www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:29.03.2010

محمود هوتک

جنرال نبی عظیمی ـ جوفروش گندم نما

گفتمان گسترده٬ گاهی زشت ودرشت وگاهی هم نرم وگرم پیرامون چگونگی انتقال قدرت بوسیلهء بخش ازحاکمیت به بخش ازمخالفین مسلح٬ فرصتی بود تاناگفتنی های فراوان که هنوز زمینه ای گفتن نیافته بود گفته شود. اگرچه تصویرهای شامل ویدیو کلیپ های مشهور گویاتر ازان بودند تا درمورد ان چیزی گفته ویانوشته شود٬ بهمین دلیل هم نوشته ها دراغازتبین احساسات جریحه دارشده اعضای حزب ودارای جنبه ای نکوهش وسرزنش عاملین خیانت سقوط حاکمیت وناکام ساختنن عملیه ای صلح ملل متحد برای افغانستان راداشت٬ اما وقتی «عمله وفعلهء» کودتا عکس العمل کور وبی هدف برای کشانیدن اذهان به کژراه نشان دادند٬ ضرورت بحث نسبتآ وسیعترپیرامون ان رویداد٬ هرچند شوم اما باهمیت تاریخی بمیان امد که خوشبختانه پیروزی حق برباطل رادرقبال داشت(جاءالحق ذهق الباطل٬ اناباطل کانو ذهوقا).

مردم افغانستان، اعضای حزب وطن وکلیه روشنفکران وطندوست٬ خودمشاهده کردند، خودمطالعه کردند وخود به نتیجه رسیدند که عاملین وفعالین کودتا به نفع ارتجاع٬ چیزی برای گفتن نداشتند٬ وقبل ازهمه بهمین دلیل بجای پرداختن به نفس مساله به فروعات چسپیدند٬ ازین شاخ به ان شاخ پریدند٬ به این وان دشنام نثار کردند٬ به تدریس طرزنگارش پرداختند وتاسف اورتر اینکه به پای مرده گان تهمت بستند٬ «اسناد» جعل کردند وعجب اینکه خود را بعد ازین همه «بنده بی دخل است» گفتند.

به باورنگارنده این سطور انچه درین روزها دررابطه به توضیح رویدارهای روزهای پایانی حاکمیت جمهوری افغانستان نگاشته شد٬ درواقعیت صفحه ای ازتاریخ معاصرکشوررا وضاحت بخشید که به سهمگیرندگان مخالف وموافق ان ضمن شادباش ابراز امتنان نیزمینمایم٬ زیزا اعتراف مینمایم که خود واقعیت های فراوان ازان اموختم وهمچنان اندرین روزها شاهد تاثیرات مشابه درحریم ذهنی بسیاری ازمردم ومنجمله اعضای سابق حزب وطن بوده ایم. ازانجاییکه سایر مسایل درمورد چندوچون سقوط نظام به نفع تنظیمهای بی انتظام بررسی گردیده نیت پرداختن مجدد برانرا ندارم٬ من میخواهم درمورد چند کذب وکتمان دیگراقای عظیمی٬ درمقام سخنگوی تیم کودتادرمقالهء«به یاد ان رزم اورازدست رفته» وهمچنان«بنده بی دخل است» حرفهای مختصروفشرده داشته باشم.

اقای عظیمی تصادفی وبه اصطلاح ایلایی دربست سخنگو و «ارش کمان کش» تیم کودتا توظیف نگردیده است٬ او از هر حیث به اجرای این مکلفیت شخص مناسب ومساعد است زیرا:

