www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

تاریخ نشر:08.09.2007

دپلوم انجنیر خلیل الله معروفی
برلین ، 3 سپتمبر 2007

 

اگر اعـلیحضرت امان الله خان را میگذاشتند، ...

دو یادگار اعـلیحضرت غازی  امان الله خان در برلین

 

با دوستی از طریق تلفـون مصروف صحبت بودم. آن عـزیز که فکر کنم همان روز افکاری مشوشی خاطر عاطرش را میرنجاند، از هـر در سخن گفـت و مرا اصلاً به اصطلاح به "بردی گفـتن" هم نگذاشت. روی سخن را بسوی  گذشتگان ارجمند ما دور داده ،  بر فـلان وطنپرست بتاخت و روح بهمان فـرزند راستین وطن را بنواخت. گپ را بدانجا کشانید که از اعـلیحضرت امان الله خان غازی نیز شدیداً انتقاد کرد و حتی لیل و نهار امروزین را پیامد سیاست های نادرست آن شاه ترقـیخواه دانست. خلاصه از هـر در سخن گفـت، ولی گپ حسابی را از زبانش نشنیدم. من که تشوش فکری وی را در هـمان لحظات درک کرده بودم، بحث را با ایشان بی فایده دانسته و آن را محول به موقع دیگری کردم. این موقع را اکنون میسر می بینم و جواب آن عـزیز را از طریق این سطور میدهم :

 

من میگویم که اگر اعـلیحضرت امان الله خان غازی لا اقـل ده سال دیگر زمام امور کشور را در دست میداشت و بدون دغـدغه و تشویش به کار خود ادامه میداد، وطن ما در موقعیتی قـرار میگرفـت که بر پای خود بایستد، متکی بخود بگردد و از دستنگری به این و آن نجات یابد. بلی اگر این شهریار ترقـیخواه  و این فـرزند بی نظیر این آب و خاک را مجال میدادند، افغانستان را از حالت قـرون وسطائی برون میکشید و در قـطار ملل راقـیه اش جا میداد. گویند کشور جاپان و افغانستان در عـین زمان رو به تجدد و نوگرائی نهادند، مگر سوگمندانه امروز "پلۀ توفـیر"(1) جاپان و افغانستان را از زمین تا به فـلک می بینیم. جاپان امروزه  نه تنها در ذروۀ ترقی خود رسیده ، بلکه در صدر کشورهای صنعتی و پیشرفـتۀ گیتی هم قـرار گرفـته؛ جلوتر از ایتالیا و انگلستان و فـرانسه و حتی المان. و اگر از چند رشتۀ اختصاصی "های تک" (2) دیده بپوشیم، اتازونی نیز در عـقـب  جاپان قـرار میگیرد.

اگر اندک نمک واقعیت بینی در خمیر ما وجود میداشت و از نیات آن شاه خبر میبودیم، هـرگز سخنانی کم و بسیار در بارۀ وی نمیگفـتیم. من نمیگویم، که اگر امان الله خان امان مییافـت ، کشور ما را به سطح جاپان میرسانید، مگر به تحقـیق میتوانم بگویم، که اگر امان الله غازی لااقـل ده سال دیگر زمام کشور را در دست می داشت، امروز افغانستان از تمام کشور های همسایه و حتی منطقه جلوتر می افـتید. بلی اگر چنین میشد، نه وطن ما در دامن روس می افـتید ، نه وطنفـروشان خلق ــ پرچم زاده میشدند و نه ماجراهای بعد از ایشان رخ میداد. بلی؛ رخ نمیداد، تا جهان غـرب برخیزد و کشور ما را ببلعـد.

پس  این همه لیل و نهار امروزی  نه بخاطر آن وجود ذیجود، بلکه از نبود او رخ داد. حدیث آن دوست درست به عـکس قـضیه منتج میگردد.

از شرح وقایع و کارنامۀ دورۀ زمامداری امان الله خان نمیخواهـم درینجا چیزی بر زبان آرم، که کتب تاریخ پر است ازین موضوع. فـقـط  میخواهـم به یک اعـتراض آن دوست که گفـت "چرا مان الله خان" ماهها را در اروپا گذشتاند؟" اندک قـلم رنجه نمایم.

