www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:05.04.2010

نقیب الله رادمل
 

وکلای مدافع خود گماشته

قبل از آنکه روی اصل موضوع بپردازم میخواهم اندکی درموردخود بنویسم. من ازجمله کسانی هستم که راه حزب ( ح. د.خ.ا)را خود پیدا کرده وبه حزب و آروزهای نیک آن پیوستم وتاکنون که هدف و جوهر مبارزه ام را انسان و رفاهیت جامعه وسلم محیط انسانی ودر قدم اول انسان، جامعه و محیط انسان افغان و منافع ملی افغانستان، رفاه، صلح و شگوفایی کشورم تشکیل میدهد هیچ وقت ازگذشته ام پشیمان نبوده وبه آرزو و اهداف نیکی که با حزب (چه زمانیکه حزب ما ( ح. د.خ.ا) و چه زمانیکه بادرک واقعیت های جامعه ما حزب خود را با شرایط و خواست زمان و خصوصا خواست مردم ما عیار ساخت و نام با وقار حزب وطن را حمل میکند) یکجا بوده و هستم، افتخار مینمائیم.

حزب ما در طول تاریخ خویش فراز و نشیب های زیادی را دیده است و در مقابل آن اعضای حزب عکس العمل های متفاوت نشان داده اند. من یکی ار اولین کسانی بودم که در مقابل تصمیم تغییر رهبری در پلینوم هجدهم عکس العمل منفی داشتم و یکی و خلص تا سالهای زیاد دو جا حق العضویت میپرداختم. و بنابر همین دلیل با مجازات... وغیره هم مواجه شده ام. از جمله میتوان از یک وظیفۀ غیر لازم در جنگ شکستاندن محاصره زابل که همراه با محترم شفیق الله توده ئی عاجل به قندهار و زابل فرستاده شدم، یادآوری کرد.

اما بعدها به پیروی از اشخاص متعهد به منافع ملی کشورش بمطالعه تاریخ و ازجمله مطالعه عمیق اسناد حزبی و حوادث اخیر پرداخته و به این نتیجه رسیدم که باید گذشتۀ خویشرا انتقاد کرد. در قدم اول فهمیدم که اندیشه و سیاست مصالحه ملی را درک نکرده بودم که با آن اگر برخورد خصمانه نداشتم، تائیدش هم نمیکردم. اما اکنون میدانم و شاهد آن هم بودم که سیاست مصالحه ملی و اندیشه فلسفی آن از کدام جای صادر نگردیده و وارد افغانستان نشده است. این سیاست ضرورت زمان و تاکنون بحیث یک استراتیژی ناب است. اندیشه فلسفی این سیاست باید غنی میشد مگر اندیشمندان ما را توطئه ها و سکوت مرگبار بعد از سقوط مجال نداد. امروز بعضی از قلم بدستان و منتقدان محترم در رابطه به مصالحه ملی میگویند که "مصالحه باکی؟ و از طرف کی؟" من با معذرف خدمت شان عرض میکنم که آنها از مصالحه ملی صرف مصالحه را بحیث یک واژه و معادل آشتی معنی کرده، فهم بیشتری ازآن ندارند و از جانب دیگر این مفهوم و اصطلاح سیاسی را از محتوای "ملی" آن خالی ساخته ارائه میدارند، که درست نیست.

حالا آهسته آهسته به اصل موضوع می آیم. در وحله اول من چند سوال دارم. اگرچه این سوالات خود را در وقت و زمان آن از مرحوم محمود بریالی پرسیده ام. مگر جواب به بعد موکول شده است. یعنی جواب بدست نیاورده ام.

