آرين خيبر
مدیر مسئوول ماهنامه
«وطن یا کفن» از شهر کابل
جنايت و مکافات
اينک در آستانه چهاردهمين سالروز سبوتاژ
مشي انساندوستانه مصالحه ملي، ناکامي پلان پنج فقره يي سازمان ملل متحد،
اضمحلال اردوي آزاديبخش ملي و سقوط جمهوري افغانستان، که بميان آمدن حاکميت
بانديتزم و تحقق توطيه بزرگ ملي و ضد وطني تا سرحد فروپاشي ميهن و به گفته
معروف «تحقير يک ملت» را در قبال داشت، يکبار ديگر، کتاب آن روز هاي دشوار
و
حادثات هولناک و جنايات بي نظير تاريخ را ورق ميزنيم .
درست چهارده سال قبل اپوزسيون مسلح شمال
کشور در يک زدو بند از قبل طراحي شده مطابق به سناريوي مثلث شوم «ايران،
روسيه، فرانسه» با عناصر خيانت وستون هاي پنجم شان در دولت جمهوري
افغانستان پروسه صلح پنج فقره يي سازمان ملل متحد را «که براي حل بحران
افغانستان، ختم جنگ و برادرکشي و تسليم حاکميت دولتي به يک شوراي غير
جانبدار متشکل از افراد آگاه و بيطرف که براصل ايجاد افغانستان نوين، متکي
بر برگزاري انتخابات آزاد و ديموکراتيک مبتني بر خواست و اراده ملت مظلوم و
رنجديده افغانستان، بدون مداخله کشور هاي ذيدخل در قضيه، تحت سرپرستي
سازمان ملل متحد تأکيد داشتند» را در آستانه تطبيق، سبوتاژ، عقيم و ناکام
ساخته با براه اندازي کودتاي خونيني مطابق تقسيم اوقات از قبل پلان شده
قدرت هاي افغان دشمن «تهران، مسکو، پاريس» وارد شهر کابل شدند.
وروديکه صفحه ديگري از کشمکش ها، دريدن
ها، به آتش کشيدن ها، ولي با ابعاد گسترده و خطرناک آن باز گرديده، ميهن
يکبار ديگر در محراق خون و آتش، لانه حاکميت هاي بانديتيستي و به تعقيب آن
جولاي تروريزم بين المللي گشت.
درين شکي نيست که جنايت کاران
قرن، بويژه «سياست بازان» خود فروش و ميهن فروش که باري سوار بر شانه هاي
بيگانگان، چون «شاه شجاع ها» ميهن را در بست در معامله به اصطلاح
انترناسيوناليستي به اجانب تسليم و باعث اشغال نظامي کشور آزاد و مستقل از
طرف قواي سرخ شدند، و باري هم با سبوتاژ و عقيم ساختن پلان صلح ملل متحد به
قيمت استقلال و تماميت ارضي ميهن، ننگين ترين معاملات و جور آمد ها را با
همسايگان حريص و کمپني هاي خون آشام استخباراتي براه انداختند، نه تنها که
در توطيه بزرگ عليه افغانستان سهم بارز خود را ادا کرده اند، بلکه مجريان
اصلي تراژيدي سه دهه خونين نيز به حساب مي آيند.
آري! همين ها بودند که بخاطر
اطفاي شهوات قدرت طلبي و رسيدن به تاج و تخت ميهن را به ويرانه مبدل، و راه
را براي مداخله مسلحانه يي مستقيم آنانيکه «از مدت ها قبل نسبت به
افغانستان آزاد، مستقل و قوي نيأت نيک نداشتند» هموار و باعث بدنامي يک
نهضت ترقيخواه، ديموکراتيک و وطنپرست شدند.
