|
||||
|
تاریخ نشر:09.03.2010 |
||||
|
محمد علی «تحسین»
نیم نگاهی بر
بعد از نشر فلم «جنا یتکاران» از طریق سا یت های انترنتی، که اعضای حزب عمله و فعله ی آنرا خوب نشا نی کرده اند، سایت ها یی با خط نشراتی معلو م؛ یعنی همان هایی که طی این هژ ده سال با به کار گیری همه امکانات مادی ومعنوی که منابع پید ا و نهان به خاطر کتمان حقایق و سرپوش گذاشتن بر نقش فعال و سهم بسیار مهره های اساسی ستون پنجم حاکمیت ج. ا در اختیار شان قرار داده بود، از هر نوع «مجاهدت» دریغ نمی کردند و به این صورت جفای بزرگی را در حق تاریخ وطن روا داشته اند اینک : باز توظیف شده اند تا به هد ف انکسار خط دیدا عضای حزب از مسیر اصلی (مو ضوع فلم ها)، سیاه مشق ها و مصا حبه های آمرین و عاملین آن تو طیه ی ضد ملی را شاید به امید آخرین تلاش به نشر بسپارند. (پای سایت اصالت را نیزخلاف انتظار اعضای حزب در ین کارزار کشانیده اند. سایت اصالت از جمله اولین سایت هایی بود که نه تنها دست به پخش فلم ها زد؛ بلکه بر آن تبصره نوشت و برای نوشتن تبصره ها و نظریات به اعضای حزب فراخوان داد وحتی یک خواهر ما، فکر می کنم صالحه جان بود، تبصره ی جانانه یی هم نوشت که بیشتر به یک نفرت و کینه ی عمیقی می ماند که مشت شده بود و به روی جنایت کاران کوبیده شده بود. معلوم نیست ، کی؛ ولی مسلما دست نیرومندی همه ی آنها را از سایت اصالت کشید وبه جایش دشنام نامه ی عظیمی راکه مقدارزیاد آن دشنام ها متوجه گرداننده ی اصالت هم میشود، به نشر رسید. شاید درین جا قاعده ی بازی چنین است.) ولی اعضای حز ب درک میکنند که از یک طرف این کوشش ها عبث و به قول معروف «خشت زدن به روی دریا ها» است؛ ازجانب دیگر بیانگر سراسیمگی و ترس در بین سردمدارن وشرکا، از بحران و توفان عظیمی است که بعد از نشر فلم ها در میان حلقات، گروپ ها و اطرافیان خود شان بوجود آمده است. این دستپاچگی و سراسیمگی را منجمله در نوشته ی اخیر آقای عظیمی به خوبی می توان دید: خواندن نوشته ی «وید یو بازی ها» ی عظیمی و جواب هایش قبل ازهمه آدم را بیاد همان دزد باغ می اندازد که در جواب مواخذه ی با غبان با نرادی از خود صاحب باغ پرسیده بود که چرا برایش لباس جدید نمی خرد؟ و وقتی با این سوال که دزدی تو با این مساله چه مناسبت دارد، دزد باغ گفته بود مگر نگفته اند که « از گپ گپ می خیزد ». عظیمی که بند هایش را آب برده و با پشتاره رسوا شده، در برابر سوال اعضای حزب گویا پاسخ «دزدانه» داده و سعی نموده تا درخت ها را از ده بسیار دور نگه دارد و شاید دل به این خوش کرده که می تواند به این طریق کاری انجام دهدکه از یک طرف از نقش خود در این فلم ها با دیده درایی گویا د فاع نماید واز طرف دیگر برای جلسه ی حوزه خود در مو رد چگونگی تحقق دستور جدی رهبری « حزب واحد » گزارشی داشته باشد زیرا با در نظــــر داشت عنصر زمان و در نظر داشت «ارجهیت مسایل» حتما مواد تبلیغاتی ذیل به حیث « وظایف عاجل» و « تاخیر ناپذیر» دستور داده شده است: ــ رفقا در قدم اول و مهمتر از همه، به ابتکار خود دست به اقداماتی بزنند که محتوای فلم ها راکم اهمیت نشان داده و مثلا: گفته شود که مسایل مطروحه در فلم ها کهنه بوده و قبلا از طریق نشر کتاب ها و خاطرات رفقای ارجمند به مطالعه ی رفقا رسانیده شده است. ـــ رفقا در