|
محمد
آصف خواتی
٢٩ سپتمبر سال ٢٠٠٦ ميلادی
تبصرۀ کوتاهی درمورد توضيحات آقای بغلانی
چندې قبل مطلب جالبی تحت عنوان «توضيحات دررابطۀ مقالۀ آريانای باستان،
خراسان پهناوروافغانستان پرآشوب» آقای بشيربغلانی دربرخې ازسايت ها منتشر
شد که خلاف توقع بجای آنکه به پرسش ها وانتقادات منتقدين ديدګا های شان
جواب دهند آنرا به توضيحات اضافی اختصاص دادند٠ در مقالۀ اخير از موضعګيری
همفکران خويش که بدفاع شان قدعلم نموده وبه آدرس منتقدين مقاله وحتی
باشندګان شريف سادات کشور ما جملات رکيک واهانت بار بکاربرده اند تمجيد
وآنرا «پاسخ های زيبا وآموزنده وروشنفکرانه به کج انديشان» پنداشته وخود
درزمينه مينيګارند: «٠٠٠ ولی برخلاف انتظار مقاله بعضی اشخاص وابسته به
ګروپ های چپ وراست برتری خواه را بر انګيخته ودر موضع واحد قرار دارد که هر
کدام با غضب وبيان خشمګين جواب های تند وتيز نوشته در سايت هاې انترنيتی
نشر نموده٠٠٠»٠ در زمينه بايد اظهارداشت که اګر درنبشته ی منتقدين منجمله
مقالۀ تحت عنوان «در بيان حقايق واقعبين بود نه کج انديش» اينجانب موارد
تعصب وبرتری وجود ميداشت يقينا آقای بغلانی بحيث دست آويز ومصداق ادعای شان
آنرا اقتباس مينمود، آنطوريکه منتقدين شان عمل نموده اند٠ جناب بغلانې
اګرمايل به مباحثۀ دوستانه ميبود ميبايد با آنچه توافق نداشت برجسته ساخته
وعدم صحت آنرا با ارائۀ دلايل ثابت مينمود ويااينکه به پرسش ها وانتقادات
منتقدين خويش پاسخ ميداد نه اينکه به توضيحات اضافی ووارد نمودن اتهامات
غيرموجه به آدرس منتقدين شان متوصل ګردد٠ بنظرمن آنچه موجب ناراحتی جناب
شان شده اينست که ايشان تحمل شنيدن اين واقعيت را که بالای چشم شان ابرو
قراردارد ندارند٠ ايشان نظريات خودرا يګانه حقيقت و «سخن تاريخ» وازديګران
را بی ارزش جلوه داده وعدم صحت آنرا نه به منطق واستدلال وارائۀ برهان
ودلايل رد نموده بلکه حتی تماس هم نګرفته اند٠
در مضمون جديدا منتشر شده درارتباط به مقالۀ قبلی شان چنين آمده است:
«آنچه که درمقالۀ مورد بحث بيان شده برداشت از تاريخ ويا سخن تاريخ است اګر
تلخ تمام شده باشد ګنهکار تاريخ خواهدبود اګر حرف تاريخ حقيقت است بايد بآن
تمکين شود نه اينکه تاريخ را وارونه ديد وبر آن استناد کرد»٠ درزمينۀ مفهوم
زيبای فوق بايد ګفت مسايل طرح شده درمقاله برداشت ازتاريخ نی ، بلکه تراوش
فکری نګارنده است که تاريخ را حسب ارادۀ خويش استقامت داده اند، واقعا که
تاريخ ګنهکارنيست بلکه ما هستيم که ديدګا های خويش را بمثابۀ حرف وياسخن
تاريخ پيشکش مينماييم٠ اينجانب در نقد قبلی عمدا رويدادهای سه دهۀ
اخيرمطروحه درمقالۀ جناب بغلانی را هدف تبصره قرارداده بودم که نياز مراجعه
به تاريخ را نداشت وخوانندګان ايکه شاهدان عينی وقايع اين مقطع زمانی هستند
بسادګی ميتوانندبا مطالعۀ تبصرۀ من ومحتويات مقالۀ جناب بغلانی قضاوت کنند
