www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:31.03.2010

زمریالی ابراهیم خیل

پیرامون نوشته
آن «بنده»ی که ادعا دارد «بی دخل» است

 طوریکه قبلأ نیز تذکر داده بودم عده ای از دوستانم که فرصت مراجعات بموقع به صفحات انترنیتی را دارند برای من اطلاع دادند که جناب ستر جنرال محمد نبی عظیمی نوشته یی تحت عنوان «بنده بی دخل است» در رابطه با زنده گی شخصی و سیاسی ام پخش نموده است.

در آغاز برایم بسیار جالب بود که او را با من چه کار و میان ما چه نا تقسیم مانده که بیاد من افتاده است؟

او که کارش کودتاها بود٬ سقوط دادن رژیم ها بود، رهبری جبهات بزرگ و اشتراک در توطیه های به عمق و سیاهی چون کودتای سال۱۳۷۱ چرا و چگونه متوجه من، که شاید یکی از مصروفترین مهاجرین در زنده گی شخصی خود هستم، شده است ؟

 چون با مسئله علاقمند شدم و به صفحات انترنیتی مراجعه کردم، فهمیدم که خرکش در گل مانده و نمیتواند از خود در برابر حقایق تاریخی مستند تصویری دفاع نماید، برای اینکه توجه خلق الله را از آن بطرف دیگری معطوف سازد٬ با توجه به رابطه خانواده گی ام با شهید دکتور نجیب الله و با استفاده از اسناد و مدارک شخصی که برای اهداف خاص تهیه شده مسایل را به میل خود تعبیر، تفسیر و دستکاری نموده، گویا که از درون خانه بر علیه داکتر نجیب الله شاهد یافته با ذوق زده گی فریاد میزند:

 «خوشتر آن باشد که سر دلبران ــ گفته آید در حدیث دیگران»

آن بنده ی کمپلکس نظامی ــ صنعتی امپراتوری خدا بیآمرز روس با آنکه خود را بی دخل میداند تا اطراف و اکناف جهان درپی جمع آوری اسناد سرگردان است، اگر دخل میداشت...؟!

من زمریالی ابراهیم خیل هستم، همان که در بیوگرافی قلمی ام ذکر گردیده است و نه آنکه عظیمی صاحب میگوید که «در متن رویداد های آن زمان قرار داشته» و یا «یکی از نزدیکترین چهره های مورد اعتماد طراح مصالحه ملی نیز بشمار می رفته است» و یا اینکه «از میان صدها چهره سرشناس و با نفوذ برای پیشبرد حساس ترین گامهای اعتماد سازی و انجام دیالوگ سازنده با یکی از اقوام کشور انتخاب و فرستاده میشود». جناب عظیمی تلاش میکند تا به حوادث اتفاق افتاده در زنده گی شخصی ام رنگ سیاسی بدهد ولی چرا؟!

 میخواهم دلایل آنرا ولو مختصر هم اگر باشد ارائه دارم، اما قبل از آن چند مسئلۀ بسیار عمده و اساسی را یاد آور میشوم که بدون توجه به آن درک درست موضوع و قضاوت سالم در باره آن مقدور نیست:

 ۱ــ من در گذشته عضو حزب دموکراتیک خلق افغانستان و بعدآ عضو حزب وطن بودم و از زمان تآسیس تشکیلات موقت انسجام اعضای حزب وطن در خارج، که یکی از فعالترین ساختارهای انسجامی خانواده بزرگ سیاسی ماست، افتخار عضویت شورای آنرا دارم، یعنی اینکه من نه با حزب٬ نه با اهداف سیاسی آن و نه با رهبر آن هیچگاهی «قطع مراوده» نکرده ام. ولی بنابر برخی مسایل ذات البینی مشکلاتی بوجود آمده بود که مامایم کاملاً برحق بالایم قهر بود. یعنی که مشکل من نه اندیشه یی بود نه سیاسی. طوریکه می بینید این یک مسئلۀ کاملآ شخصی و خانواده گی ما بود ولی جناب عظیمی در مورد آن مینویسد: «ولی بعد از آنکه مامای دیگرش...  در تضاد اندیشه یی با برادر بزرگش... قرار گرفت و با خانمش.... به پنجشیر رفته و به احمد شاه مسعود پناه میبرد، زمریالی نیز با داکتر نجیب الله قطع مراوده کرده و هنگامیکه پناهنده میشود حقایق فراوانی را در مورد افکار و کردار مامایش به نشر میرساند.» تنها بخاطر یاد آوری به جناب عظیمی خاطر نشان میسازم که بعد از رفتن صدیق الله راهی به پنجشیر من و مامای شهیدم احمدزی بنابر امر شهید داکتر نجیب الله با افتخار دوره مکلفیت عسکری خود را در گردیز سپری نمودیم و مدتها بعد از آن نیز کارمند رسمی دولتی بودم که خود دلیلی روشنی بر مغالطه یی است که عظیمی از آن میخواهد سؤ استفاده کند تقلای که در پشت این دروغ شاخدار قرار دارد بیش از آنکه نفرت انگیز باشد ترحم آور است، زیرا چهره شکست خورده مردی را نشان میدهد که در منتهی یأس و نا امیدی موازین اخلاقی را زیر پا گذاشته میخواهد در پشت دیوار دروغ از تیر ملامتی که با نشر «ویدیو های چارگانه» وی را نشانه گرفته پنهان شود.

