www.payamewatan.com
 

 

 

صفحۀ اصلی

 

 

( از مقدمۀ  کتاب «ستراژی حزب وطن: دیدگاه ها و مواضع»)
 

مصالحۀ ملی ستراتژی حزبِ وطن
گل خان اکبری

   ۲۷سپتامبر۱۹۹۶ که مصادف با پنجم ميزان ۱۳۷۵ است، روز شهادتِ بزرگ مردِ افغان،  شهيد دکتور نجيب الله رئيس جمهور پيشين ج.ا. و ريس حزبِ وطن است. 

    ما پيو سته کوشيده ايم که بمناسبتِ سالگرد شهادتِ آن شهيد والامقام، بيا نيه های با ارزش تاريخی و نامه های دکتور نجيب الله را با مقالات، نوشته ها و سروده های نويسندگانی که به ارتباطِ مصالحۀ ملی، حزبِ وطن ، علل ناکامی اولين پلان پنج فقره يی ملل متحد (حمل ۱۳۷۱)، شخصيتِ دکتور نجيب الله و راهها ی بيرون رفت ازبن بست کنو نی مسايل افغانستان نگاشته شده وبدسترس قرارداشت، بنشر برسانيم.  هدفِ نشراتِ متذکره بزرگداشتِ شهادت، کار و زنده گی پرافتخار شهيد دکتور نجيب الله و توضيح اساساتِ فکری - سياسی حزبِ وطن بوده است.  وضع سياسی- نظامی کشور طی سالهای۱۳۷۱-۱۳۸۱ همواره در حال تغيردراماتيک قرار داشته و ناشی از آن يکتعداد نويسندگان محترم به بازنگری! راه طی شدۀ حزبِ وطن وسياستِ ستراتژيکِ مصالحۀ ملی پرداخته اند.

 در اسناد برناموی حزبِ وطن و بيانيه های شهيد دکتور نجيب الله به همه سوالات مطرح شدۀ مخالفين سياستِ مصالحۀ ملی ( مخا لفين سياست در درون حزب و اپوزيسيون ج.ا.) توضيحاتِ همه جانبه وجود دارد.

 طي دهۀ گذشته نيز، اعضای هئيت اجرائيه، شورای مرکزی و کادرهای حزبِ وطن درآثار ذيل خود توضيحاتِ مدلل وهمه جانبه را به ارتباط فوق ارايه داشته اند:

 محترم فقيد عبدالقدوس غوربندي در اثر خود، نگاهي به تاريخ ح . د. خ. ا «حزب وطن»؛  محترم فقيرمحمد ودان در کتاب دشنه های سرخ «سياست های مسکوواثراتِ آن بر انکشاف اوضاع در افغانستان»  و کتاب «سياستِ مصالحۀ ملی وجبهه گيری ها در حزبِ وطن» (سابق ح . د.خ. ا)؛  

محترم سيد حميدا لله روغ درمقالۀ خود تحتِ عنوان « درح.د.خ.ا و حزب وطن چي تفاوت است؟ »؛

محترم نوراکبر پايش در مقا لۀ خود تحتِ عنوان «برخی ملاحظات و رويداد ها »؛    محترم اسدالله پيام در مقا لۀ خود تحتِ عنوان «دملی روغی جوری سيا ست او د بن ترون» (۱)

     نسبتِ اينکه پروسۀ ايجاد تشکيلاتِ يک تعداد حلقات تحت نام! يا نمايندگی! و منسوبيتِ قبلی با حزبِ وطن تسريع گرديده است و يکتعداد صاحب نظران سلسلۀ سوالات و تحريفات را ازسر گرفته اند،ايجاب مينمايد تا غرض توضيح مکرر به بحث روی مسئله بپردازيم.

