www.payamewatan.com
     
 

حسن «مسرور»

 

سکولاریزم

دربارۀ دین و دولت

     در دوران کنونی تقریباً در سراسر جهان و بخصوص کشور های اسلامی (عمدتاً در شرق میانه) و آنعده جوامعی که اعتقادات سنتی دارند بحثهای داغ در مورد سکولاریزم و مناسبات دین و دولت در جریان است.  این مباحثات از زمانی شدت گرفت که با یک قطبی شدن جهان یورش سلطه گرایی به شعار دموکراسی رنگ و بوی نوین بخشید و در مقابله باین جریان نه احساسات ملی گرایانه نه تنوع نژادها و نه عمق تضاد های طبقاتی قادر به ایستادگی شدند بلکه تنها نعره های دفاع از دین بود که نیروهای سنتگر را توانایی داد عدۀ کثیری را به دنبال خود بعرصۀ نبرد بکشانند خطر واقعی ناشی از این انقطاب و رویارویی زمانی برجسته گردید که سلطه گرایان با شتاب زدگی و ناعاقبت اندیشی کار شانرا زورمندانه آغاز کردند و نتیجتاً فرایند این اقدام خواهی نخواهی مواضع بنیاد گرایی را که از قبل هم امکانات فراهم شده در اختیار داشت بیشتر از پیش تقویت نمود.

     اینکه جریان چگونه چرا و از کجا مایه گرفت و به این حد کشانیده شد مستلزم بحث و بررسی جداگانه ایست که در آینده ها به آن پاسخ خواهیم گفت و اما آنچه را که میخواهیم در نوشتۀ حاضر به بررسی بگیریم سکولاریزم و مناسبات دین و دولت است. 

     سکولاریزم از واژۀ سکول به معنای عصر یا دوران گرفته شده و سکولاریزم به معنی دنیوی شدن استعمال میگردد.  آیدۀ دنیوی شدن در قرون پانزدهم و شانزدهم میلادی بوجود آمد ولی این لغت برای نخستین بار در اثر نویسندۀ بنام ویست فالی ۱۶۳۸بکار گرفته شد.  هدف او انتقال قدرت از کلیسا به سیاست مداران غیر روحانی بود.   اما ماکس ویبر برای اولین بار واژۀ سکولاریزم را به علم جامعه شناسی وارد کرد.  محقیقینی به شمول سنت سنمون و ویلسون چنین میپندارند که یکی از ضروریات اساسی دنیوی شدن امور دنیا درین حقیقت نهفته است که دیگر دین شان با پدیده های جدید علمی و انکشافات پیاپی سازگاری ندارد.  آنها معتقد اند بهر مقیاسی که جوامع انسانی به سوی انکشاف و عصری شدن به جلو میروند جای عقاید و باور های دینی محدود تر میشود و انسانها آرام آرام معتقد میشوند که دستاورد های کنونی و غلبۀ روز افزون بشریت بر طبیعت محصول تعقل انسانی است. 

     این تفکر در نتیجۀ تحقیقات سه نسل فیلسوفان راه دشواری را طی نموده.  نسل اول این محققین را مونتسکیو(۱۶۸۹ –۱۷۵۵) ولتر (۱۶۹۳ – ۱۷۷۸) و جانلاک تشکیل می دهند که اساسات افکار دنیوی را ریختند.  ژانژاک روسو و دیدرو این نظریات را انکشاف دادند ولی کانت و آدم سمت تحقیقات متذکره را در قالب های جامعه شناسی و علم اقتصاد به بررسی گرفتند.  ترویج و اشاعۀ این نظریات با عکس العمل های تند کلیسای کاتولیک که در قرون اوسطی مرکز اصلی قدرت در اروپا بود مواجه گردید.  اربابان کلیسا طراحان این افکار را به باد انتقاد گرفتند از آنجمله گالیله ۱۵۶۳- ۱۶۳۲ را به خاطر نظریه پردازی دربارۀ کروی بودن زمین و چرخش آن به دور آفتاب مورد محاکمه قرار دادند.  پاپ روم پادشاه پادشاهان شمرده میشد.  رهبران کلیه کشورهای اروپا دساتیر خود را از پاپ روم دریافت میکردند.  قدرت بیحد و حصر پاپ روم و پرداخت مالیات سنگین به کلیسا عرصۀ زندگی را برای مردم محدود گردانیده بود.  اربابان کلیسا و روحانیون مذهبی در همۀ امور مداخله داشتند و مجوز کوچکترین حرکت نیز باید از کلیسا دریافت میشد.  در چنان شرایط دشوار روشنفکران مانند لوتر (۱۵۱۷) در برابر قدرت کلیسا قد علم کردند.  لوتر مبارزه را از آلمان آغاز کرد و به مردم میگفت که رابطۀ انسان با خدا می تواند مستقیم ایجاد شود و انسان بدون وساطت کلیسا و پاپ قارد است با خدای خود راز و نیاز کند که انگیزۀ پروتستانتیزم نیز از همین جا ریشه گرفت (پروتستان یعنی پروتست گران علیه قدرت کلیسا و ارباب آن)  این مبارزۀ دشوار راه درازی را طی کرد.  افکار جدید که به سرعت قوام میگرفت موجب بروز جنگهای خونین میان حامیان قدرت کلیسا و مخالفین آن که به (جنگهای دوصد ساله معروف است) گردید.  باالاخره این مقاومت های وسیع اسباب کاهش قدرت کلیسا را فراهم کرد و نقش عمدۀ را در جدایی دین از دولت در جوامع غربی ایفا نمود. 

