|
||||
|
د خپریدو تیټه / تاریخ نشر:11.06.2010 |
||||
|
نوراکبر پایش نگاه دیگر مدخل: آنچه درین نوشته کوتاه خدمت شما ارائه میگردد، مسایل جدید نیست، شاید بار ها به آن برخورده اید و یا خود شاهد این رویداد ها بوده و با نتیجه گیریهای گوناگون و جدا گانه از آن، وهم عواقب این نتیجه گیریها آشنائی دارید. شاید بخاطر داشته باشید که چگونه مار های آستین با تزریق زهر در عروق تفکر و اعتماد « ما » زنده گی و مبارزه مان را فلج ساخته و بدست بحران سیاسی ــ تشکیلاتی سپرد که تا هنوز در آن دست و پا میزنیم. ما حق داریم در مورد چیز های « چرا » بگویم و برای چیز های« نه ». و نباید به عناصر استفاده جو، مفتن و متملق اجازه داد تا آنرا مخالفت با حزب و سیاست های جا بزنند. ــ رویدادها، گفتارها و کردارهای « چهره های آشنا » نشان میدهد که از « همان غار » بار دیگر میل گزیدن در دندانهای مار های آستین جوانه میزند ، لذا نگاه دیگرــ نگاه متفاوت ــ نگاه تحلیلی متکی بر تجارب تلخ به آنچه دیده ایم، شنیده ایم وگفته اند، نه تنها برای شناخت چهره ها و نقش آنها در شکلگیری وضیعت کنونی، بلکه برای حضورآگاهانه« ما » درپروسه های بعدی یک ضرورت تاریخیست. ـــ واضیح است که بسیار کم اتفاق می افتد تا برداشتها ونتیجه گیریهای تحلیلی به توافق کامل و همه گانی بیانجامد، لذا حداقل برای تقرب مواضع نظریاتی و کاهش اشتباهات در نتیجه گیری از آن، از نقد نظریات وهمچنان از نقد نتیجه گیریها استقبال نموده و آنرا کمکی در جهت تصحیح و تکمیل میدانم. باور دارم که زبان پالوده و علمی نقد در کاهش فاصله ها وتآمین همسوئی نقش و تأثیر مثبت از خود بجا میگذارد، البته که حساب دشنام پراگنی گروه محور، متعصب و دیگر ستیز از نقد علمی جداست و کسی هم نمیتواند کسی را مکلف به رعایت اصول اخلاقی بسازد، هرکس با کلام خود شخصیت خود را عرضه میدارد. و اما: ۱ــ سخن نخست اینکه که عاملین افتراق درون حزبی بار دیگر خط کش وقلم برداشته اعضای حزب را به خلقی، پرچمی، کارملیست، نجیبیست ونامها و گروه های جدید خط کشی میکنند. ظاهر امر چنین نشان داده میشود که بدین وسیله به آنها احترام میگذارند و تجلیل میکنند، ولی در واقعیت امر ازین خط ها و مرز ها٬ حلقات خاص برای تحقق اهداف خاص استفاده میکنند که برای روشن شدن مسله به چند مثال مراجعه خواهیم کرد. و اما قبل از آن: زمانیکه سخن از عاملین افتراق درون حزبی بمیان میآید، نباید چنین تصور کرد که حزب وطن ــ واحد، متشکل وموجوداست، این عوامل افتراق استند که وحدت را اخلال میکنند واگر آنها نباشند «دنیا گل وگلزار» است، ویا چنین نتیجه گرفته شود که وحدت یعنی جمع آمد دوباره تمام اعضای حزب. چنین چیزی عملا امکان ندارد، عکس العمل در برابر رویداد های بحران زا همیشه بر کمیت ها اثر گذار بوده و در مورد حزب وطن با توجه به رابطه ونقش آن در حاکمیت دولتی، این مسله تاثیرات عمیق تر وگسترده تر از خود بجا گذاشت و فروپاشی تشکیلاتی آنرا نیزسبب گردید. هدف ازابراز تشویش درمورد عملکرد عوامل افتراق مخصوصآ مربوط میشود به این که این عوامل تلاش میورزند با عنوان کردن نام رهبران به حیث وسیله افتراق، از اعضای حزب بر علیه حزب استفاده کنند و عناصری را که علی الوصف بحران تشکیلاتی به راه و حزب خود هنوز هم اعتقاد