|
||||
|
تاریخ نشر:29.05.2010 |
||||
|
نوراکبر پایش چرا مجمع عالی حزب وطن؟ باوصف انبوه تفاوت نظر ها و اختلافات میان دیدگاه ها و اهداف احزاب، سازمانها و حلقات ایجاد شده از بدنه ی حزب وطن روی یک اصل کلی توافق نظر وجود دارد که هیچ یک به تنهائی نمیتوانند وظایف تاریخی خود را، که در وضیعت کنونی بیشتر از هر وقت دیگر اهم، خطیر و پیچیده شده است، به سر برسانند. واما در دو مورد بسیار اساسی تاکنون پاسخ واحد ویا لااقل همسان ارائه نشده است : اول ــ وحدت بعنوان یک مقوله ساختاری مطرح است و یا فراتر از آن ؟ این مقوله را از لحاظ اندیشه یی و ساختاری چگونه درک و تعریف میکنیم ؟ دوم ــ چگونـه میـتوان بـه هـدف مشخص شده ی اتحاد و تشریک مساعی دست یافت واین هدف چه میتواند باشد ؟ در هر دو مورد پاسخ های متفاوت که ارائه گردیده کمتر از چوکات نصایح خیر خواهانه ویا بازی های تبلیغاتی پا فراتر گذاشته است٬ واز همه بدتر اینکه پافشاری بر همین « دریافت های ناقص خودی» گروه ها و اشخاص یکی از عوامل عمده ی افتراق را نیز تشکیل میدهد. تا زمانیکه این مسله راه حل درست و اصولی خود را در نیابد و مرجع که صلاحیت اتخاذ تصامیم نهائی را داراست مشخص نگردد، تسلط بر پراگنده گی و افتراق موجود فقط در حد یک خواست شریفانه وضروری باقی خواهد ماند،لذا با توجه به نه تنها اهمیت تشکیلاتی بلکه اهمیت سیاسی شناخت مجدد ازوضیعت موجود حزب و بر پایه آن طرح میکانیزم وحدت دوباره، توجه به فکتورتأثیرات وضیعت موجود در شکلگیری و عملکرد این پروسه و تدارک مجمع عالی (کنگره) حزب اهمیت اساسی کسب مینماید. ۱ ــ در پاسخ به سوال وحدت و تشریک مساعی تا حال پنج طرح اعلام شده وجود دارد که حداقل دو طرح آن تدویر کنگره را راه رسیدن به هدف تشخیص داده است. هرچند طرح اولی علاوه از عرصه ساختاری، عرصه های فکری ومطالبات وضیعت موجود را در نظر دارد، اما بصورت یک کل مشخصه همه ی این طرح ها را توجه و اتکا بر جانب ساختاری (میکانیکی) تشکیل میدهد. طرح های متذکره عبارت اند از : ۱ــ پروسه ی انسجام ووحدت مجدد اعضای حزب وازین طریق تدویر مجمع عالی با کیفیت و مشروع حزب وطن (طرح تشکیلات موقت انسجام اعضای حزب وطن) ۲ ــ تفاهم ووحدت اعضا و سازمانهای ایجاد شده از بدنه حزب وطن، سابق حزب دموکراتیک خلق افغانستان برای تدارک مجمع عالی آن (طرح کمسیون تفاهم ووحدت) با توجه به درصد بالای تشابهات دیدگاهی و ساختاری میان طرحهای ۱ و ۲ توحید هردو طرح امکان پذیر بوده، ظاهرأ مشکلات پرنسیبیال این پروسه را اخلال نخواهد کرد. ۳ــ وحدت احزاب و سازمانهای« رفیق » از طریق تدویر کنگره وحدت، (طرح حزب متحدملی و نهضت فراگیر دموکراسی و ترقی افغانستان ــ حزب واحد) ۴ ــ تشریک مساعی از طریق ایجاد اتحادیه احزاب و سازمانهای چپ، دموکراتیک و میهنی افغانستان. (طرح نهضت آینده) ۵ ــ احیای مجدد حزب وطن. با احترام به حق تمام شخصیت های حقیقی و حکمی که درعقب این طرح ها حضور دارند، بحث اساسی، بحث بر سر مفاهیم و برداشتها ازین نظریات در رابطه با شعار وحدت مجدد خانواده بزرگ حزبی ماست. طوریکه معلوم است، حد اقل حامیان یکی ازین طرح ها (تشریک مساعی از طریق ایجاد اتحادیه احزاب چپ، دموکراتیک و میهنی افغانستان) با ترک شعار وحدت مجدد خانواده