www.payamewatan.com
     
 

نوشته:ع. بهرام


«از همبستگی و وحدت کدام ملت دفاع کنیم؟»

 

     در این روز ها باز هم طبق عادت سری زدم به سایت های جهان انترنت وناگهان چشمم به عکس" اشنای قدیم" دستگیر پنجشیری افتید که نام خدا درغربت ومبارزه بر ضد امپریالیزم جهانخوارنه تنها مات نه  که چاق وتر وتازه هم شده وچهره عوض کرده است ,حد اقل در مقایسه با عکسهای قبلی اش . درزیرعکس , عنوان مقا لت ایشان به خط درشت "از همبستگی ووحدت کدام ملت دفاع کنیم" توجه ام را جلب کرد با خود گفتم حال که یک اکادمسین وطن ما وارد معرکه شد دیگر همه چیز درست میشود. عنوان اکادمسین مقام شا مخ ایست درعلوم وعقل کل ومنبع فیض .  بلا درنگ متن را باز کردم تا ارشادات  و اندرز ها چه باشد. باخواندن دقیق (دوبار )مضمون یکنواخت وجستجوی پیام ان پرداختم. در حالیکه احساس شدید خستگی میکردم, این سوال ذهنم را مصروف ساخت که اقای دستگیر پنجشیری اساسا اکادمسین در کدام رشته علوم است ,چطور وچگونه به این مقام بلند علمی رسیده است. درسر تا پای مقالت طویل این اکادمسین حتی یک کلمه اکادمیک ,خیر, فلاح جامعه وفیض دانش اموزان  را نمیتوان یافت. بلاخره به کمک یک دوستم که از نزدیک با جناب پنجشیری معرفت دارد واضح گردید که درجه علمی اکادمسین در واقع لقب اعزازیست که طی فرمان مرحوم دکتور نجیب الله بر اساس"سهمیه" نه لیاقت وشایستگی ونقش در علوم به این شخص فقیر و بی پرنسیپ, تفویض شده است.  تمام توشه زندگی به اصطلاح علمی اقای پنجشیری چند پارچه شعر در وصف این وان و احوال شخصیه, توبه نامه "ظهور وزوال حزب دموکراتیک خلق افغانستان" وتهیه طرح چند برنامه برای سازمانهای مختلف اعم از چپ و راست و اخوانی و نبشته های دلگیر, ضد و نقیض و تحریک امیز بر روی سایت های انترنت است. اقای پنجشیری هیچگاه در ردیف ادیبان وشاعران ملی (مردمی) بشمار نرفته او شاعر"زمان" است. در سالهایکه اتحاد شوروی ابر قدرت بود و پنجشیری کمونست, برای لنین, و مهرویان روس(پیک دوستی) و شوروی می سرود:

"ثروت سرشار افغان، دوستی شورویست

هرکه این ثروت ندارد، از خرد بیگانه است"

(گرد راه- عصر دولتشاهی  به حواله مجله ژوندون دیده شود)
 

     بعد از فروپاشی شوروی در وصف جنگسالاران "پلنگینه پوش" باعث رنج قلم شده و اکنون که داستان جنگسالاران به انجام خود نزدیک میشود اکادمسین انتروپولوژی!   در گیر پرخاش"داد خواهانه" ترایبالستی وپخش تیوری ناسیونال سوسیالزم است که نبشته مورد بحث این اکادمسین "از همبستگی ووحدت کدام ملت دفاع کنیم" شمه ئی از ان میباشد.  معلوم است که نزد اقای پنجشیری مفاهیم انسان و مردم معنی خاص دارد. انسانها به مردم و دشمنان مردم, از" ما" و" دیگران" تقسیم میشوند و از اینجاست که جناب  شان میپرسند "از همبستگی و وحدت کدام ملت دفاع کنیم" مگر اکادمسین نمیداند که ملت جمع اجتماعی- سیاسی انسانی و فراقومی و تباری و بصورت عام مردم است. اقای پنجشیری حدیث دیگر دارد و در مقدمه به ادامه سوالی از همبستگی و وحدت کدام ملت دفاع کنیم, میافزاید:

ملت  اکثریهای  محروم افغانستان   

یاملت  خشخا  ش سالارن، امریکاییان  افغان تبار، انجوها  

تنظیمهای  بنیادگرا   طالبگرایان، "سادات"، سیطره جویان ملی سلطنت طلبان

و اقلیتهای ممتاز غوطه ور در عالیترین امتیازات اجتماعی و اقتصادی

اکادمسین دستگیر پنجشیزی در بخشی از جستار شان  خود به این پرسشها جواب میدهد:

«بباورم، آقای سادات با  شناخت ترکیب اجتماعی، ملی، تاریخی، مذهبی، سیاسی و سازمانی دولت  اسلامی افغانستان به این  واقعیت تلخ  و دردناک اعتراف خواهند کرد که  در وضع مشخص کنونی  دو ملت مخالف  و مختلف در کشور ما  در برابر همدیگر  قرار دارد:                                                   

یکی:  ملت  حاکم.  