دارند و همین اعتقاد میتواند به پایه کار و مبارزه مشترک شان تا سرحد وحدت تشکیلاتی مبدل شود، متفرق سازند. ۲ــ من در ظرف بیشتر از چهل سال عضویت خود در حزب، اگر طرح اندیشه مصالحه را مستثنا قرار دهیم که متأسفانه حوادث فرصت تشریح و تکمیل آنرا نداد و هنوز هم در حد چوکات تفکر باقیمانده که (باتوجه به سؤ استفاده ی که از آن صورت میگیرد) ضرورت تشریح و انطباق آن با شرایط موجود نسبت به هر وقت دیگربیشتر احساس میشود، با طرح نظریاتی بر نخورده ام که با اتکا به آن به این نتیجه برسیم که انکشاف طرح های جدید رهبران حزبی ما٬ منجر به مکتب سیاسی ــ فکری جدید شده باشد. رهبران ما در بهترین حالت ترویج کننده گان مکاتب فکری یی بودند که به آن اعتقاد داشتند. حتی در انکشاف تیوریک این مکاتب فکری سهم ملموسی نداشتند چه رسد به ابتکار طرح نظریات جدید در آن که مکتب فکری جدیدی بنام آنها ثبت تاریخ شود، بدین لحاظ من از رفقا دعوت میکنم زمانیکه به این مسله برمیخورند که کسی عمدأ در پسوند نام یکی از رهبران با علاوه نمودن «ایزم» وپشت نام این یا آن رفیق نام یکی از رهبران را با علاوه «یست» ضمیمه ساخته قصد دارند آنها را خوش و بخود جلب کنند٬ بیاندیشند و دقت کنند که در پشت این خوش خدمتی کذائی چه عزایمی نهفته دارند. بطور مثال آقای عظیمی با سخاوت به این و آن رفیق «لقب» «کارملیست» میدهد در حالیکه این خدعه را میخواهد به حیث وجه افتراق مورد استفاده قرار دهد. وی « ظریفانه» میکوشد تا برای ببرک کارمل «مکتب سیاسی» اختراع نماید در عین حال از وی شخصیتی بدست میدهد که بر «دشمنی و کینه توزی»٬ «کشمکش قدرت»، «عدم موفقیت درامر تامین وحدت»، «تظاهر به وحدت» و « ترجیح هوا خواهان» خود استوار است (۱) در واقع برای آنکه بتواند «مآموریت» خود را در جهت تعمیق افتراق و تشدید خصومت میان اعضای حزب انجام دهد حتی به رهبر سیاسی خود هم رحم نمیکند وزمانیکه از وی تصویری ارائه میدارد آگاهانه میکوشد حتی یک جنبه مثبت از شخصیتش را نیز ارائه ندارد. ۳ ــ یکی از نقاط ضعف حزب ما رارجحان روابط بر ظوابط تشکیل میداد، این روابط همیشه زمانی به فاجعه مبدل گردیده که ریشه های آن تا بیرون از مرزهای کشور امتداد یافته است. زنده گی نشان دادکه عملکرد حلقات برخاسته ازچنین روابط فاجعه بار ترین فصل تاریخ کشور مانرا رقم زده است. در حیات سیاسی حزب ما متأسفانه چنین رویداد ها کم نیستند که خود میتواند موضوع بسیاربااهمیت بحث های جداگانه باشد. هرچند که این نقیصه مختص به حزب دموکراتیک خلق افغانستان و یا حزب وطن نیست، اگراز رویداد های تاریخی که بیشتردر عملکرد اشخاص و حکومات انعکاس یافته بگذریم، تمام جریان های سیاسی مطرح دهه های اخیر در کشور ما ازین نقیصه رنج میبرند، نزد چپی ها در قالب مارکسیزیزم ــ لنینیزم (مائویزم و سویتیزم)٬ نیو مارکسیزم و سوسیال دموکراسی، برای نیرو های راست و راست افراطی در چوکات های لیبرالیزم، نیو لیبرالیزم، تبارز سیاسی اخوت اسلامی (اخوان المسلمین و القاعده) وامثالهم چنین روابطی وجود داشته که در اکثر موارد مبین همبستگی فکری و ایدیولوژیک بوده ولی در موارد خاص و ازآنجمله در شرایط جنگی کشور ما به اشکال دیگر بشمول وابسته گی استخباراتی نیز تبارز نموده است. به یاد دارم، زمانیکه مبارزه