  مخالفت با سياستِ مصالحۀ ملی حزبِ وطن که اساسات و ريشه های فکری و انديشه يی ناشی از «فورمولهای جزمی تيوريک بيگانه» داشت، دراستقامتها و خطوط تبليغاتی ذيل متبارز ميگرديد:

- سياستِ مصالحۀ ملی از «موضع ضعف»مطرح گرديده است. بايد با اپوزسيون دولت ج.ا. از «موضع قدرت»، «مصالحه» بعمل آيد ؛

 - سياستِ مصالحۀ ملی، سياستِ جديد نبوده بلکه مُدلی گر فته شده از «پلوراليزم سوسياليستی» است؛  

- سياستِ مصالحۀ ملی «تا کتيک» سيستم و دولت ج.ا.
است که غرض تقويۀ مواضع خود مطرح نموده اند؛

 - سياستِ متذکره را «ارتداد»، «تجديدِنظرِفرصت طلبانه»، «حزب را از محتوای انقلابی تهی نمودن»، «انصراف ازايديولوژی پيشين» و...عنوان نموده حقانيتِ آنرامورد سوال قراردادند؛

 - سياستِ ستراتژيکِ مصالحۀ ملی را «سازش دکتور نجيب الله با رهبران مجاهدين»  و « سازش با دشمن آشتی ناپذير طبقا تی » گفتند؛  - تدويرِ کنگرۀ حزبِ وطن را، تغيراتِ اساساتِ فکری - سياسی واتخاذِ سياستِ کيفيتا ًنوين را محدود به تغير در نامگذاری مقامات حزبی تبليغ نمودند؛

 - تبليغ نمودند که حزبِ وطن «مخلوق جديد» نيست ،ادامه دهندۀ اهدافِ ح.د.خ.ا است  و...
سوالات و تحريفاتِ فوق را به استنادِ اسنادِ عاليترين مقاماتِ حزبِ وطن وبيانيه های رهبر ج.ا در دو بخش ذيل به بحث ميگيريم:

۱- چرا سياستِ مصالحۀ ملی طرح و همه مساعی (الی کنار رفتن از قدرت) در جهتِ تعميل آن بکار انداخته شد؟ 

۲- آيا سياستِ مصالحۀ ملی اکنون نيزبحيثِ ستراتژی قابليت حيات دارد؟ ۱- علل طرح وصرفِ مساعی همه جانبه در مورد سياستِ مصالحۀ ملی:    در اسناد کنگرۀ موسس حزبِ وطن و بيانيه های شهيد دکتورنجيب الله سياستِ مصالحۀ ملی را «سياستِ کيفيتاً نوين»، «معرفِ طرزتفکر جديد حزب» و«مشی ستراتژيک» ميخوانيم وعلل اتخاذ چنين سياستِ بزرگِ ملی را نيزعلماً وهمه جا نبه توضيح داده اند.

در اسناد متذکره اساساتِ ذيل غرض اتخاذ سياستِ متذکره نشاندهی گرديده است:

 - «مفکورۀ يک حزب با شرايط اقتصادی-اجتماعی کشوريکه در آن فعاليت مينما يد، پيوند ناگسستنی دارد، به همين جهت نا معقول خواهد بود که حزب با تعهد يک جانبه و بی لزوم به اين يا آن ايديولوژی بنياد انديشه يی خود را محدود سازد.»؛

  - « پيروی از راه رشدِ غيرسرمايه داری يعنی از ساده ساختن مسايل و رجوع به يک فرضيۀ تيوريک اثبات ناشده در بارۀ طفره رفتن ازيک يا چند مرحلۀ رشد طبيعی جامعه. تعين اين هدف نه از تحليل عينی جامعه بلکه از فورمولهای جزمی تيوريک بيگانه ناشی شد.»؛

 - «حزب علی الرغم بروز نتايج ناگوارعملی، سياست ساده سازی مبنی بر تطبيق کليشه هارا تعقيب ميکرد.»؛ 

- «ما مجبور نيستيم سوالاتی را که بايد نسلهای آينده به آن پاسخ دهند،حتماً ما همين امروز به آن پاسخ دهيم. اين وظيفۀ ما نيست ودر ساحۀ امکانات ما نيز قرار ندارد.» ؛

 -«حزب در استانۀ نوسازی خويش اين سوال را مطرح می سازد که چگونه سازمانی می خواهد باشد؟ مجموعۀ محدودی از همفکران يا حزبِ وسيع سراسری به منظور تحقق سياستِ معينی معطوف به تامين صلح، اعمار مجدد و ترقی کشور و خدمتگذار مردم؟» ؛