قد رسا دارد٬ قلم توانا دارد٬ زبان دراز دارد٬ سرشانه هایش جای پای ماندن نیست٬ سینه اش قدری برامده و کوروهای پاهایش کمی چسپیده است٬ موهای بلند و مقبول دارد (بخصوص که انرا شانه هم بزند)٬ گاه گاهی که درمجلس خوبرویان حضور می یابد خود را احمد ظاهر کابل معرفی میکند (چون احمدظاهر اصلی ازلغمان بود)٬ درامورکودتاها دیپلوم سرخ دارد واینک «ممالکه وممارثه» خوب درکذب وکتمان حقایق وارایه «اسناد پخته» نیزکسب نموده است٬ حالا شما بگویید عظیمی صاحب نی خیر کی؟! ببخشید فراموش کردم بگویم که عظیمی صاحب به خانواده بسیارمهم هم ارتباط دارد٬ جد بزرگوار شان برگټ عظیم خان نامداشت وبعد ازانکه «سهوآ» لست اعضای نهضت مشروطه خواهان از استینش روی میز «امیرغضبناک» افتید وامیر همه انها را توپ پرانک کردعده ای ازروی تنگ نظری وحسادت برگټ صاحب را «عظیمو» گفتند که به یقین خوب نکردند. خوب حال اگر «نبی جان» بحیث نورچشمان برگټ صاحب دریک فرصت ودریک مقطع دیگرتاریخ٬ گلی را به اب نمیداد بازچگونه به تخلص «عظیمی» خود افتخار میکرد؟ میدانیم که انسان از سهو واشتباه خالی وعاری نیست بازعظیمی صاحب کدام اینطور گناه کبیره ونابخشودنی را مرتکب شده که توبه ویا اظهار ندامت کند٬ نابودی قوایمسلح باتجربه٬ چپاول فرهنگ وثروت یک ملت٬ نابودی کامل نهادهای «کشوری ولشکری»٬ نابودی بیش ازهفتاد فیصد پایتخت ۲۵۰ ساله کشور٬ سقوط یک نظام دولتی به نفع تنظیمهای بی لگام٬ دل در گرو مسعود و لبخند بجانب حکمتیار داشتن٬ و اینک تازه تجدید «اییتلافهای بزرگ» قبلی تحت رهبری عبدالله جان (برادرهمان جنرال لطیف خود ما) که در راه است٬ ایا کدام گناه است؟! (اعضای حزب وطن درین همه جرم، جنایت و خیانت بی دخل اند٬ هرچند لست جنایات دراز است ولی تعداد مجرمین انگشت شمارند) عظیمی صاحب یک شوق کرد و خواست باچند شریک جرمی دیگرش در جهاد سهم ای هرچند کوچک داشته باشد٬ مهم این است که عظیمی صاحب از رتبه «رفیق» به رتبه ای «برادر» ارتقا نمود. نعرهء تکبیر٬ الله اکبر.

  ازینکه بگذریم٬ بیائید تا پیرامون بخش از مقالهء «به یاد رزم اور از دست رفته» چشم انداز مختصر داشته باشیم٬ به این مقصد بخش از نوشته اقای عظیمی را بحیث مبداء بحث اینجا نقل قول مینمایم.

اقای ایشان میفرمایند «پلنوم هژدهم کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان در راه است و به زودی دایر می شود... مدتها از جاگزینی سیاسی در سطح رهبری می گذرد٬ فضای سیاسی برای حزبیهاییکه در دبستان رهبر فقید شان زنده یاد ببرک کارمل تربیت دیده و اموزش دیده اند٬ سخت مختنق است... هنوز دو سه روز از بستری شدنم نمیگذرد که مرحوم نجیب الله رهبر جدید حزب و دولت برایم امر می کند تا وی را در کمیته مرکزی حزب ملاقات کنم... نوبت من می شود... و میگوید «برای من احوال رسیده که تو و رفقایت ازین جاگزینی راضی نیستید... میگوید نورالحق علومی در قندهار سازماندهی می کند و برادرش درینجا٬ در کمیته مرکزی با همراه صادقی٬ تو وعزیزحساس... از روی میزش پنسلی برمیدارد به دستم میدهد و با تحکم میگوید یادداشت بگیر: ډگروال عبدالطیف از مدیریت سازماندهی ریاست سیاسی٬ ډگروال عالم رزم امر سیاسی قوای هوایی و مدافعه هوایی٬ جگړن محمد صابر یاور خودت٬ ډگروال سلیم از ریاست سیاسی٬ ډگروال امیرمحمد٬ ډگروال عبدالمختار٬ ډگروال عبدالعزیزعازم... بعد میگوید این ها سازماندهندگان تظاهرات در روز امدن ببرک کارمل از ماسکو بودند...».