درون حزبی میان تفکر جدید و کهنه، در ابعاد مختلف کسب شدت نموده بود، جنگ به عنوان راه حل به بن بست رسیده و مردم کشور و از آنجمله اعضای حزب دنبال راه حل مشکلات ناشی از جنگ و سیاستهای که زمینه تداوم جنگ را فراهم ساخته بود٬ در تکاپو و تمام امید های خود را به سیاست مصالحه ملی بسته بودند، در زیر سایه ی نفوذ گسترده و همچنان رو به گسترش تفکر جدید حلقات معینی دست به کار شدند تا عناصری مربوط به خویش را در همین مسیر تعبیه کنند. در همین زمان کمسیونی وسیع (از لحاظ کمیت و عناصر متشکله آن) ظاهرآ غرض «تجدید تربیت» اعضا و مخصوصآ کادر های حزبی توظیف گردید که بهترین جایگاه برای تعبیه ی مهره های با وظایف خاص نیزبود. این کمسیون علاوه از آنکه عناصر مخالف تفکر جدید را برای مباحثه و شاید هم فراتر از مباحثه دعوت مینمود، بر اساس راپور های خوشخدمتان و مغرضین،و مخصوصآ برنامه های که برای تخریب عمدی و پلان شده ی فعالیت های کمسیون طرح ریزی شده بود، بعضی کادر ها و فعالین مستقل هوادار تفکر جدید را نیز مورد مؤخذه قرار میداند، برداشت شخصی من ازین کمسیون چنین بود که اکثریت قریب به تمام اعضای آن، درعین حال که تفکر جدید را نمیتوانستند بیرون از تز های اقتصادی لنین (نپ) تصور کنند، بریدن از تفکر کهنه و پیوستن به تفکر جدید را در خصومت با تفکر گذشته ونه در وداع با آن، درک مینمودند. اکنون که ترکیب آن کمسیون را بخاطر میآوریم، فعالترین و مؤثرترین چهره های آن کسانی بودند که میتوان از ایشان به حیث اهرم های اتکای روانشاد ببرک کارمل دررهبری و اداره حزب و دولت نام برد که اینک دیگر به وی پشت کرده بودند، شخصیتهای چون سلطانعلی کشتمند، داکتر صالح محمد زیری، نوراحمد نور، غلام دستگیر پنجشیری٬ نجم الدین اخگر کاویانی، فرید احمد مزدک، ظهور رزمجو وتعداد زیاد دیگر. در آنزمان من واقعآ زیر تآثیر این تغیر بزرگ در حزب قرار گفته بودم و لی با گذشت زمان معلوم شد که موضعگیری این عده برخاسته ازدرک ضرورت تقرب حزب به مردم نبوده بلکه برای استفاده ازین تمایلات ــ که در درون حزب آهسته آهسته داشت مسلط میشدــ جهت تقویت مواضع منابع معلوم طراحی گردیده بود. به هر اندازه که حزب از آن منابع معلوم فاصله میگرفت و گامهای جهت استقلال سیاسی وفکری برمی داشت مخصوصآ کسانیکه در همین کمسیون فعال بودند در مراحل مختلف واز شیوه های سیاسی گرفته تا شیوه های نظامی با اندیشه جدید و رهبر آن داکتر نجیب الله به خصومت برخاستند وطوریکه زنده گی نشان داد که این عدم وفاداری هم به مرحوم ببرک کارمل، هم به شهید داکتر نجیب الله هم به تفکر جدید ونیز بازگشت دوباره یکتعداد به تفکر گذشته وگویا دفاع از داعیه ببرک کارمل (آنهم بعد از فوت ایشان) وهمچنان پیوستن تعداد دیگر به مخالفین حزب وحاکمیت جمهوری افغانستان بیش ازاینکه عمل سیاسی باشد نقشهای بودکه توسط سازمانهای استخباراتی طراحی و توصیه شده بود که از آن در گذشته برای فریب رهبران و اینک امروز غرض فریب اعضای حزب برای جلوگیری از همگرائی آنها وجلوگیری از تعمیق تفکر جدید استفاده میشود. به یک رویداد دیگر بعنوان تجربه تاریخی مراجعه میکنیم: جناب عظیمی در کتاب خود «اردو وسیاست...» بیاد میآورد که گلابزوی برایش در مسکو گفته بود: «... مراد از ملاقات امرور من اینست که