ولي ... حال که چهارده سال از
آن روز هاي دشوار و خونين ميگذرد، جنايتکاران درنده صفت تاريخ ميهن ما،
آنانيکه بخاطر اعاده نظام هاي فاشستيک، ترويج سياست هژموني و تحکيم حاکميت
هاي بانديتيستي، جوي هاي کابل «قلب پرتپش مادر وطن» را با خون صد ها هزار
هموطن بيگناه ما رنگين ساخته، شهر تاريخي ما را به گورستان تاريخ و مرکز
لکه دار ساختن دامن پاک و معصومترين خانواده ها مبدل کردند، و در تمام
دسايس هستي بر انداز و ضد ملي تحت حمايه سازمان هاي دهشت افگن فعالانه شرکت
داشتند، به تجليل پر شکوه ازآن پرداخته، عنوان جشن هشت ثور و پيروزي ملت
مجاهد را بدان مي بندند...
نه ومه خبر پرده مې لږ غوندې چې جيگه
کړه
ندي د ويلو هغه څه چې ما ليدلي دي
زه یې په ويلو او ليدلو گنهکار شومه
نور يي په کولو او عمل باندې ښاغلي دي
جنايت هاي هولناک، در زد
و بند های اپراتيفي ضد ملي و ضد مردمي «قتل، کشتار، و ذبح نمودن افراد و
اشخاص بيگناه، به شيوه قرن بيستم» به آتش کشيدن، ويران نمودن و از ميان
برداشتن هستي مادي و معنوي ميهن و سقوط افغانستان در پرتگاه اسنان ستيزي و
تمدن ستيزي، و سرانجام محو تمام افتخارات ملي و تاريخي ميهن در اقيانوس
بدبختي تاريخ به محکوميت، به عذاب و فناي آن، پيامد هاي اين چشن!!! پيروزی
يست که آهنگ تجزيه حتمي افغانستان را رقصيدن گرفته بود.
اين جنايات آفتابي که
توسط درندگان فرعون صفت و جباران کينه توز بشريت، عليه منافع ملي تماميت
ارضي، استقلال و ازادي و سرانجام هويت ملي وطن صورت گرفت، نه تنها که از
ديد مجرییان حقوق بشري و «حاکمان زمين خدا» به درو مانده، بلکه به اصطلاح
کاروان ديموکراسي امروزي «کارشناسان مسايل سياسي» نيز از حقايق طفره رفته و
بدان کلمه کاذب «جنگ هاي تحميلي» را عنوان ميدهند.
و چقدر مضحک است و ريشخند زا ... جبر تاريخ
و بازگشت دو باره چرخ زمان ...
بلي! در نخستين ساعات ورود دستجات جهادي به
شهر ها، آثار قتل، غارت، چور چپاول، تجاوز، کشمکش ها، هرج و مرج ها و به
اتش کشيدن و ازميان برداشتن هر آنچه موجوديت فزيکي داشت، با براه انداختن
مليون ها فير مرمي سلاح هاي سبک و سنگين به عنوان «شاديانه پيروزي» آشکار
گشت.
گردن بريدن ها، به راکت پراندن ها، غرغره
کردن ها، چشم کشيدن ها، گوش و بيني بريدن ها، زنده پوست نمودن انسانها،
کباب کردن هاي انسان هاي زنده وسالم در داش هاي خشت پزي، سوختاندن دسته
جمعي افراد بيگناه شامل «زنها، و اطفال» در کانتينز هاي سربسته، سينه بريدن
خانم ها، سنگسار کردن ها، تکاندن ميخ هاي مختلف النوع بنا بر سليقه و خواست
قوماندانصاحبان بر فرق افراد، خوراندن جبري تيزاب و مواد فاضله انسان به
اسيران جنگي به زور کلاشينکوف، برق دادن ها، قتل افراد بيگناه، مظلوم و
بيچاره بمنظور نشان زني از بالاي قله هاي کوه و نقاط مرتفع و سنگر هاي حاکم
برمناطق، زنده بگور گردن ها، دو شق کردن ها بواسطه دو عراده موتر، ترتيب
نمايشات رقص مرده و وضع حمل زنان در پوسته ها و قرار گاه هاي تنظيمي، و صد
ها موارد و اشکال ديگر همه وهمه «جنايات اشويتزگونه» به عنوان مصروفيت
روزانه صاحبان کلاشينکوف هاي خون چکان و پيامد پيروزي مجرییان حاکميت
بانديتزم است.