۲ــ طوریکه در بالا گفتم من بنابر نارضایتی که سیاسی نبود تصمیم گرفتم که به کشور بر نگردم. این تصمیم یک جوان ۲۶ساله از لحاظ سیاسی احساساتی و از لحاظ شخصی «آزرده» بود که تحریک و تشویق دسیسه بازان که امروز میتوانم چهره ها و عزایم شانرا عریانتر ببینم، نیز بر آن تآثیر قابل ملاحظۀ داشت (در صورت ضرورت من حاضرم که این چهره ها و حلقات را نام گرفته افشاء نمایم) و این فضا زمینه اشتباهات آنرا (از تصمیم پناهنده گی گرفته تا سرهم بندی دلایل پناهنده گی) بوجود آورد و مرتکب اشتباهاتی شد که ندامت از آن امر طبیعی است.

من مرتکب چنین اشتباهات شده ام و انگیزه آن نیزعزایم شخصی بود نه سیاسی. من میخواستم به حیث پناهنده در سویس قبول شوم و مانند هر مهاجر دیگر که به هدف قبولی در مواردی مبالغه میکنند، با تشویق و تحریک اشخاص و گروه های مذکور که اهداف سیاسی داشتند، در مواردی مبالغه نموده ام. فقط همین و بس.

لازم به یاد آوری میدانم که من بسیار زود و مخصوصاً بعد از کودتای ۱۳۷۱ به اشتباه خود پی بردم و تا حدودی احساس راحت میکنم که توانستم در موقع که مامای شهیدم دکتور نجیب الله حیات داشت توسط والدین خویش از وی معذرت خواهی نمودم و ایشان نیز آنرا پذیرفت.  

و حالا در مورد اینکه چرا اقای عظیمی میخواهد آن برچسپها را برمن بزند ؟

او میخواهد از من بصورت مصنوعی شخصیت بزرگی بسازد و بعدآ در خدمت اهداف تبلیغاتی ــ سیاسی خود قرار دهد. عقل سلیم نمیتواند باور کند که من با توجه به سن، موقف سیاسی و وظیفه وی ام امکان آنرا پیدا کرده باشم تا در متن حوادث قرار گیرم، علاوه بر آن از آنچه عظیمی سخن میگوید اصلاً اتفاق نه افتاده است. من هیچ دوستی بنام «شفیع الله» ندارم که برایش نامه نوشته باشم. من نه نور احمد خانی را میشناسم و نه اسماعیل خانی را و نه با آنها مذاکره نموده ام و نه جلسه ای که عظیمی از آن سخن میگوید به اشتراک من دایر شده که من در آن برای کدام مشاوری ترجمه کرده باشم، بصورت یک کل من اصلا هیچگاهی برای داکتر نجیب الله ترجمه نکرده ام رئیس جمهور برای این منظور ترجمانان رسمی میداشته باشد و من عضو بورد ترجمانان نبوده ام.

با توجه به سرو ته بریده چیزیکه بنام نامه من به شفیع الله نام به نشر رسیده این گمان را تقویت میکند که این گویا نامه٬ قسمت های انتخابی همان اوراقی باشد که من برای پناهنده گی ام ارائه داشته ام، اگر چنین باشد:

¬             این آقای عظیمی چگونه توانست اسنادی را که باید در اداره مهاجرین می بود از میان یاداشتهای خود دریابد؟!

¬             کدام شبکه ها توانست دسترسی وی را به این اسناد تأمین نماید؟

¬             چرا عنوان و ادامه آن نامه نشر نشده تا فهمیده میشد که این یک نامه شخصی است و یا دستبردی به مصاحبه من که با اداره مهاجرین صورت گرفته،  زده شده است ؟!

¬             آقای عظیمی تهدید میکند که آواز ثبت شده مرا دارد. جناب عظیمی با کدام صلاحیت استراق سمع نموده و با کمک کدام سازمان استخباراتی گویا به مکالمه های من دست یافته است ؟!

تمام تلاش آقای عظیمی معطوف به این ادعاست که گویا شهید داکتر نجیب الله به مصالحه ملی وفادار نبود و مصالحه نیز یک «تکتیک» بود نه ستراتیژی.

کنفرانس سراسری حزب دموکراتیک خلق افغانستان تصویب نمود که مصالحه سیاست ستراتیژیک حزب است، کنگره دوم به آن صحه گذاشت، لویه جرگه، قانون اساسی کشور را بخاطر تحقق آن تعدیل نمود٬ داکتر نجیب الله جهت تحقق این هدف ستراتیژیک نه تنها از مقام ریاست جمهوری استعفا داد بلکه زنده گی خود را نیز فدای آن ساخت، عظیمی هیچ یک ازین حقایق را نمی بیند ولی فقط اینرا می بیند که من روایت کرده ام که مصالحه ملی تاکتیک بود و داکتر نجیب الله به آن اعتقاد نداشت، برای لحظه یی فکر کنید که چنین سخن غیر مسئولانه را من گفته باشم باز هم این بسیار مسخره نیست که جناب عظیمی به تناسب تمام این حقایق و رویدادها سخن مرا معتبر میداند ؟

آقای «بی دخل»!،

شما چقدر باید مجبور و بیچاره شده باشید که به یک «سند»ی که نه تنها فاقد ارزش سیاسی، تاریخی و تحقیقاتی است بلکه سندیت آن نیز زیر سوال قرار دارد، دو دسته چسپیده اید و استناد میکنید؟

 


  «بی دخل» با غرض
 پیرامون نوشته آن « بنده ای»
که ادعا دارد «بی دخل» است

زمریالی

 

 

   کورپاڼه | صفحه اصلی  

email: payamewatan@yahoo.com
 

 

استفاده و نشر مجدد مطالب «پیام وطن» تنها در صورت ذکر منبع اصلی نشر آن مجاز میباشد