 -«تفکرجديد حزب ما براساس حکم رشدِ طبيعی- تار يخی جامعه و نه طفره رفتن از آن،اتکادارد.» و... (۲) 

 سياستِ مصالحۀ ملی خطِ سياسی- فکری جديد متکی برتفکر و خرد جمعی حزب و بهره گيری از ارادۀ ملی مردم افغانستان، باانتقاد از اشتباهات گذشتۀ حزب، طرح و تدوين گرديد.  اهداف اساسی آن عبارت بود از: تصحيح اشتبا هاتِ گذشته، خروج نيروهای شوروی از افغانستان، استقرار صلح عادلانۀ سراسری ملی، تأمين وفاق ملی، اِعمار مجدد، ترويج حيات مدنی معاصر متکی بر اساساتِ دين مقدس اسلام وعنعناتِ پسنديدۀ ملی، پلوراليزم سياسی و اقتصاد بازار آزاد، رعايت معيارهای قبول شدۀ جهانی حقوق بشر، روابط نيک با کشورهای همسايه و جهان با در نظرداشت منافع ملی کشور.

  در مورد علل اتخاذ سياستِ مصالحۀ ملی و توضيح  وضع موجود کشور، که بر اساس تحليل آن سياستِ جديد اتخاذ گرديد ، درمرامنامۀ حزب وطن چنين ميخوانيم: [...از سوی ديگر، بنا برعلل واقعی، از جمله عقب مانده گی عمومی جامعه، سطح نازل پختگی سياسی ودرکِ ناقص حزب ازجامعه، ح.د.خ.ا نتوانست در عمل واقعيتهای عينی- تاريخی جامعۀ افغانی را دقيقاً در نظر گيرد، سياستِ خارجی متوازن را دنبال نمايد و مسئلۀ نقش سياسی حزب و رابطۀ آن را با خواست های جامعه بدرستی حل کند. علاوه بر آن، حزب اصلاحات را توأم با عجله و شتابزدگی و جهشهای مصنوعی از مراحل ضروری انکشاف اجتماعی - اقتصادی با تکيه بر سيستم يک حزبی و محدود ساختن دموکراسی آغاز نمود. ازينرو حزب در کليشه های تيوريک و احکام جزمی محصور ماند و به طرف اراده گرايی و فرد منشی لغزيد. اين امر باعث خرابی و بغرنجی بيشتر اوضاع  گرديد و مورد سؤ استفادۀ حلقات معين که از مدتها به اينسو در خارج کشور با افغانستان خصومت می ورزيدند، قرار گرفت.

  حضور نظامی شوروی در افغانستان بر پيچيده گی  بيشتر اوضاع افزوده، وسيله و بهانه يی برای افزايش و تشديد مداخلات خارجی در امور داخلی افغانستان گرديد که بيشتر از يک دهه است که مردم افغانستان در اين آتش می سوزند.

 اين امر منتج به ويرانی شديد و برهم خوردن نظم همه عرصه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه، مخاصمت و نفاق ملی، اتلاف هزاران هموطن، مهاجرت صدها هزارافغان به خارج و آوارگی دهها هزارهموطن در داخل کشور گرديد.

 بنا برعوامل يادشده ح.د.خ.ا مؤفق نشد تا اهدافش را در زمينۀ رشد اقتصادی – اجتماعی و بهبود وضع زندگی مردم که در سرخطِ برنامۀ عمومی آن قرار دا شت، تحقق بخشد.  با تحليل وتجزيۀ همه جانبۀ اين حقايق و بررسی اثرات بعدی آنها ح.د.خ.ا مصمم گرديد که در برنامه،سياست ها و عملکرد خود تجديد نظر نمايد و بدينوسيله در امر بزرگِ نجاتِ وطن ازمصايبِ جنگ و تامين صلح درکشور، حفظ استقلال و تماميتِ ارضی و جلوگيری از تجزيۀ افغانستان نقش شايستۀ خويش را ايفأ نمايد.

