|
||||
|
د خپریدو نيټه / تاریخ نشر:14.11.2011 |
||||
|
کبیر کمال
دولت ناکام وملت پریشان اینک درحالیکه همه ودرهمه جا ازبن بست حرکتها وپشتوانه های داخلی وخارجی ان درافغانستان حرف درمیان می اورند، ماموران «کمیتهء ۳۰۰» تصمیم بارنموردن دیگ «بن دوم» را به امید ان کرده اند که اینبار پلو شان شوله نگردد . بن اول که درسال ۲۰۰۱ ترسایی تحت سرپرستی سازمان ملل متحد با اشتراک نمایند گان چارگروپ هریک: ـ جبههء متحد ملی ۱۱ نفر ـ پروسهء صلح روم ۹ نفر ـ جریان صلح قبرس ۳ نفر ـ جریان صلح پشاور ۳ نفر دایر گردیده بود بعد ازنه روز چانه زنی ورایزنی به تشکیل حکومت ای به توافق رسیدند که ازسوی خارجیها مهندسی شده بود وبیشترین سهم رابه جبههء متحد اسلامی که به مشکل ازیک ولسوالی نمایندگی میکرد درنظر گرفته شده بود . به اساس تسلط روان حذف وکنارزدن، نه به مخالفین دولت ونه هم به نمایندگان جامعهء مدنی وروشنفکری افغانستان درجریان کنفراس ونه هم درپروسه های بعدی مجال مشارکت داده نشد . دولت که در«بن اول» بوجود امد ازفردای تولدش معیوب٬ ناکارامد٬ مصلحتی وغیرمسلکی بود واینک وقتی بعد ازیکدهه به عقب می نگریم درمورد محصول«بن اول » میتوان اینطور قضاوت نمود . ـ حضور پررنگ٬ بی رمق وبی رونق سرکرده های مجاهدین وانحصار اهرم های اساسی قدرت بوسیله ان ها . ـ ضعیف، مصلحتی وغیرمسلکی . ـ فاقد حضور نمایندگان جامعهء مدنی٬ ترقیخواه وقانون پذیر . ـ فاسد٬ قانون گریزوغیر متعهد . ـ چیره بودن فرهنگ معافیت دران٬ قوم گرا وضعف مدیریت بربحران . ـ نفوذ لانه های جاسوسی دشمنان افغانستان دررده های اثرگذار ان . نتیجهء زندگی وفعالیت حکومت منبعث از بن اول بهدر رفتن ده سال، ده ها ملیارد دالر وده ها هزار انسان بوسیلهء انتحار وانفجار، رشد ده ها بار کشت وقاچاق مواد مخدر، تروریزم٬ ادم ربایی ودیگر هیچ . چرا چنین شد ؟ مقصر کیست ؟ اگر بیطرفانه بیاندیشیم ومنصفانه داوری نماییم یکی ازعوامل، کمبود عنصر زمان دردست معماران پروژهء «بن اول» بود . درانزمانیکه ملل متحد، امریکا ومتحدین ان مجبوربودند خلای ناشی ازسقوط حاکمیت طالبان رابوسیلهء نیروی دیگرپرنماید ازیکسو برخی نهادها وانستیتوتهای دموکراتیک که امروز ازانها درتعین مقدرات مردم سخن درمیان است یا وجود نداشتند واگر هم وجود داشتند پراگنده وازهم پاشیده بود، قبل ازهمه بنا برهمین دلیل اربابان «بن اول» ناگزیر بودند ازپارچه های مندرس موجود، لباسی را برای مردم افغانستان بدوزد هرچند به ذوق ومیل انها مطابقت هم نداشته باشد . نمیگویم که ملل متحد وامریکا دربن اول هرانچه به میل خود برای افغانها کردند بدون عیب ونارسایی بود، مهندسین پروژه اگر درانزمان فرصت کافی تامین مشارکت نیروهای مدنی ودموکرات درپروژهء «بن اول» رانداشتند امکان تامین حضور انرا درپروسهء ناشی از انرا بطریق اولی داشتند که نکردند٬ این یک اشبتاه وتقصیر بود. اما عامل بمراتب اساسی تروتاثیرگذار گروپهای افغانی بود که باوجود عیوب فراوان درونی خود شان، تحمل یکدیگر را درپروژهء بنام دولت انتقالی نداشتند٬ مشکلاتیکه دولت منبعث از«بن اول» ودرتداوم بلافصل ان باان روبرو گردید نه به دلیل مخالفت ومقاومت مخالفین شکست خورده وپراگنده شده ان بود ویا حداقل تمام مشکل بحساب نمی امد بلکه عوامل اساسی مشکلات دردرون خود ان بود واست. مخلوق بنام «جبهه متحد اسلامی» تحت قیادت برهان الدین ربانی که ارگ را مجدآ به غنیمت گرفته بود نقش نهایت منفی وغیرملی را درکنارزدن دیگران بازی نمود، رهبری این جبهه اساسآ برای کنفرانس بن صلاحیت بحث وایجاد دولت جانشین را قایل نبود انها برای ان کنفرانس مهم محض نقش سمبولیک ودرحد مهر تایید گذاشتن به حکومت فراری وغاصب خود شان قایل بود وبس وبهمین دلیل برای زیر فشار قرار دادن ان اقای ربانی به دست بوسی ولادیمیر پوتین رییس جمهور انزمان روسیه به تاجکستان شتافت تابدینوسیله ازقصابان افغانستان برای خود مشروعیت وشناخت خارجی دست وپا کند . خشت نخستین تعمیر دولت انتقالی انجا کج گذاشته شد که گروهای دعوت شده به کنفرانس نتوانستند ازمنافع گروهی خود به نفع منافع همگانی بگذرند. ۹ روز تمام رایزنیها ومشوره ها برای برداشتن سهم بیشتر برای گروه خود ادامه یافت واگر فشار بیرونی تحمیل نمیگردید بدون شک روزهای زیادی صرف تقسیم قبور بین اعضای انجمن کفن کشان میگردید . بکمال تاسف این تنها درجریان کنفرانس نبود که اشتباه صورتگرفت وجای یک بنیادگرا را گروه ای ازبنیادگرایان تعویض نمودند که درتمام ده سال بعد ازکنفرانس این اشتباه باضریب های بیشتر ادامه یافت تاانکه همه را درپای حصار بن بست قرار دادند . ــ دولت نتوانست وامریکا نخواست: ۱ ــ دولت نتوانست: ــ دولت انتقالی، موقت وانتخابی بنابرماهیت سربراهان شان نتوانست ادارهء خدمتگذار وجوابگو را بوجود اورد، نتیجهء این کوتاهی ان شد که فساد٬ رشوه، استفادهء شخصی از پول های باد اورده٬ قوم گرایی وگروپ سازیها، تامین وادامهء روابط دیرینه با سازمانهای استخباراتی بخصوی با کشورهای همسایه، قانون گریزی، کشت وقاچاق مواد مخدر، فعالیتهای تروریستی وادم ربایی به اوج خود برسد وافغانستان ازفاسد ترین دولتها دردنیا بحساب اید . ــ دولتمداران ده سال اخیر باحفظ تظاهر به ارزشهای جامعهء مدنی نتوانستند خود مجریان اولی انها باشند، حرکتهای ضد ونقیض دولتمداران٬ کشور را به نهایت شکنندگی معروض نمود، دولتمداران هرروز باعمل ضد انچه را بنام قانون برای افغانها وضع نموده اند به انها می اموزاند که«اجرای نابرابر قوانین امر عادی است» ــ دولت افغانستان نتوانست درعمل ثابت نماید که برای جامعهء جهانی یک پارتنر خوب وقابل اعتماد است . افغانها دربین مقام« نوکر» و «پارتنر» یکی راباید انتخاب نماید . اگر کشورهای همسایه