     طرفداران سکولاریزم به این باور اند که ادیان سنتی بنا به ضرورت های زمان خود ظهور کرده و با پیش کشیدن شعار های جدید علیه اوضاع منحط دوران خود به مبارزه پرداخته اند.  به همین دلیل بسرعت بروان مردم مسلط گردیدند ولی بعد از گذشت مدتهای طولانی باالاثر اکتشافات جدید علم و تکنالوژی اوضاعی بروز کرد که دیگر آن طرحهایکه زمانی جاذبۀ فراوان داشتند خود به عقب نشینی مجبور گردیدند.  بطور مثال روحانیت مسیحی به این باور بود که صاعقه نشان بارز خشم خداوند است و از آنجایکه ناقوس کلیسا ها در مرتفعترین نقطه قرار میداشت همیشه مورد اصابت صاعقه قرار میگرفت و روحانیون در هر بار قهر خدا را مطرح کرده مردم را بیشتر به اطاعت بیشتر از کلیسا فرا میخواندند اما بعد از آنکه فرانکلن مؤفق به اختراع جدید در بارۀ علل رعد و برق شد کلیسا دیگر نه گفت که صاعقه قهر خداوند است و آنرا یک پدیدۀ طبیعی عنوان کرد. 

     در جهان امروز سرعت بینظیر علم و تکنالوژی عدۀ از متفکران دینی را به این تلاش وا داشته است که اندیشه های مذهبی را با جهان مدرن تلفیق دهند.  بگونۀ مثال در اسرائیل که دولت بر مبنای تفکر متحدسازی پیروان مذهب یهود (صیهونیزم) ایجاد گردیده و حکومت برای یکجا ساختن قوم یهود پیریزی شده است علیرغم آنکه دینیترین کشور جهان به شمار میرود و تعداد دینداران متعصب نیز در آن کشور کم نیست اما رژیم مذهبی و قدسی ندارد زیرا دولت عمدتاً از یهودیانی متشکل شده که از کشور های غربی آورده شده اند بناً قوانین جاری نیز به پیروی از کشور های غربی تدوین گردیده و دین در امور دولتی مداخلۀ مستقیم ندارد.  برای یهودیان – یهودیت بیشتر یک هویت قومی تلقی میشود تا پیروان یک دین. 

     در آئین مسیحیت اصلاح قوانین قرنها قبل آغاز گردیده بود چنانچه این کوششها در قرون اوسطی یعنی زمانیکه اصلاحاتی را در انجیل تدارک دیدند و در دومین شورای واتیکان بار دیگر تکرار شد. 

     در جهان اسلام سید جمال الدین افغانی – اقبال لاهوری – رشید رضا و مهدی بازرگان تلاش کردند دلایلی ارائه دهند که دین اسلام را با مدرنیزم در تلفیق و توافق قرار دهد.  و اما  آنچه که از محتوای همۀ این استدلال ها و تفکرات استنتاج میشود همانا لزوم جدایی نهادهای دینی از نهادهای دولتی بوده که رابطۀ دین را با سیاست نیز در بر میگیرد. 

     باید گفت که سیاست چگونگی ضوابط و تشکیلات ادارۀ کنترول و سمتدهی جامعه را در یک نظام معین تشکیل میدهد یا بعبارت دیگر سیاست در جامعه حوزۀ خاص خود را دارد که در وجود یک نظام معین راه رفاه و ادارۀ همان جامعه را جستجو میکند و مسلماً معتقداتِ سنن و فرهنگ جامعه در اجزای متشکلۀ این نظام شامل بوده و دربافت نظام نقش خود را دارند و اما دولت وظایف اش را بر مبنای قوانینی که بنیاد آنها قانون اساسی است به اجرا در میاورد. 

     دین نظام اعتقادی و اساس ارزشهای اخلاقی و معنوی هر جامعه است.  موضوع دین ارشاد و اصلاح مؤمنین و تربیت معنوی آنان است و نوید ارشادات و دساتیر آن بهروزی و رستگاری انسان در دنیا و آخرت است.  مصروف شدن در حکومت داری کار روحانیت نیست.  عدۀ را عقیده برین است که دین اصلاً جهت حکومت کردن نازل نشده و هدف اصلی آن تربیت اخلاقی و معنوی برای اعمال امور اخروی در جهان است.  به همین اساس گفته شده که جهان مزرعۀ اخرت است.  حتی هدف و وظیفۀ پیامبران و خلفا نیز حکومت کردن نبوده بلکه از حکومت به مثابۀ وسیله برای ترویج و اشاعۀ تحکیم و تطبیق احکام دین استفاده صورت گرفته است. 