کار تبلیغاتی باید خشن بود ه و با عصبانیت برخوردکرد. استفاده از هر وسیله وهم بکار برد کلمات رکیک در گفتار و نوشتار بخاطر دفاع از مشروعیت سازمانی ما مجاز است. ـــ رفقا بزرگ نمایی کنید اگر چیزاندکی بنام افتخار از گذشته دارید آنرا به رخ حریف و حلیف بکشید. خود را قهرمانان معرکه ها جا بزند تا توجه از فلم ها برگردد. آقای عظیمی و شرکا ! شما هم به نیکی میدانید که جواب سوال بزرگ مردم وطن، تکرا ر سبق های شیوه ی نگارش و چگونگی ر عایت نکته گذاری در نوشته ها که از « خلیفه » آموخته اید، نیست که شما زحمت نوشتن انرا در « ویدید بازی ها » ی تا ن متقبل شده اید ویا حد اقل همین حالا وقت اش نبود، بلی این موضوع را یک وقت دیگر خواهیم آموخت. آمدیم راجع به سوال اعضای حزب: اعضای حزب به خصوص بعد از مشاهده ی فلم ها؛ کی، در کجا واز کی سوال کرده اند؟ حزبی دیگر سوالی از شما ندارند . ما فلم ها را مشاهده کردیم. به چهره ها دقیق نگاه کردیم، شنیده های خود را مستند ساختیم و مطابق این همه مدارک انکار نا پذیر جرمی، بار دیگر صحت قضاوت های خود را تصدیق کردیم و شاید درد رسیده ترین و احساساتی ترین ها به روی شرکای قاتلین مردم و خرابی های وطن در ما نیتور خود تف انداخته باشند و بس. به این صورت آقای عظیمی که به اساس وظیفه ی منشی حوزه و به نمایندگی از شرکای جرمی با ر دیگر مجبور به نوشتن شده است، بیچاره غیر از پرت و پلا نویسی بی ارتباط به موضوع که بیشترین قسمت «ویدیو بازی اش» را احتوا میکند و تکرار گزافه ها، ارا جیف و جعلیات «اردو وسیاست» است، د یگر چه برای نوشتن دارد ؟ تقلا برای تغییر فکر خواننده از مسیر فلم «خیا نتکاران» خط اصلی نوشته است که تا آخر تعقیب می شود به همین خاطر ایشا ن بار دیگر به لاف و گزافه متوصل شده و بی مناسبت مساله ی به زمین زدن گلبدین را به میان میکشد. و به این صورت خود خواهی و تمامیت خواهی خود را به نمایش می گذارد ونشان میدهد که ایشان واقعا رنجور «نیش اژدهای» خودی اند و از طرف دیگر، ا و صاف و پاک دروغ می گوید. عظیمی نمی تواند بگوید که افتخار پیروزی در جنگ ها و افتخار دفع وطرد دشمنان صلح و آرامش مردم از جمله گلبدین، مسعود، سیاف، مزاری و دیگران بخصوص در سالهای د فاع مستقلا نه که به حیث سال های پر افتخار مردم ، ما ثبت تاریخ شده است، به قیمت خون های ریخته شده و قربا نی هزاران انسان وطن ما، اعضای حزب ما و منسوبان قوای مسلح ج. ا بدست آمده است. و دو دگــــر اینکه چنین پیروزی ها در نتیجه ی کامپلکسی از تدابیر نظامی ــ سیاسی که دولت برای تحقق آن اتخاذ میکرد حاصل می شد. و به جواب آن بخش نوشته ی شان که خود را علــــم کل خوانده اند باید گفت که هم مردم ما و هم دشمنان داخلی و منطقوی ما این آ گاهی کامل را داشتند و سالهای دفاع مستقلا نه این را به ثبوت رسانید که قوای مسلح ج. ا. از چنان افسران با دانش از لحاظ علم نظامی و مد یران وارد و تحصیل یافته در امور سوق واداره در حالت حضر و سفر، آ گاه از لحاظ سیاسی ، با اتوریته و با انضباط و مهمتر از همه با شرف و با غیرت برخوردار بود که کار نامه های هر کدام شان صفحات پر افتخار تاریخ قوای مسلح ما و تاریخ کشور ما را میسازد. شما عظیمی صاحب چطور می توانید انکار کنید که یکی از دلایل بزرگ فرو پاشی اردو افغا نستا ن که