خودت را از جریانات که در کابل صورت میکیرد باخبر سازم. جنرال ټنی وزیر دفاع، نیاز محمد مهمند و میر صاحب کاروال از طرف خلقی ها (بعد ها هر سه نفر نقش محوری را در کودتای ټنی ــ گلبدین بازی کردند)(۲) و محمود بریالی، جنرال نورالحق علومی و نعمت ازطرف پرچمی ها (که این هرسه نفر به اضافه ی خود جناب عظیمی و تیم جنرالان حزبی ــ جهادی نیز در کودتای ۱۳۷۱ نقش تعین کننده ای را بدوش داشتند که در ویدیو های چار گانه بوضاحت نمایش یافته است)(۳) در کابل باهم دید و باز دید های داشته و برای سرنگونی نجیب الله در حال حاظر کردن پلان مشترکی هستند. هدف ما اینست که بار دیگر ببرک کارمل را به قدرت برسانیم و نجیب را سقوط دهیم... »(۴). ادامه داستان را به روایت خودش در «اردو و سیاست...» بخوانید و قضاوت کنید. مسله اصلی بر سر آنست که « متفقین درون حزبی » برای تحقق عزایم ناپاک شان بطور جداگانه دست به اقدامات عملی زدند، نکته قابل توجه اینست که درین اقدامات جداگانه ، از سه هدف اصلی شان (وحدت عمل، سقوط دادن داکتر نجیب الله و بقدرت رساندن دوباره ببرک کارمل) دو هدف (وحدت عمل و بازگردانیدن ببرک کارمل به قدرت) غائب بود، در واقع عوض شده بود. در کودتای ۱۶ حوت سال ۱۳۶۸ بخش خلقی «متفقین»، که بقول عظیمی ــ شهنوازتڼی،نیاز محمد مهمند و میرصاحب کاروال از آنها نماینده گی میکردند یکجا با یاران ملکی و نظامی شان نه تنها ازحمایت بخش پرچمی «متفقین» بر خوردار نگردیدند، بلکه در شکست آنها نیزسهم فعال گرفتند. اشتراک کننده گان کودتا به اتفاق گلبدین حکمتیار و برای انتقال قدرت به وی تلاش ناکام بعمل آوردند و به عهد خود برای بازگشت قدرت به ببرک کارمل وفا دار باقی نماندند. و در کودتای سال ۱۳۷۱ بخش پرچمی «متفقین» نیز به تعهد خود مبنی بر بازگشتاندن ببرک کارمل به قدرت، به عهد خود وفا نکردند و به جای وی قدرت را به احمد شاه مسعود انتقال دادند. در وضیعت موجود این مسله را میتوانیم در محدوده برخی اسناد افشا شده بشگافیم که بدون شک حق مطلب بصورت کامل ادا شده نمیتواند ولی سرنخ هایی برای قضاوت بدست داده میتواند. چرا « متفقین پرچمی و خلقی » در کودتای سال ۱۳۶۸ به تعهدات خود وفادار نماندند ؟؟ قبل از آنکه من سخنان آقای صالح محمد ریگستانی را نقل کنم که برای دریافت منشه ماجرا آنرا به موقعش در پهلوی اعلامیه مسکو قرار داده نتیجه گیری کنیم، تصریح این نکته را ضروری میدانم که جناب ستر جنرال محمد نبی عظیمی در موارد مختلف، قلم برداشته و هر اتهام و ادعا را در مورد خود و یارانش رد نموده و در اکثر موارد از جنگ مطبوعاتی روی بر نتافته است ولی درین مورد خاص که اتهام بسیار سنگین نیز است ازسالها به اینطرف سکوت اختیار نموده و طبیعی است که ادامه سکوت به تقویت ادعای آقای ریگستانی می انجامد. آقای ریگستانی مینویسد: «بسياري تا حال فكر مي كنند كه طرفداران نجيب كودتاي تني را خنثي كردند در حالي كه واقعيت چيز ديگري بود. جريان از اين قرار بود. در شمال بوديم داكتر عبدالرحمن معاون احمد شاه مسعود خبر داد كه خلقي ها به رهبري تني و پشتيباني حكمتيار كودتا كرده اند. داكتر عبدالرحمن و انجنير عارف سروري مسووليت بخش تماس ها را بدوش داشتند.
كودتا بدون شك حكمتيار و خلقي ها را به قدرت مي رساند. دو جناح تند رو.