1.     آنعده از اعضای رهبری حزب (اعم از کمیته مرکزی، دارلانشأ، بیروی سیاسی) که مخالف برخورد انتقادی گذشته حزب، تغییرات در اسناد معتبر حزبی، ساختار تشکیلاتی و بالاخره نام حزب بودند و مرحوم شهید نجیب الله را در رابطه به ایدیولوژی دوران ساز طبقه کارگر تکفیر میکردند، مخالفت خود را علنی در جلسات حزبی ابراز نمیداشتند. (در جلسات حزبی رأی موافق و در بیرون مخالفت). «هراس از چه؟ آنها که از قلعۀ کرنیل – پلچرخی و پایۀ دار نمیترسیدند».

2.     آیا آنها در آن زمان مفهوم "ایدیولوژی زدایی" را که در اسناد کنگره آمده است، میدانستند و یا خیر؟ اگر میدانستند و محافظه کار هم بودند. پس چرا رأی موافق دادند؟

3.     آیا در مقابل سیاست مصالحه ملی که این سیاست را بعضاً به مرحوم کارمل هم نسبت میدهند، طرح دیگری داشتند که رد شده باشد؟

بعضاً اشاره میشود که مرحوم کارمل صاحب مصالحه را از موضع قدرت (زور) مطرح کرده بود و مرحوم شهید نجیب الله آنرا از موضع ضعف. اولاً همین سخن عاقلانه نیست. مصالحه نه از موضع ضعف و نه هم قدرت مطرح میشود. زیرا طرف صاحب قدرت طرف دیگر را وادار به تسلیمی میسازد نه مصالحه. و از موضع ضعف ممکن طرح شود مگر اولاً طرف قدرت آنرا نمی پذیرد او تسلیمی میخواهد و ثانی اینکه عمل فوق که مطرح شده است یک مصالحه صرف در جنگ است. نه مصالحه ملی و میتواند همان آشتی و آتش بس باشد که مرحلۀ اول و ابتدایی مصالحه ملی است نه بیش از آن.

4.     از تسلیمی قدرت دولتی به احمدشاه مسعود و به نماینده گی وی به یک ترکیب ساخته شدۀ اسلام آباد در وزارت امور خارجه از جانب وکیل وزیر امور خارجه (وقت) و شرکأ همه مردم افعانستان و جهان اطلاع دارند.

بعد چنین مطرح شد که گروهی از افراد حزبی، دولتی و نظامی به سرکردگی مرحوم بریالی کودتا کردند. قدرت دولتی را تصرف و به زودترین فرصت قدرت دولتی را به شورای نظار انتقال داده و مانع تطبیق پلان صلح ملل متحد شدند. چرا همه متهمین لب بستند و هیچ جوابی ارائه نکردند (هان یا نی)؟ مگر غیر مستقیم چنین اعترافاتی وجود داشت. مثلاً:

الف – نگارنده شخصاً بحیث شاهد تا هنوز زنده هستم. همان شب که از تلویزیون با کلمات زشت و نهایت دشمنانه اعلان گویا «فرار!» شهید نجیب الله پخش شد با یک دوست خویش لطیف جبارخیل به کمیته مرکزی شعبه قوای مسلح رفتیم تا در جریان حوادث قرار گیریم. محترم علومی صاحب رئیس شعبه در شعبه نبودند. پرسیدیم کجا هستند؟ در جواب گفتند: در قرار گاه نظامی در تعمیر کمیتۀ کنترول و نظارت حزبی. انجا رفتیم. «رفقا» همه جداً مصروف امرونهی و هدایات بودند. چندین تلیفون و دستگاه مخابره. مرحوم بریالی، توده ئی، علومی، انجنیر نعمت و چند جنرال نظامی دیگر حضور داشتند. سوالات ما و جوابات آنها و صحبت های دیگر زیاد بود که از حوصله این نبشته بدور است. صرف یک موضوع را به این ارتباط یاد آوری مینمائیم و آن اینکه تلیفونی آمد. طوری معلوم شد که آنطرف خط میخواست کدام شخص در کدام مقام نصب گردد. اعصاب مسئولین امور خراب شد. هرکدام چیزی گفتند و خندیدند. مگر انجنیر نعمت با قهر گفت «گ – ا – و  را ما چپه کردیم حالا هرکس امتیاز میخواهد». خود قضاوت نمائید!