به دستور پاکستان و به وسیله شما و شرکای جرمی تان یعنی همان هایی که در وازه های کابل را بر روی شان گشودید، بو د ه است. آری ! تعدادی این افسرانی که اوصاف شان را در بالا شمردم کم هم نبود و تعدا د نهایت زیادی هم درمیان شان وجود داشت که شرم داشتند شما را در حد شاگرد خود بپذیرند، ولی آ قای عظیمی از میان این همه قهــرمانان معرکه های دشمن شکن، تنها از یک بزدل و آنهم بخاطر این که شریک کودتایی، یار غار و هم پیاله ی خیمه شب بازی ها یشان بود ؛ یاد میکند تا بد ین صورت در برابر یک خاین گویا ادای د ین شده باشد. یکی از این جنرالان شایسته ی و قابل افتخار را من بیاد ش میدهم که چون، شریک جرم او در کودتای ضد حاکمیت نیست وبه این خاطر اورا نمی بینید. ایشان جنرال افضل لودین اند، انسان با غیرت، با عزت ،وطنپرست و با دانش، قو ماندان با دسپلین وبا اتوریته، حزبی با تقوا وبا تواضع و قهرمان میدان های جنگ بخا طر رهایی مردم از جنبره ی شرکای جرمی تو (هم گلبدین هم مسعود و دیگران) من ازاین انسان باشرف به خاطر آن یا د کردم تا اگر ممکن باشد با این یاد آوری عرقی بر جین عظیمی بنشیند. فکر نمی کنم. (عظیمی صاحب تا فراموشم نشده می خواهم از شما بپر سم در نوشته های تان واز جمله در «ویدیو بازی ها» ی تان از هیچ رشادت تان در سال های قبل در جبها ت علیه مسعود چیزی نخوانده ام). ومن لا ف های شما در مورد اینکه ناف زمین بوده اید را، نتیجه همان طراری هایی میدانم کـــه در کو دتای داود خان که به گفته ی خود هنوز از دهن تان بوی شیر می آمد، وباز هم از قول خود شما از مهره های مهم بودید و با آن هم درتحول ثور بر علیه داود خان سهم گرفتید و بعد در پست های مهم ایفای وظیفه کردید، در زمان حفیظ الله امین شما پرچمی که حتی در قطعات بزرگ کار کرده بودید در خانه ی خود ود ر بستر تان آرام لمیده بودید، در حالیکه امین به خورد ضابط و سرباز پرچمی هم رحم نکرد. اینکه شما در بعد ها صاحب صلاحیت های بزرگ و سوال بر انگیز شدید و با همین صلاحیت ها توا نستید در سقوط حا کمیت از لحاظ نظامی نقش مرکزی را ایفا کنید واضحا که هو شیاری تان مد د گار تان بوده است، مگر دستگاه های جهنمی، کاه خورده اند که بالای هر بی استعدا د و آدم بی کفا یت و مهمتر از همه بدون صلاحیت سرمایه گذاری کند. تجارب زندگی و مطا لعه ی زندگی ادم هایی جون شما نیز بیان گر آ ن است که همیشه برای اجرای وظایف بزرگ این سازمان ها صبر ایوب دارند، از مدت ها قبل شکار های هوشیار و تردست را تشخیص میدهند، شامل لست کادر های ریزرف ارتقایی می سازند، بزرگ اش می کنند و بعد ما مو رش میکنند تا مثلا حا کمیت ج. ا. را سقوط دهند. وقتی به گذشته ی کشور نگاه می کنی و خیانت های و عهد شکنی بعضی مقربین در بار؛ مثلا: در بار امان الله خان را می بینی به این نتیجه می رسی که بعضی ها، جاسوسی، عهد شکنی و خیانت را از اخلاق اسلاف خود به ارث برده اند. و از طرف دیگر برای یک لحظه قبول کنیم که شما از چنان دانش بلند و تاثیر گذار برخوردار بوده اید، ولی با نقش کلیدی که به حیث یک مهره ی اساسی در توطیه ی سقوط حاکمیت یکجا با شرکای جرمی تان ایفا کردید و آن همه علم و دانش را نه تنها به پای خسان ریختید، بلکه آن همه آموخته را دشنه ساختید و در قدم اول به رفقای خود از عقب خنجر زدید.
