www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:20.10.2007

دپلوم انجنیر خلیل الله معروفی
 

فـرهاد دریا ، پیوندزن دلها

هــنرمندی که شهیق و زفـیرش "افغان" و "افغانستان"  میگوید

Image:Farhaddaryay.jpg
فـرهاد دریا در میانۀ  دوستان با لباس افغانی 

اگر هـنرمند پرابتکار افغان، "فـرهاد دریا"  را در یک جمله و وجیزه معرفی بدارم، خواهم گفـت :

"فـنا فی الافغانستان و پیوند زن افغانان"!!! اگر باور ندارید بروید و "دریا" را در امواج آهـنگ هایش دریابید!!! بروید پروگرام "کوچه" اش را بخوانید!!! بروید و نغمۀ "سلام افغانستان"اش را بشنوید، که چه میگوید :

 

ازی  آواره ،  ازی  سرگردان ،  ازی تنهائی ،  او ازی زندان

به کابل جان به کابل جان به کابل جان سلام ، افغانستان سلام
 

بروید و ترانۀ "مادرم ای مادرک"اش را بشنوید، که عالمیست از سوز و گـداز و در عـین سوز و گداز، گرهـزن  مردم از طریق مقـدس ترین موجود عالم. موجودی که در هـر دین و آئین مقـدس است و در هـر قـوم و زبان  و در تمام ملل و نُحــَل؛  از کران تا کران جهان ؛ از یمین تا یسار ، از شمال تا جنوب  و از جابلقا تا جابلسای دنیا. بلی او این بار با کلمۀ مبارک "مادر"  افغانان را مخاطب قـرار میدهـد  و از طریق همین "مقـدس ترین موجود عالم"،  مردم خود را پیوند میزند. میخـواند :

 

چادرت از گریه تر شد، عمــــر تو با گریه سر شد

از دو چشمت خواب رفـت و خنده های تو نظر شد

میخـواند و میخـواند  و میخواند ،  تا بدین بیت میرسد و پیغامش را  میرساند :

ای ننه وَی موری  ای  مادر مومه جان ای نام نام آور

آنه جانـــُـــم آیه جـــان  آبــــَی ، نام تو زیبا تو زیباتر

 

اگر این  پیغام اتحاد و یگانگی و هـمبستگی نیسـت، پس بگوئید که چیست؟؟؟ چه چیز را فـرهاد دریا میخواهـد از طریق مادر پشتون و مادر اوزبیک و مادر تاجیک  و مادرهـزاره ، ... از پکتیا و ننگرهار تا پنجشیر و مزار و هـزاره جات و سبزوار، ...  به هموطنانش ابلاغ نماید؟؟؟ فـقـط یک چیز را ؛ اتحاد و هـمستگی و خـواهـری  و برادری  بین تمام مردم خود را از این سو تا آن سو و از آن کران تا این کران وطن.

 

او پیغام انسان را به انسان میرساند ؛ از انسانیت انسان حرکت کرده و حلقه را خرد تر و خردتر میسازد، تا به هـموطنان خود میرسد و اوزبیک و هـزاره و تاجیک و پشتون و ...  را همزمان و همسان مخاطب میسازد، که ای خـواهـران و ای برادران بیائید که مام وطن چشم امید بسوی شما دوخته؛ بیائید که "مادر مادران" نگاهـش را بسوی شما فـرزندان خود دوخته،  بخود آئید، دوئی و نفاق را بگذارید کنار، همه یکی شوید و در دامان مهرگسترش ، بساط محبت و همدلی بگسترید ،  بدرد یکدگر بخورید و نیز بدرد وطن که "مادر مادران" است. اگر یک مادر حق محدود دارد و فـرزندانش معدود اند،  حقـوق "مادر مادران" حد و مرز  نمی شناسد و بـر هـر که از این آب و خاک است، حق دارد. و وقـتی که چنین است، فـرزندان چه باید بکنند؟؟؟ رسالت فـرزندان معلوم است!!!!!

 من "وطن" را "مادر مادران" خواندم و این کار را کاملاً برحق کردم. اگر حق تمام مادران وطن را در یک سـو بگذاریم و در سوی دیگر حقـوق "مادر مادران" یا "مادر وطن" را ، بدون شک که "جانب وطن" اگر سنگین تر نگردد، سبک تر هـم  نمیگردد.

 

وداع فـرهاد دریا با کابل "مهربان"اش :

فـرهاد دریا در تمهید ترانۀ "رفـیق راه" چنین گوید : برگریزان پائیز 1369 کابل بود ، با آسمان نیلی و سخاوتمند اما زخمیش. مه در آستانۀ سفـر تلخ خود ایستاده بودُم  و فـردایش مقـدر و مقـرر بود که از وطن عـشق های درویشی، از کابل مهربانــُم جدا شوم  و جدا شدُم. زمزمۀ "رفـیق راه" آخرین اشکی  بود که زیر چتر آسمان خالی وطنــُم بَر ِ وطنــُم ریختم و ترانه کردُمش. و بعد شروع می کند به زمزمۀ ترانه که مشتمل است از فـقـط دو بیت، که بار بار بر زبان میراند و هـر بار محزون تر از بار پیشتر. "دریا" این دو بیت را با عالمی سوز و گداز میخواند و آوازش چنان اشکریزان است، که دریا های اشک را از دیدۀ شنونده  جاری میسازد. بلی؛ این وداعـیه یکسره ناله است و ندبه است و اشک است و سوز است و گداز ، که آوازخوان شهیر وطن ما در قـدمگاه کابل مهربان خود نثار میکند :

 

درد تو بود مرادگـــــاه سفـرم         هـمساز شب و روز سیاه سفـرم

از دار و ندار زندگانـی امروز         نام تو بود رفـیـــــــق راه سفـرم

 

لطفاً بر لنک ذیل کلیک فـرمائید :

http://profile.myspace.com/index.cfm?fuseaction=user.viewprofile&friendid=129836303

 ،  آهـنگ "رفـیق راه" را بشنوید!Refeqeh Rahو بعد با دبل کلیک بر

 

 

   بازگشت به صفحۀ اصلی