طولانی بودن سفـر امان الله خان در اروپا دلایل مختلفی داشته. وی از یک طرف پلان سفـر مفـصلی را برای بازدید از ممالک پیشرفـتۀ اروپائی و بالوسیله جلب کمکهای وسیع از آنها را کشیده بود، که لابد باید وقـت خیلی زیاد را  بدین منظور تخصیص میداد. از طرف دیگر وسائل حمل و نقـل آن زمان مانند امروز سریع نبود. وی با کشتی و قـطار سفـر میکرد، و این دو در هـشتاد سال پیش سرعـتی بسیار بطی داشتند. از طیارات مسافـربری در آن وقـت خبری نبود. و چه نقـص دارد اگر از سفـر اروپائی اعـلیحضرت غازی شمه ای درینجا گفـته آید؟

مرحوم میر غـلام محمد غـبار در  کتاب مستطاب "افغانستان در مسیر تاریخ" خویش در مورد سفـر امان الله خان غازی به خارج چنین نویسد :

« مسافـرت شاه به خارج ( دسمبر 1927 ــ جون 1928)

در سال 1927 دولت ایتالیا پادشاه افغانستان را دعـوت به مسافـرت به ایتالیا نمود ، و او در دسمبر 1927 به قـصد تحکیم روابط اقـتصادی و کلتوری با ممالک خارجی عازم اروپا گردید. خط  حرکت او از قـندهار به کراچی و بمبئی

بود، در حالی که دولت انگلیس انتظار وی را در دهـلی میکشید. شاه در مجامع هـندی آزادانه حرف زد و حکومت انگلیس را آزرده تر ساخت، در حالی که لندن قـبلاً دهـلی را در مراقـبت و احتیاط  از قـول و فعـل شاه متوجه ساخته

بود. در هـر حال شاه از هـند به کشور مصر و باز به ایتالیا رفـت ، و از آنجا به فـرانسه و بلجیم و جرمنی کشید. در انگلستان شاه دانست که اگر از مسافـرت در کشور شوروی خودداری کند، انگلستان برای هـرگونه امدادی به افغانستان حاضر است، ولی او نپذیرفـت و به مملکت شوروی سفـر کرد. آنگاه به کشور ترکیه و باز ایران رفـت و به افغانستان عودت نمود. پادشاه افغانستان در شرق قـریب به صفـت یک پهلوان شرقی ضد استعمار غـربی و در اروپا به حیث یک فاتح جنگ در مقابل امپراتوری برتانیا استقـبال شد. تنها حکومت ایران از ابراز گرمی و حرارت خودداری نمود، زیرا ملکۀ افغانستان و زنان همراهـش همه بدون نقاب و معجر [مِعـُـجَر یعنی چادر و روپوش ] بودند، در حالی که زنان ایران آن روز در قـید حجاب بسر می بردند و شاه ایران ورود ملکۀ افغانستان را بدون نقاب، مخالف عـنعنۀ کشور خویش می شمرد.

شاه امان الله در اروپا فابریکه هائی بخرید و در استحکام روابط با دول خارجی بکوشید و در ترکیه دوستی و همکاری فـرهـنگی و نظامی بین دولتین صادقانه تحکیم گردید.

اما پیش آمد رجال بزرگ و مقـتدر عصر در طبع شاه جوان تاثیری از عُجب و خودبینی بجا گذاشت و تماشای عظمت تخنیک و فـرهـنگ غـرب او را در تطبیق این تمدن و کلتور در افغانستان شتابزده ساخت، در حالی که او از درک قـوت محرکه و تطبیق دور افـتاده بود. در ایام توقـف  شاه در لندن بعضی جرائد انگلیسی او را پتر کبیر افغانستان خواندند و خواستند در تعجیل طبیعی او تسریع نماید، در صورتی که در داخل افغانستان دستهای مخالف مشغول تهیۀ زمینۀ اختلال و جلوگیری از هـرگونه ریفـورم و اصلاحات اجتماعی بود. » ( صفحات 1275 و 1276 جلد دوم "افغانستان در مسیر تاریخ"، چاپ دو جلدی، چاپخانۀ نهضت، چاپ اول 1375 ، قـم ــ ایران )

 

جریدۀ انیس که در آن وقـت ماه دوبار نشر میگردید، در شمارۀ 30 قـوس 1306 ( مطابق 22 دسمبر 1927 ) خود در مورد استقـبال اعـلیحضرت در خارج چنین نوشت :

« پیغام تحیت و خوش آمدید از طرف اعـلیحضرت جورج پادشاه انگلستان

پس از فـرامدن اعـلیحضرت شهریاری از موتر خود، کلنل (نیت جون) فـرمانفـرمای بلوچستان پیغام تحیت و خوش آمدید را که از طرف شاه انگلستان و لورد آپرون گرفـته بود باین مضمون قـرائت کرد :

من از طرف خود و ملتم ورود اعـلیحضرت را صمیمانه خوش آمدید میگویم و موفـقـیات بی نهایات را نسبت به سفـر  اعـلیحضرت آرزومندم. و به مسرت تمام تشریف آوری اعـلیحضرت را در پایتخت خودم انتظار دارم. و یقـین واثق من است که این دیدن نتایج خوشگوار را نسبت باستحکام روابط آتیه بین دولتین بوجود خواهـد آورد.»

