|
||||
|
د خپریدو تیټه / تاریخ نشر:07.06.2010 |
||||
|
ک. کمال محاکمه یی وضعیت: از ارمانگرایی تا و اقعیتگرایی بارها شنیده ام و بارها شنیده اید که «بزرگی انسان دران نیست که هرگزشکست نخورد٬ بلکه دران است که بعد از شکست دوباره برخیزد.» و توان انرا دریابد تا به سوال چه باید کرد؟ جواب فراخور حالش ارایه نماید. اینک ما همین شکست خوردگانیم که باید برخیزیم، ایستاده شویم، حرکت نماییم تابرسیم و به چه باید کردها پاسخ شایسته بدهیم. ولی درهمین جا و در اغاز جداً به این امر توجه باید داشت که نتیجهء هر حرکت الزامآ رسیدن نیست. اگر فکتور قصد وعمد را کنار بگذاریم٬ درین نرسیدنها «محاکمه نادرست وضعیت» ازعوامل اثرگذار به حساب می اید، فراموش نشود که هر محاکمه وضعیت هم نمیتواند بدون عیب و نا رسایی باشد٬ ولی اگرنیت همراهان تمیز و عزم برای رسیدن جزم باشد درینصورت میتواند توجیه کننده نارسایها در محاکمه وضعیت باشد. در مسلک نظامی حمله و تعرض یکی از شگردهای کشف و درک امکانات دشمن است که در بی عیب ساختن «محاکمه وضعیت» نقش و ارزش تعین کننده دارد. منظور این است که حرکت و به پیش رفتن هدفیست که نباید به هیچ قیمتی متوقف گردد٬ حرکت که در واقع تعرض است٬ خود حقایق تازه وغیر قابل پیشبینی را برای بی عیب ساختن «راه» در اختیار راهروان قرار میدهد که در «محاکمه وضعیت» ومحاسبه ای «حرکت برای رسیدن» به ان تمکین گردد. این محاسبه و محاکمه و تفکیک ارزوها٬ امکانات و واقعیت ها مقدمه لازمی هر حرکت بی عیب سیاسی نیز میباشد که باید در نظر گرفته شود. حال که ما نیز ناگزیریم محاکمه و محاسبه خود را داشته باشیم قبل ازان باید دانست که در کجای تاریخ قرار داریم؟. اعضای حزب وطن بحیث نخستین قربانیان پلان از بیرون و خیانت از درون در ثور۱۳۷۱ ش وقتی بعد از انقضای تاثیرات گیچ کننده ای خیانت به خود و پیرامون شان نگاه کردند هرچیز را دگرگون و سرنگون یافتند٬ حزب درغیاب رهبرش مانند ماهی از سرگنده شده بود و ازهمانجا پاشیده بود، دولت و نظام بالنسبه باثبات دستخوش بی ثباتی و بی نظمی گردیده بود٬ ده در نبود اربابش ویران و مردم پریشان بود٬ ولی در همه این ریز و پاشها برخی از رهبران خیانت پیشه پاسپورتهای دپلوماتهای شورای نظار در جیب و دالرهای رنگ رفته و دارای بوی تلخان در بکس راهی دیار «دشمن» بودند. البته و صد البته که اعضای حزب وطن همت و باورشانرا از دست ندادند٬ هرچند اهسته ولی پیوسته در جنب و جوش بودند تاکه به اینجا رسیده اند، جاییکه مشخصهء ان گذار از پراگندگی مطلق به سوی انسجام نسبی است٬ ولی هنوز تارسیدن راه طولانی اگر نگویم راه دشوار در پیشرو دارند٬ راه که هر خطوه ان فرش ماینزار است. در چنین اوضاع و احوال هوشیاری سیاسی٬ محاکمه درست وضعیت، بی عیب ساختن شناخت از حلیف و حریف و کشیدن خط قرمز بین ارزوها، امکانات و واقعیت ها از اولویت هاست که در فقدان ان حرکتها میتواند به حرکت فاقد اینده و بی هدف مبدل گردد. اگر بخواهیم حرکت خود ما (حرب وطن) را مطرح نماییم درینصورت چند و چون انرا در وضعیت پیچیده کنونی چگونه مییابیم؟ چه را میتوان ارزو٬ چه را امکان و چه چیز را میتوان واقعیت گفت؟ و ضمنآ رابطه مانرا با انها چگونه مشخص و تعریف می نماییم؟ درحال حاضر ما با کدام طرحها٬ ارزوها و واقعیت ها روبرو ایم؟ ۱ ـ طرح «وحدت خانواده بزرگ حزبی» «گفتگوی حزبیها با حزبیها» و «مجمع عالی احزاب و سازمانهای جداشده از بدنهء حزب وطن سابق ح د خ ا» بحیث یک ارزو (حال بگذریم ازینکه خوب یا بد). ۲ ـ تقابل و انشقاق (نه تفاوت) فکری در بین خانواده بزرگ حزبی بحیث (یک واقعیت نهادینه شده و برگشت ناپذیر). ۳ ـ گفتگو و تفاهم با «همفکران» متحدالاهداف ولی تا هنوز مختلف المحور (بحیث یک واقعیت و مکلفیت تاریخی). و اما انتخاب و جای ما در بین این ارزوها و امکانات چه و در کجاست؟ بدیهیست که لازمه و مقدمه پیروزی هر پروژه (اعم از ساختمانی، استخباراتی و سیاسی) در گرو امکانات واقعی و عینی است که برای تکمیل و بسررسانی به ان نیاز دیده میشود. یک پروگرام ويک پروژه هیچگاه درنتیجه ارزوها ودرغیاب امکانات واقعی موفق وعملی نبوده است. ببینید درهمین گذشتهء نزدیک وحتی جاری کشور زمانیکه حرکت صعودی نسبی بعد از سقوط طالبان درکشور اغاز شد تعدای از «نخبگان» ارمانگرا وارد میدان ارایه طرحها برای اینده افغانستان گردیدند وبرای مداوای تن بیمار وطن کسی فدرالیزم٬ کسی لیبرالیزم وسخاوتمندان چندطرح سوسیالستی ساختن راتوصیه نمودند٬ اما طبیبان اندک توجه بخود بیمار مبذول نداشتند واز اونپرسیدند که ایا او توان این خیز بلند را دارد یا خیر؟ بهمین دلیل انجام این طرحها ازاغاز ان معلوم بود که ره بجای نخواهد برد. مانیز میتوانیم در حرکت ما بسوی حزب وطن ارزوهای بزرگ را مطرح نماییم اما کی و از کجا میتواند ضمانتهای اجراییوی برای ان تدارک نماید؟ اساسآ این کار در حدود امکانات کسی نیست٬ واقعیت ها غیر و چیز جدا از ارزوهاست٬ این در حالیکه داشتن ارزوها و اماجهای بلند خوب است اما وقتی واقعیت ها قربانی ان گردد خطرناک هم است. طرح «وحدت خانواده بزرگ حزبی» از همان ارزوهای خوب ولی خطرناک است که میتواند واقعیت «وحدتِ بخشِ همفکر این خانواده» درپای ان قربانی گردد. وقتی حزب از بالا ازهم پاشید ما عوامل و انگیزه و عاملین انرا یا نشانی نکردیم و اگر کردیم تصادفی و ذوقی بود٬ تا پرسش چرا ازهم جدا شدیم؟ پاسخ نیابد، شعار «وحدت خانواده بزرگ حزبی» یک ارمانگرایی محض است. اگر ما میدانستیم که «خانوادهء بزرگ حزبی» قبل از فروپاشی عوامل و انگیزه های انرا در بطن خود پرورانیده بود و تقابل اندیشه ها سبب گردید تا این عوامل و انگیزه ها از عمق به سطح اید و امکان فروپاشی به واقعیت مبدل گردد دیگر هیچگاهی در صدد پیوند دادن میکانیکی و یاهم در پی استفاده افزاری از ان تحت نام «سیاست» نمی شدیم. هراس من به ادامه طرح شعارهای دور از واقعیت ازین دست این است که واقعیت و مکلفیت تاریخی شعار «گفتگو و تفاهم میان همفکران» اب شود و زیر زمین برود. اگر کنون بخش ازین خانوادهء مرحوم و مغفور برای به پا ایستادن دوباره «بیان کردن بنیادهای ایدیولوژیک» را برای کنار امدن «چپ» بریک محور مطرح میسازند، و اگر بخش دیگر وحدت «احزاب و سازمانهای رفیق» را مطرح میسازند به باور من هردو طرح در مقایسه بابخش که وحدت همه «خانواده» را بدون درنظرداشت تقابل فکری مطرح میسازند واقعبینانه تر اند. انها