www.payamewatan.com
     
 

حبيب الله جانبدار


ايا واقعا افغانستان کشوريست غيرطبعی ؟

      چندی قبل اقای بشير بغلانی وزير عدليه حکومت جمهوري ديموکراتيک افغانستان و يا به بيان دیگر وزير عدليه درحکومت دست نشانده روس، نبشته يې راتحت عنوان: اريانای باستان، خراسان پهناور، و افغانستان پراشوب. نگاشته و از طريق سايت اريايي به نشر سپرده اند.
 
       موصوف نبشته خويشراحقايق تاريخی دانسته ومدعی اند که عليه هيچ قوم نبوده و مخاطب او استعمارگران، مهاجمين و سلاطين مستبد ميباشد.  اقای بشير بغلانی يکبار به فکر ارام، نه باذهن پر اشوب نبشته خود را مطالعه، با دوستان و مصاحبان خويش مطرح نمايند تا معتقد گرددکه نه تنها عليه مردم غيور افغانستان جسارت نموده بلکه حقايق تاريخی را کاملاٌ وارونه و ظالمانه ارائه کرده اند، مګر اينکه مفاهيم و معانی جملات و مصطلحات نزد موصوف بگونه ئی غيرمعمول باشد. به حکم وجدان بيدار وعقل سليم نبشته ئی آقای بشير بغلانی را ميتوان مجموعه از اتهامات، اعترافات، تناقض گويی، تعصب زبانی و اهانت نسبت به همه اقوام ساکن افغانستان دانست.
 
 برای اثبات اين، جملات از نبشته اش را در ذيل به بررسی میگیرم، آقای بشير بغلانی مينويسد:
 
 «حقيقت اينست که افغانستان کنونی کشور غير طبعی است.» تا هنوز هيچ نویسنده دشمن و بيطرف در باره افغانستان چنين ارزيابی دروغ، ظالمانه و بی باکانه را ننموده است، اگر کشورهای مانندآلمان شرقی، ويتنام جنوبی ديروز ويا هم پاکستان امروزکه در نتيجه تفاهمات وسياستهای ابر قدرتها در نيمه قرن گذشته ايجاد گرديده چنين گفته شودممکن به ذهن اصحاب کتب تاريخ موافق افتد اما درباره افغانستان از شا
گرد مکتب متوسطه عالی وزيرصاحب ميدانند که افغانستان توسط کدام کشور استعمارگر و ابر قدرت بروی نقشه آورده نشده بلکه دارای تاريخ پنجهزارساله بوده وقبل از، اغاز بازی بزرگ موجود و صاحب امپراتوري بود، که از سال ١٧٤٧ عيسوی به بعد شخصيت با تقوا و معظم احمدشاه بابا در ايجاد، توسعه و تحکيم آن نقش محوری داشت، در آن سالها روسها هزاران کيلو متر دورتر از افغانستان و توابع آن موقعيت داشتند وانگلیسها هنوز هندوستان را مستعمره خويش نساخته بودند.   بدين ترتيب ميتوان گفت که آقای بشير بغلانی، دروغ جغرافيايی و تاريخی را حقايق تاريخی ميخواند.   برای معلومات بيشتر اثر گرانمايه مرحوم غلام محمد غبار (افغانستان در مسير تاريخ جلد اول)، اثار تاريخی مرحومين کهزاد و علامه حبيبی مطالعه گردد.  اما، اگر از نظر موصوف معيار طبعی بودن يک مملکت يک قومی بودن باشد در انصورت هيچ کشور در جهان طبعی نيست.
 
       همسايه غربی ما ايران امروز، پارس نيم قرن گذشته که مجموعه از اقوام ترک، لور، کرد، بلوچ، عرب، ازربايجانی، پارس وغيره ميباشدوحقوق اقليت های خويشرا همواره با خشونت زير پا نموده مگر کشور غيرطبعی است؟ هند کبير با صدها قوم وصدها زبان کشور طبعی نيست؟ همچنان اظهر من الشمس است که افغانها وارث بلا منازع اريانا و خراسان پهناور هستند. ليکن منظور بغلانی صاحب از افغانستان پر آشوب چيست؟ کشور ما مگر با داشتن نامهای دیگر پر آشوب نبوده و ايا مورد تجاوز اجنبيان قرارنگرفته؟ البته در آن دورانها آشوب و اغتشاش بيشتر و وحشتناکتر بوده زيرا نه تنها عشاير و قبايل ساکن درمناطق مربوط خراسان پهناور از رشد و تمدن امروزی برخوردار نبودند، بلکه جنگ وچپاول، برده ساختن وفروختن انسانها در همه قاره ها معمول بود. کشتار های وحشتناک وشکنجه های تصور ناکردنی از طرف حکام تيموچن و اخلافش، بغاوت پسر درمقابل پدر، (بطور مثال بديع الزمان در عهد سلطان حسين بايقرا.) جريانداشت.   بناً عادلانه نخواهد بود که وقايع ناگوار نتيجه نام و اسم يک کشور دانسته شود.  آقای بغلانی از اثر تعصب زبانی در، دو صفحه اول نبشته خويش بيش از بيست مرتبه کلمه زبان فارسی بکار برده ومينويسد: « اما در دوران زمامداری کرزی که بدنه اصلی حکومتش را شووينستهای تندرو تشکيل ميدهند فارسی زير فشار وتهديد جدی قرار دارد.»
 