اين نتيجه گيری در تصاميم و فيصله های کنفرانس سال ۱۳۶۶ ح.د.خ.ا انعکاس يافت.ازينرو نقش و وظايف جديد حزب در چارچوب يک سياستِ کيفيتاً نوين يعنی مشی مصالحۀ ملی تدوين شد که در آن قطع جنگ ودستيابی به صلح به حيث عمده ترين وعاجلترين وظيفۀ ملی مطرح گرديد.  ...] (۳)

  همچنين در مورد علل اتخاذ سياستِ مصالحۀ ملی در گزارش کميتۀ مرکزی که به  کنگرۀ موسس حزبِ وطن ارايه گرديد ، چنين ميخوانيم:  [... همه اين اقدامات (اقدامات و دست آوردهای حاکميت ج.ا) به هيچوجه نميتوانستند خسارات روز افزون را که در نتيجۀ جنگ بر پيکر ناتوان  کشور ما وارد ميگرديد، جبران کند. خساراتِ مصيبت بار جانی که ثروتِ عظيم ملی  يعنی زندگی هموطنان ما را برباد ميداد، خانواده های آنها را  عزا دار ميساخت و به تعداد معلولين می افزود و با گذشتِ هر سال و هر ماه افزايش می يافت. ده ها هزار شهيد و معيوب، دهکده های متروک و تخريب شده، هزاران مکتب، مدرسه و شفاخانۀ حريق شده، کار خانه های فلج شده، خانه ها و مزارع ويران گشته، مردمان آواره در داخل و خارج کشور، اين بود پيآمد غم انگيز سالهای جنگ که برقلوب همه وطندوستان افغانستان سنگينی نموده و مينمايد.

خسارات مستقيم و غير مستقيم ناشی از جنگ به ملياردها دالر بالغ ميگردد. علی الرغم ارايۀ ارقام غير واقعی که جزء عادات مقامات مرکزی و محلی حزبی گرديده بود، حاکميت مرکزی در محل توسعه نمی يافت . مرحلۀ دوم اصلاحات ارضی در بسياری جهاتِ آن، چيزی جز تجديد کاغذها نبود و در نتيجه سيرقهقرايی زراعت، ادامه يافت. برخلافِ رشد عنعنوی ارقام و احصايه ها عايداتِ ملی، سطح درآمد حقيقی خانو اده ها، سطح زنده گی مردم و ارزش پول در حالت تنزيل بود و کمکهای خارجی بخاطر اِعمار افغانستان صرفاً به اتحاد شوروی، بعضی از موسساتِ ملل متحد و چند کشور ديگر محدود ميگرديد که آنهم در بسياری موارد به شکل درستِ آن جذب نميشد.

 جنگِ روانی عظيمی عليه مردم ما سازمان داده ميشد که در آن رسانه های گروهی برخی کشورهای خارجی نيز سهم داشتند.  حجم کمکهای خارجی برای اپوزسيون جهت انجام تخريبات عليه کشور ما همه ساله سريعاً افزايش می يافت.  مردم ديگر به وعده های نوبتی ما درمورد اينکه همين امروز يا فردا دشمن قاطعانه سرکوب گرديده «انقلاب» به پيروزی نهايی ميرسد، باور نميکرد. در جامعه و همچنان در نزد اعضای حزب اين سوال ظهور کرد که بالاخره ادامۀ اين جنگ به کجا ميانجامد. لازم بود حزب وضع را به شيوۀ جديد تحليل نموده به حالت رکود و بن بست پايان بخشد. تحليل انکشافات اوضاع، حزب و دولت را به اين نتيجه ر سانيد که ديگر نميتواند به چنين جريان امور ادامه دهد. از اينرو و با در نظرداشتِ منافع ملی و اوضاع تغير يابندۀ بين المللی و با توجه به اين حقيقت که مسئلۀ افغانستان نميتو اند از طريق نظامی حل گردد. حزب سياستِ کيفيتاً نوين را از طريق مشی مصالحۀ ملی در پيش گرفت...](۴)

با در نظر داشتِِ علل اتخاذ سياستِ کيفيتاً نوين حزب وطن و سيستم سياسی ج.ا، مخالفين آن نتوانستند بديل و الترناتيف آنرا درهيچ مجمع حزبی يا دولتی مطرح نمايند. درعاليترين مجامع به سياستِ اتخاذ شده دست تائيدبلند مينمودند ولی سوالات  و تحريفات فوق را در محافل شخصی و فرکسيونی مطرح مينمودند.