که حق باکيست ٠ بګونۀ مثال جناب بغلانی در مقالۀ قبلی خويش مينويسند :
«ناراضيان خلق يکجا با جناح پرچم وبا اشتراک فعال اردوی سرخ شوروی در ٦ جدی
١٣٥٨ شمسی کودتا کرد»٠ نقل قول فوق نمايانګر آنست که نګارنده خواسته است
به تجاوز آشکار وخاينانۀ شوروی واشغال افغانستان سرپوش بګذارند٠ سوال بر
انګيز است که برخې از سياستمداران وپژوهشګران واقعيتګرای روس مقالات
وکتابهاې درمورد تجاوز شوروی بر افغانستان نګاشته اند وآنرا اشتباه جدې
رهبری وقت کرملن ميشمارند اما آقای بغلانی ازتجاوز شوروی انکار ميکنند
وآنرا کودتا ی ناراضيان خلق وپرچمی هاقلمداد ميکنندکه درمورد چنين موضعګيری
ګفتۀ معروف (مدعی از ادعای خود ګذشت اما شاهد ازشاهدی نمی ګذرد) کاملا صدق
مينمايد٠ در مقالۀ قبلی از جناب بغلانی تقاضا شده بود تا رهبر کودتای شش
جدی وقطعات کودتاچی را معرفی بدارند، چون درزمينه صحبتې از کودتا بعمل
آمده نميتواند منطقا ايشان نه رهبر کودتا ونه قطعۀ کودتا کننده را معرفی
کرده ميتواند زيرا در آنزمان کودتا نی بلکه تجاوز آشکار بر افغانستان صورت
ګرفته بودکه در نتيجه آن حاکميت حافظ منافع شوروی برمردم ما تحميل وبعداز
مدت زمانی نګارندۀ مقاله وياران سازايي شان در آن حکومت که الحال ايشان
آنرا «دست نشانده» مينامند به مقامات کليدی دولتی نصب ګرديدند٠ ازينرو
چګونه ميتوان دربرابر نبشته ايکه در آن تاريخ ووقايع تاريخی تحريف، جعل
ووارونه جلوه داده شده باشد ونګارندۀ آن محتوياتش را «برداشت از تاريخ ويا
سخن تاريخ» بنامند سکوت اختيار نمود ؟ اينجانب صرف برای آنکه مهر «تعصب
وبرتری خواهی» نخورد ومهر سکوت برزبان زد خاموشی را جايز ندانسته دربرابر
نبشته های آنعده از نګارندګان ايکه تاريخ وطن ما را جعل و تحريف ويا به
سلامت ملی وتاريخی وطن ما اين ګهوارۀ مشترک همۀ خلق های ميهنم لطمه وارد
ميکند سکوت را شکست وضمنا به آنعده از هموطنانم که اينجانب را به «تعصب
وبرتری خواهی» متهم ميسازنداعلام ميدارم که اګر در نوشته های من موارد
ناچيزی هم در رابطه با بيش بها دادن بيک قوم وکم بها دادن به ساير اقوام
باهم برابر وبرادر کشور ما چيزی وجودداشته باشد بحيث سند وحجت محکوميت برخ
من بکشد تا واقعيت از سؤ تفاهم تفکيک ګردد ووارد نمودن اتهامات را بدون
ارائۀ فاکتها ودلايل به آدرس اينجانب عادلانه ومنصفانه نميدانم واز آقای
بغلانی احترامانه تقاضا مينمايم تا درزمينه دلايل خودرا ارائه ودرغيرآن حرف
های خودرا پس بګيرند٠
درمقالۀ اخير جناب بغلانی توجه خوانندۀ ګرامی را به «سخن تاريخ» درمورد
اکمال کدرهای افسری اردوی شاهی جلب مينمايم ودرآن چنين ميخوانيم : «٠٠٠
فرزندان هزاره ، ازبک ، اهل تشيع واهل هنود در مکاتب ودانشګاه نظامی حق
تحصيل را نداشتند»٠ در زمينه ميتوان ګفت اينجانب که درزمان محمد ظاهر شاه
سابق درحربی شونځی وحربی پوهنتون تحصيلات خودرا بپايان رسانيده ام ميديدم