       عجب! (بگیریش که نگیريت) خوب اقای بغلانی اگر فرزندان ازبکهای افغان، پشه يی ها، پاميريها وساير اقليتها حق تکلم و اموزش را به زبان مادری  قانونا ٌدريافت نمودند که با اعلاميه جهانی حقوق بشر و منشور ملل متحد مطابقت کامل دارد، مشکل شما درچيست؟ ايا بصورت اجباری اطفال انها به فارسی گفتن وادار ساخته شوند.  تعصب هم اندازه دارد. (پک مې ليدلئ وو، نه ماغزه وتلی) مگر برای هر انسان زبان ابايی و مادری شيرين نيست؟ موصوف به ادامه مينويسد: «دوران سياه وپرفاجعه سلطنت نادرخان ..... سلطنت کهنه فيودالی محمد ظاهرخان...... »
 
 قضاوت زمان درست و عادلانه است که نکات مثبت ومنفی، مفيد ومضر يک سياست و يک روش را در نظر داشت. به گفته معروف ( چون عيبش را بګفتی هنرش را نيز بگو.)، درحيات کشور ها و جوامع بعضی حوادث تاثيرات طولانی و ديرپای بجامیگزارد  ولواگر و قوع آن از لحاظ زمانی بسيار محدود باشد، اگر قيام ارتجاعی و عقبگرایی حبيب الله کلکانی بر ضد ازادی و اصلاحات صورت نه میگرفت افغانستان ممکن امروز يکی از پيشرفته ترين کشورهای جهان ميبود. همچنان نقش مبارزان ملی و نادر خان در ختم دوران تاريک و ضد تعليم و آموزش سقاوی را از حافظه تاريخ نميتوان زدود. اگر آن دور آشوب و انحطاط تداوم ميافت به يقين که امروز بجای حقوقدانان ودانشمندان، کلانتر های خودمختار ميدان های مرغ جنگی ميداشتم.
 
 موصوف در قسمت دیگر افغانستان را ملک «مشاع » ميداند به اين ترتيب ميخواهد انرا ملکيت مشترک قابل تقسيم اقوام محسوب دارد، در عين حال موصوف حرف از ديموکراسی و عدالت اجتماعی برای کشور ميراند و راه حل برای مسائل افغانستان پيشکش نموده خواهان متحد شدن محافل و گروه های عدالتخواه میگردد، زمانيکه ظرف ميشکنيد دیگر سوال نجات مظروف مطرح شده نه ميتواند. زمانيکه اسم و ادرس شخصيت حکمی را مورد سوال قرار ميدهيد اصولاٌ حيات انرا ساقط ميسازيد.  بدين اساس طرح بعدی آقای بغلانی در اصول مورد مذاکره قرار گرفته نميتواند.
 
 در اختتام يک مشوره يی دوستانه برای بغلانی صاحب:  مردم افغانستان از اثر سياست ها و جنگهای برادر کشی زياد رنج و عذاب کشيدند، جامعه به صلح و مصلحت نياز دارد، شعار های نفاق افگن و انقلابی دیگر هيچ معضله را حل نميتواند، بهترين راه تشويق مردم به تفاهم، اتحاد ومبارزه بربنياد اصول عدم تشدد ميباشد.   بناٌ لطفاٌ از ملت پر نجابت و مردم داغديده افغانستان پوزش خواهی نموده استنتاج مبنی بر غير طبعی بودن افغانستان را باطل اعلان دارند.  از توجه ايشان از قبل متشکرم.
 
 رئيس حزب ملی دريځ افغانستان

 
Email: Meleydareez@hotmail.com
 

حبيب الله جانبدار