  شهيد دکتور نجيب الله در بيانيۀ ۳ ميزان ۱۳۷۰ که به مجلسين شورای ملی ايراد نمودند، به ارتباط تحريفات و اتهاماتِ متذکرۀ فوق چنين گفتند:

  [...از شما پنهان نمی کنم، راهی که طی پنجسال در جهت تحقق اين سياست پيموده شد، پر از دشواريها و فراز و نشيب ها بود. يکتعداد نيروهای طرفِ مقابل، سياستِ مصالحه را بشدت رد کردند. برخی ديگرسياست مذکور را يک برخورد تاکتيکی پنداشتند. درداخل حزب و ارگانهای دولتی نيز در مورد اين سياست شک و ترديدها و مخالفتهای شديد به مشاهده ميرسيد. حتی يکتعداد افراد اين سياست را مورد استهزأ قرار ميدادند. ...] (۵)

در بخش ديگر همين بيانيه به ارتباط موضوع چنين می خوانيم:

[...کودتا (کودتای حوت ۱۳۶۸) در افغانستان بخاطر چی صورت گرفت ؟   برای اينکه در آنجا افراطيون با اين سياست توافق نداشتند، و يکه تازی را می خواستند. انحصار گری را -  ولو به هر قيمت قتل و قتال مردم و خونريزی مردم منجر شود. در اين جا ما از جانب کودتاچيان به اين مسأله متهم می شديم... با ابراز آيات قرآن مجيد، با احاديث نبوی و اتکأ بالای استدلال اسلامی، افغانی و ملی، می گفتند: نجيب ملاشد. باز می رويم در اين راه گام می برداريم، می گفتند تسليم طلب شد. همه چيز را به دامن ديگران ميريزد. تاکی عذر و زاری بکنيم؟ تاکی در پای مرد م باُفتيم؟  تا کی از ديگران گدايی بکنيم؟ سرحدی را که مامی رويم به طرف سازش، تاکجاست؟ اين سرحد را چرا تعيين نمی کنيم؟  در درون نهضت خود ما اين صحبتها به گوش ما ميرسيد. بعضی رفقای حزبی ما در برابر ما چنين موضع را گرفتند و حتی برای اينکه اين سياست به ناکامی گرائيده شود، کودتايی هم عليه ما صورت گرفت.   خوب! از نظرياتِ مردم گرفتيم، طراح و مبتکر اين سياست شديم و آن را به پيگيری پيش برديم. و کودتا برای اينکه اين سياست را خنثی بسازد، صورت گرفت. وقتيکه ما اين سياست را در اينجا اعلان می کنيم (همين افراد) با شک و ترديد نگاه می کنند. شما تمام مطبوعات آزاد همان وقت که من اين سياست را اعلان کردم، بخوانيد، جملات، نوشته، طرزادا، کلام همه آن همان کرکتر به اصطلاح انقلابی، تندروانه و چپروانه را داشتند. ...] (۶)

  در بخش ديگر همين بيانيه باز هم چنين ميخوانيم:

 [...وقتيکه من اين سياست را اعلان کردم با انتباه از خواست مردم افغانستان ، شما به شک وترديد می ديديد، از موضع چپ،ازموضع انقلابی من را مرتد و تسليم طلب می خوانديد.حالا« از آش کرده کاسه داغتر شده» که نجيب پس مانده، چرا اصلاحات و دموکراسی را تعميق نمی بخشد؟...](۷)