که فرزندان ازبک وهزارۀ وطن مانيز درآن مؤسسات نظامی تحصيل مينمودند وقابل
يادآوريست که قوماندان حربی شونځی مرحوم جنرال محمد عثمان اسدی مشهور به
«عثمان قل» بود٠ وقتی يک جنرال ازبک تباردر اردوی وقت وجود داشت وضمنا سمت
قوماندان آن يګانه مؤسسۀ تعليمی نظامی را که اساس کدرهای افسری اردو درآنجا
ګذاشته ميشودبعهده داشت کی اين ادعا را قبول خواهد کرد که فرزندان ازبک
وطن ما حق تحصيل در آن مؤسسه را نداشتند٠ چنين برداشت های نګارنده نمايانګر
بی خبرې از واقعيت های کشور بوده ويا اينکه ايشان عادت نموده اند تا به
قضايا وجريانات کشور بنحوی که او ميخواهد بنګرد وآنرا برداشت از تاريخ
بنامند٠ درزمان سلطنت آنچه که نشاندهندۀ ماهيت نظام شاهی افغانستان بود
مسئلۀ نصب کدرهای افسری بمقامات کليدی اردو واعطای رتبه های جنرالی است که
تنها اعضای خانوادۀ سلطنتی وفرزندان محافل حاکمه ايکه با دربار روابط
تنګاتنګ داشتندبهره مند شده ميتوانستند باين معنی که نقش تعيين کننده را
درزمينه وفاداری به نظام شاهی وخوش خدمتی به شاه وخانوادۀ سلطنتی بازی
مينمود نه تعلقات قومی وتباری٠ وقتی هزاران افسر اردوی قبلی که حيات دارند
اين «سخن تاريخ» را درمقالۀ مورد بحث مطالعه کنند خواهند ګفت که اګر حرف
تاريخ که يک حقيقت است چنين باشد دروغ آن چګونه خواهد بود ؟ وحکم خواهند
نمود که اين ديګر «برداشت از تاريخ» نی بلکه کشف نګارنده است که با واقعيت
های آنزمان مطابقت ندارد٠
بمنظور جلوګيری از طولانی شدن بحث پيرامون توضيحات اخير آقای بغلانی مختصرا
بالای دومسئلۀ مکث مينمايم :
الف – مسئلۀ زمامداران ومحافل حاکمۀ کشور
ب
– مترادف بودن فارسی دری
الف – مسئلۀ
زمامداران ومحافل حاکمۀ کشور
از ديدګاه آقای بغلانې پادشاهان
ومحافل حاکمۀ کشور همه مستبد، دکتاتور، بيکاره ، عمال بيګانه وفعال مايشا
بوده اند درميان زمامداران وپادشاهان کشور به استثنای شاه امان اله ديګران
طوق لعنت تاريخ در ګردن دارند٠ تمام زمامداران ومحافل حاکمۀ کشور را
با اين صفات زشت ناميدن نه تنها واقعبينانه نيست بلکه انکار ازاستقلال کشور
در طول تاريخ ميباشدکه سخت دردآوروزجر دهنده است زيرا همۀ پادشاهان را عمال
بيګانه شمردن بر اين دلالت مينمايد که همۀ آنها فرمانبردار بيګانه بوده
اند٠ اين سرزمين زمامداران مستقل ووطندوست دارد که بګونۀ مثال ميتوان از
احمد خان ابدالی نام بردکه با طرد بيګانګان ازکشور مستقلانه به تامين نظم
در خانۀ مشترک ما افغانستان پرداخت وآنرا موفقانه رهبری نمود٠ آقای بغلانی
بکدام دليل حکم ميکندکه او عمال بيګانه بود که عملا بيګانګان را از کشور
راند٠ ضمنا همۀ پادشاهان ومحافل حاکمه را فقط وفقط با داشتن کرکتر های زشت
ومنفی ناميدن وشناختن به هيچ منطق جور نميآيدکه دارای اوصاف مثبت نباشند٠