به خطرات و ناممکنات «همه جمع شوید» توجه نموده اند و درک نموده اند که این «جمع سئ» قبل از به حرکت امدن دوباره به سرعت به «تیت سئ» مبدل خواهد گردید. باور من اینست که اغاز حرکت باید از نقطه ای باشد که بیشترین اشتراکات و قبل از همه بهمین دلیل بیشترین اعتماد انجا دیده میشود. اگر کسی با این ادرسها اشنایی ندارد این یک مشکل مستقل و مضاعف است ولی قابل نگرانی بدلیل هم نیست که خوشبختانه زمان این ادرسها را در اختیار ما قرار داده اند٬ برماست تا بدانها عطف توجه نماییم و در حرکت بسوی انها امکانات و زمان بیشتر ازین را بهدر ندهیم. مقالهء ای محترم محمد انعام هوتک تحت عنوان «انتخاب با شماست ـ حزب وطن و یا کوبیدن اخرین میخ ها بر تابوت ان» منتشره در سایت حزب وطن (با وجود انکه گرد احساسات بر بخش ان دیده میشود) و بخصوص در مقالهء ای محترم «اسد الله پیام» تحت عنوان «چند سخن عریان با اعضای حزب وطن» چنین ادرسها نشانی گردیده، پیشنهادات و راهکردهای مشخص بران علاوه گردیده که ضرور و مفید است تا طرفداران حزب وطن روی میکانیزم تقرب جزایر همسو و همفکر مشترکآ و بیشر بیاندیشند تا توانسته باشند بر چند دستگی مزمن ولی علاج پذیر غلبه حاصل نمایند. اینجانب ضمن تایید محتویات و پیشنهادات مطروحه در مقاله های مذکور از نام خود نیز از اعضای متشکل و غیر متشکل و بخصوص ذواتیکه درمقالهء محترم «پیام» از انها نامبرده شده صمیمانه و احترامانه دعوت بعمل می اورم تا به تاسی از حکم امرانه ای زمان در نجات و تعین سرنوشت حزب وطن رفع مسولیت تاریخی نمایند. اعضای محترم حزب وطن ! باور دارم که همه ما زمان زیاد را ازدست داده٬ اشتباهات وتخطی ها را مرتکب گردیده ایم، برای تلافی ان و بخاطر انکه فروغ اوران فردای جاده سیاست باشیم نه جاروکشان امروز ان٬ حق نداریم زمان و فرصتهای باقیمانده را در «توجیهات» «و دلایل تراشیدنها» برای اشتباهات گذشته از دست بدهیم٬ باتاسف طوریکه دیده میشود برخی از دوستان ما بجای انکه در دور ساختن گرد وغبار ناشی از ارمانگراییهای خود بکوشند و سجده «سهوه» بجا اورند برعکس ماموریت میگیرند تا «دلایل» بتراشند٬ این مجمع را با ان مجمع مخلوط نموده و یکسان وانمود سازد و برای بزرگ جلوه دادنها٬ دیگران را به «خود محور پنداری٬ خود بزرگ بینی و خود حق بینی» متهم سازند. این حرفها و مذمت ها نظر شخصی نویسنده گان شان بوده بدیل و تشریح اسنادی شده نمیتواند که طی توافقات دوجانبه و چند جانبه امضا شده و ناامضا شده در چلش افتیده اند و قبل از همه بهمین دلیل نه تنها جوابده هیچ پرسشی نیست که پرسشی مضاعف برپرسشها گردیده است. میخواهم به یک کمبود بطورخاص اشاره نمایم و ان زنگ برداشتن پرزه «اعتماد» در لوکوموتیف قطار ماست٬ تااین پرزه بی عیب نگردد حرکت بی خطر نخواهد بود٬ هرمنظور و هدفیکه نیازمند همکاری است بدون اعتماد قابل دسترسی نخواهد بود٬ اعتماد مقدمه ای ضروری برای همگراییست. حال که نوع بحران اعتماد بر حرکتهای همفکران سایه افگنده است برای مرمت و تقویت ان هنوز که دیر نشده و اگر حرفهای از قبیل اینکه: ما از دیروز اموخته ایم٬ در امروز زنده گی میکنیم و رو بفردا داریم درست باشد درینصورت باید : ــ به عام