داكتر عبدالرحمن هدايت مي خواست كه چه كنند. زيرا جناحي كه با ما تماس
داشت يعني پرچمي ها بشدت نگران بودند و هدايت مي خواستند كه كودتا را
سركوب كنند. واضح بود چنانچه پرچمي ها نميخواست خلقي ها بقدرت برسد ما
هم نمي خواستيم حكمتيار به قدرت برسد. مسعود ما را به جلسه عاجلي
فراخواند موضوع را مطرح كرد. در پهلوی سکوت در مورد این ادعا، حوادث کودتای ۱۳۷۱ نیز به این ادعا قوت بخشیده تآمل و درنگ پیرامون آنرا ضروری میسازد. در مورد کودتای ۱۳۷۱ نیز تبلیغات اوپراتیفی سازمان داده شده٬ که هدف جذب اعضای حزب را زیر نام بازگشت ببرک کارمل تعقیب مینمود، بر ذهنیت ها تا حدی اثر گذاشته بود که آقای ولوالجی نیز به نادرست نوشت « نباید شورش جنرال دوستم راکه بخاطر روی صحنه آمدن ببرک کارمل و دفاع از زنده گی و امتیازات شخصی خودش صورت گرفته بود اساس و منطق ناسیونالیستی حق خواهانه بخشید»(۶) لطفأ توجه نمائید: در تمام موارد که از آن بحث بعمل آمد، بازگشت دوباره ببرک کارمل به قدرت، به حیث نقطه بارزتبلیغات قرار داده شده است که در عمل هیچگاهی تحقق نیافت بلکه برای تحقق آن حتی تلاش نیز صورت نگرفت. به گمانم که چنین تبلیغات حداقل به سه دلیل برای روس ها و عوامل افغانی شان ضرورت پنداشته میشد: ۱ ــ این تبلیغات توانست توجه را به آدرس غلطی معطوف دارد که از ظرفیت وسیع و جنجال برانگیزجلب توجه و جلب حساسیت و یا حمایت ومخالفت در داخل حزب برخورداربود با این محاسبه تاکه هوا خواهان و حامیان گرایش های مختلف در درون حزب را به حیث مواد سوخت آتش جنگ داخلی مورد استفاده قرار دهد. ۲ ــ رد یابی محور اصلی توطیه و عوامل داخلی آنرا دشوار سازد. ۳ ــ جواسیس و عوامل استخبارات را در قالب فعالین حزبی پوشش دهد. اینک امروز نیز همان جواسیس و عوامل که در پروژه های مختلف منجمله تطبیق پروژه فروپاشی نظام جمهوری افغانستان،فروپاشی حزب وطن و شکست عملیه صلح ملل متحد تجارب کافی کسب نموده و در قالب فعالین حزبی ستر و اخفا شده اند، برای ایجاد تفرقه میان اعضای حزب مأمور گردیده و از اعتبار سیاسی مرحوم ببرک کارمل نه تنها به حیث پناه گاه بلکه برای پاک کردن روهای سیاه خویش نیزاستفاده مینمایند. یکی از نمودار های که نشان میدهد بعضی اعضای حزب چگونه فریب شعار بازگشت ببرک کارمل را به قدرت خورده در جنگهای بین الگروهی ائیتلاف شمال (جبهه شمال) میان قطعات دوستم و شورای نظار انعکاس مشخص یافته است، از جمله جنگ بر سر ارتفاعات حاکم بالاحصار که قطعات جنبش زیر قومانده اسدالله مارخور در آن جابجا شده بود، برخورد شدید و خونبار نیروهای جنبش شمال و شورای نظار در شهر کابل که بعدآ ازطرف برهان الدین ربانی سؤ تفاهم اعلان گردید ــ سال ۱۳۷۲، وبازی موش وپشک بین نیروهای جنبش شمال و حزب اسلامی گلبدین حکمتیاربعدازائیتلاف مثلث (حزب اسلامی ــ حزب وحدت و جنبش شمال) در «شورای همآهنگی» بر سر جابجائی قوتهای نظامی شان در موقعیت های مشخص.