ب- بعد از انتقال قدرت به شورای نظار از جانب؟؟؟ مجاهدین از طریق وسایل اطلاعات جمعی اعلان میکردند که بعد از فتح ظفرمند کابل، فتح کجا و کجا... که احساسات محترم نورالحق علومی را جریحه دار ساخت. وی از طریق بی بی سی صدا بر آورد: «او بیادر کدام فتح؟ انتقال مسالمت آمیز قدرت بود».

ج- از یکی از درجه داران دولتی وقت که نمی خواهم نام ایشان را بگیرم، پرسیدم که چطور میدانستید که نجیب الله از کشور خارج میشود؟ در جواب گفت ما از یکطرف اطلاعات داشتیم و از جانب دیگر این جزء پلان پنج فقره یی ملل متحد بود. بناً چندماه قبل به رفیق جنرال رزاق وظیفه داده شده بود تا جلو خروج ایشان را بگیرد.

د- بعد از چند روز از سپردن قدرت دولتی به شورای نظار نگارنده در مکروریان سوم رفیق محترم سید نسیم میهن پرست را دیدم. احوال پرسی کردیم. موصوف اظهار داشت که توسط جهادی ها از خانه برده شده و توقیف شده بود. چون همچو واقعات زیاد بود. تأسف خود را اظهار کرده و بر وضع تبصره کردیم. باهم وعده نمودیم تا فردای آنروز نزد مرحوم بریالی در مکروریان اول برویم و جویای وضعیت بعدی شویم. فردای آنروز زمانیکه ما به دروازه بلاک رسیدیم رفیق بریالی با یکنفر دیگر عازم کدام جایی بود. بما گفت: «بالا بروید توده یی است. حرف من و از او یکی است». ما بالا رفته داخل اپارتمان شدیم. آنجا جنرال عبداللطیف که در آن وقت استاد پوهنتون نظامی بود نیز حضور داشت. محترم توده یی صاحب عقب میز نشسته و گفت چه سوال دارید؟ محترم میهن پرست رو طرف من کرده گفت رفیق «نگارنده» سوال دارد. ما باهم زیاد صحبت کردیم که صرف یک قسمت آنرا به قضاوت دوستان میگذارم: رفیق محترم توده یی صاحب فرمودند «از وضع فعلی طوری استنباط میگردد که شاید آمر صاحب شورای نظار بقول خود در برابر ما وفا نکند. ما میتوانیم صرف با قومانده بابه جان قدرت را دوباره بگیریم. مگر نگاه کردن قدرت کار ساده نیست. شما تشویش نکنید. کمی انتظار بمانید. جای ما تثبیت خواهد شد. و اگر نشد. طبق هدایت رهبری که بشما و سایر رفقا اطلاع داده میشود، عمل خواهیم نمود».

جهت جلوگیری از طوالت کلام میپردازم به روزهای بعد از نشر ویدیوکلیپ ها از جانب عده ای از سایت ها. عکس العمل ها زیاد بود از جملۀ جالب آن:

اگر صحنه های ویدیو کلیپ ها یک امر عادی بود و قبلاً  در کتاب «اردو و سیاست» «در رابطه به همین حوادث تذکر رفته»، پس این همه جار و جنجالها و برآشفتگی و برآمدن از کوچۀ ادب و عدم رعایت عفت کلام و قلم برای چه؟