 

انیس در شمارۀ 15 جدی 1306 (مطابق 5 جنوری 1928 ) چنین نوشت :

« استقـبال اعـلیحضرت غازی و ملکۀ معظمه در کراچی از جریدۀ پایونیر

ریل شاهانه که دو انجن آنرا میکشید ، از کویته بعد از انجام مراسم سلام و تفخیم که خیلی با جلال و شوکت بود عازم کراچی شد و ساعـت 2 ــ 25  11 دسمبر وارد کراچی شدند. استیشن کراچی به تقـریب ورود ذات شاهانه بیک طور شایسته و شایانی آراسته شده بود. داخل استیشن با گلهای داودی سرخ و زرد و سفـید مزین به هـردو جانب عمود های دروازۀ بزرگ  نشان تاج افغان و بالای آن لوای دولت افغانستان نصب کرده شده بود....»

 

انیس مؤرخ 21 جدی ( 12 جنوری 1928) نوشت :

« قـرار اطلاعات تلگرافی و مطالعات عمومی که به اداره رسیده است ، ظاهـر شد که سفـر بری و بحری اعـلیحضرت همایونی و رفـقای سفـر شان از قاهـره الی ناپولی به کمال صحتمندی گذشت.

گرمجوشی و حرمت و تقـدیری که از طرف ملل و حکوماتی که در راه خط حرکت شان بود، بطور محسوس موقعیت و منزله ای که افغانستان بعد از نوال ["نوال" یعنی "نیل"] استقلال خود آنرا حایز شده است، دلالت میکند....»

 

انیس 28 جدی 1306 ( 19 جنوری 1928 ) چنین آورد :

« روما

برای استقـبال اعـلیحضرت غازی ، پادشاه  و ملکۀ ایطالیا و شهزاده ولیعهد و موسولینی و اعضای کابینه و سفـیر کبیر فـرانسه استقـبال و پذیرائی نموده اند....

روما  15 جنوری

اعـلیحضرت غازی و رفـقای سفـرشان بسواری موترهای مخصوص (پاپ) نائب المسیح که با کمال احتشام و مراسم عهد عـتیقه استقـبالشان را نمودند، ملاقات فـرمودند....»

 

در انیس مؤرخ 14 دلو 1306 ( 3 فـبروری 1928 ) چنین میخوانیم :

« اعـلیحضرت غازی

تلگرافات خارجی مشعر است که استقـبال اعـلیحضرت غازی در پاریس با تمام مراسم اجلال و تفخیم انجام یافـت. شاه محبوب نقاط مهم پاریس را از آن جمله (ورسیلز ) [ورسای] را مشاهـده فـرمودند و چمنهای دلکش ( اولسولیل) محل التفاتشان گردیده ، تطبیق دادن بعض نقـشه های آنرا در شهر جدیدی در وطن خود اظهار فـرمودند.

اثنائی که اعـلیحضرت همایونی اولاد وطن خود طلبۀ عـلوم را در پاریس میدیدند، خطابۀ مؤثر ایراد فـرموند، آنها را به محنت کشی و اتحاد عمل در کار، و اینکه در افغانستان آتیه عامل خواهـند  بود، نصیحت و تشویق فـرمودند.

اعـلیحضرت غازی مبلغ یک هـزار استرلنگ ( پوند استرلنگ ــ شرح از معروفی ) برای غـربا و مساکین پاریس امداد فـرموده اند.»

 

انیس مؤرخ 28 دلو 1306 ( 17 فـبروری 1928 ) در زمینۀ سفـر امان الله خان نویسد :

«  خبرهای اعـلیحضرت غازی                 تلگرافات مخصوص

قـرار خبرهای اخیر که باداره رسیده است، 14 روز سفـر توقـف پاریس به خیریت گذشت. مراسم پذیرائی از طرف حکومت خیلی احترامکارانه و خوب اجرا شد.