ی بزرگ حزبی، با عنوان کردن بنیاد های ایدیولوژیک درپی تشکل طیف معینی «نیرو های چپ» از میان حزب و جامعه اند و بدین ترتیب بحث کاملأ جداگانه ای را اغاز نموده اند که شامل محدوده ی این نوشته نیست. حامیان طرح مذکور و همچنان حامیان طرح «کنگره ی وحدت» در یک نقطه باهم توافق دارند که انشقاق در میان سازمانهای ایجاد شده از بدنه حزب وطن، واقعیت نهادینه شده و برگشت ناپذیر است، لذا هردو٬ هر چند با شیوه های مختلف و طروق جداگانه به وحدت سیاسی وسازمانی دعوت میکند که از لحاظ مضمون خود با شعار وحدت خانواده بزرگ حزبی (حضور دوباره حزب وطن در وضیعت سیاسی کشور) در مغایرت قرار دارد و نتیجه آن نیز به وحدت خانواده بزرگ حزبی نه می انجامد. بدون دقت در وضیعت تشکیلاتی ــ ساختاری موجود حزب بحث بر سر طرح های متذکره بسیارمجرد، تیوریک و مبتنی بر قضاوت جانبدار گروه محور باقی خواهد ماند. حوادث و رویداد های که در حزب و اطراف حزب اتفاق افتاد و منجر به فروپاشی آن گردید(که خود بحث جداگانه است،) امراض کهنه و خوابیده در حزب را بیدار و امراض جدید را بر آن افزود و اینک با یک مجموعه درهم تنیده بیماری های مختلف روبرو هستیم، در وضیعت موجود تشخیص درست وتجویز ادویه زمانی موثر و مفید واقع شده میتواند که علل بیماری ووضیعت جسمی بیمار بدرستی تشخیص و محاسبه شود؛ شناخت بیماری به تنهائی کافی نیست، شناخت علل ومبارزه همزمان با همه عوامل اهمیت اساسی دارد٬ زیرا تجویزادویه به منظور مبارزه با یکی از عوامل، که خطر غافل سازی ازعوامل دیگر رانیز میتواند همراه داشته باشد شاید به تقویه ویا تحریک عوامل دیگر بیانجامد و اگر توانائی جسمی بیمار قادر به برداشت این ضربه نباشد میتواند اوضاعی بمراتب بدترو خارج از کنترول را بوجود آورد٬ پس عطف توجه به تمام پروسه، برخورد متوازن با در نظر داشت توانمندیها و تعین درست رابطه میان خواست و امکان از ضرورتهای آن بشمارمیرود . فکر میکنیم بزرگترین دشمن ما درین پروسه تمامیت طلبی است، چه رو به گذشته داشته باشد چه رو به آینده. با توجه به اوضاعی که یاد آور شدیم، مدعیان شرکت در پروسه ی وحدت، علرغم نیات نیک و عزم راسخ ازوضیعتی که تحمیل شده و از ذهنیت که درین وضیعت شکل گرفته متآثر اند، زدودن این تأثر علاوه بر زمان، حوصله و گذشت به قبول چند گونه گی اندیشدن (نه تحمل از راه اجبار و برخورد تاکتیکی با آن) و دریافت عاملانه ی راه و شیوه توحید آن نیز ضروت دارد؛ بدین ترتیب ما به دشمن دیگری نیز بر میخوریم و آن خود محور پنداری، خود بزرگ بینی و خود حق بینی است. ما از دیروز خود می آموزیم، در امروز زنده گی میکنیم و رو به فردا داریم، زیست در بی زمانی و یا چند زمانی بزرگترین عامل اخلال در پروسه ی وحدت و نتیجه گیری از آنرا بوجود آورده است، این عامل بر تفکر و گفتار اکثر ما مسلط و در کردار ما انعکاس روشن دارد. چون این عامل ریشه درذهنیتی دارد که با تقابل زیسته و در تقابل رشد کرد و در نبود و یا کمبود دموکراسی درون حزبی در چوگات علایق و سلیقه ها متبلور و نهادینه شده، مشکلترین قسمت «مبارزه با خود» را تشکیل میدهد که مشخصه اصلی قضاوتهای آنرا اعتقادات، علایق ووابسته گی های گذشته شان تشکیل میدهد. انجام این مبارزه برای توفیق پروسه وحدت