 علل طرح اتهامات و تحريفات مخالفين سياست مصالحۀ ملی را نيز در اسناد فوق چنين ميخوانيم:
[...بايد اعتراف نمايم که جريان حرکت حزب در مسيرتحقق مصالحۀ ملی نيز خالی ازکمبودها ونارسائي معين نبوده است که ميتوان از عدم درک واحد از ماهيت اين سياست که منجر به تعبير و تفسير های گوناگون و گاه متضاد از آن ميگرديد، عدم جسارت در ديالوگ و سازش بانيرو های مخالف، عدم تحرک در عملی نمودن تصاميم حزب ياد آوری نمود. بالاخره چسپيدن برخی از کادرها به انديشه های کهنه مانع همگام شدن شان باتحولات جديد در پروسۀ مصالحه و موضعگيری  آنان تاسرحد مخاصمت عنودانه در برابر آن گرديد که کودتای نافرجام، خشن ترين مظهرآن بود....](۸)

دربخش ديگر گزارش متذکره چنين می خوانيم:

 [...هنگامی که گفتيم سياست مصالحۀ ملی سياست درحال ايجاد است و فقط می تواند ثمرۀ تجارب، استعداد و ايجادگری توده های حزب و ارادۀ همه وطندوستان افغانستان باشد،انواع مختلف موضعگيری سياسی وعدم درک ظاهر گرديد ومبارزه بين سياست جديد وروان گذشته آغازشد.

برای عده ای ازاعضای حزب که طی سالها غلبه نظامی بر مخالفين را يگانه راه پيروزی انديشه های خويش تلقی ميکردند، دشوار بود که مفهوم مذاکرۀ  صلح آميز و ديالوگ سياسی را درک کنند. برای برخی از اعضای حزب که قدرت را بلا منازع در اختيار داشتند و مغرورانه در کرسی ها تکيه زده بودند، دشوار بود درک کنند که حاکميت به مردم تعلق دارد و مردم در خارج حزب نيز زندگی و کار می کنند. ...] (۹)    باز هم در بخش ديگر گزارش اساسی کميتۀ مرکزی چنين ميخوانيم:

[...دگماتيستها به شکل عوامفريبانه خود را در پس شعارهای دموکراتيک چون تدوير کنگره و برگزاری انتخابات پنهان ساخته اما در عمل مخالفت خود را با هر نوع تغير مثبت دربرنامۀ عمل و اسناد حزب ابراز داشته، بازگشت حزب را به اصطلاح به «مواضع طبقاتی» که در عمل چيزی جز فاصله گرفتن از واقعيت های کشور، جز نفی مصالحۀ ملی و طولانی ساختن جنگ و خونريزی بوده نميتوانست، تقاضا ميکردند....](۱۰)

بعد از توضيح علل اتخاذ سياست مصالحۀ ملی، تحريفات واتهامات مخالفين سياست متذکره وعلل مخالفت آنها که با سياست مصالحۀ ملی داشتند، به بخش ديگر مسئله ميپردازيم:

۲ – آيا سياست مصالحۀ ملی – اهداف و وظايف مطروحۀ آن  بحيث ستراتژی اکنون نيز قابليت حيات دارد؟

بعد از تدوين نظريات و انديشه های طرز تفکرنوين، مبتنی بر ارادۀ مردم افغانستان وتحليل واقعی وضع کشور، مشخصات عمدۀ ذيل در برنامۀ جديد حزب وطن به  کنگرۀ موسس ارايه گرديد:

