انجنیراسماعیل حقجو –
هالند
دستگیر پنجشیری: ازانترناسیونالیزم تا قوم ستیزی
چند روز قبل مقاله تازه جناب دستګیر پنجشیري
را در سایت آریایي مطالعه نمودیم.قبل از خوانش آن ، باوجودیکه میدانستیم
جنابشان باز حتما از راه ها و شیوه های دیګري کینه و دشمني خود با ملت
افغان و بخصوص با قوم پشتون را درقالب ادبیات ضعیف و استدلال های بې پایه
خود (که ده کجا و درخت ها کجا) بافته، و خواسته است در قالب نو، به ناحق
خود را محقق، مُورخ و داور جلوه دهد، با آن هم دست نوشته هایشان را با دقت
سرتا پا از نظر ګذشتاندم.براستي هم از همان دیګ کهن و بې نمک جنابشان همان
آش بې مزه برون آمد، طوریکه تصورش میشد. اینبار جناب به اصطلاح
اکادمیسین پنجشیري وزن اصلی ملی و اجتماعی خود را هنوز هم پاینتر معرفی
نموده است. این مقاله را که هر کس بخواند بخوبی درمی یابد که نویسنده
آن حتما کسی است که پابند هیچګونه معیار های ملی نبوده تا چه رسد وفاداری
به آرمان های محبوب خود (ګرچه نامبرده در طول حیات سیاسی خود عضویت احزاب
و سازمان ها و تنظیم های مختلف قومي، ملي، مذهبي و سمتی را دارا بود) و
احساس افغان دشمنی چنانش بهم پیچیده که سر تا به آخر بې ربط وباهم متضاد
صحبت میکند.
آقای پنجشیری در
نصیحت های پدرانه خود در برګراف های اول نبشته خود یکجا چنین درافشانی
مینماید:
((اگر
مسا یل عمومی ملی مردم ما با توسل به زور، خشونت وفرما نهای شورای
انقلابی حل شده میتوانست، ما وشما در گوشه گوشهء جهان چون گیاهان بی
ریشه از وطن ومردم میهن جدا و پراگنده وبیوطن نمیشد یم .)).
چه اعتراف جانانه. او تصدیق مینماید که اینهمه بدبختی ها نتیجه اعمال
توسل به زور ایشان بوده، اما ایشان چنین طرح نموده که ګویا جنابشان در آن
سایم نبوده. ولې نامبرده فراموش کرده است که شخص ایشان در صدور فرمان های
شورای انقلابي و تحکیم سیطره و حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان و
شورای انقلابي آنوقت شخص درجه یک و مبارز دواتشه حاکمیت دموکراتیک خلق از
راه توسل به زور بود وبمثابه رهبر قابل قدر برای انقلابیون وقت درین راه
نقش برازنده و تعین کننده داشت .این رهبر موسپید حزب دموکراتیک خلق به نسبت
تکلیف روانی بدون آنکه توجه فرماید بعد از چند سطر درهمین مقاله جای دیګر
چنین اعتراف مینماید:
درجریان تحقیق از همه نیرنگهای طراز فاشیستی از
جمله بی خوابی دوام دار درحق ا ین بنیادگذار کهنسال حزب دریغ
نکرد ...)).
آرې ! این بنیان ګذار حزب دموکراتیک خلق امروز پس از انجام آن همه شعبده
بازی های سیاسی اش دهن باز نموده از یکسو بر همه آنچه خط بطلان میکشد که
خود برای تحققش مشقت های زندان ها را کشید ، مبارزه نمود و بې هراس نعره
میکشید که از همُه دیګران مبارز دوآتشه ، مارکسیست – لینینیست پایدار و
سویټیست دست به ناف است و سوی دیګر خاک به چشمان ملت زده خود را مبرا از
این همه اعمال جلوه میدهد ! .جناب پنجشیري مګر فراموش نموده که فرمان قتل
سردار محمد داود را او صادر نمود تا بدینوسیله پروسه انقلابي را تقویت بخشت
.او در روز هشتم ثور سال ۱۲۵۷ بګفته خودشان روزیکه ( فصل نوین انقلاب
دموکراتیک ملی کشور – کتاب ظهور و زوال ح. د. خ. ا
صفحۀ
۹۴ ) و
زمانی که سرنوشت سردار محمد داود تعین میګردید در حالیکه نظریه زنده ماندن
داود خان مطرح بود بجواب نورمحمد تره کی چنین میګوید: ((نباید
اصول مبارزُه اجتماعی را خوار شمرد .نه باید با قیام بازی کرد ،از
هومانیزم خالق محجوب، رهبر قیام ناکام سودان باید درس تاریخی ګرفت ....هر
ګاه دشمنان تاریخی ما از پنجُه نیروهای انقلابی نجات یابند ، ضد انقلاب
شکست خورده و محکوم به زوال ، بدون تردید نیرو های خود را بسیج خواهند کرد
و با تکیه به ارتجاع منطقه ، ایران و پاکستان بر انقلاب ما حمله خونین و
پروسه انقلابی جامعه را تضعیف خواهند کرد ...- مراجعه شود به کتاب ظهور و
زوال ح.د. خ. ا نوشته دستګیر پنجشیري صفحُه
۹۶)).