الزامیست. اگر ما توان مبارزه با خود را نداشته باشیم، مبارزه برای وحدت یک جریان ذوقی، آرمانی و در محدوده ی شعارها باقی خواهد ماند. ۲ ــ باید بپذیریم که پروسه ی وحدت : الف ــ تنها یک عملیه ی ساختاری نیست ب ــ نگاه به آن به حیث وسیله و راه غصب قدرت به معامله گری و توطیه می انجامد در انبوه تعبیر ها و تحویل های که از واژه ها بعمل آمده ناگزیریم برداشت خود از هر واژه را تصریح کنیم تا لا اقل درین بحث به همان مفهوم که منظور است مدنظر قرار گرفته شده و تولید سؤ تفاهم نکند. ــ زمانیکه ما از وحدت سخن میگویم، در قدم اول وحدت اعضا و سازمانهای ایجاد شده از بدنه حزب وطن را در نظر داریم که هنوز هم به راه و اندیشه حزب وطن اعتقاد دارند. ــ ما در پروسه ی وحدت بر سازمانها، حلقات و محافل ایجاد شده از بدنه ی حزب وطن (در واقع از بدنه ی متلاشی شده حزب وطن) تکیه میکنیم. و این با حلقات و محافل که بصورت مخفی و نیمه مخفی از بدنه ی حزب وطن، قبل از متلاشی شدن آن توطیه گرانه جدا شده بودند کاملأ متفاوت است. زمانیکه ما از وحدت سخن میگویم چوکاتی را مدنظر داریم که برایش میگویند حزب . و از لحاظ تاریخی حزبی را که «ما» مدنظر داریم، حزب وطن نام دارد که در نتیجه ی مبارزات داخل حزبی دریک پروسه تکامل تدریجی و پیوسته، در بطن حزب دموکراتیک خلق افغانستان، در نتیجه نقد سیاستهای عملی وعمل های سیاسی حزب وطرز دید و اعتقادات آن، بصورت مشخص و اعلام شده در یک پروسه ی برگشت بخود و طرد از خود بیگانه گی در دومین کنفرانس سراسری حزب دموکراتیک خلق افغانستان بررسی و نتیجه گیری شد که حاصل آن در دومین گنگره ح د خ ا در وجود تغیرات کیفی در اساسنامه و مرامنامه و اهداف دورنمائی حزب وتعدیل نام آن به حزب وطن مسجل گردید که در نتیجه فشار از بیرون، خیانت از درون ووابسته گی ان با قدرت دولتی، همراه با شکست جمهوری افغانستان از لحاظ تشکیلاتی فروپاشیده و اکنون در وجود اعضا و سازمانها و حلقات ایجاد شده از بدنه ی آن وجود دارد. هر نام دیگر برای کل این بدنه ی ازهم پاشیده غلط و نارواست. اینکه اجزای آن برخود نامهای دیگری گذاشته اند و یا اینکه اگر این اجزا وحدت دوباره خود را تآمین کرده بتواند با کدام نام مسمی خواهد شد موضوع بحث ما نیست.مسله اصلی که در برابر ما مطرح است اینست که کنگره ی مورد بحث ما متشکل از کی هاست و چه نام باید داشته باشد. زمانیکه سخن ازاعضا، سازمانها و حلقات ایجاد شده از بدنه ی حزب وطن مطرح میشود، عده ی آنرا در مغایرت با حزب وطن میدانند، این اگر یک اشتباه مبتنی بر احساسات نباشد بدون شک مغالطه ی است برای جلوگیری ازوحدت حزب و تلاش برای جاگزینی گروه کوچک به جای حزب وطن و به نام حزب وطن که عواقب و تبعات آن از پیش معلوم است. زمانیکه بحث بر سر وحدت است، تشریک مساعی در اتحادیه و جبهه و جنبش و امثالهم میان اعضای حزب منتفی است. این به معنی آن نیست که ما مخالف اشکال مختلف تشریک مساعی با نیرو های همسو برای تحقق وظایف ملی خود هستیم ؛ اینجا یک سوال اصولی مطرح است،٬ مابا کدام تعریف وارد تشریک مساعی میشویم ؟ حزب یا گروه ها و جزایر جداگانه حزبی ؟؟ توجه داشته باشیم که طرح همزمان بحث وحدت و جبهه، اتحادیه و امثالهم در میان اعضای حزب(اعم از متشکل و غیر متشکل) به معنی حرکت همزمان در سمت های متضاد است. صرف نظر از اینکه این ایده از کجا آب میخورد و چه هدفی را تعقیب میکند، نمیتوان با آن توافق ودر کار برای نهادینه شدن آن همراه شد، ولی وقتیکه میگویم تمام هم وتلاش ما معطوف به وحدت حزب است این به معنی آن نیست که یا همان صدوچند هزار عضو حزب همه وحدت کنند و یا هیچ. ما همه عقیده واحد داریم که مبارزه امر داوطلبانه است، عضویت و ادامه عضویت در یک حزب اجبار نیست، پس حرف ما متوجه آنعده از اعضای دیروزی حزب است که امروز نیز خود را عضو حزب میدانند و اصول بنیادی اندیشوی آنرا قبول دارند، اخلال در پروسه تشکیلاتی، امید آرزو و اراده آنها را برای وحدت دوباره تحت تأثیر خود قرار نداده است. ما برای آنعده رفقای دیروز خود که امروز با قبول پرنسیبهای جدید سیاسی و تشکیلاتی نیت بازگشت به حزب وطن و وحدت خانواده بزرگ حزبی را ندارند با ابراز نیات نیک آرزوی موفقیت میکنیم وحق رفتن به راه خود را برای خویش (وحدت خانواده بزرگ حزبی) نیز محفوظ میدانیم. واما وحدت برای چه ؟ برای این سوال عملأ دو پاسخ داده شده است : ۱ــ اعضای حزب (اعم از متشکل و غیر متشکل) در وجود یک میکانیزم توافق شده از طریق کمسیون تدارک مجمع عالی، بطرف مجمع عالی حزب میروند، این مجمع در مورد تمام مسایل حزبی چه معطوف به گذشته باشد چه معطوف به آینده تصامیم خود را اتخاذ میکند ؛ تنها همین مجمع عالی صلاحیت داردکه در مورد مقدرات حزب تصمیم بکیرد. این یعنی حضور دوباره و متحد حزب دروضیعت سیاسی. با کدام نام، کدام برنامه و کدام رهبری، این از صلاحیتهای مجمع عالیست. پشنهادات و طرح مشخص غرض ارائه به مجمع عالی و مبارزه برای تحقق و جلب آرا برای این پیشنهادات، آری ــ ولی تحمیل آن و یا ارائه آن بشکل پیش شرط برای مجمع عالی، نه. ۲ـــ تعدادی از تشکلهای ایجاد شده از بدنه حزب کنگره خود را دایر مینمایند با این یقین « که از درون کنگره ی واحد٬ حزب جدید با طرح جدید٬ تاکتیک جدید٬ اهداف جدید و رهبری جدید به عنوان ساختار واحد سیاسی تشکیل میگردد.» این یعنی استفاده ابزاری از حزب به حیث منبع سرباز گیری برای یک حرکت کاملأ جداگانه. متکی بر مواضع رسمآ اعلام شده، نماینده گان هردوتمایل، رفقا را به وحدت دعوت میکنند. درین جا هدف اثبات صحت و سقم هیچ نظر نیست٬ هدف تنها بیان صریح این مسله است که این دو نظر در دوسمت جداگانه از هم درحرکت است، نمیشود با هردو تمایل سر شور داد و یالله خیر گفت و همچنان نمیشود هر دو را به نحوی آشتی داد، یا درحق تدویر مجمع عالی باکیفیت و مشروع حزب موضعگیری نمود یا درحق کنگره حزب جدید. فقط از همین طریق میتوان با عمل مشخص به هدف تعین شده رسید. ما مجمع سیاستمداران خجول نیستیم که توان ابراز هدف خود را نداشته باشیم. پاسخ به پرسش وحدت برای چه، پاسخ اساسی و تعین کننده است. ما با رفتن بطرف حزب جدید و بریدن کامل با گذشته خویش توافق نداریم در حالیکه حق دوستان محترم رادر رابطه به اتخاذ چنین تصمیم محترم میشاریم بر مسایل آن نیز تمرکز نمیکنیم . واما در مورد رفتن بطرف کنگره حزبی یا مجمع عالی حزب : قبل از پرداختن به این موضوع میخواهیم خاطر نشان سازیم که هر حرکت تقرب اعضای حزب به همدیگر٬ خواه تمام اشتراک کننده گان این پروسه را احتوا