[...در طرح (طرح جديد مرامنامۀ حزب وطن) نه وظايفِ يک حزب را در شرايط عادی بلکه وظايف حزبی را که از انحصار قدرت صرف نظر نموده است و متکی بر اصول دموکراسی در حاکميت شرکت داشته و با  ساير احزاب روابط مساويانۀ متقابلا مفيد برقرار نموده ، برای دستيابی به اهداف خود در حال و آينده نه با شيوه های اداری بلکه از طريق سياسی مبارزه مينمايد ،مشخص کرده ا ست. طرح معطوف به برآورده شدن اهداف عمومی ملی در مرحلۀ کنونی است که مشخصۀ اصلی آنرا گذار ازجنگ به صلح و اعمار مجدد کشور تشکيل ميدهد. طرح مرامنامه در بخش سياسی استقرار حاکميت ملی بر اساس اصول دموکراسی و نظام پارلمانی، ايجاد تفاهم و وحدت ملی  و دستيابی به نظام دولتی مبتنی بر ائتلاف نيرو ها و آشتی ملی  را هدف خويش قرار داده است. طرح جديد حفظ و پابندی به اصول عنعنوی دموکراسی، انتخابات از طريق رايدهی آزاد، سری، مستقيم، مساويانه و دموکراتيک را وسيلۀ عمدۀ تحقق دموکراسی ميداند.  در طرح مورد بحث مبارزه در راه تامين حقوق و آزاديهای اساسی اتباع اعم از آزادی بيان، مطبوعات، تشکيل و فعاليت احزاب وسايرحقوق و آزاديهای قانونی را از وظايف اساسی خود دانسته، فعاليت خود را در اين عرصه بر اصل قانون اساسی جمهوری افغانستان، اعلاميه جهانی حقوق بشر و ارزشهای عموم بشری متکی نموده است.  در اين طرح به اعمار مجدد کشور از طريق احيأ و بازسازی تأسيسات  زراعتی و سيستمهای آبياری و تأسيسات صنعتی که در نتيجه جنگ تخريب گرديده اند، توجه خاص مبذول شده است.  طرح جديد در عرصۀ فرهنگی بر آگاهی سراسری معطوف به قطع جنگ و استقرارصلح که در سالهای اخير شکل گرفته است، اتکأ مينمايد. ... از لحاظ اقتصادی خصلت اساسی وظايف مطروحه در طرح جديد مرامنامه، وظايفِ ناشی از شرايطِ خاص گذار از جنگ به صلح و عِمران مجدد و استفاده از همه ظرفيتهای اقتصادی و اجتماعی کشور و جلبِ تمام مساعدتهای خارجی به رفع پيآمدهای جنگ وتأمين پيشرفت در کشور ميباشد.  طرح برخورد جديد حزب را به مسئلۀ مالکيت وهمزيستی سيستمهای مختلف اقتصادی مبنی بر واقعيتهای  عينی موجود بخاطر رشد و انکشاف اقتصادی- اجتماعی  که در گذشته اغلباً ناديده گرفته ميشد ، بازتاب ميدهد.  عمده ترين مشخصۀ طرح جديدِ برنامۀ حزب رهايی از احکام و مُدلهای کليشه يی و بيگانه با واقعيت جامعۀ ماست. دراين طرح مطابقتِ اهدافِ حزب با منافع ملی، دينِ مقدس اسلام و سنن پسنديدۀ مردم ما انعکاس شائسته يافته است ....] (۱۱)

 مشخصاتِ فوق و تفصيل آن که در مرامنامۀ حزب وطن تصويب گرديد، جهاتِ اساسی وعمدۀ ذيل اهداف و وظايفِ آيندۀ حزب را برجسته مينمود:

- دفاع از استقلال، حاکميت ملی وتماميت ارضی افغانستان واحد وغير قابل تجزيه؛ - قطع جنگ، استقرارصلح، ايجاد تفاهم، توافق و تحکيم وحدت ملی ميان افغان ها؛

- استحکام نظام دموکراسی مبتنی بر سيستم چند حزبی که در آن اشتراکِ آزادانه و بدون تبعيض تمام مردم تامين گردد؛

- تأمين ساير حقوق و آزادی های اتباع کشور؛

- مبارزه عليه هرگونه برخورد تبعيض طلبانه درعرصۀ ملی و تحريک خصومتهای ملی؛

- اتکا بر آگاهی سراسری ملی و مبارزه در راهِ ايجادِ سيستم معارفِ عمومی و امحای بيسوادی؛

- اقدامات بخاطر احيای اقتصادِ کشور بخصوص عمران مجددِ مؤسسات و پروژه های صنعتی، زراعتی وخدماتی بخشهای دولتی وخصوصی؛ اعمار مجددِ محلات، سيستمها و شبکه های آبياری، از جمله برای فراهم سازی زمينه ها بخاطر عودتِ مهاجرين و اسکان مجدد؛