که نشان میدهد این نیرو ها و رفقای که از عمق پلان اطلاع نداشتند، نقشه های جهت حفظ برتری نظامی نیرو های خود برای اهداف بعدی از آنجمله تصرف کامل قدرت در سر داشتند. یکی از دلایلی که بر اساس آن میتوان نیروهای حزبی و استعمال شده در کودتای ۱۳۷۱ را به بخش آگاه از اهداف اصلی کودتا وفریب خورده گان تبلیغات مذکور جدا نمود در آن نیزوضاحت دارد که در رویاروئی نیروهای جنبش شمال و شورای نظار ــ ۱۲ جدی ۱۳۷۲ ــ تمام آنانیکه در «ویدیو های چارگانه» فعالانه کمر خدمت به باداران جدید بسته بودند و از اصل مسله آگاه بودند از کشور غیب شدند و فقط بیخبران بودند که زنده گی و هستی مادی ومعنوی خود را از دست دادند. آقای حکمتیار در شمارش دلایل عدم شرکت فعال حزب وحدت در جنگهای ۱۱ و۱۲ جدی۱۳۷۲ در بند (ب) نکته جالبی را افشا میکند که با علت تخلیه ی عرصه توسط رهبران ملکی ونظامی کودتای۱۹۷۱ بی ارتباط نبوده و ازین بابت بیشترقابل توجه و دقت است. او مینویسد: «ب: خواست سفیر ایران از رهبران حزب وحدت بخاطر عدم اشتراک شان درین عملیات، در غیر آن هر نوع تعاون و مساعدت ایران با حزب وحدت قطع خواهد شد.» (۷) بیاد داشته باشیم که درترکیب هیآت « مجاهدین» بریاست برهان الدین ربانی ۲۰ ــ ۲۴ عقرب ۱۳۷۰ مطابق ۱۱ ــ ۱۵ نوامبر۱۹۹۱ علاوه از حجت الاسلام سیدرحمت الله مرتضوی، سخنگوی حزب وحدت اسلامی که در عین حال رئیس هیآت نماینده گی « مجاهدین » مقیم در ایران نیز بود، سه تن ازکارمندان وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران » هم اشتراک داشتند، در واقع حکومت ایران نیزبا اعلامیه مشترک، توافق اعلام ناشده داشت و درتحقق آن که بقدرت رسیدن بخش خاص مجاهدین را هدف قرار داده بود احساس تعهد مینمود و براساس همین تعهد است که حکومت ایران عوامل خود را و حکومت روسیه فدراتیف ایادی خود را از رویاروئی با جمعیت اسلامی ــ شورای نظار برحذر میداشت.. به همین ترتیب تسلط بی رقیب شورای نظار ایجاب مینمود تا قطعات مسلح جنرال دوستم تضعیف و حکومت جها دی از « شر» حزبی های که با اعتقاد درپی دستیابی به اهداف خویش اند، رهائی یابد. لذا جنگهای مورخ ۱۱ و ۱۲ جدی ۱۳۷۰ بخشی از پلان وسیعی بود که در خارج از افغانستان طرح و در داخل کشورتحقق آن برنامه ریزی شده بود. قوای که در برخورد قبلی خود شورای نظار را در ظرف یک روز از پل محمودخان، وزارت دفاع و میدان هوائی خواجه رواش بیرون راند چگونه بشکل دراماتیک تعدادی از قوماندانان آن تغیر وفاداری داده و متباقی آنان بشکلی تارومار گردیدند که تعداد محدود رهبران نظامی و ملکی شان خود را به مناطق زیر نفوذ حزب وحدت وچارآسیا رسانیدند واجساد متباقی شان مدتها در روی جاده های کابل پراگنده بودند. حقیقت تلخ و دردناک که «محقیقین» حزبی ــ جهادی در مورد آن سکوت کامل اختیار نموده اند. اینک امروز نیز منابع معلوم به حرکت درآمده اند تا با تقسیم اعضای حزب به نامهای مختلف از وحدت خانواده بزرگ سیاسی ما جلوگیری کنند. این درست است که ما تفاوت نظر ها واختلافات داریم ولی در عوض ما وطن مشترک و وظایف مشترک در برابر وطن خود داریم. بگذار تمام اختلافات خود را به عقل جمعی در مجمع عالی حزب (مجمع عالی) محک بزنیم و به خرد جمعی حزب اعتماد داشته باشیم.
۱ ــ ستر جنرال نبی عظیمی ـــ اردو و سیاست صفحه ۳۲۲ ۲ ــ تبصره از من است ۳ ــ تبصره از من است ۴ ــ ستر جنرال نبی عظیمی ــ اردو وسیاست صفحه ۳۸۹ ۵ ــ صالح محمد ریگستانی ــ چگونه وارد کابل شدیم ۸ثور ۱۳۸۴ ۶ ــ اسد الله ولوالجی ــ در صفحات شمال افغانستان چه میگذشت ــ با تجدید نظر و اضافات صفحه ۸۴ ۷ ــ گلبدین حکمتیار ـــ پټی توطیی بربنډی څیری صفحه ۱۵۲
|
||||
|
email:
payamewatan@yahoo.com |
||||
استفاده و نشر مجدد مطالب «پیام وطن» تنها در صورت ذکر منبع اصلی نشر آن مجاز میباشد