آري در چنين يک جو پر تنش که
ديگر هيج آثاري از تمدن انسان باقي نمي ماند، ديوانگان تازه به قدرت رسيده
در چندين موارد محافل علني ازدواج با پسران برهنه صورت را در رقابت و هم
چشمي ميان يکديگر براه مي اندازند.
فاتحين کاذب در حاليکه قصاوت و بيرحمي از
چهار گوشه شهر ها بيداد ميکرد، با ايجاد وزارت ها، صدارت ها، امارت ها و
مراکز گوناگون قدرت درکوچه ها، پس کوچه ها، مناطق و نواحي مختلف شهر ها به
جان يکديگر افتاده و با صدور فتوي جهاد عليه يکديگر* ميهن عزيز را با دامن
زدن اختلافات سمتي، زباني، اتنيکي، مذهبي و ... در منجلاب پر ازتيغه هاي
زهرآگين غوطه ور ساخته که تراژيدي کشمکش هاي جناحي، سمتي، زباني و مليتي تا
هنوز هم گلوي هر افغان وطنپرست را بي رحمانه مي فشارد.
اين تضاد هاي ذات البيني ميان معامله گران
سياسي که از طرف باداران بيروني، در رقابت هاي منطقوي بروز کرده بود با
ابعاد خيلي ها گنديده و بد بو، هزاران هموطن بيگناه شامل اقوام مختلف با هم
برادر کشور را طي نبرد هاي خونين و بي سابقه بدون هيچگونه وابستگي سياسي،
عقيدتي و ايديالوژيکي به جرم هزاره بودن، تاجک بودن، پشتون بودن، ازبک بودن
و شعيه وسني بودن بشکل بسيار فجيع و رقت بار آن به شهادت رسانده که اجساد
زياد تر ازين مقتولين در تمام حصص کشور مخصوصاً در شهر کابل تا همين حالا
مفقودالاثر است.
برندگان مسابقات سکر،
لونا، اوراگان ... به چور و تاراج، غارت و دزدي هر آنچه عنوان ماده فزيکي
بدان اطلاق ميشد، تحت عنوان «غنيمت»، «پيدا و پناه» و «وند» پرداختند.
پس وند زدن از موتر هاي شخصي گرفته تا فرش
ها، قالين ها، ويديو و تلويزيون ها، يخچال ها، بادپکه ها و کولرها، قنديل
ها، الماري ها، تمام لوازم ووسايل رفاه و زندگي، تا که نوبت به گروپ ها،
سوچ ها، ساکت ها به ترتيب مرکز گرمي ها، کمود ها، دستشوي ها و بعد از ختم
همه دروازه ها و کلکين ها، سقف منازل و عمارات، تا خشت وسنگ و چوب تاراج و
غارت شد. تمام اموال بيت المال و دارايي هاي عامه، وزارت ها، پوهنتون
ها، موزيم ها، مکاتب و کودکستان ها، شفاخانه ها، بانک ها، کتابخانه ها،
ادارات و دواير دولتي، موسسات و نهاد هاي بين المللي، مراکز تولید برق،
سيلو ها، هوتل ها، مغازه هاي دولتي و تصدي هاي تعاواني، حتي باغ وحش در ظرف
چند روز خالي و متروک شد.
تمام اسلحه خفيف و سقيل،
وسايط زرهي، طياره ها، لاش هاي تانک ها و زره پوش ها و ... تا حدود امکان
به صورت زنده و يا هم به شکل آهنپاره به پاکستان منتقل و به قيمت بسيار
نازل فروخته شد.
غارتگران تاريخ حتي شمشير احمد شاه
ابدالي، تفنگچه وزير محمد اکبر خان و بدتر و بدتر و شرمنده تر از همه چادر
ملالي قهرمان محرکه ميوند را از موزيم ملي ربوده و به جنرال بابر پاکستاني
و امثال آنها تحفه کردند.