عظیمی صاحب شاملین لست «سیاه» را که به بیست٬ بیست وپنج نفر سرمیزند طبق هدایت بالنوبه نزد خود احضار ومورد عتاب امرانه قرار میدهد٬ درین راستا نوبت عالم رزم در برنامه «نوبت شما» میرسد و ازوی «به مزاح» می پرسد «رفیق رزم! چه گلی به اب داده ای که گپت عین تا منشی عمومی رسیده ؟... جواب سوال مرا بده چه کرده ای؟ می گوید هیچ! فقط تا هنوز دستور نداده ام که عکسهای رفیق کارمل را... بردارند و عکس داکترصاحب را عوضش نصب کن. با خنده به او میگویم رفیق رزم! دستور این است که خود را اصلاح کن و در ظرف همین امشب عکسهای رفیق نجیب را به عوض عکسهای رفیق کارمل... نصب کن وبه مزاح اضافه می کنم: ورنه سرت زده و مالت تاراج.» وی در ادامه در وصف مرحوم رزم اضافه میکند «تا جاییکه من او را می شناسم او یک حزبی اگاه٬ وطنپرست و کارملیست پرشور بود...».

خوب انچه از قلم اقای عظیمی گفته امد چه چیزها در ان درخور تامل اند ؟

 قبل ازهمه در صداقت ایشان نسبت به «دبستان رهبر فقید» شک وجود دارد٬ از منابع نزدیک به ایشان اطلاع دارم که او یکی از طرفداران بی شایبه ای پلنوم هژده و جاگزینی نجیب الله در مقام رهبری حزب بود٬ و بهمین دلیل هم بود که در جمع اعضای رهبری وزارت دفاع او برای ملاقات و سپردن وظیفه «اصلاح ساختن» مخالفین برگزیده می شود و وی هم این وظیفه را صادقانه و تا سرحد تهدید «سرت زده و مالت تاراج» انجام میدهد. حال که حرف زدن و تهمت بستن در پشت مرده ها متداول گشته چگونه اعتماد کرد که عظیمی صاحب این تهدید ها را به «مزاح» و «خنده» مطرح میکرده و یاهم به مفهوم واقعی ان. به اساس معلومات همین منبع عظیمی صاحب در رفت و امد بین المان و کابل چند روزی را که در ماسکو برای خوشگذرانی میگذراند از تیلفونها و مراجعات کاوه کارمل برای رساندن پیام مرحوم ببرک کارمل به ایشان خود را پنهان میکرد و به یاور خود میگفت برایش بگویند که من در اتاق خود نیستم. گفته میتوانیم که نجیب الله نسبت به بسیاری از جنرال های خود ممکن است سوءظن پیدا کرده باشد اما عظیمی صاحب همیشه مستثنی بود، من تاکنون به این باور هستم که فرصت طلبی٬ جاه طلبی و مقام پرستی وی را به گودال خیانت پرتاب نمود٬ تلاش جاری اش در موجه جلوه دادن «خیانت» موفقیت ای نداشته و به شور خوردن بیشتر در مرداب میماند که بالطبع به غرق شدن بیشتر دران می انجامد.

گذشته ازینکه نجیب الله با وی ملاقات کرد٬ به وی دستورها داد و او انرا صادقانه عملی نمود٬ چند تا را اصلاح نمود و چند تا را بد راه، چند مورد دیگر نیز در متن مقاله به کذاگویی جنرال صاحب دلالت دارد، مثلآ :

  ایشان میفرمایند که «پلنوم هجدهم کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان در راه است... » به این مفهوم که هنوز پلنوم دایر نه شده و طبعآ که تعوض در رهبری روی نداده، ولی جنرال صاحب در همین حالت پیوسته میگوید «مدتها از جاگزینی سیاسی در سطح رهبری میگذرد... » «مرحوم نجیب الله رهبرجدید حزب و دولت برایم امر کرد... » «... بسیاری ها از ولایات امده اند و معلوم است که رهبر جدید حزب پیش از تدویر پلنوم می خواهد با انان صحبت کند... » مورد دیگر اینکه نامهای عزیزحساس و عزیزعازم در لست که نجیب الله به او داده کذب محض است. درست است که عزیزحساس سراپا قرص مخالف پلنوم هجده بود ولی وی مدتها قبل از تدارک و تدویر ان مصروف تحصیل در اتحاد شوروی بود و دران روزها چه که دران سالها در افغانستان نبود چه رسد به اینکه در کمیته مرکزی مصروف مخالفت به جاگزینی جدید باشد و باز او چه کاره که در کمیته مرکزی سنگر گرفته باشد؟ اما تهمت اشتراک عزیز عازم در سازماندهی مظاهره در روز امدن ببرک کارمل از ماسکو دروغ شاخدار «پندار»کشان عسکرگریز بیش نیست٬ عزیزعازم که به هزاران تن مانند عظیمی صاحب از لحاظ سیاسی و نظامی درس داده در ان زمان در حربی پوهنتون استاد بودند٬ درست نقطه مقابل عزیزحساس و طرفدار اگاهانه ای پلنوم و جاگزینی نجیب الله در مقام رهبری حزب بود و بهمین دلیل هم بعد از تدویر پلنوم به رتبه جنرالی ارتقا و در مقام معاون رییس امور سیاسی اردو ابقا گردید٬ نوسانات بعدی ان ناشی از اختلافاتش با ذبیح الله زیارمل در مقام رییس عمومی سیاسی اردو بود و نه بیشتر از ان.