نوکر میخواهد ما باید جانب دیگر را انتخاب نماییم. اگر چانسهای برای انتخاب مقام«پارتنر» باقیمانده است نباید قربانی مصلحت بازیها وشب خیمه بازیهای دولتمداران فاسد گردد. ـــ دولت نتوانست منافع دراز مدت خود را با تاسیس زمینه های همکاریهای درازمدت هم اهنگ سازد وبه عوض انکه درصدد وجستجوی ان باشد دچار روزمره گی گردیده به دفع الوقت ومانورهای «دراغوش یکی ودل درگرو دیگری داشتن» پرداخته زمان کشی مینماید. ــ دولتمردان افغان به رغم داشتن زمان وامکان کافی به اصطلاح با دادن وعده های سرخرمن نتوانستند افغانستان را برای عبور از تهلکهء کشور محض مصرفی واستهلاکی بصوب کشور تولیدی ودربرخی موارد متکی بخود اماده نماید . افغانستان ازین لحاظ نیز وابسته به کشورهای همسایه وبه اصطلاح«پسخانهء اقتصادی» وبازار بی کیفیت ترین کالاهای انها باقیماند . ــ دولتمداران نتوانستند «دموکراسی» را با «کالا» تفریق کند٬ این ارزش که محصول دیگران است نمیتوان به عاریت گرفت وبدون گذشتاندن ازمعدهء جامعهء ما به ارزش افغانی تبدیل گردد. درافغانستان همانگونه که درسایر عرصه ها گام به گام میتوان ومی باید به مدارج عالی ترقی دست یافت، دموکراسی نیز نمیتواند ازین قاعده مستثنی گردد. دولت افغانستان انچه را که دموکراسی مینامد دقیقآ بحران است، تقلب درانتخابات، تقابل درپارلمان وتعرض درحکومت را دموکراسی نامیدن، پس بحران را چگونه میتوان تعریف نمود !؟ ـــ دولت نتوانست ازحضور گسترده وذینفوذ «ستون پنجم» که به شدت درحال تعمیم وتکثر است جلوگیری نماید . حضور پررنگ تنظیم های جهادی دردولت، حضور بدرنگ کانونهای جاسوسی بدخواهان افغانستان را دراثرگذارترین مقامهای دولتی بیمه نموده است . ــ دولت نتوانست خود را از چنگال گروگان گران وباجگران مافیایی برهاند که برعکس خود به بستر رشد وتوسعه متداوم ان مبدل گردید وبه بمرور زمان پایش هرچه بیشتر درگل انها فرولغزید . ــ دولت نتوانست اعتماد مردم را بخود کسب نماید، مردمیکه ازدولت جاگزین طالبها وازحمایت گستردهء جامعهء جهانی ازان بعد ازسالها یاس وناامیدی خود را قرین سعادت می انگاشتند اینک بعد از انقضای یک دههء پراشوب دوباره خود را به حاشیهء ناامیدی رانده شده مییابند . ــ وبالاخره دولت نتوانست درطی ده سال٬ کار مشهود ومفید را برای مصالحه انجام دهد، هرچه است وعده، وعید وشعار است . دولتمداران ما مصالحه را به شعار میان تهی مبدل نموده اند تاانکه از ان بمثابهء «طرزفکر» برای حل منازعات وبحران کنونی کشور استمداد بجویند . ۲ ــ امریکا نخواست٬ اما چرا ؟؟؟ امریکا ومتحدانش که ضرورت حضور شانرا درافغانستان به ستونهای مبارزه با تروریزم، کشت وقاچاق مواد مخدر وامنیت استوار مینمود اینک باسپری شدن یکدهه چنین مینماید که درهر سه بعد وازجمله دردولت سازی کوتاه امدند . به اساس افوات ومشاهدات برخیها، امریکا وناتو دربرخی ازین انکشافات منفی دخیل اند، باطالبان مراودات دارند، درقاچاق مواد مخدر، ناامنیها وفساد سهیم اند . همچنان: ــ امریکا نخواست تروریزم را درمرکز ان تعقیب ومعدوم نماید وبدینطرق به مشکل اساسی خود رسیدگی نماید، مشکل امریکا درافغانستان نبود ونیست، مشکل امریکا درخارج ازمرزهای افغانستان وبخصوص درپاکستان است . ــ امریکا نخواست راه های غیر ازجنگ برای ادامه حضور خود جستجو وتعمیل نماید.«ادامهء حضور امریکا درمنطقهء ما، حتمآ مستلزم ادامهء جنگ درافغانستان نیست .» ــ امریکا نخواست تمامیت ارضی واحترام به حاکمیت ملی افغانستان را دربرابر حملات اشکار وپنهان همسایه ها وازجمله راکت باران علنی برخی ولایات شرقی وغربی افغانستان را توسط پاکستان وایران بیمه نماید . ــ امریکا نخواست قوایمسلح افغانستان را مطابق به مقتضیات امنیتی این کشور به اسرع زمان چه ازلحاظ کمی وچه ازلحاظ کیفی وتسلیحاتی اکمال نماید تا میتوانست دفاع ازسرزمین شانرا دربرابر مداخلات اشکار همسایه گان بد طینت بعهده خود میگرفتند . واما چرا ؟؟؟ به عقیدهء نگارنده،امریکا را قبل ازهمه دوعامل درمبارزهء قاطع علیه تروریزم وتامین صلح درافغانستان به دودلی کشاند: ۱ ــ دغدغهء مشروعیت ادامهء حضور نظامی ان درمنطقه . امریکا به دلیل نداشتن وثیقه ی ادامهء مشروع حضور طی ده سال پیوسته به روی یخ نازک راه رفته است وبهمین دلیل تاکنون به قاطعیت دست نیازیده وبه سیاستهای به اصطلاح « نیم دردیگ ونیم درکاسه » متوسل گردیده است . ۲ ــ جامعهء سخت مصاب به سرطان ازهم پاشیدگی افغانی وخاصتآ جامعهء روشنفکری وسیاسی افغان که هرگز نتوانستند مستعد به استفاده از امکانات وفرصتهای موجود به نفع منافع کلان ملی واماده مفاهمه واحیانآ معاملهء مشروع درچارچوب بازی بزرگ ای گردند که میزبان ان هستند . این تنها افغانستان نیست که به امریکا ضرورت دارد، امریکا نیز به افغانستان نیازمند است که باید این نیاز متقابل درهمکاری متقابل درک ومورد بهره برداری قرار میگرفت، مطابق به گفتهء خلیلزاد « کامیابی امریکا٬ کامیابی افغانستان است. احساسات وسیاستهای ناکام راباید کنار گذاشت .» امضای قرارداد استراتژیک بین افغانستان وامریکا میتواند وباید بتواند دلیل اول نخواستن های امریکا را مرفوع سازد ولی زایل ساختن دلیل دوم مربوط به افغانهاست که باید نیم راه مربوط بخود را بپیماید درغیر اینصورت حرکت امریکا یکطرفه خواهد بود وازیک دست صدا نخواهد برامد . باور نگارنده براین است که: تاانکه وسوسه های حضور امریکا مشروعیت خود رانیابد وتاانکه روشنفکران وسیاسیون افغان به خود نیامده وامادهء حرکت دربازی بزرگ سیاسی نگردند امریکا خود را ناگزیر میداند تا این خلا را بوسیلهء ادامهء جنگ موش وپشک پرنماید . باوردارم که امریکا درافغانستان نه تصادفی لشکر کشی نموده ونه هم با چنین سادگی ازان نیت عقب