ولی عاقبت گنج رخشده را داشتن دانش کذایی که شما ادعای داشتن اش را می کنید و شخصیت عالـــی جناب، به همان غذای لذیذ ی مانند است که در ظرف نا پاکی افتیده باشد. آقای عظیمی در «اردو و سیاست» وهم در «ویدیو بازی ها» ی خود از ناگزیری اش در ماموریت سقوط حاکمیت ج. ا. و مجبوریت های خود و شرکا ، در باز کردن دروازه های کابل به روی قاتلان شهر کابل میگوید و از خواننده می پرسد که مثلا اگر کس دیگر به جای او معاون اول وزیر دفاع و قوماندان گارنیزیون کابل بود غیر آنچه عظیمی کرده چه میکرد برای آسا نی کار من سوال عظیمی را واضح تر طرح می کنم: اگر شما به جای عظیمی قو ماندان گارنــیزیون کابل بودید ؛ کدام کار هایی را که عظیمی از نهایت ناگزیری انجام داده، انجام نمی دادید. شاید هر کس جواب خود را داشته باشد و من هم می خواهم به این سوال ها به حیث یک خواننده جواب بدهم. آقای عظیمی ا گر من جای شما بودم: ـــ به حیث یک افسر اردوی افغانستان که بخا طردفاع از استقلال وتمامیت ارضی کشور و دفــاع از ناموس و حیثیت مردم سوگند یاد کرده بودم به آن پا یمرد، می ماندم و به حیث یکی ازمهره های ستون پنجم عمل نمی کردم. ـــ به حیث معاون اول وزیر دفاع، با نهایت دناات «هدایت» نمی دادم تا «همه منسوبان قوای مسلح، اعم از سربازان، خورد ضابطان، افسران و جنرالان» «وظایف خود را تحت اوامر احمد شاه مسعود انجام دهند ». ـــ بحیث قو ماندان گارنیزیون کابل که کلید این در های به من اعتماد شده بود، به این اعتماد خیانت نمی کردم دروازه های این دژ تسخیر نا پذ یر را از درون به روی جانیان و قاتلان نمی گشودم و به این ترتیب خود و دوستان خود را در جرم همه قتل ها و غارت ها شریک نمی ساختم. ـــ به ا عضای حزب آن دروغ بزرگ را نمی گفتم که گویا شما و شرکا در گارنیزیون بخاطری تشریف داشتید که زندگی رفقا را نجا ت دهید. زیرا ما موریت شما، لیلام کردن رفقا بود و حزبی ها خود به چشم خود دیدند که جنــــــــرال فاروق یعقوبی وزیر امنیت، جنرال باقی معاون وزیر امنیت جنرال شهباز، ریس ارکان گارد ملی ، در حالی ترور شدند که هنوز در وازه ها را باز نکرده بودید و قدرت عام وتام در دست های شما و شرکای جرمی تان بود قابل یاد آوری است، مقارن همین روز ها ده ها عضو حزب در مکروریان، خیر خانه و بلاک های تهیه مسکن به شهادت رسیدند. و بالاخره اگر من جای شما، عضوشورای مرکزی معاون اول وزیر دفاع و قو ماندان گارنیزیون کابل میبودم و در حالیکه دریشی ستر جنرالی هم به بر میداشتم و احمد شاه مسعود برایم می گفت: «عظیمی صاحب شما دیگه بسیار زحمت کشیدین»، باور کنید آ قای عظیمی ا ز شرم آب می شدم و آرزو می کردم زمین چا ک شود و مرا در خودش فرو ببرد. ولی آفرین به چشم های شما. آقای عظیمی و شرکا ! شما مدتهاست که از لحاظ اخلاقی و سیا سی برای اعضای حزب ما مرده اید. صرف انتظار مردم این بود که بعد از این رسوایی بزرگ (نشر فلم ها) که در تاریخ کشور ما سابقه نداشته، شما و شرکا ، اظهار ندامت میکنید و حتما از مردم بلا کشیده ولی مقاوم، صبور، نستوه و حماسه آفرین وطن به خاطر آنهمه جنایاتی که از سال 1371 بر آنها رفته و هنوز که هنوز است بخاطر ازدست دادن پارچه های جگر شان بر گلیم غم، زمین گیر شده اند و شما و شرکا با باز کردن دروازه های کابل بر روی قاتلین و اشتراک فعالانه در کودتای ضد حاکمیت ج. ا شریک تمام جنایتی که صورت گرفته و سلسله ی ان هنوز هم دوام دارد؛ می باشید، به جرم های کبیره ی تان و مجبوریت های تان در اجرای ما موریت ها اعتراف می کنید و از مردم معذرت می خواهید ومرم هم شما را به خاطر اولاد های تان وبرای اینکه خانواده ی تان شاید به موجودیت فزیکی تان نیاز دارند، خواهند بخشید. ولی گویا تقدیر چنان رفته که شما هنوز هم با بودن و لو لیدن در لجن، خو گر فته اید. پس شما در همان جا بمانید و منتظر تحقق ارده مردم باشید. از خواننده ی با احساس بخاطر طولانی شدن مطلب معذرت بخواهم. و برای حسن اختتام کلام، بجاست تا نفرت شاعر جوان و با احساس را نثار این دشمنان مردم ما نمایم : به پرده نشینان بزم خیانت
تنت بوی ریا دارد ( رحی )
|
||||
|
email:
payamewatan@yahoo.com |
||||