  انچه درین گیرودار قابل اندیشه و تامل مینماید اینست که اقای جنرال حزبی ـ جهادی ـ نهضتی ما با این پریدنها و در جان زدنهای خود واقعآ میخواهد به خوشنامی مرحوم ببرک کارمل کارخیر انجام بدهد و یا خدا نخواسته برای بدنامی ایشان زیرکانه کمر بی همتی بسته اند؟ او هرجای مفسد، معامله گر٬ بی پندار و بی مقدار می یابد انرا تربیت شده «دبستان سیاسی رهبر فقید٬ حزبی اگاه و کارملیست پرشور» معرفی میکند و بدینوسیله کار را که دیگران به اصطلاح با سیاه کردن خروار کاغذ نتوانستند انجام دهند٬ عظیمی صاحب در لباس دوست انرا مفت و رایگان در زیر ریش دوستان و علاقمندان واقعی ببرک کارمل انجام میدهد و چه بسا مورد استقبال هم قرارمیگیرد٬ این راگویند «بلعجب!».

واین راهم نباید ناگفته گذشت که موضوع برداشتن عکس یکی و نصب کردن عکس دیگری بصورت قطع در استانه پلنوم مطرح نبود زیرا هنوز در رهبری حزب تعویض رخ نداده بود چگونه و بکدام دلیل کسی را هدایت داد که «در ظرف همین امشب عکسهای رفیق نجیب را به عوض عکسهای رفیق کارمل... نصب کنی... ورنه سرت زده و مالت تاراج.» تا جاییکه از متن صحبت نجیب الله با جنرال عظیمی برمی اید ایشان نیز برداشتن و نصب کردن عکسها را به او وظیفه نداده است. این اقدام و از تحکم که دران کار گرفته است ناشی از نفرت درونی اش نسبت به رهبر فقید حزب ببرک کارمل بود. حقیقت اینست که بعد از پلنوم هجده هم عکسهای مرحوم ببرک کارمل بحیث رییس شورای انقلابی تا دیرها در دفترها نصب بود تا انکه عکسهای دستجمعی اعضای رهبری حزب جانشین ان گردانیده شد. دیگر اینکه نجیب الله در پلنوم هجده رییس دولت نگردید این کار در حوزه صلاحیت پلنوم نبود٬ همانطوریکه گفته امد رییس دولت در انوقت رییس شورای انقلابی بود که مدتها بعد از پلنوم هجده مرحوم ببرک کارمل درین سمت کار میکرد و بعد از انکه ازین مقام هم استعفا داد شخص غیر حزبی بنام حاجی محمد څمکنی ازین مقام سرپرستی میکرد تا انکه لویه جرگه قانون اساسی ر اتصویب و در روشنی ان نجیب الله بحیث رییس جمهور انتخاب گردید وبه اینترتیب نجیب الله طی یک پروسه ای نسبتآ زمانگیر به رهبر حزب و دولت مبدل گردید. چیزیکه واقعآ مایه ای نگرانی و تاسف من گردید این کوچک شدن لوی جنرال درین اواخر است که حتی دوستان نزدیکش که وی در دفاع از انها شمشیر میزند از وی دوری میجویند٬ او را و نظریاتش را از خود نمیداند و بهمین سبب است که مقدمهء بر«سند» بنده بی دخل است را در سایت نهضت نشر نکردند تا که مجبور گردید انرا در یک سایت که بازکردن تصادفی ان برخواننده سنگینی مینماید و بوسیله ای یک عسکر گریز گردانندگی میگردد برای نشر بفرستد.