8 فـروری رهـسپار بلژیک شدند ،  عـندالورود به سرحد ولیعهد با چند نفـر اشخاص معزز حکومت  به ( استاسیون) [ستیشن ریل] آمده بودند. انجام پذیرائی انتها درجه مجلل و مرغـوب بود. حکومت خیلی صمیمیت و اهالی مملکت گرمجوشی زیاد نشان دادند. مهمانی از طرف شاه در قـصر شاهی سه روز معین بود. ذات شاهانه با رفـقای همسفـر شان لله الحمد صحت دارند.»

 

انیس در شمارۀ مؤرخ 4 حوت 1306 ( 24 فـبروری 1928 ) خود مینویسد :

« برلن 23 فـروری

اعـلیحضرت غازی و ملکۀ معظمۀ افغانستان در ریل مخصوص از سویس به برلن آمدند. در ایستگاه  هـندنبـرگ [هـیندنبورگ] رئیس جمهور و اراکین دولت پذیرائی نمودند. شاه ممدوح و ملکۀ معظمه از سرکهای عمومی که برای عـبورشان به بیرقها مزین بود و دو راسته تراکم اهالی و رعایا بودند، عـبور فـرموده ، بقـصر شاهـزاده البرت که برای قـیام [ اقامت] رسمیشان تهیه شده بود، ورود فـرمودند.

اعـلیحضرت امان الله خان با رئیس جمهور هـندنبرگ و اعضای کابینه ملاقات فـرمودند. مطبوعات المان ورود پادشاه معظم افغانستان را بسرور تلقی نموده مخصوصاً استخدام متخصصین تخنیکی المان را در نشریات خود اشاره نموده ، راجع به استحکام روابط تجارتی افغانستان و  المان امیدواری زیاد نشان میدادند. از طرف هـندنبرگ رئیس جمهور المان پادشاه و ملکۀ افغانستان در یک دعـوت که در آن یک صد و بیست نفـر شامل بودند ، مدعـو شدند. در این دعـوت از طرف جانبین تقاریری بمناسبات دوستانۀ افغانستان و المان اظهار شد.

 

ریگا :

معاهـدۀ مودت فـیمابین دولتین افغانستان و لیتویا امضا گردید. و احتمال دارد که اعـلیحضرت امان الله خان در ماه اپریل ریگا را سیاحت بفـرمایند.»

قـسمی که در بالا به گوشه ای از مسافـرت امان الله خان اشارت مستند شد، شاه غازی ضمن  سفـرش ، از کشورهای مختلف دیدن کرد و در هـر کشوری هـفـته ها بسر برد. وی در مدت اقامت خود در اروپا از تاسیسات عـلمی و صنعتی این کشورها دیدن کرد و قـراردادهای فـراوانی را با این ممالک بست و کمکهای عاجل عـلمی و صنعتی کشورهای پیشرفـتۀ اروپائی را دریافـت کرد. وی شخصاً به مکاتب رفـت ، از فابریکه ها بازدید کرد و با ارباب صنایع و تکنالوژی سخن گفـت. قـسمی که از شاهـدان عـینی المانی آن زمان شنیدم، شاگردان مکاتب برای شاه و ملکۀ افغانستان ترانه ها درست کرده و حین بازدیدشان از مکاتب ، بصورت کورس میخواندند. و اعـلیحضرت غازی حین بازدید از فابریکه های المان به هـر یک از کارگران سکۀ طلا بخشیدند.

در برلین که پایتخت باعظمت آلمان دوران "مارشال پاول فـون هـیندنبورگ" (3) بود، مفـصلاً دیدن کرد. با ریل شهری یا مترو که در زبان المانی "او بان" U-Bahn نامیده میشود، سوار گشت و با فابریکه داران بزرگ  در تماس آمد. به فاریکۀ مشهور آلات برقی آن زمان آلمان موسوم به Telefunken "تله فـونکن"  تشریف برد و با رئیس آن مؤسسۀ عالی صنعتی نشست و قـرارداد ها بست. درین فابریکه که اینک در درسترس فاریکۀ مشهور دیگری بنام Samsung "سمسونگ" قـرار گرفـته است، همین اکنون هم سالونی وجود دارد، بنام Amanullah - Saal  یعنی

"سالون امان الله". من شخصاً با رهـنمائی دوست مشفـقی این سالون را دیده و از آن عـکسها برداشته ام. در پشت دروازۀ سالون Amanullah - Saal "سالون امان الله" نوشته شده  و اثاثیۀ سالون دقـیقاً به شکل و در موقعـیتی حفـظ

گردیده، که امان الله خان بعد از مذاکرات با ارباب فابریکه، سالون را ترک کرد. این سالون را کشور المان شاید تا قاف قـیامت به همین شکل و بحیث یک "مکان تاریخی" نگهداری نماید.