کند، خواه یکتعداد آنانرا گام مثبت و قابل حمایت میدانیم به شرط آنکه : ۱ ــ این حرکت جزئی از مجموع پروسه رفتن به طرف کنگره حزبی (مجمع عالی) باشد نه بدیل آن که درینصورت اگر کسی خواسته باشد یا نباشد حرکت کلی همگرائی وحدت طلبانه ی حزبی ها را به نفع یک محدوده معین خنثی میکند و در برابر وحدت خانواده بزرگ حزبی سد واقع میگردد. ۲ــ خود را به حیث محور حرکت بعدی حزبی ها مطرح نکند. در غیر آن عملا به منبع اخلال حرکت مشترک مبدل گردیده راه را بروی توسعه اعتماد و تسریع حرکت جمعی می بندد. ۳ــ زمانیکه میگویم ما بطرف تدویر کنگره حزب وطن (مجمع عالی) میرویم ووحدت برآمده از آنرا متکی بر اراده ازاد اعضای حزب و در نتیجه فراگیر٬ تضمین شده و آگاهانه میدانیم، طوریکه از لحن بیان ما نیز با وضاحت معلوم است، هدف تأمین « وحدت لابراتواری » نیست که ما تمام شرایط آنزمانی جامعه ی خود را در یک لابراتوار بازتولید نموده و حزب را با همان چهره و ساختار و کرکترستیک احیا نمایم. طوریکه باربار تذکر داده شده است این کنگره سیاستهای گذشته حزب را ارزیابی و راه آینده را تعین خواهد کرد ؛ تفاوت میان دوطرح که در فوق تذکر داده شد اینست که در مورد اول حزب متکی به اراده آزاد و آگاهانه اعضای خود(مجمع عالی) تاکتیک ها و ستراتیژی خود را انتخاب و تسجیل میدارد ولی در طرح دومی با استفاده از نیروی انسانی این حزب، حزب جدیدی، با تاکتیک و ستراتیژی و ماهیت جدیدی ایجاد میگردد که از قبل و در وجود تفاهم گروه های متشکله آن هم از لحاظ تشکیلاتی و هم از لحظ فکری طراحی گردیده و در بهترین حالات در کنگره آن، رسمآ و تشریفاتی اعلام میگردد. یعنی در کنگره فقط یک انتخاب مجاز است : ایجاد حزب جدید با اهداف و ستراتیژی جدید و جز از سرباز گیری رابطه ی دیگری با گذشته ندارد٬ در واقع کنگره، از هیآت های تفاهم گروه های تشکیل دهنده اطاعت میکند. یعنی یکبار دیگر وحدت از بالا و در غیاب اعضای حزب و بر مبنی فورمول تعین فیصدی ها مطرح میگردد که با نتاېیج آن اشنائی کامل داریم. بر میگردیم به مسله مجمع عالی حزب : عده ی کنگره ی حزب دموکراتیک خلق افغانستان میخواهند ؛ عده ی مجمع عالی حزب وطن را عنوان میکنند ؛ عده ی راه حل مشکل را در یاد نمودن همزمان هردو نام دریافته اند که از یکنوع زیست چند زمانی رنج میبرد و برای عده ی اصلآ جدال نامها یک مسله بیهوده است. پاسخ به این سوال مستلزم دقت بیشتر است. نامها بصورت مجرد و در ذات خود از آن توانائی وقدرت برخوردار نیستند که تمام پروسه را به پشت خود بکشانند، ولی زمانیکه نامها بصورت مؤجز یک تصویر کلی را افاده میکند، در واقع به نماینده گی از آن کل، تولید اثرو جاذبه مینمایند و لذا از اهمیت معادل آن برخوردار میگردد. اکر ما بدون آنکه در برابر هم صف آرائی کنیم یکبار به گذشته ی خود، که گذشته ی مشترک همه ماست مراجعه کنیم، بوضاحت دیده میشود که در جریان مبارزات خود از محافل حزبی قبل از کنگره مؤسس گرفته تا جریان دموکراتیک خلق و از آن تاحزب دموکراتیک خلق افغانستان بصورت یک کل دو موقعیت سیاسی ـ فکری و دو مودل ساختاری را تجربه کردیم که نتیجه ی یکی آن اتخاذ راه رشد غیر سرمایه داری با سمتگیری سوسیالیستی، از طریق جبهه ی متحدملی ( که با رسیدن به قدرت فراموشش