     دین مقدس اسلام نیز در زمانی ظهور کرد که سراسر جامعۀ قبیلوی صحرای عرب را جهل و خرافات – گمراهی و تاریکی فرا گرفته بود.  حضرت محمد (ص) پیامبر اسلام در چنان شرایط دشوار به پیامبری مبعوث شد.  در چنان اوضاع که دستگاه دولتی اصلاً وجود نداشته و نظام بردگی – قبیلوی و فرهنگ خرافی بر جامعه حاکم بود لازم میافتاد تا پیامبر خدا مردم را به آئین جدید متقاعد ساخته – قبایل پراگندۀ عرب را متحد، مسلمین را بسیج نموده و یک تیپ جدید اداره و قدرت دولتی را ایجاد کند که ضرورت مبرم همان مقطع زمانی بود.  پیامبر اسلام بعد از هجرت از مکه و تسلط بر شهر مدینه قانون اساسی جدیدی را برای این شهر تدوین کرد که دارای ۵۲ ماده بود از جملۀ ۲۵ مادۀ این قانون مربوط مسلمانان و ۲۷ مادۀ آن مربوط به حقوق و تنظیم مناسبات پیروان سائر ادیان بود.  در حقیقت در صحرای عرب دولت بعد از ظهور دین اسلام تأسیس گردید و گسترش دین به خارج از صحرای عرب و جهانی شدن آن از همین طریق میسر گردید.  بعد از رحلت پیامبر (ص) و خلفای راشدین و توسعۀ سیطرۀ اسلام دولتهای جدیدی در جهان و با سبک ها و شیوه های نوین ظهور کردند که با بروز اوضاع و پرابلم  های تازه نیازمند دستورالعمل ها و فتوا های جدید علمای دینی بود.  به مرور زمان رفته رفته شرایطی ایجاد گردید که روحانیون و پیشوایان مذهبی در پیشبرد امور دولتی به صفت مشاورین در جایگاه دوم قرار گرفتند و حتی بعضاً به مشاهده رسید که در مسیر تغیرات و تحولات در برخی کشور های اسلامی نهاد های دینی به دستگاهای صحه گذاری بر تصامیم امرأ و زمامداران مبدل گردیدند و در تعداد دیگر کشور ها روحانیت اسلامی وظایف پاسداران و مدافعین نظام سیاسی را بدوش گرفته و با مصروف شدن بیش از حد به امور دنیوی قضایای دینی و دنیوی را به سر درگمی مواجه ساخته اند.

     در جهان کنونی تنها سه کشور ترکیه، فرانسه و مکسیکو جدایی دین و دولت را به مثابۀ یک اصل در قوانین اساسی خود پذیرفته اند.  در چنین جوامع نیز سکولاریزم به معنای اخراج دین از متن زندگی و واقعیتهای زندگی نیست.  یعنی جامعۀ سکولار به عنوان جامعۀ ضد دینی تلقی نشده بلکه همزیستی و مناسبات دیالکتیکی بین شان وجود دارد. 

     بدیهی است که دین احکام مطلق و تثبیت شده دارد.  مثلاً دین اسلام مجموعۀ احکامی را شامل میشود که در قران کریم، احادیث و فقه تشیح شده (قران، حدیث، اجماع و قیاس) و کسی نمیتواند آنها را کم و یا زیاد کند ولی  زندگی در جهان معاصر پرسشهای تازۀ را در برابر ما قرار داده است که بایست به آنها پاسخ مناسب داد.  زیرا در قرون گذشته آهنگ سرعت تحولات خیلی بطی بوده و شاید بعد از گذشت چند قرن مردم شاهد یک تحول جدید بودند در حالیکه در دوران کنونی شتاب این تحولات و تغیرات بیشتر شده و یا تکنالوژی جدید تحول قرنها در حد روزها و ساعتها کوتاه گردیده.  ازین رو سوالات جدید و پیشبینی ناشدۀ را در مسایلِ اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و جغرافیایی بوجود میاورد که مستلزم پاسخهای جدید است.  بطور مثال مسایل داد و ستد های بانکی، قوانین ترافیک جاده ها، ترافیک بحری و هوایی و دهها موارد دیگر که ایجابگر قوانین خاص خود اند.  ولی با تمام این احوال جدایی دین از دولت به معنی حذف کلی دین از سیاست نیست و نباید چنین استنباط شود که فرد دیندار با اعتقادات و باور های دینی اش حق ندارد وارد عرصۀ سیاست شود و یا سازمان سیاسی نمیتواند باور های دینی داشته باشد.  مسئلۀ اساسی این است که نباید از دین بمثابۀ وسیلۀ برآوردن اهداف سیاسی استفاده گردد یا بعبارت دیگر اعمال سیاست تنها در محدودۀ دین به نگرش گرفته شود و یا بر عکس آن تشکیلات دولتی را به حربۀ طرد اعتقادات مردم مبدل کرده و به حیث ابزار زدودن و تجرید دین از وجدان فرد و منع مناسک و فعالیت های آزادانۀ او به خدمت گماشت.