 - بهبود وضع آبياری و آبادی زمينهای بکر و باير، تقويتِ صنايع ممد زراعتی؛

- احداثِ تاسيساتِ اساسی، تقويتِ سيستم انرژتيک وسيستم وسيع مواصلات و مخابرات، صنايع کيمياوی، صنايع استخراج و پروسس مواد؛

- حمايت از تمام اشکالِ مالکيت های قانونی اعم از دولتی، مختلط ، خصوصی، شخصی و کوپراتيفی؛  - حمايت از تشويق و تقويتِ بخش خصوصی اقتصاد و فراهم آوری زمينه ها و شرايطِ لازم حقوقی برای فعاليت های اقتصادی موثر سرمايه گذاران خصوصی و متشبثين ملی اعم از زراعت، صنعت، ترانسپورت، ساختمان، بانکداری و خدمات اجتماعی و تامين ضمانت های عملی و قانونی بمنظور تشويق سرمايه گذاری های خارجی ؛

  - تامين، گسترش و تحکيم مناسباتِ حسنه و همکاريهای متقابلاً مفيد کشور با تمام دول جهان به خصوص با کشور های همسايه، اسلامی و غير منسلک بر اساس اصول احترام به استقلال، حاکميتِ ملی، تماميت ارضی، همزيستی مسالمت آميز و عدم مداخله در امور يکديگر؛   - مساعی در جهتِ تبديلی افغانستان به يک زون صلح، بيطرف دايمی و غيرنظامی؛  - رعايتِ منشور ملل متحد، اعلاميۀ جهانی حقوق بشر و ساير موازين شناخته شدۀ بين المللی و...

   مشخصات عمدۀ وظايف و اهداف فوق خود بيانگر آنست که قابليت حياتی و ستراتژيک آن برای نسل کنونی و آيندۀ حزب وطن، روشنفکران و همه وطنخواهان افغان (در خوشبينانه ترين حالتی که تراژيديهای گذشته مکرراً ايجاد نه گردد) پا بر جاست.   «دفاع از استقلال، حاکميت ملی و تماميت ارضی افغانستان واحد و غير قابل تجزيه» يا «قطع جنگ، استقرار صلح، ايجاد تفاهم، توافق وتحکيم وحدت ملی ميان افغانها» و... را در زمرۀ کدام نوع وظايف بايد شمرد؟

 آيا ميتوان آنرا در جملۀ اهداف و وظايفی قلمداد نمود که « تاکتيک» ! ديروزه بود يا اهميتِ ستراتژيک و حياتی خود را از دست داده است؟

   اگر از توضيح و موجوديت علل عديدۀ آغاز وادامه جنگ ۲۲ ساله صرف نظر صورت گيرد؛

   از توضيح علل عدم تطبيق پروسۀ خلع سلاح که يکی از علل  عمدۀ آغاز و ادامۀ جنگ، تفنگ سالاری، ادامۀ انقطابِ جامعه و ...است، بگذريم؛

 از توضيح پيآمدهای درد آورجنگ درهمه عرصه های حيات جامعه در اين بحث  در گذر نمائيم؛      

  از بحث در مورد طروق و راههای جلوگيری و مهار نمودن جنگ، که موضوع متنازع دايمی وموردِ مناقشۀ سازمانها ، تنظيمها و قوتهای ذيدخل منطقوی وبين المللی است، نيز صرف نظر صورت گيرد؛

  ازچگونگی طرز تأمين صلح، ايجاد تفاهم وتحکيم وحدت ملی ميان افغانها و... که هر کدام آن موضوع قابل بحثِ جدا گانه است نيز درگذر نمائيم؛

    آيا ميتوان ادعا نمود که جنگ قطع گرديده، علل آن از بين رفته ، پيآمد های ناگوار آن که همه عرصه های حيات جامعه را برای سالهای متمادی آينده نيز در حيطۀ تاثيرات منفی خود قرار خواهد داشت، مرفوع گرديده است ؟

  آيا چند سال، دهه ويا نسل ضرورت است تا وظايف فوق اجراء و جامعۀ افغانی  در کاروان تمدن بشری از«