جنگسالاران تروريست و قصي القلب به اين هم
بسنده نکردند، يکي از رهبران معلوم الحال به اصطلاح جهادي خاک کابل را نجس
خوانده توضيح نمود:
«خاک پايتخت کشور به توبره کشيده شود تا عمق
پنج متر، و بعداً خاک پاک که حلال باشد، جاگزين آن گردد. و روي آن
شهر جديدي مطابق به نقشه و ستايل وهابي هاي سعودي اعمار گردد...» پس کابل
بايد ويران و به آتش کشيده ميشد. و چنان هم کردند، از چهار گوشه
فيرسکر ها، لونا ها، اوراگان ها، توپ ... مشروعيت خود را حاصل کرد و تا که
توانستند، ويران کردند، به اتش کشيدند، و به مخروبه بدل کردند. تا که
توانستند کشتند، دريدند، و خون ريختند. روزگار محشر کابل زمانيکه
جنازه هاي پاک، معصوم و بيچاره همشهريان با ديانت کابل ما طعمه سگ هاي
ولگرد و درنده ميشد تا ابد لاابد فراموش هيچ انسان «خواه قلب مانند سنگ
داشته باشد» نخواهد شد.
وحشي صفتان جبار بخاطر
تفنن و ساعتيري با شرط بستن بر سر يک قطعي سگرت بيگناهان بي کس را از سنگر
هاي حاکم بر مناطق مسکوني نشانه گرفته و به حيات شان خاتمه ميدادند.
بلي! پاسبانان
غارتگر «آنانيکه بم هاي دستي را ديوانه وار چون «قيدک مو» بر سر مي نهادند،
براي حفظ و نگهداشت يک شبش کثيف، چي بلا هاي که بر سر مردمان مظلوم کشور
نياوردند.**
فاتحين کاذب و مجرییان جشن مضحک پيروزي،
آنانيکه دامن پاک خواهران و مادران کابل را در بازار هاي پاکستان به فروختن
گرفته بودند، آنانيکه به جرم توطيه عليه «دولت نو بنياد اسلامي!!!» حکم
اعدام صادر ميکنند، آنانيکه تحت حمايه قانون و بنام اسلام، خدا و قرآن به
کريح ترين جنايات، بزرگترين خيانت ها، و خونچکان ترين کشتن ها دست مي
يازند، به ياد داشته باشند که دستان تواناي محاکمه تاريخ يخن چرکين و لکه
دار شان را خواهد دريد. زيرا «اين مردم اند که تاريخ مينويسند» و در
کلتور قضاوت و محاکمه در تاريخ، فرهنگ «معافيت» بصورت قطعي جاي ندارد.

جنرال نبي عظيمي، جنرال اصف
دلاور، احمد شاه مسعود، داکتر عبدالرحمن و
ډګر جنرال نورالحق علومي در حال معامله خريد و فروش شهر کابل درثور ١٣٧١
* «آنها هيج نوع
پروگرام و برنامه اقتصادي و اجتماعي براي مردم افغانستان ندارند. هريک از
آنان بخاطر بهره گيري از خون وجان مال مردم، تا ديروز باشوروي اعلان جهاد
داده بودند، بعداً با دولت افغانستان اعلان جهاد دادند، اکنون ديده ميشود
بين يکديگر خود نيز اعلان جهاد ميدهند.»
ريس جمهور قهرمان کشور شهيد دوکتور نجيب الله
* جانيان بدنام و آدمکش، بم هاي دستي را بر مو
هاي کثيف شان در نقاط مرکزي افغانستان مي بستند و قرار شهادت مردم از
لابلاي مو هاي کثيف شان شبش مردار را کشيده به مردم بي دفاع به شکل امانت
مي گذاشتند، و در برگشت دوباره بعد از چند روز آن را طلب، و در صورت عدم
تحويلي زنده وسالم شبش کثيف يا مليون ها افغاني جريمه و ياهم در صورت عدم
توانمندي به پرداخت جريمه، مردمان مظلوم و بيچاره را به گلوله مي بستند.