واینک یک چشم انداز کوتاه به «بنده بی دخل است»

نخست فکر میکنم که «بنده» هرگز بی دخل نیست٬ روی یک سند فاقد پیام و انجام یک مقدمه طولانی٬ و بگفته خودشان پر از «باد و بخار» نوشتن و باز خود را بی دخل گفتن اگر منظورگول زدن دیگران نی٬ «غولاندن» خود حتمآ است. صرفنظر ازینکه «چه واقع شده بود که انرا بیخی» فراموش کرده بود و «ناگهان» در میان کاغذ ها انرا دریافت (روی دروغگوسیاه تر) و نویسنده ای انرا شخص که در متن رویدادها قرارداشت و نزدیکترین عضوء فامیل رییس جمهور معرفی میکند٬ زیرا در میان انهمه مقربین و معززین برای «اعتماد سازی» فرستاده شده بود وهمین شخص مهم و نزدیکترین عضو فامیل باز چگونه به کشف شاز و نادر به زعم عظیمی صاحب دست یافته بود که مصالحه استراتیژی نی بلکه تاکتیک بود٬ بعد وی این شخص مهم را زمریالی خواهرزادهء نجیب الله مینامد و همینکه او به چنین کشف بزرگ نایل امده عظیمی صاحب هم چند سطری در وصف ان مینویسد تا خواننده انچه در متن نامه از نام زمریالی امده باور کند. عظیمی صاحب در مقدمه «بی دخل» می اورد که اقای زمریالی بعد از انکه مامای دیگرش صدیق الله در تضاد اندیشه ای با برادر بزرگش قرار گرفته زمریالی نیز با داکتر نجیب الله قطع مراوده کرده و به سویس پناهنده میشود... و در ادامه میفرماید: «البته درین ماجرا بنده بی دخل است... نگارنده این سطورمی ترسد تا پیام وطنی ها (کودتاچیان چهاردهم ثور۱۳۶۵ خ) بار دیگر توان شنیدن حقیقت را از دست داده... » (حرفهای دور از سطح یک سرباز بیسواد) خوب این مقدمه بود بیایید و ببینیم که در نامه چه امده :

در نامه قصه نور احمد خان و اسماعیل خان مشران قوم منگل بحیث مضمون اصلی فلم «بنده بی دخل» است که اقای عظیمی دران رول یک «مسخره» را بازی میکند. درین داستان اقای زمریالی (بحیث بچه فلم) باانهم که سرباز است به ملاقات مشران قوم منگل فرستاده میشود، در نتیجه ملاقات قرار به ان میشود تا این دو نفر با رییس جمهور در کابل ملاقات نمایند٬ ملاقات صورتمیگیرد و از جمله چار پیشنهاد انها به یک پیشنهاد مبنی بر مقرری معاش به دوهزار نفر انها جواب مثبت داده میشود، بعدآ جریان ملاقات را نجیب الله با مشاورش بوسیله ای زمریالی در میان میگذارد مشاور میگوید٬ او موافق نیست تا ازین بیش با نماینده های این قوم تعهداتی صورت گیرد٬ چون انها از لحاظ نظامی قوت زیاد دارند لذا در اغاز باید قوت نظامی انها ضعیف ساخته شود و بعد به انها دست مصالحه دراز گردد. و اقای زمریالی در نتیجه این مشورهء مشاور به کشف بزرگ دست می یابد مبنی براینکه «مصالحه استراتژی نی بلکه تاکتیک است» بالاخره اقای زمریالی در امتداد کارش در وزارت خارجه مظنون واقع میگردد و با استفاده از امکانات برادر عبدالوکیل جهت اخذ دکتورا به اتحاد شوروی میرود، درهمانجا تیزسهای چند گانه در مورد ماهیت تاکتیکی مصالحه می نویسد٬ انرا پخش مینماید٬ به سویس میرود٬ مصاحبه مینویسد٬ کاپی انرا به ترجمان بنام شفیع الله جهت ترجمه میسپارد و او انرا دریک فرصت «مناسب» به عظیمی صاحب میفرستد تا انرا در سایت «پندار» نشرکند و بس.