 دو دیگر: ملت تحت ستمهای گونه گون اجتماعی ملی جنسی و و  و  تبعیض قبیله یی.

ملت حاکم:  ازهمه حقوق امتیازات  اجتماعی اقتصادی و سیاسی برخوردار اند.                        

برخلاف ملت مظلومان و زنان ستمدیده این سرزمین از ابتدایی ترین  حقوق انسانی و شهروندی  محروم میباشند.

ملت و  دولت  ائتلا فی تک قومی، طالب گرایان پشتون  تبار امریکا، اروپا   تنظیمهای بنیادگرای ساخت پاکستان، سلطنت طلبان، طرفداران  قبیله سالاری مافیای مواد مخدر و سرمایه سالاری پنجاب، کراچی  و ادارۀ نظامی  پاکستان  و عربستان سعودی  تمامی اهرمهای قدرت ومقامات  کلیدی  را انحصار کرده اند.   برخلاف  ملت  آواره گان، هفت ملیون  کودک،  ملیونها زن ومرد خانواده های دهقانان   بی زمین وکم زمین، کارگران و کارگر زنان بیکار وبینوا، ملت معلولین  معیوبین  بازمانده گان شهدا، صدها هزار تحصیلکردهً ملکی  و نظامی بازنشسته، روشنفکران  و کارمندان جبهه هنر و فرهنگ، فعالان احزاب  سیاسی، سازمانهای اجتماعی  ونهادهای دموکراتیک و نوظهور مدنی خلاف ارزشهای دموکراتیک قانون اساسی  و ارزشهای اعلامیهً جهانی حقوق بشر از حق مشارکت در دولت اسلامی عملاً  محروم میباشند.

 موجز اینکه درکشور ما عملاً   دو نیروی دارای منافع آشتی ناپذیر  برای تشکیل ملت ودولت  کار، زنده گی ومبارزه رویاروی سیاسی  میکنند:  یکی  ملت و دولت نوپای مدافع  منافع اقلیتهای ممتاز  غوطه ور درعالیترین امتیازات اجتماعی اقتصادی سیاسی رشوة و فساد. 

دودیگر، ملت مستعد به تکامل و طرفدار اکثریتهای محروم و  برابری  حقوق زنان با مردان». 

     اینست خلاقیت و نو آوری علمی و به اصطلاح کشف  اکادمسین علوم بشری.  به ملت و دولت مودل جدید خوش آمدید! کاش نظر شانرا میدانستیم که  در کشمکش دو ملت مخالف و مختلف و آشتی ناپذیر، حکومت از کدام  نوع دیکتاتوری خواهد بود. بدون شک فاشیزم زیرا تجربه تاریخ چیزی دیگری را درهمچو رژیم ها ارائیه نکرده است (تکیه از ماست).

     فکر نمیشود  که اقای پنجشیری میخواسته طنز بگوید ویا شوخی کند. من سالها قبل شنیده بودم که بر اساس نظریه مارکسستی (لنین – درمورد مسئله ملی) جامعه به دو طبقه متخاصم واشتی ناپذیز – استثمار کننده و استثمار شونده, ستمگر و ستمکش تقسیم میشود واین تقسیم جهانشمول است. استثمار شونده گان (زحمتکشان) یک ملت(مجزا) وبهره کشان ملت دیگر اند و بنا برین انترناسیونالیزم پرولتری "کار گران و زحمتکشان سراسرجهان متحد شوید" اقای پنجشیری که از موسسین حزب طر از مارکسستی در افغانستان بود فراموش میکنند که مارکسیزم گرایشات ناسیونالستی, نژادی و محلی را دوشمن درجه یک همبستگی زحمتکشان میدانست زیرا بنظر انها توجه زحمتکشانرا از مبارزه طبقاتی و دشمن اصلی منحرف میسازد. در اینجا بحث بر سر صحت و سقم بر خورد طبقاتی به مسایل نه بلکه تکیه بر اینست که اقای پنجشیری به همان اصول انتر ناسیونالیزم  نیز وفادار نمانده و با تأسف و دریغ فراوان در گودال راسییزم و نژاد پرستی غرق است که به هیچ وجه به شان یک اکادمسین نمی زیبد هرچند در تاریخ بودند دانشمندان نامدار چون نیچه, چمبرلین, یونگ, بروک و روزنبرگ که نژاد پرستی, نازیزم و فاشیزم را توجیه ایدیولوژیک نموده و الهام بخشیدند.  بناً اکادمسین ما هم به خود حق میدهد.