نشینی کامل را دارد «امریکاستراتژی ایروـ ازیان رانمیخواهد به روسیه، چین وایران واگذار کند، درست ازین نظر است که امریکا برحضور کنونی خود درافغانستان متکی می شود » جنگ درافغانستان بخش از بازی بزرگ است که کشورهای منطقه وبخصوص همسایه های دربدیوار افغانستان دراتش مخالفت ومخاصمت ی نقش که ازین بازی به افغانستان درقرن بیست ویکم میرسد میسوزند وبه بهای تداوم مداخله میخواهند به جهانیان ثابت سازند که صلح درافغانستان که لازمه بعهده گرفتن ان نقش است زود رس نیست تا بدینوسیله ان نقش را بخود اختصاص دهند که چنین مباد! درین بازی امریکا با افغانستان است، فاجعه خواهد بود تا اگر این رابطه بدون تعصب وتعبد انطوریکه است درک نگردد . اگر افغانها درروابط ومناسبات خود با امریکا وغرب مصمم وقاطع گردند طالب ومخالفین رنگارنگ یک پروژهء بیش نیست، همانگونه ایکه ایجاد گردیده اند اب شده زیرزمین خواهند رفت . درینمورد به حقایق ذیل توجه نمایید: ــ باتوجه به افشای ۹۲۰۰۰ سند عملیات سری امریکا درافغانستان واظهارات بینظیر بوتو درسال ۱۹۹۶ که گفته بود« فکر رویکار اوردن طالبان ازانگلیسها بود، مدیریت انرا امریکاییها بعهده گرفتند، مصرف انان را سعودیها پرداختند، ومن اسباب انرا فراهم اوردم وطرح را اجرا کردم.» ــ اصف زرداری درسفر اخیر خود به امریکا گفت« این اشتباه بوده است که پاکستان وامریکا طالبان رابوجود اوردند.» ــ دانا رواباکر کانگرسمن جمهوریخواه امریکا در۲۰۰۱ گفت « حکومت امریکا نقش مهمی درایجاد طالبان داشت وهمین امریکا بود که پاکستان، عربستان سعودی وکشورهای خلیج را درتایید وتقویت انهاتشویق نمود. » . باوجود حقایق ناشی ازعملکردهای دوست ودشمن درطی دهسال گذشته دل بستن به سیاستهای چند پهلویی وغیرصادقانهء پاکستان وایران درحقیقت جفاییست که با سرنوشت وتاریخ افغانستان صورتمیگیرد. ما چی کنیم تا چنین نشود ؟؟؟ حرف برسر ختم پراگندگی وترک اعتیاد به چندپارچگی است٬ بدون حضور فعال نیروهای موازنه ساز دموکرات، ملیگرا٬ ترقیخواه و وطندوست نمیتوان حرف ازتغیر کلی بمیان اورد، اگر این حضور غایب باشد ارتجاع ومحافظه کاران ازغیابت انها به نفع خود وبرضرر مردم استفاده های فراوان نموده وخواهند نمود . تازمانیکه نیروهای موازنه ساز ازخود واکنش نشان ندهد باجگیران دلسر نشده ودنباله کار را رها نخواهند کرد، درین راه نباید انتظار معجزه را داشت، این ماهستیم که باید اقدامات لازم پیشگیرانه را با قاطعیت به انجام برسانیم. باتاسف که مثلث حاکم بر مقدرات مردم افغانستان درگذشته یکطرف ازمشکلات وبخش از مشکلات بوده اند . اگر صریحتر باشیم حرف برسر «اجماع ملی» کلیه نیروها وشخصیتهای طرفدار منافع ملی٬ انکشاف، نوسازی وتفاهم بین الافغانی است . اجماع ملی برمحور منافع ملی میتواند زمینه گسترده ای مشارکت وحضور کلیه نیروهای مستعد ومستحق درتمامی شونات جامعه را یقینی ساخته، بمسایل افغانستان ازدید منافع افغانستان نگریسته وازطریق تفاهم وتساهل افق بیرون رفت از بحران دست وپا گیر کنونی را دربرابر افغانها بگشاید . انتظارات ما چه است وبن دوم چی کند ؟؟؟ به باور این قلم «بن دوم» بحیث هشتمین واحتمالآ نهایی ترین کنفرانس بین المللی برای افغانستان خواهد بود، نمیتوان به گونه ای دیگری محاسبه کرد جزانکه انرا اخرین چانس افغانها برای رفع ودفع بحران فرسایشی موجود ازامکانات جامعهء جهانی بحساب اورد . جای نهایت تاسف است که بدلیل بی مبالاتی دولت داران درده سال مملو ومشبوع از امکانات خوابهای افغانها برای رسیدن به بسیاری ازارزوهای شان بدون تعبیر ماند . امکانات٬ چانسها، امیدها وتواناییها دراتش بی کفایتیها دود شد وبه فضا رفت . «بن دوم» نباید ادامهء بن اول باشد .برعکس بن دوم باید به تمام سیاستها وپی امدهای ناکام وناتمام «بن اول» نقطهء پایان باشد، نگاه ژرف به انچه طی بعد از بن اول درافغانستان٬ منطقه وجهان گذشت به همه طرفهای درگیر درمنازعه کمک خواهد کرد تا درروشنی نقد یکدههء گذشته درمورد مسایل مبرم فردا وازجمله درمورد پی امدهای احتمالی پیمانهای ستراتژیک افغانستان باهند وامریکا، چگونگی مصالحه، پروسه ای انتقال مسولیتهای امنیتی به نیروهای مسلح افغانستان، مسایل مربوط به همکاریهای همه جانبه ای منطقوی وجهانی بخصوص بعد از سال ۲۰۱۴، انکشاف افغانستان و... تصامیم دقیق وحساب شده اتخاذ نماید . ــ ما ازبن دوم میخواهیم تا به نقش سمبولیک اکتفا ننموده، تصامیم بایستی التزامی، واقعی وحلال مشکلات متراکم باشد. توقع اینبود تا بن دوم مساله تعویض زعامت درافغانستان را نیز به بحث میگرفت وبه تشکیل دولت «دوم موقت» وزعامت جدید میپرداخت واشتباهات بن اول را جبران مینمود . ــ بن دوم باید میزبان طیف وسیعتر ازنمایندگان لایه های مختلف جامعهء افغانی باشد٬ تکرار اشتباه بن اول بدلیل عدم حضور جانبداران جامعهء مدنی درکارکنفرانی بن دوم امید واریها را درمورد نتایج وفیصله های ان به پایینترین سطح تنزیل خواهد داد . ــ «بن دوم» باید استقلال وتمامیت ارضی افغانستان را دربرابر تحرکات وتمایلات اشکار تجاوزگرانه ای کشورهای همسایه تضمین نماید . ــ «بن دوم» باید صلح (نه متارکه)، امنیت، ثبات وانکشاف درافغانستان را ضمانت نماید، این تگدی نیست، این حق افغانهاست، صلح درافغانستان بخش ازصلح جهانیست، افغانستان نمیتواند «پسخانه ای اقتصادی »، ««عمق ستراتژیک » ویا «پوسته امنیتی» کسی باشد، افغانستان یک جغرافیه ای سیاسی ویک نقطه ای دارای اهمیت استراتژیک که دست کم گرفتن ان اشتباه ایست که عوارض ان ازگریبان عاملین ان نیز میگیرد . کبیر کمال انتورپن ــ بلجیم |
||||
|
email:
payamewatan@yahoo.com |
||||
استفاده و نشر مجدد مطالب «پیام وطن» تنها در صورت ذکر منبع اصلی نشر آن مجاز میباشد