی» اونمو «مامای خوگر» خود مرتکب شدند، آویزۀ تاریخ گردیده است. ای رسوایی از یاد مه نی که ازیاد نسل های آیندۀ وطن هم نمی رود و دیدی که «نواسه» هم مثل «پدر کلان» ده تاریخ «نام» کشید. ای درس، هم یادت باشه که «جلو» هر که در دست دیگران بود، اوره امو طرف میبره که خودش میخواهد یعنی «چپ» و «راست» استعمالش میکند.
|
||||
|
email:
payamewatan@yahoo.com |
||||
استفاده و نشر مجدد مطالب «پیام وطن» تنها در صورت ذکر منبع اصلی نشر آن مجاز میباشد