همه افراد بشر دارای مميزات مثبت ومنفی بوده که برخې درآن متبارزتر ومتباقی
کم رنګتر ظاهر ميشود وبه ندرت ميتوان انسان معين را تنها با صفات خوب ويا
ويژه ګی های بد يافت٠ آقای بغلانی فراموش نموده که
ايشان هم زمانی جز محافل حاکمۀ کشور (عضو
کابينه) بود آيا اوهم مستبد، دکتاتور، بيکاره، عمال بيګانه وفعال مايشا است
وطوق لعنت تاريخ درګردن دارند٠ من بحيث يکې ازمنتقدين
ديدګاهای شان وکسيکه شلاق اتهامات شانرا خورده ام واقعبينانه نميدانم اورا
شخصيتې با داشتن تمام آن خصوصيات منفی شناخته واورا عاری از صفات مثبت ونيک
بدانم ٠ در نظر آقای بغلانی آيا اعضای حکومت بخشې از محافل حاکمه نيست؟ اګر
آنها وزرای يک کشور را بخشې از محافل حاکمه نميشمارند بفرمايند تعريفی از
محافل حاکمه ارائه کنند ويا بګويند که کدام کتګوری افراد ويا اراکين دولتی
شامل محافل حاکمه ميشوند٠ جناب بغلانی در قسمتې از مقالۀ اخير شان مينويسند
: «در ١٧٤٧ دولتې از اتحاد قبايل معين ايجاد شد که از آغاز دچار جنګ های
ميان قومی وکشور ګشايي بود وفتوحاتش توسعه يافت وآنرا به اخلافش بميراث
ګذاشت که نتوانستند آنرا نګهداری کنند ٠٠٠»٠ در مورد آن دولت که در راس آن
زمامدار استثنايی احمدشاه بابا قرارداشت وآقای بغلانې آن دولت را دچار جنګ
های ميان قومی ميشمارند مرحوم غبار مؤرخ ګرانمايۀ کشور چنين مينويسند «٠٠٠
اين حقيقت وقتی خوب تبارز کرد که دولت ابدالی افغانستان درکندهار تشکيل
شدوهمينکه در ١٧٤٩ نمايندۀ اين دولت (شاه وليخان) درولايات شمالی
کشوررسيدحکومت های محلی وازبکې از ميمنه تا بلخ وخلم ولايات بدخشان
وکابلستان وتخارستان وزابلستان وپشاور وغيره يکسان وبدون آنکه بينی کسی خون
شود بدولت مرکزی ضم شده وبعدا درتمام جنګ های ملی دربرابر تجاوزکاران خارجی
با ساير مردم کشور يکسان شرکت کردند» (١)٠ خوانندۀ ګرامی ميتواند قضاوت
نمايد که آيا مرحوم غبار حق بجانب است يا جناب بغلانی ٠ قبول کنيم حق با
آقای بغلانی است نه غبار، ولی بايد باين نکته توجه کرد که اګردولت ابدالی
دچار جنګ های ميان قومی ميبود آيا قادر بود تا بيک دولت نيرومندايکه
توانمندی کشور ګشايي وفتوحات را داشته باشدمبدل ګردد ؟ منطقا که پاسخ منفی
است بنآ ميتوان ګفت که نګارنده دراين مورد دچار اشتباه جدی ميباشد٠
نويسنده بجای اينکه دولت مرد کبير ايکه کشور را از تسلط بيګانګان (صفوی
ها،شيبانی ها،بابری ها) نجات داد وبه تجزيه وانحطاط دونيم قرنۀ وطن ما
خاتمه بخشيد به نيکويي يادکنند اورا سرزنش مينمايد که چرا سرزمين های
مفتوحه را به اخلافش بميراث ګذاشت که آنها نتوانستند آنرانګهداری کنند٠ در
زمينه بايد ګفت که احمدشاه ابدالی داوطلبانه تخت وتاج را به اخلافش بميراث
نګذاشت بلکه مرګ زود هنګام بسراغش آمد وداعی اجل رالبيک ګفت ، اوچی قصور
دارد که اخلافش نتوانستند قلمرو فتوحاتش را نګهداری کنند که مورد نکوهش