     از نبشتۀ جناب پنجشیری که در واقع  بیانیه سیاسی و حزبیست  تعصب, کینه, بدگمانی و نفرت از مردم پشتون میبارد.  اگرکسی دزد و ادمکش و بنیادگر و تروریست است, پشتون تبار است. اگر این ویا ان حاکم ظالم وستمگر بود به نام او پسوند "پشتون تبار"  علاوه میکند.  وزرای دارای تابعیت دوگانه همه پشتون تبار اند. سیاست های حکومت اقای کرزی راکه تا چند ماه پیش در واقعیت امر حکومت جنگسالاران "پلنگینه پوش" بود بر رخ پشتون ها میکشد وجعل میکند "ملت و  دولت  ائتلا فی تک قومی، طالب گرایان پشتون  تبار امریکا، اروپا   تنظیمهای بنیادگرای ساخت پاکستان، سلطنت طلبان، طرفداران  قبیله سالاری مافیای موادمخدر و سرمایه سالاری پنجاب، کراچی  و ادارۀ نظامی  پاکستان  و عربستان سعودی  تمامی اهرمهای قدرت و مقامات  کلیدی  را  انحصار کرده اند". اقای اکادمسین! مردم عقل و حافظه خود را از دست نداده اند.  لیست تشکیلات ملکی ونظامی حکومت اقای کرزی از بن تا چند هفته قبل و امروز در همه سایتهای انترنت موجوداست.  با آنهم باور کنید که من هیچ اعتراضی نداشتم اگر شما اقای اکادمسین حکومات سه دوره (انتقالی, عبوری و بعد از انتخابات) را ائتلاف از جنگسالاران و جنایتکاران جنگی, تنظیم ها و گروه های بنیادگر ساخت پاکستان (به شمول جمیعت اسلامی واتحاد اسلامی, طالبان و...) طرفداران شاه سابق, مافیای مواد مخدر, لاجورد، (زمرد پنچشیر) و سنگهای قیمتی  و اثار تاریخی و فرهنگی و زمین و عده از روشنفکران بدون کار برد پسوند "تبار" معرفی میکردید. (گزارشات سازمانهای مدافع حقوق بشر دیده شود).  فهمیده نمی شود که منظور اکادمسین ما از طالب گرایان پشتون تبار امریکا, اروپا چیست.  شاید اشاره به آن بخش  تکنوکرات و روشنفکر کابینه اقای کرزی باشد که مثل من وجناب دستگیر پنجشیری مجبور به ترک وطن شده بودند و اکنون  ناگزیر دارای تابعیت دوگانه اند. اگر آنها حق کار در کشور آبائی شانرا نداشته باشند به کدام امتیاز پنجشیری صاحب به خود حق میدهد که  در مورد سرنوشت مردم افغانستان از همان امریکا گپ بزند.

     آقای پنجشیری در نقش تحویل دار وسایط نقلیه اردو به مقصد سیاه ساختن مردم پشتون دقیقاً تثبیت کرده است که چندصد چاین تانک و موتر را کدام قوماندان پشتون تبار (نه مجاهدین ویا ان تنظیم) خلاف سنن پسندیده پشتونها  به پاکستان فروخته است.  ممکن و ما هم میگویم هزار لعنت. اما تحویلدار صاحب دستگیر پنجشیری!  لطف کرده بگویید که چور و چپاول آن همه اثار تاریخی و فرهنگی موزیم ها, گا لری ها, سنگهای قیمتی, خزاین بانکها و ارگ, دستگاهای رادیو وتلویزیون, وسایل و لوازم  تخنیکی ادارات دولتی بشمول هزارها وسایط نقلیه, غصب دارائی های دولتی و شخصی, تجاوز به ناموس و عزت مردم, سربریدن خانم و اطفال معصوم رفیق حزبی وهمکار شما در بیروی سیاسی اقای صالح زیری بخاطر خانه, دزدی و قطاع الطریقی در ساحه تحت حاکمیت "پلنگینه پوشان" جمیعت اسلامی را کدام "تبار" و مطابق رسم کی و چی انجام داده است.  بد بختانه و یا خوشبختانه  که من نه جرات شما را دارم و نه هم به آن باور هستم.