آن قـطار شهری را که اعـلیحضرت غازی با آن به سیر پرداخته بود، بنام  König Amanullah یعنی "شاه امان الله" مسمی ساختتد، که اکنون در "موزیم وسایل نقـلیۀ برلین" بحیث یک  "ریل تاریخی" نگهداری میشود.

همین لحظه که این سطور را مینویسم، متأسفانه امکان سکن در دسترس نیست. در آینده ان شاء الله هم "سالون امان الله" و نیز "ریل شاه امان ا لله" را سکن کرده و ضمن نوشتۀ دیگری در دسترس عـلاقه مندان قـرار خـواهـم داد.

 

بعد از گزارش مختصر سفـر اعـلیحضرت غازی ، باز میپردازیم  به نکته ای که مورد انتقاد شدید آن دوست قـرار داشت :

به صراحت کامل میگویم، که اگر توطئه های استعمار انگریز در هـیئت بلواها و اغـشاشات  در نقاط مختلف کشور جامۀ عمل نمیپوشید و در نهایت کار  ضربۀ کاری از طریق دزد و رهـزن مشهوری بنام "حبیب الله کلکانی" ــ که در زبان مردم به "بچۀ سقـو" شهرت دارد ــ بر پیکر دولت امانی وارد آورده نمیشد و اعـلیحضرت غازی امان الله خان لااقـل ده سال دیگر امان مییافـت ، وضع وطن ما به کلی دگرگون میگشت و این همه لیل و نهار بعدی و خصوصاً کارستان سه دهۀ اخیر اصلاً  به وقـوع نمی رسید. پس عـلت اصلی ماجراهای بعدی در سیاست استعماری انگلیس و "آلۀ دست قـرار گرفـتن" افـراد ناآگاه و فـرزندان ناخلفی از قـبیل "بچۀ سقـو" بود، که بارز ترین جنبش و جهـش تاریخی و بهترین زمینۀ اعـتلای وطن ما را برهـم زد  و برترین زمامدار تاریخ مُعاصر افغانستان  را از منصۀ خدمت به وطن دور نگهداشت.

مرحوم غـبار ضمن برشمردن ایراداتی بر حکومت امانی، عـلت اصلی بربادی رژیم امان الله خان را در اجراآت نادرست و شتابزده  و خودکامگی خود امان الله غازی میداند و خصوصاً میگوید که امان الله خان پس از بازگشت از سفـر اروپا و استقـبال پرحرارتی که از طرف دول پیشرفـتۀ آن سامان نصیبش گردید، دیگر آن امان الله سابق نبود و  کارهائی را براه انداخت که زمینۀ فـروپاشی اقـتدار دولتی و روبیده شدنش را از سریر قـدرت فـراهم گردانید.

بیشک که کارهای شتاب آلود و ذوق زدۀ اعـلیحضرت غازی، که مثل و اصطلاح معروف کابلی "آب را نادیده و موزه را از پا کشیدن" را تداعی میکند، زمینۀ انهدام رژیم امان الله خان را فـراهم آورد، ولی استعمار انگلیس که از امان الله خان دل پرخون داشت و گفـتار و نطق های استعمارشکن امان الله خان که چون خنجری در قـلب این پیر فـرتوت فـرو می رفـت، مترصد اوضاع بود و از کوچکترین روزنه هم برای برهم زدن اوضاع افغانستان و ایجاد انفـلاق استفاده می برد. خاصتاً که عمال سرسپرده اش در دستگاه دولت امانی، خود باعـث بسا کارهای ناکارآمد ، اجراآت غـلط  و کارشکنی ها میگردیدند و زمینۀ بسا بدبختی ها را میچیدند.     

با شرح بالا بدین نتیجه میرسیم، که بدبختی های بعد از دورۀ امانی تا به امروز محصول کارروائی استعمار انگریز  و آلۀ دست قـرار گرفـتن فـرزندان نااهـل وطن، و بدرجۀ اول حبیب الله کلکانی ــ مشهور به "بچۀ سقـو" ــ  بود. که به گفـتۀ مرحوم غـبار با سه صد نفـر مسلح بر کابل یورش برد و بساط حکومت امانی را برچید.

