|
||||
|
تاریخ نشر:27.05.2010 |
||||
|
کاغذ پیچ به خط و قلم: سیل بین گفتگوی جمبو و شمبو (10 )
(. . .. ای « پدر بد » بعد از «ازدواج» بنابر اونمو «عقده کوتاهی شمبو: لالا جمبو! اینه پنجشنبه شد.. نه آمدی.. نشه که. از یادت رفته باشیم؟ جمبو: نی.. جان لالا؛ از یادم چطور رفته میتانی.. می آمدم.. خو مره غم اونمو «گل دراز» سرچوک شده.. مره آرام نمی مانه. شمبو: لالا تو هم «حسن غمکش» هستی.. ای «گل دراز» کیست و چی غم داره که تو را هم ای غم آرام نمیمانه ؟ جمبو: ای غم از «پدر» خدا بیامرزش به او میراث مانده.. او خدا بیامرز نسبت «کوتاه» بودن «قد» خود از بسکه «کتره و کنایه» از خود و بیگانه و دوست و دشمن شنیده بود.. عقده گرفته.. بعوض. کارهای «خوب» به «بد» روی آورد نه تنها «پدر آزار» و «مادر آزار» شد که «مردم آزاری» پیشه کد و سرانجام همدست «شیاطین» شد و تمام «ده» و «قریه» را ویران کرد و به آتش کشید و انسان کُشت. شمبو: لالا! پس ای آدم در تاریخ «ده» و «قریه» عجیب «نام» کشیده.. اما ای کارهای خودش بود.. به بچه او (گل دراز) چی ارتباط داره ! جمبو: او سرچوک شده! ارتباط داره.. یکی خو هرچه نباشه او پدرش بود و مردم هم ماندن والایش نیستند.. کارنامه های ای پدر «بد» ره در کتاب ها و در اخبار ها نوشتند و او ره چی میکنی که حالی «فلم های مستند» و «ویو کلیپ» های او «بد کردار» ره هم بیرون کشیده اند و ای پدر «بد» طعنۀ روی پسر شده.. و حالی ای «پسر» بیچاره.. پیش مردم روی نداره و دوم ای که ای. «پدر بد» بعد از «ازدواج» بنابر اونمو «عقده کوتاهی قد» نام بچه خوده «گل دراز» ماند.. که از بخت بد او هم «کوتاه» چی از «کوتوله» های عجایب روزگار است.. هر قدر «قد بلندک» که کد.. بلندی قد او از رقم «بینی بریدگی ».. «بیست هزار» ملی مکرون. بلند نپرید.. که نپرید.. حالی مردم که قدشه می بینند و نامشه می پرسند.. جلو خندۀ خوده گرفته نمیتانند و از خنده «گرده کفک» میشند.. تکرار مکرر و هرروز ای صحنه ها «بچه» ره هم مانند «پدر» رنج میته و به مرض روانی نا علاج «عقده حقارت» مصاب ساخته که بی توجه به حقیقت «قد کوتاه» خود.. پیوسته و در یک لحظه به «صد زبان» از درازی قد خود مثل «فضلوی پوده» لاف میزنه.. که لاف میزنه. و با «مسخرگی» «بزرگ» نمایی میکنه تا خلق الله ره به «درازی قد» خود معتقد بسازه.. شمبو: لالا! گپ هایت ایطور معلوم میشه که «به در میگویی و دیوار ره ده نظر داری».. مه ده همی «فرمایشات» تو.. سرنوشت و ماهیت امو «حزب». ره میبینم.. والدین خدا بیامرزش به علت همی «عقده حقارت».. «اولومبه و سلومبۀ» دور و درازی ره ده پشت نام خود قطار کده بود که نه «نهضت» شد و نه «فراگیر».. بلکه «گیر افتادۀ» چون «گروگان» در چنگال همان «بدماش» های «فلم های مستند» باقی ماند و هرگز ماهیت «میهنی» نیافت.. و «نطفه»ی آن دیگر جدا شدۀ «مزدوج مجدد»... نیز محصول «سفر» «سروال» به «تهران» و بعد به «مشهد» بود که آن را «جنرالهای سپاه پاسداران» در لابراتوار های آن سپاه تهیه به واسطه «اوقی دایکندی» در «جیبش» گذاشته بودند. همی «حزب» بیچاره که از چنین «عقده حقارت» میراثی رنج میبرد اینک پس از زایمان خود «بزرگ» نمایی میکند. به همی خاطر است که جوانها «پایمرد»ی کرده این بار واضح نوشته اند که «... برای ما کاملاً معلوم است که ما وحدت حزب را فقط میتوانیم از طریق تخلیه قاطعانۀ یک تعداد چهره های وابسته و مشکوک... بدست بیاوریم.. ما باید وحدت حزب خود را در طی یک مبارزه رو در رو و بی امان سیاسی [در مقابل همین «یک تعداد چهره های وابسته و مشکوک»] دوباره کمایی کنیم». جمبو: او سرچوک شده! ماندن والا نیستی. مه چی گفتم و تو چی ساختی. اما خیر ببینی. فکرت کار میکنه. خیر... حالی بگو که «درد وحدت» چطور «دوا» میشه ؟ شمبو: لالا مه چی بگویم. گفته اند و بارها هم گفته اند.. تو «ده گوشهایت پنبه ماندی». اونه آخرین بار دگر جنرال ارکان حرب محمد افضل لودین دوای ای درد ره نشان داده و ده «سخنگاه هم اندیشان وحدت خواه» واضح و پوست کنده گفت که: «واقعیت اینست که حزب وطن و جایگاه حزب وطن در جامعه تثبیت شده است و تاریخ حکم قطعی خود را کرده است. بناءً هر حزب سیاسی دیگر محور سیاسی و سازمان سیاسی دیگر از میان اعضای حزب وطن که بوجود بیاورند، نه جایگاه سیاسی حزب وطن را میداشته باشد و نه ارزش سیاسی حزب وطن را بدست آورده میتواند.» جمبو: امو جوان «پایمرد» ره هم خدا خیر بده و همی جنرال صاحب ره هم خداوند اجر بزرگ بدهد. انها گپ حقه گفتن. بیا جمبو لالا. پشت صدا های مشکوک «شیاطین» نگردیم. به حرکت کاروان خود بسوی منزل مقصود ادامه بدهیم.
>>> آرشیف گفتگو های جمبو و شمبو
|
||||
|
email:
payamewatan@yahoo.com |
||||
استفاده و نشر مجدد مطالب «پیام وطن» تنها در صورت ذکر منبع اصلی نشر آن مجاز میباشد