گوییها، ارمانگراییها٬ بالاپریدنها و زمان کشیها پایان داد و به واقعیتها تن داد؛ ــ از مخلوط کردنها و تشریح کردنهای یک مجمع عالی بوسیله مجمع دیگر دست کشید درتعریف خود و راه حرکت خود با خود و همراهان خود شفاف بود؛ ــ به تلاشها و تقلاهای معطوف به جانشین کردن جزایر بجای حزب وطن خاتمه داده شود؛ ــ پروسه و میکانیزمهای حرکت بسوی مجمع و خود حزب وطن دموکراتیزه گردد. به دیکته و تحمیل نقطه پایان گذاشته شود؛ ــ به تناقض، تقابل و پارادوکس در موضعگیریها (صبح احیای مجدد حزب وطن ـ عصر مجمع حزب وطن و شام حزب نو بادوستان نو) خاتمه داده شود؛ ــ هرگونه تمایل٬ عمل و تعهد که حرکت بسوی مجمع عمومی و خود حزب وطن را مخشوش میسازد کنار گذاشته شود؛ ــ پیشگام شدن در ایجاد تماس٬ گفتگو و تفاهم با حلقات همسو و همفکر جهت کار و مساعی مشترک در فرایند تدارک مجمع عمومی حزب وطن به نیت حضور مجدد ان. (توجه باید داشت که منظور از حضور مجدد حزب وطن با منظور حزب وطن باهمان چند و چون قبل از فروپاشی ان فرق میکند، مابهرصورت ازین لحاظ حزب جدید خواهیم بود بدون انکه نام ان تغیر نماید.)؛ ــ خود را و حرکت خود را باید از قید و بند «اضافات» غیر تعریف شده از قبیل «مجمع عالی مشروع و باکیفیت(!)، حزب واحد و بزرگ سرتاسری(!)٬ خانواده بزرگ حزبی(!)» که میتواند حامل اهداف خاص باشد رهانید. به عنوان حرفهای اخیر : میدانیم که فضیلت و بزرگی انسانها دران نیست تا خود را سنگین و دیگران را نفرین نماید٬ برعکس دریافت همفکران٬ حرکت مشترک و اعتماد بر یکدیگر به همراهان درجمع دیگران فضیلت٬ ابهت و مزیت میبخشد و مقدمات رسیدن پیروزمندانه به «هدف» را مهیا میسازد. بزرگ نشاندادن اسان ولی بزرگ شدن دشوار است. ماحق نداریم خود را در قید و بند بزرگ منشی٬ پندارها و قرارهای اسیر نماییم که خارج از توان و امکان ماست. نه به همه بلی ـ و نه به همه نی. ــ مجمع عمومی حزب وطن بلی ـ مجمع عالی احزاب و سازمانهای جدا شده از بدنه حزب وطن٬ سابق ح د خ ا نی. ــ گفتگو و تفاهم با اعضای متشکل وغیر متشکل طرفدار حزب وطن بحیث یک واقعیت بلی ـ «وحدت خانواده بزرگ حزبی» بحیث یک ارزو ـ نی. ــ ادامه «سیاست بازی» در جزایر فاقد نقش اثر گذار نی ـ حرکت شجاعانه و بدون وقفه و با تدبیر به نیت حضور مجدد حزب وطن ـ بلی. ــ جبران و تلافی کوتاییها در پیوند دادنها بلی ـ ادامه یکه تازیها وگسستهاـ نی. ــ مهندسی و طراحی سیاستها٬ اییتلافها و حزب سازیها در اروپا نی ـ تمرکز و انتقال همه امکانات در میدان اصلی مبارزه (افغانستان) بلی. در پایان بخصوص از ان بخش قطعنامه چهارمین اجلاس شورای مرکزی تشکیلات موقت انسجام اعضای حزب وطن در افغانستان قاطعانه حمایت مینمایم انجا که امده است «...ما به کنگره حزب وطن میرویم و از نام عضو حزب وطن میرویم...» و من انرا اینطور تکمیل مینمایم که: ما به مجمع عمومی حزب وطن میرویم، یکجا با طرفداران مصالحه ملی میرویم، از نام عضو حزب وطن میرویم و برای تثبیت حضور مجدد حزب وطن میرویم.
عشق از فریاد ما٬ هنگامه ها تعمیر کرد
|
||||
|
email:
payamewatan@yahoo.com |
||||
استفاده و نشر مجدد مطالب «پیام وطن» تنها در صورت ذکر منبع اصلی نشر آن مجاز میباشد