دوم اینکه یکی و خلص باعث یک اعتراف سوچه و پوست کنده گردید. هم از جانب عظیمی صاحب، علومی صاحب وهم از جانب وکیل وزیر خارجه اسبق و آنها در انجام این عمل خود را حق بجانب میدانند و خدمتی هم به حزب و مردم کرده اند. یعنی بین «بد» و «بدتر»، بد آنرا انتخاب کرده اند و «مسالمت آمیز قدرت را انتقال» داده اند. بلی قدرت را کسی، مقامی و یا گروهی انتقال داده میتواند که قدرت در اختیارش باشد. اینها که تا دیروز زبان نداشتند و در جلسات رسمی حزبی به فیصله های که طرف تائید شان نبود، رای مثبت میدادند. چطور صاحب قدرت شدند، تا آنرا انتقال بدهند؟ معلومدار که شرایط را بر رئیس جمهور ذیق ساختند. توطئه براه انداختند. قدرت را گرفتند تا بعد انتقال دهند. این عمل را در سیاست کودتا میگویند. پس باید به ژورنالیستان و نماینده گان میدیا اذعان کرد که بعد ازاین گفته شود سقوط دولت نجیب الله در اثر یک توطئه و کودتای حزبی - نظامی، و سقوط قدرت کودتاچیان حزبی- نظامی از جانب مجاهدین در حالیکه عده ای از رهبران کودتا را در پهلوی خویش حفظ کردند. این دقیق است و بس.

 

و بالاخره عکس العمل دیگریکه بسیار جالب است و عجیب، آن عبارت است از بروز یک تعداد وکلای مدافع بی خبر و خود گماشته با اهداف نادرست، گاهی از لندن و گاهی از هامبورگ و نمیدانم از کجا های دیگر...

چرا جالب و عجیب است؟ بخاطریکه:

·        این وکلای مدافع خود گماشته ای اند که کسی آنها را بحیث وکیل دفاع خویش تعیین نکرده است؛

·        مجانی هستند. مزد نمگیرند. خوش هستند که خودشان را «خلیفه» و پسرشانرا «پسر خلیفه» میگویند؛

·        هدف را غلط کرده اند. یعنی بعوض آنکه از مؤکل خویش دفاع نمایند، بر اشخاص دیگر اگر راست نیافتند، تهمت می بندند (باغبان میگوید چرا سیب دزدی میکنی. دزد میگوید تو چرا برای خانم خود بوت نمیخری)؛

·        بی خبر، کر و یا شاید کور هستند. اطلاع ندارند که متهمین وقت اعتراف کرده اند و میگویند ما با این عمل خویش در بین «بد» و «بدتر»، بد را انتخاب کرده ایم. «حیات و ناموس حزبی ها را نجات داده ایم»(؟). جلو فرار رئیس جمهور را گرفته ایم. (خود پاسپورت های خود را گرفته و با کمال احترام و راحت راهی دیار خارج شده ایم. راه برگشت به آغوش برادارن هم باز است. در مقابل چشمان تان شما را مثل رمه به جبهه برادران برده میتوانیم...).

در اخیر این وکلای مدافع خود گماشته را با کمال احترام متوجه میسازم که برادران مؤکلین شما بجرم خود اعتراف کرده اند. منتهی عمل خود را موجه میدانند (بلا در پس چند نفری که، «هفتادهزار» یا کم و بیش از ان بودند، کشته شدند. ساختار دولتی، اردو و هست بود کشور خراب شد و شما حزبی ها پراگنده شدید). شما لطفاً از دشنام دادن و تهمت بستن به آدرس دیگران بس کنید. هرکس گناهی کرده خود باید جواب بدهد و موئیده بر او باید تطبیق شود. این دلیل نیست اگر از گلبدین پرسیده شود که چرا شهر کابل را راکت باران کردی؟ در جواب بگوید چرا دوستم برمال و ناموس مردم تجاوز کرده است؟ در حالیکه هردو نزد مردم مجرم بوده و هرکدام مسئولیت اعمال خود را دارند.

والسلام

 

 

   کورپاڼه | صفحه اصلی  

email: payamewatan@yahoo.com
 

 

استفاده و نشر مجدد مطالب «پیام وطن» تنها در صورت ذکر منبع اصلی نشر آن مجاز میباشد