جناب بغلانی قرارګرفته اند٠ قابل يادآوريست که در جهان امپراطوری های
متعددی وجودداشته که بعدا مضمحل ګرديده اما باشندګان آن کشورهاو بخصوص
سياستمداران آن چون آقای بغلانی امپراطوران وزمامداران خويش را بخاطر
ايجادامپراطوری ها که اخلافش نتوانستند آنراحفظ کنند بباد ملامتې قرار
نميدهند بلکه آنرا احترام مينمايند ٠طور نمونه مردم منګوليا چنګيز خان را
با همۀ آن وحشت واستبداداوګرامی ميدارندواورا بمثابۀ قهرمان ملی ميشمارند٠
بتاسف که ما باشندګان «افغانستان پرآشوب» انسانهای بګونۀ ديګری هستيم وتلاش
داريم که چګونه زمامداران کشورخويش را نکوهش وبباد ملامتی قرار دهيم٠
ب – مترادف بودن فارسی دری
جناب بغلانی در موردچنين مينيګارند: «دری فارسی يا فارسی دری کارترادف است
نه تقابل ، فارسی ستيزان وسياست بازان آنرا زبان های جداګانه خوانده اند»٠
يقينا که همين ګونه است وبايد اضافه نمود که به اين زبان درسه کشورهمجوار
(افغانستان، ايران، تاجکستان) صحبت ميکنند٠ در ايران آنرا فارسی (پارسی)،
در تاجکستان آنرا تاجکی ودر وطن ما اعتبار از دهۀ چهل شمسی دری مينامندکه
معمولا مردم بيسواد وکم سواد ما آنرا فارسی (پارسی) ميګويند٠ ازينکه چرا در
ايران آنرا فارسی ودر تاجکستان آنرا تاجکی مينامند علت آن دراين نهفته است
که در قوانين اساسی آنکشورهابمثابۀ وثيقۀ ملی چنين تثبيت وشهروندان آن
خودرامکلف به تطبيق ورعايت آن ميدانند ٠ من با مواردی بر نخورده ام که
کدام ايرانی ياتاجکستانی زبان رسمی خودرا دری ګفته باشند٠ ولی مايه تعجب
است که درمقالۀ طويل آقای بغلانی که قسمت اعظم آن به پربلم رشد اين زبان
اختصاص داده شده بارها فارسی استعمال ګرديده ويک بار هم کلمۀ دری بکاربرده
نشده است٠
با
درنظرداشت آنچه در بالا ګفته شد ميخواهم توجه آنعده از دوستان ما که مباحثۀ
آغاز شده را بجنګ تبليغاتی انترنيتی ووارد نمودن اتهامات به آدرس
دګرانديشان مبدل نموده اند باين مسئله معطوف بدارم که پيشبرد چنين مباحثۀ
پاسخګوی اصول وموازين مباحثات ومناقشات هدفمند نبوده به ايجاد سؤ تفاهمات ،
بی اعتمادی ودر نهايت منجر به تفرقه وافتراق هرچه بيشتر روشنفکران وطن ما
می ګردد٠ روشنفکران کشور ما در شرايط کنونی چون آب وهوا به وحدت نظر وعمل
نياز دارند٠ امروز که بر سرنوشت کشورما ديګران حاکم اند تلاش دارند تا با
فتنه وتزوير از اتحاد وهمبستګی مردم ما وبالخاصه جنبش روشنفکری کشورجلوګيری
کنندتا بتوانند به حاکميت خويش ادامه دهند، دشمنان ما بخاطر رسيدن به اهداف
ضد افغانی خويش با زرنګی ويژۀ به تطبيق سناريوی از قبل تنظيم شدۀ شان عمل
ميکنندتا توجه روشنفکران، سياستمداران وبخصوص سياست بازان «افغانستان
پرآشوب» را از پربلم های اساسی جامعه وطرق حل آن منحرف وبمسايل فرعی منجمله
مسايل قومی وزبانی که امروز بازار آنرا مراکز فتنه جهانی ونيروهای شيطانې