     آقای دستگیر پنجشیری این اکادمسین نژاد شناسی اصلاً بالای سادات  از قهر به جوش امده دود و بخارش به پشتونها رسیده است. القصه, سادات که  از "ناقلین" عرب تبار میباشد و ۱۴ قرن سابقه بیشتر در افغانستان ندارد جرات کرده است با عجم "ما" اقای بشیر بغلانی در باره چگونگی سرنوشت مردم افغا نستان به مشاجره بپردازد. و بنا برین اقای پنجشیری طبق عادت  از کار در بیروی سیاسی وقت و مسئولیت کمسیون تفتیش و کنترول مرکزی  و برسم همبستگی  همدردی و وحدت گله ئی بعد از سقوط حاکمیت حزب, زبان  او را که منسوب به "دیگران" است میبرد.

     درست در اینجاست که به پیام اقای پنجشیری پی میبریم و پرسش  ایشان "از همبستگی و وحدت کدام ملت دفاع کنیم, پاسخ منطقی میابد- ازهمبستگی و وحد ت گله ئی و نژادی.

     اوبه ادامه مینویسد:  "بدون ترس از اشتباه  آقای میر عبدالواحد سادات از اخلاف  سرداران عرب تبار اند.  نیاکان  بزرگ ایشان  پس از اسلام، ظاهراً  برای گسترش دین ولی عملاً  برای  بدست آوردن غنایم و تاراج  میراثهای فرهنگ مادی و معنوی مردم فارس و خراسان هویت زدایی نژادی، زبانی و جزیه گیری، تهاجم خویش را آغاز   و سپس در خراسان اسلامی و  افغانستان دوران استبداد استعماری محترمانه  زنده گی میکرده اند"

     اقای پنجشیری که با دیدگاه های محترم عبد الواحد سادات مخالف است, میبایست د فاعیه شانرا به نظریات او متمرکز میساخت نه اینکه نیاکان و پدران ارجمند شانرا که هچگونه ربطی  و دخلی در "گناه" عبدالواحد سادات ندارند و دوشا دوش نیاکان من و جناب پنجشیری در دفاع از این وطن و غنای فرهنگی آن سهم شایسته ادا کرده اند, به سویه کوچه وبازار مورد استهزا و توهین قرار بدهد. این دیگر نتنها مظهر از سقوط در ورطه نژادی باوری  بلکه صاف و ساده یک بد اخلاقی سیاسی است, جناب پنجشیری اکادمسین فرهنگ وادب!

     گرایش اقای پنجشیری به نژاد پرستی چیز نو نیست.  با احساس شکست قریب الوقوع حاکمیت حزب دموکراتیک خلق در اوایل دهه نود و بخصوص فروپاشی اتحاد شوروی مشارالیه از اینده مبارزه سیاسی بخاطر سوسیالیزم کاملاً مأیوس شد و در خدمت اخوانیت قرار گرفت.  گفته میشود که یکی از فرزندان خویش را حتی قبل از سقوط حاکمیت  به جبهه جمیعت اسلامی فرستاد. تا چه حد این خبر (از زبان یک دوست جناب پنجشیری) درست است نمی دانیم اما اسارت هردو فرزندش  با اسلحه در جنگ با نیروهای جنرال دوستم  بعد از فروپاشی دولت  به طرفداری جمیعت اسلامی یک فاکت است انکار نا پذیر. به هرحال اقای پنجشیری میدانست که  بحیث مبلغ اخوانیت با توجه به پیشینه مارکسیستی اش هیچ کس وی را درک نخواهد کرد بنا برین با استفاده از امکانات دوستان نو سعی نمود تا پیوندهای تباری را در داخل و خارج وسعت بخشد و بحیث ایدیالوگ ناسیونال سوسیالیزم  تبارز نماید. اشعار و جستار های سالهای اخیر, نامۀ ایشان به استاد حق نظروف که در ارشیف سایت اریائی موجود است و بیانه مورد بحث در اینجا گواه روشن این واقعیت است.