کردیم) به رهبری حزب بر پایه ای مبارزه ی طبقاتی بود و نتیجه دیگرش که همپا با نقد پیگیرنظریه پیش گفته در داخل حزب شکل یافت، بصورت اعلام شده از پلنوم شانزدهم حزب اغاز وبطور مدون دردومین کنفرانس سراسری حزب دموکراتیک خلق افغانستان به تصویب رسید تلاش برای انصراف ازانحصار قدرت، جدائی حزب از دولت (که اگر از مقدمات حقوقی آن صرف نظر شود فرصت تحقق نیافت) اتخاذ سیاست مصالحه ملی بر پایه اندیشه مصالحه بمثابه دستگاه تفکر افغانی، تدویر دومین کنگره و تعدیل نام حزب دموکراتیک خلق افغانستان به حزب وطن مشخصات عمده ی آنرا تشکیل میدهد . در واقع ما دو مودل سیاسی تشکیلاتی را تجربه کردیم که نامهای دموکراتیک خلق افغانستان و وطن از آنها نماینده گی میکنند بدین لحاظ نمیتوان بصورت میکانیکی هردو را تلفیق داد. طوریکه میبینیم نامهای مورد بحث ما (دموکراتیک خلق افغانستان و وطن) هر چند در روی خط واحد و بهم مرتبط انکشاف سیاسی ــ تشکیلاتی وتاریخی٬ از دو ضیعت جداگانه نماینده گی مینمایند. درهم آمیزی و خلط کردن آن زیست چند زمانی در سیاست را بر ما تحمیل میکند. اگر ما پیشنهاد میکنیم که یکی از این سیاستها را انتخاب کنیم نه بخاطر مخالفت با دیگرش بلکه بخاطر نجات از وضیعت نا مشخص چند زمانی و پاسخ به شرایط موجود وواقعیت پروسه ی انکشاف است، از طرف دیگر مسله نامها را کنگره ی دوم حزب دموکراتیک خلق افغانستان بصورت قانونی و مشروع حل نموده و هر گونه تغیرمشروع در آن اینک در صلاحیت مجمع عالی حزب وطن قرار دارد. همانطوریکه دموکراتیک خلق افغانستان کنگره خود را دایر ونام وسیاستهای خود را تعدیل نمود، راه درستش همین است که مجمع عالی حزب وطن درمورد هرگونه تغیر واثبات مسایل مطرح تصمیم اتخاذ نماید. به همین علت برداشت ما ازکنگره حزبی تنها کنگره ی حزب وطن است، لازم میدانیم یکبار دیگر با قاطعیت و صراحت یاد آور شوم که نه تنها ما کنگره اعضا و سازمانهای ایجاد شده از بدنه حزب وطن، و کنگره حزب وطن را درتقابل با با یکدیگر نمی بینیم بلکه در واقع اولی تشریح دومیست و هرگز آنرا در مقابل حزب دموکراتیک خلق افغانستان نیز مطرح نمیکنیم بلکه طرح تقابل هر دومرحله و رهبران آنرا برخاسته از عمق مخالفت در برابر وحدت حزبی و بازی با احساسات اعضای حزب میدانیم که خود گناه کبیره و غیر قابل بخشش است ؛ همچنان نباید تقابل را با تفاووت عوض گرفت، این دو بیان مفاهیم کاملا جدا از هم اند که عمدأ تلاش صورت میگیرد که برای رسیدن به اهداف تجزیه طلبانه در صفوف حزبی بمفهوم واحد ترویج گردد. با این مسله توافق داریم که مجمع عالی حزب وطن، مجمع عادی و نورمال که در اساسنامه آن تسجیل گردیده نیست، از نظر ما کمسیون تدارک مجمع عالی میتواند و باید بتواند پاسخهای تمام سوالات و اوضاع پیشبنی ناشده در اساسنامه را بدست دهد. وظیفه ما اینست تا مسایل مربوط به انتخاب این کمسیون راحل و فصل نمایم. به عنوان تجربه ی تاریخی تلخ ولی آموزنده و بسیار با اهمیت (به استثنای جریان تدویر دومین کنگره)، تمام تصامیم و فیصله های تاریخی حیات حزبی بشمول پروسه های جدائی ها ووحدتها با اشتراک فعال رهبران ودرغیاب صفوف حزب و در اکثر موارد در غیاب کادرهای آن اتخاذ گردیده است واین همان نقطه ضعف است که در حکم پاشنه آشیل٬ اعتماد به نفس اعضای حزب را ناتوان نموده و آنها را به نوعی از اعتیاد به رهبران مبتلا ساخته است؛ به همین خاطر در پشت هر طرح رهبران را ویا تمایل موافقت ومخالفت با آنها را مشاهده میکنیم. و اکنون که اعضای حزب دارند در مورد آینده مشترک خویش وارد مباحثه و مذاکره میشوند، چنین پنداشته میشود که طرفداران این یا آن رهبر وارد مذاکره گردیده اند. ما تا زمانیکه نتوانیم خود را ازین وضیعت بیرون بکشیم٬ و اعلام کرده نتوانیم که تمام رهبران مراحل مختلف حزب٬ بر بنیاد اینکه ماهم جز همان حزب بودیم، صرف نظر از صواب وخطای شان در عمل، رهبران ما نیز بودند، نمیتوانیم فارغ از سلطه فضای شک وبی اعتمادی که مارا چون موریانه از درون میخورد٬ برای پرابلمها و مشکلات خویش راه حلهای اصولی و مورد توافق همه گانی دریابیم. با توجه به این حقایق حساسیت در برابر نامهای دموکراتیک خلق افغانستان و حزب وطن و ارتباط دادن آنها به شخصیت های مشخص حزبی، آن ترفندیست که محور های مخالف وحدت حزب بزرگ ما، بر ما و شما تحمیل نموده است. وبدتر از آن اینکه حزب و رهبران وضیعت هاومراحل جداگانه ما را تقابل با یکدیگر مطرح میکنند و میخواهند ما را به بلند گوی این آواز های کراهتبار خود مبدل سازند که متآ سفانه تا حدودی موفق هم شده اند . بخاطر داشته باشیم آینده در گرو هوشیاری سیاسی ماست. مسله فروپاشی تشکیلاتی تنها یک جدائی میکانیکی نیست. ما برای وحدت به شناخت دوباره نیاز داریم و مسله شناخت مستقیم از اساسی ترین اقدامات غرض تدارک زمینه های روانی و ذهنی امر وحدت است. ، رفقا زمانیکه در نشستهای رویا روی مواضع خود را شرح میدهند، عده ای از شنونده گان تصور میکنند انقلابی درین مواضع رخ داده و سخن کاملأ جدید میشنوند، وآنرا با کلمات مانند « یخها آب میشود » و امثالهم استقبال میکنند در حالیکه در واقع این فقط تکرار مجدد مواضع اعلام شده ست این نقص شناخت بر میگردد به شیوه که در شناخت همدیگر مورد استفاده قرار میدادیم، شناخت ما از همدیگر بر پایه تصویر های استوار بود که در نتیجه تبلیغات موافق و یا خصمانه بدست میآمد و در نتیجه تصویری که ارائه میگردید آن تصویری نیست که واقعیت دارد، بلکه تصویریست که مبلغ آن میخواهد بخاطر دسترسی آسان خود به اهدافش دستکاری کند به همین خاطر است که ما حمایت خود را از ادامه تفاهمات مستقیم اعلام میداریم . ما با برپا داشتن خیمه گک ها و تقسیم قلعه مستحکم حزبی با حصار های چوبی خود را در هیأت معمار های موفق و مبتکر مشاهده میکنیم، در حالیکه این داشته ها تا قبل از طوفان حوادث میتوانند باور های کاذب را پاسداری نمایند، و تمام علایم نشان میدهد که طوفان در راه است. اگرمیخواهیم باآن مقابله کنیم بیاید دیوار های فروریخته قلعه واحد خود را مرمت کنیم ؛ در این هیچ شک وجود ندارد که ما تفاوت نظر ها و اختلافات داریم، ولی چرا بر استعداد و توانائی های خود برای ازبین بردن آن شک داشته باشیم ؟؟ بیائید داشته های خود را در معرض قضاوت حزب و حزبی ها در مجمع عالی آن قرار داده وبه قضاووت و فیصله عقل جمعی سر تعظیم فرود آوریم واز آن اطاعت کنیم.
|
||||
|
email:
payamewatan@yahoo.com |
||||
استفاده و نشر مجدد مطالب «پیام وطن» تنها در صورت ذکر منبع اصلی نشر آن مجاز میباشد