منطقه ګرم ساخته اند جلب کند٠ بر اهل قلم ونظر ماست تا حساسيت مسئله رادرک
وازطرح مسايل ايکه بی اعتمادی وبې باوری بين اقوام با هم برادر وطن ما
ايجاد ميکند جدا بپرهيز ندنه اينکه آب را به آسياب دشمنان افغانستان
بريزند٠ در خاتمه بايد اذعان داشت که با توجه به تراژيدی سه دهۀ اخير
کشوروحالت اسفناک کنونی مردم ما وقت آن فرارسيده است که اهل قلم ونظر ما با
مسئوليت هاييکه دارند چون انسانهای متمدن وچيزفهم شرايط حاکم بر کشور را
درک واستعداد آنرا پيدانمايند تا بر تشتت وپراګنده ګی خويش فايق آيند٠بخاطر
رفع سؤتفاهمات فرهنګ پيشبرد مباحثات ومناقشات دوستانه را باهم ديګروبويژه
دګرانديشان فرا ګيرند، به نظريات جانب مقابل ارج ګذارند ودر صورت پی بردن
به اشتباهات خود که يک امر طبيعی است اعتراف نمود٠ اعتراف به اشتباهات مايۀ
خجالت ونا فهمی نبوده بلکه نشانه وعلامت شهامت، بزرګواری وواقعبينی است که
بتاسف ما ازآن فاصلۀ زيادداريم وبايد که آنرا در خود پرورش نمود٠ موجوديت
چنين نقيصۀ يکی از عوامل تفرقه وتشتت نهضت مترقی افغانستان را ببار آورده
است ٠ روشنفکران وسياستمداران ما بجای آنکه وضعيت رقتبار کنونی وطن ومردم
ما رادرک کنند وطرق برون رفت از آنرا جستجونمايندوبه آينده بنګرندبه ګذشتۀ
خويش چسپيده اند ويا به تحليل وارزيابی قضايا ، رويدادهای تاريخی وګذشته
های دور ميپردازند آنچه که ما را از پرداختن به حل پربلم های دامنګير کنونی
منحرف ميسازدوبدتر آنکه اګراين تحليل ها وارزيابی ها از زاويۀ مناسبات قومی
وتباری صورت ګيرددرست آنچه که دشمنان وطن ما ميخواهند٠
دوستان ګرامی! بياييد ازطرح مسايل فرعی وآنچه که به ګذشته ها مربوط است
وکمکی به حل پربلم ها ومعضلات کنونی جامعه نميکند وداع نمود بخواست زمان
وندای مردم ما پاسخ داد که آن درک علل فاجعۀ افغانستان وراه برون رفت کشور
ازين فاجعه وعواقب ناګوار آن ميباشد٠ در اين مورد انديشيدکه چګونه ميتوان
استعداد آنرا پيدانمود که در خانۀ مشترک ما افغانستان مستقلانه نظم را
تامين نمود، چګونه ميتوان از حضور جامعۀ جهانی در کشور بنفع صلح ،ثبات
وبازسازی استفاده نمود،چګونه ميتوان در جهت تحکيم همبستګی اقوام ساکن کشور
مصدر خدمت شد، چګونه ميتوان مردم را از تسلط جنګ سالاران وابسته به اجانب
ومافيای مواد مخدر نجات داد، چګونه ميتوان کشور راصاحب اردوی نيرومند ملی
ايکه نياز به نظاميان بيګانه نباشدساخت ، چګونه ميتوان بجنګ خانمانسوز
داخلی ومداخلات بيګانګان در امور داخلی ما نقطۀ پايان ګذاشت وچګونه ميتوان
قانونيت وعدالت را درکشور برقرارکرد؟؟؟؟
اين است خواست زمان وندای ميليون ها هموطن ما که بايد به آن پاسخ داد نه
اينکه به طرح مسايلی پرداخت که مشکل کشای پربلم های کنونی جامعۀ افغانی
نبوده ومارا به بيراهه ميکشاند٠
مآخذ:
١- افغانستان
درمسيرتاريخ ( ميرغلام محمد غبار) صفحه ٢٨٦ انتشارات جمهوری ، چاپ ششم سال
١٣٧٤
|