خوب حال اگر از جناب عظیمی و خواننده ای با بصیرت خود بپرسیم که شما ازین نامه چه چیز بدرد بخور را برداشتید و بکدام حقیقت سرپوشیده دست یافتید جواب چه خواهد بود؟ یکنفر بنام زمریالی که در ماسکو درس خوانده٬ خواهر زاده رییس جمهور است٬ به یک ملاقات رفته٬ جریان ملاقات را به یک مشاور در حضور رئیس جمهور ترجمانی کرده و بالاخره از حرفهای مشاور که دشمن را باید اول ضعیف و بعد به مصالحه کشاند به این نتیجه رسیده که مصالحه یک تاکتیک است... یعنی چه ؟؟؟ خانه این اقای زمریالی اباد که مصالحه را هنوز تاکتیک گفته، به سازمانیکه تو به دروغ خود را به ان چسپاندی مصالحه را «ارتداد» و «خیانت به جهانبینی علمی» میگفتند. اقای عظیمی! باز اگر اقای زمریالی مصالحه را تاکتیک نی استراتژی میگفت شما علیه ان کودتا نمیکردید؟ و همینکه او را تاکتیک گفت از عقب انرا به خنجر زدید؟ دیگر اینکه وقتی شما (نهضت فراگیر...) کاندید تانرا برای احراز مقام ریاست جمهوری (اقای حبیب منگل) را به افغانستان فرستادید و فراوان در گوشش پف کردید تا در مصاحبه هایش خود را پیروی شهید نجیب الله معرفی کند منظورش پیروی از کدام راه بود؟ اگر راه نجیب الله مصالحه بود و انهم به زعم شما تاکتیک بود دیگر راه ای برای پیروی وجود ندارد٬ درینصورت این فرستاده شما از کدام پیروی حرف میزد؟ شاید بگویید این هم یک تاکتیک بود. دیگر اینکه از کجا معلوم که این نامه از زمریالی است ؟ از کجا معلوم که این متن مصاحبه زمریالی نباشد که دران برحسب مجبوریت های پناهندگی هیچکاره ها خود را هرکاره٬ کرم ها خود را مارها٬ مورچه ها خود را فیل ها و برعکس می ساختند تا با نورمهای پذیرش کشورها وفق یابند و مانند عظیمی صاحب بحیث «جنایتکار» دوباره رانده نشود. اگر چنین باشد درینصورت به مشکل میتوان گفت که جناب شفیع الله «شرافت» یک ترجمان را حفظ نموده است و به مشکلتر از ان میتوان گفت٬ شخصیکه اراده نموده از ان بحیث یک حربه و اهرم فشار استفاده نماید «شرافت» مردی را در برابر رهبرشهید و اعضای محترم فامیل شان حفظ نموده است. اقدامات ازین دست و ادعای بی دخل بودن کار کسانی است که از لحاظ سیاسی شکسته و منکسر اند و به غرق شدگان شبیه اند که به هر خش و خاشاک امید نجات میبندند. این تلاش غیرشریفانه اقای عظیمی به مکث و تامل اضافی نمی ارزد. و از سوی هم اقای زمریالی زنده است عکس العمل خود شانرا در مورد منتفی نمیدانم که در نتیجه ان به بهترین صورت حق به حقدار خواهد رسید. و در فرجام میخواهم به لوی جنرال صاحب که اینک در تیاتر دو مقاله اخیرش از نقش «بچه فلم» در ویدیو کلیپ های سقوط حاکمیت در نقش «مسخره» تنزیل مقام نموده حالی کنم که این اصطلاح «پیام وطنی ها و کودتاچیان پلنوم چهارده ثور ۱۳۶۵ خ» ات ماهیها را در دریا و موشها را درغارهای شان به خنده ای تلخ واداشتند و گفتند اگر پلنوم چهارده ثور «کودتا» بود سناریو انرا نیز خودت با تردستی و با ان تهدید ها برای «اصلاح» کردنها پیاده نمودی وعلاوه نمودند که «ماتو جوفروش گندم نما را خوب می شناسیم».

 

 

   کورپاڼه | صفحه اصلی  

email: payamewatan@yahoo.com
 

 

استفاده و نشر مجدد مطالب «پیام وطن» تنها در صورت ذکر منبع اصلی نشر آن مجاز میباشد