     اقای پنجشری در نبشته های خود کوشیده است تا موجودیت رویاروئی تباری و نژادی در افغانستان را در اذهان القأ نماید و ترجیح میدهد تا به جای نام جمعیت اسلامی  اصطلاح "جبهه مقاومت ملی" وبرای جنبش, وحدت و جمیعت نام واحد "جبهه متحد ملی"   بکار برد تا از یکطرف پیوستن خود را توجیه کند و از جانب دیگر حد اقل جمیعت اسلامی و بخصوص بخش شورای نظار را به دنبال خود و شعار های نژادپرستانه بکشاند. تا چه حد  اقای پنجشیری در این امر "مقدس" در اینده موفق میشود, زمان نشان خواهد داد. اما تا حال که حال است  اقای پنجشیری  زره دستاورد نداشته است.  مرحوم مسعود, دوستم  و رهبران وحدت با شناخت دقیق از وی, درک وپشبینی  عواقب هلاکت بار رویاروئی قومی برای همه, هیچگاه روی خوشی به این کاشف "ملت اکثری ها"  و امثالهم نشان  ندادند و تحویل نگرفتند.  تا اینکه مجبورشد هرچه دور و دور تر از افغانستان بکوچد.  برای معلومات مزیدشان باید بگویم که در افغانستان چیزی بنام جبهه مقاومت وجود خارجی نداشته و ندارد.  زمانیکه جبهه متحد بروی کاغذ تشکیل شد وهیچوقت متحد هم نبوده است, اقای پنجشیری نه در خیر خانه بود و نه در پشاور و ترکمنستان ازاد و نباید فراموش کرد که زمانی شورای هماهنگی هم وجود داشت.. اقای پنجشیری ادم ساده نیست وهمه چیز را میداند اما وی در اینجا نیز مقصد و پیام خود را دارد "وحدت و قیام برادران کوچک بر علیه برادر بزرگ" ولی نمی داند که این سیاست و حرکت در دایره بسته, باطل وازموده شده است.  مادیدیم که با سقوط حکومت داکتر نجیب الله  وگویا کنار زدن برادر بزرگ, مشکل مشر وکشر در سطحی دیگری بروز کرد.

     در اولین دوره حکومت اقای برهان الدین ربانی تمام قدرت در دست جمیعت اسلامی متمرکز بود وبه هیچ قیمت حاضر نشد انرا با شرکا تقسیم کند زیرا در اینجا همچنان برادر خورد و بزرگ مطرح گردید.  به حزب وحدت (خلیلی) پست وزارت مالیه و به جنش ملی – اسلامی ( دوستم) پست قوماندانی صفحات شمال و بعداً پست معاون وزیر دفاع رسید انهم به زور خود و بس.  حکومت اقای ربانی جنبش ملی – اسلامی را بحیث یک سازمان سیاسی برسمیت نمی شناخت و در طرح قانون اساسی نطریات حزب وحدت در نظر گرفته نشد.  این امر باعث جنگهای خونین بین طرفین گردید که در نتیجه  اداره ائتلاف و حاکمیت برادر بزرگ( جانشین) از هم پاشید.  جنبش به رهبری جنرال دوستم در ولایات جوزجان, فاریاب, سرپل, بلخ, سمنگان, بغلان و قسمتهای از قندوز اداره مستقل تشکیل داد. حزب وحدت در بامیان, برخی نواحی ولایات همجوار و قسمت از شهر کابل حکومت میکرد.  ساحه زمامداری اقای ربانی به ولایات پروان, کاپیسا, بدخشان, تخار, قسمتهای از قندوز وبخشی از شهر کابل محدود ماند. این وضع تا سقوط کابل  و شمال بدست طالبان( بار اول به کمک اقای عبد الملک) ادامه یافت.  در کنفرانس بن باز هم  تمام پست های کلیدی سهمیه جبهه متحد (در استانه سقوط رژیم طالبان بخاطر پیشبرد مذاکرات تشکیل شد) را جمیعت اسلامی در انحصار خود گرفت که نا رضایتی بر سر این تقسیم به موجودیت جبهه متحد نقطه پایان گذاشت.  با وصف همه کمبود ها  امروز رئیس جمهور و پارلمان منتخب وحکومت مورد تائید پارلمان  وجود دارند.  احزاب سیاسی مستقل از یکدیگر طبق قانون راجستر شده و در چوکات قانون فعالیت میکند. اگر کدام جبهه مقاومت وجود داشته باشد از طالبان, جنگسالاران و ما فیای مواد مخدر خواهد بود وبس.

