|
||||
|
تاریخ نشر:25.03.2010 |
||||
|
کاغذ پیچ، به خط و قلم: سیل بین گفتگوی جمبو و شمبو (... شکسته و ریختۀ امو «شانه» ره، مو پر، ده چارآسیا پیدا کدن.)
شمبو: زلفا ره شانه کدی! جمبو: او شمبو، او جوانمرگ! چی گپس که امروز خودت از خو خیستی، طرف ناخونهای خود سیل کنیم که نظر نشی، باز چی به جهر، بیت میخانی. شانه، شانه داری! شمبو: او لالا جان! دگه طاقتم نه آمد که خوده به خو بزنم، تمام گپ ها، سر از امو «شانه» اس. او «شانه» زور، زور کارا کده. اونمو «شانه» بود که اگه «اونمو زلفه» شانه نمیکد، «اوره» کس در تلویزون نمی دید و اگه امو «قواره» ره کس در تلویزون نمی دید، کابل خراب نمیشد. جمبو: راستی که بعضی قوارها «نحس» استند. اما او بچه شمبو! توهم کنایه میگی، «شانه» چی ملامت اس. وظیفه شانه امی اس که موی سره شانه کنه. خو تو بگو، دیگه زور زور کارای همی «شانه» ده کجاس ؟ شمبو: هنوز چی دیدی لالا! او شانه، نه تنها زلف «مادر یال» ـ اونمو «موی درازه» میگوم ـ بلکه ریش چی، که رقم، رقم ریش هاره شانه گده، ریش «لنین» و ریش «بز» خو برو چند تار بود، ریش های کابله هم نوازش داده، اونه خودت دیدی که تا «پلچرخی» خوش آمدید گویا رفت و اونمو «ریش» مشهوره شانه کد. حالی بیا و ای سره گز کو که شکسته و ریختۀ امو شانه ره، موی پر، در «چارآسیا» پیدا کدن. جمبو: حتماً باز بردنش ده طب عدلی و DNA امو موها را معلوم کدن. این طور نیست؟ شمبو: اونه توام هوشیار استی، بلی موها از امو «ریش» بی حکمت، از خودش بود، ولی شانه میکردگی تغییر کرده بود، نه امو «قد دراز بی نماز»، بلکه امو خود «بلستی گک» بود و نه امو «زبان دار» بلکه امو «تـتـله گک» بود که «مهر» و «تاپه» «شیطان گمک» ره هم داره (پوټو کاپی موجود است). جمبو: او بچه! نی که تو هم دیگه ها واری، فوتو کاپی باز شدی؟ شمبو: چی کنیم لالا، میگن «خربوزه از خربوزه رنگ میگره»، دیگر ها هم که آن و نی فلم هاره گفته نتانستند، «شیرغلت زده»، خواستند «درد پای ره از شقیقه بکشن» و فوتو فوتوکاپی بازی ره شروع کدن، تا فلم ها از یاد مردم بره، مگر مه کجا ماندن والا استم. فوتو کاپی خو آسان اس، ده روپیه که بدهی خط توره چی که رسم توره هم میکشن. جمبو: برو بچیم شمبو! جای ره نمی گیره، مردم هوشیار شده، «ناچل» و «چل»، شناخته میشه. اونه نه خاندی که او «چهل گزی بابا» نموشته کده که: «جرئت تکرار جعل، چون دست و پا زدن در لجنزار، نتیجه دیگری نخواهد داشت. بنابر آن از تکرار آن با لبخند استقبال میکنیم.» شمبو: او «چهل گزی بابا»، امو «سند» ساز معروفه به «دزدی» هم متهم کده و حالی نموشته کده که «از تکرار آن با لبخند استقبال می کنیم». معلوم میشه که امی آدم ِ «آمدگی از خاک پاک»، ده گفتن «تکرار» و «استقبال» با «لبخند» کدام «لغمان چل» داره! جمبو: او شمبو! معلوم میشه که تو ام هفته فام شدی، او قصه «دزد» ره که با دست خالی از «او موری» می گریخت، نشنیدی؟ شمبو: او لالا! مره از خنده گرده درد کدی، رفتم دیگه، شو جمعه خوش! جمبو: هوش کو که پنجشنبه دیگه ره فراموش نکنی؟ (اصل فوتوکاپی گفتگوی تاریخی جمبو و شمبو ذیلاً تقدیم میگردد:)
|
||||
|
email:
payamewatan@yahoo.com |
||||
استفاده و نشر مجدد مطالب «پیام وطن» تنها در صورت ذکر منبع اصلی نشر آن مجاز میباشد