در مورد حبیب الله کلکانی ، که بعد خود را امیر افغانستان و خادم دین رسول الله اعـلان کرد، از همه بیشتر مردم کابل آن زمان تصویر روشن داشتند. مردم کابل آنقـدر از دست "رژیم سقـوی" رنج برده بودند، که "بچۀ سقـو" را "ممثل و نمونۀ شرارت و چور و چپاول و تاراج"  میشمردند و وی  را  به "شقاوت" مثال میزدند.

متأسفانه کسی در روزگار ما پیدا شد، که برخاسته از "خصومت و عـناد شخصی" با اعـلیحضرت امان الله خان غازی و با مایۀ رومانتیک  و شاعـرانه ، "رومان تاریخی" نوشت و از حبیب الله کلکانی "عـیار خراسان" ساخت. تبلیغات نویسندۀ  "عـیاری از خراسان" در حدی در مغـز و کلۀ بعض هموطنان ما نشست، که "بچۀ سقاء" را تا "سدرة المنتهی" بالا بردند و بیخبران و واقعیت گریزان تاریخ ستیز  او  را جایگاهی دادند، که در تصور سلیم نگنجد.

 

کسی که آلۀ دست استعمار انگریز قـرار گرفـت و به کمک این کمپیر مُحتال، آن شهریار بی نظیر  را از مسند زمامداری کشور پائین افـگند، نه تنها منفـور تاریخ است ، بلکه مسبب همه بدبختی های پس از سقـوط دورۀ امانی نیز هـست.  وای بر یاوه گویانی که چنین فـردی را "قـهرمان" بخوانند ،  از وی "بت" و "رب النوع" و  "ربة النوع" بتراشند و بر آستانش جبین بخراشند!!!!

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

توضیحات :

 

1 ــ "پلۀ توفـیر" را از بیت معروف شاعـر چیره دست افغان، مرحوم "ولی طواف" به عاریت گرفـتم، که گفـته بود :

 

ماه را با تو به میزان نظر سنجیدم        از زمینش به فـلک پلۀ توفـیر کشید

 

من ضمن مقالۀ مختصری زیر عـنوان « غـزلی از مرحوم "ولی طواف"» تمام غـزل مربوط این بیت را آورده ام. خـواهـندگان آنرا از آرشیف مقالات بنده در پورتال باعظمت "افغان جرمن آنلاین" گرفـته میتوانند.

2 ــ "های تک" همانا High Tech انگریزی  و مخفـف High Technology  است. من این ترکیب را قـبلاً در یکی از مقالاتم زیر عـنوان "تحفۀ انگلیس به امیر یعقـوب خان" ، "تخنیک عالی" ترجمه کرده ام.

3 ــ  Marschall Paul von Hindenburg Feld -، مارشال مشهور المان، که به "فاتح تننبرگ" مشهور است،  بتاریخ 21 آگست 1914 و سه هـفـته پس از شروع جنگ عمومی اول ، قـوماندانی اعلای اردوی هـشتم المان را به عهده گرفـت و در حالی که جنرال "لودندورف"  Ludendorf لوی درستیز وی بود، اردوی دوم روسیۀ تزاری را در ظرف پنج روز (26 تا 30 آگست همان سال) در ناحیۀ Tannenberg نابودکنان درهم شکست.

مارشال پاول فُـن هـیندنورگ  از سال 1925 تا 1934 رئیس جمهور المان، بود که در آن برهۀ تاریخ المان  "جمهوریت وایمار" Weimarer Republik نامیده میشد. هـیندنبورگ در سال 1933 یعنی چند ماه پیش از مرگ خود، آدولف هـیتلر را بحیث صدراعظم المان مقـرر کرد و نمیدانست که با این انتخاب ، "رایش سوم" المان یا    Drittes Reich  زاده  میشود و چه بلائی را بر سر المان و جهان می آورد.

4 ــ مطالب داخل [  ]  مبنی بر شرح و یا تصحیح ، از قـلم نویسندۀ این مضمون است.

 

 

ابراز سپاس :

 

از دوست فاضلم ، آقای فـضل الرحمان جان فاضل ، خیلی سپاسمندم که کلکسیون انیس حاوی شماره های 15 عـقـرب  تا 7 حوت   1306 (24 اکتوبر 1927 ــ  24 فـبروری 1928 ) را در اختیارم گذاشتند و این دومین بار است که ازین مجموعۀ گرانبها در مقالاتم استفاده میکنم.

 

 

 

 

   بازگشت به صفحۀ اصلی