     اقای غلام دستگیر پنجشیری در رساله خود به خاطر گریز از محاکمه وجدان وملامتی پیروان  صادق حزبی وانتر ناسیونالست  دیروزی اش  فهرست نسبتا طویل از کادرها وفعالان  حزبی را پیشکش  میکند که گویا در گناه وبه فرموده خودش در افتخار سقوط حاکمیت حزب  دیموکراتیک وحکومت مرحوم داکتر نجیب الله شریک بودند. بگذار انها جواب خود را بگویند. اما تا جای که من در جریان هستم  به استثنای اقای پنجشیری وچند تن  دیگر که من بخاطر پرهیز از بی حرمتی بیمورد به شخصیت از ایشان نام نمیبرم, اکثریت افراد شامل فهرست قبل از سقوط حاکمیت (الی پناهنده شدن  مرحوم داکتر نجیب الله در نمایندگی ملل متحد) هیچگونه ارتباط مخفی وعلنی سازشکارانه   با سازمانهای متخاصم با حزب وطن نداشتند.  پروسه های بعدی داستان دیگر است.  اقای پنجشیری بخاطر توجیه کردار خود مینویسد:

"درنتیجهء این اتحاد   فعالان  ملکی و نظامی  حزب دموکراتیک خلق افغانستان  وشاخه های روینده ومتحدین آن  بسیار منظم وبدون تلفات  بسوی شمال  و از انجا  به کشورهای  همسایه زنده و سلامت  عقب نشینی مظفرانه  ومهاجرت کردند".  امارفیق!! پنجشیری  بالای مردم کابل و سایر شهر ها که سرنوشت شانرا با سرنوشت حزب تان گره زده بود چه واقع شد (کابل جان در گرفت دودش برامد).  با فامیل های صدها هزار عضو کمر بسته حزب و هوا خوهان که از این معامله بیخبر بودند و در سنگر ها انتظار پیاده شدن طرح ملل متحد را میکشیدند, چه گذشت. علم وفرهنگ ومعارف, دارائی های دولتی وشخصی چه شد و در نهایت منافع ملی. رسم عیاری را باید از اکادمسین پنجشیری آموخت.

     اگر روایت شما درست باشد، باید به قاطعیت بگویم که صد لعنت وهزار نفرین بر چنین عقب نشینی مظفرانه (ترکیب جالب) اما در واقعیت تسلیمی ننگین, توهین, ذلت و خواری و اوارگی اولتر از همه برای خود عاملین آن که تا امروز ادامه دارد وبگذار در همین خواری وذلت بمیرند. جزای عمل حق است.

     من در مورد حساسیت اقای پنجشیری در برابر  نام افغانستان وافغان  تبصره خاص ندارم  او حق دارد خود تصمیم بگیرد.  صرف میخواستم از ایشان بپرسم که بالفرض افغانستان "تحفه لارد اکلند" است, خراسان تحفه کدام شیخ بوده است.  بدون توجه به این بحث اگر من وزیر داخله بودم  همین فردا در تذکره  ایشان هرچه میخواست مینوشتم تا  هم خود راحت میشد و هم ملت از شراش بیغم.

     در فرجام, جناب اکادمسین  دستگیر پنجشیری! صادقانه بگویم اگر خطاهای تیوریک, اشتباهات و خبط های سیاسی شما را در رساله مورد بحث تان بطور کامل برسی و موشگافی شود, کتابی باید نوشت. مشوره دوستانه من به شما این است که بلاخره ازیک دره, کوهپایه ها, تاکستان ها و سنگر برایید. وطن  و جهان ما بسیار کلان است  و در ان  به غیر از "ما" "دیگران"  هم زندگی میکنند. آنقدر بدبین نباشید هیچکس خصم "ما" نیست.  باور و اعتماد نمایید. مطمئن هستم  که در اینصورت شما درست  درک میشوید و آرامش وجدانی و روانی خود را باز می یابید.  باور کنید اگر این بار باز هم  به اثر خیره سری این و یا آن نیرو فرصت  از دست برود, نه "ملت محکوم" خواهد بود نه "ملت حا کم"  بلکه همه مردم در وضعیت محکوم و اسیر قرار داده خواهند شد که در گذشته نه چندان دور دیدیم. تیوریزه ساختن مسایل  ساده است.
 

با عرض حرمت

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<