ګذشته ازین جنابشان فراموش نموده اند و لازمست بیادشان بیاوریم که ایشان از
آنجمله رهبران حزب دموکراتیک خلق بودند که پس از صدور هر فرمان سرو کله اش
از رادیو – تلویزون ویا این و آن مارش نمایان میشد و نعره کنان فریاد میزد
که ((فرمان
های انقلابی ما ضربه محکمی بر پیکر پوسیده فیوډالیزم، ارتجاع و امپریالیزم
خون آشام است)) و چه بسا که خود در صفحه ۱۱۰ کتاب ظهور و زوال ح.د.خ.ا درین
مورد چنین مینویسد: ((بموجب فرمان شماره ۶ مورخ ۱۲ جولای طلب ملاکان بر
دهقانان تخفیف و لغو ګردید، بر اساس فرمان شماره ۷ مورخ ۱۷ اکتوبر طویانه
زنان لغو و برابری حقوق زنان با مردان اعلان شد. و بموجب فرمان شماره ۸
مورخ ۲۸ نوامبر اصلاحات اراضی بسود دهقانان بی زمین و کم زمین بمقیاس ملی
آغاز ګردید و طی هفت ماه انجام یافت، و شش صد هزار هکتار زمین به دوصد وچهل
و هشت هزار خانواده دهقانی توزیع شد... مناسبات کهن تولیدی فیودالی
فروریخت و رسما منسوخ اعلان شد ، دارایی خاندان سلطنتی مصادره شد ،بار
ګران سود و ګروی و قرضه های کمرشکن واسارت آوراز شانهُ دهقانان فقیر بدور
افتاد ، قوای مسلح بازسازی ګردید
..))
جناب بنجشیری صاحب ! اګر صدرور این فرمان ها کاریست نادرست، پس سوال متوجه
خودشماست، مګر شما بحیث عضو بیروی سیاسی این حزب در صدور این قرمان ها رای
موافق نداشتید ؟ که داشتید، تصویر های جلسات شورای انقلابی آنزمان در آرشیف
تلویزیون افغانستان هنوز هم حفظ است که درآنها (( هورا های )) شما نیز ثبت
تاریخ ګردیده. و اګر صدور این فرمانها امریست وطني، انقلابی، مردمی و
اسلامی، پس کنون چرا دهن به کجروی باز میکنید و ګناه از خود دور و
برګردن دیګران حواله می فرماید ؟ در تمام اعمال خوب و بد آن دوران، و
دوران های متاعقب آن (دوران حفیظ الله امین، حاکمیت ببرک کارمل، دوران
دکتور نجیب الله) شما و سایر اعضای بیروی سیاسی ، کمیته مرکزی، شورای
انقلابی ، شورای وزیران، منشی های کمیته های ولایتی وشهری، والیان افسران
ارشد و تصمیم ګیر و دیپلوماتان آنوقت شامل و شریک اند. جناب شما
و سایرین که شاید تعداد تان به ۲۰۰ تن برسد باید از اجراُت تان جوابګو
باشید. مګر شما انکار مینماید که کمیته مرکزی و شخص شمااین حزب را رهبری
مینمودید؟ مګر شما انکار میکنید که یکی از مراجع تصمیم ګیر آن حزب و وزیر
با صلاحیت آن دوران بودید ؟ مه ترسېد، شما که از جمله مبارزان سربکف
تیوری دوران ساز طبقه کارګر هستیید، حزب شما به اندازه جنایت پیشه ګان و
تفنګسالاران جبهه مقاومت و افراطیون فاشیست مانند جنبش اسلامی جنایت
ننموده، و اګر نموده شما و تمام اعضای بیروی سیاسی، کمیته مرکزی و شورای
انقلابیتان در آن سهیم است. در آن وقت فرمان میساختید و هورا کنان
صادر مینودید و حالا آن فرمان ها این ګام های به پیش تاریخی و اسلامی
را منبع آوارګی مردم قلمداد میکنید؟. تحلیل و ژرفنای تحقیق شما تا
چه حدغیر علمی، بې پایه و نادرست است، و چه ګریز های جانانه از بدوش
ګرفتن نتایج مبارزات انقلابی خویش. (حالا مود شده که یکعده اعضای کمیته
مرکزی و بیروی سیاسی آن حزب قلم بدست ګرفته یا مینویسند که (کردند)
(مقصدشان نور محمد تره کی، حفیظ الله امین ، ببرک کارمل و دکتور نجیب
الله). اما هیچ نګفتند که (( کردیم )). ما همه میدانیم که حاکمیت حزت خلق،
دسته جمعی بود، آن دولت، حاکمیت کدام شخص و کدام خانواده نبود. این حزب
مال شخصی و کرسی شاهی نور محمد تره کی. امین، کارمل یا نجیب نبود.
در تصامیم آن اولتر از همه تمام اعضای دارالنشا ،بیروی سیاسی و کمیته
مرکزی نقش سازنده را ایفا مینود. بیاد داشته باشید که آن فرمان ها نه بلکه
کجروی هاو خشونت های مقامات تصمیم ګیر و برخورد های عاقبت نا اندیشانه و
روبا مانند و سازش کاری های چند جانبه شما و مارکسیست های دشمن مصالحه،
وتجاوز خلاف موازین قبول شده بین المللی یاران انترناسیونالیستان شما و رد
ایجاد جبهه ملی – دموکراتیک متشکل از همهُ منورین و نیروهای دموکراتیک
از جانب مخصوصا شما مردم را و جامعه را بسوی بدبختی رهنمون ساخت.. به
جناب پنجشیری باید یاد آوری نمود که یکی از اصول تاریخ نګاری اینست که
دوره یا شخص و یا اجراُت یک مقطع تاریخي را باید در همان وقت، درروشنایی
درک اوضاع و احوال همان وقت مطالعه و برسی نمود که نبشته های شما متاُ
سفانه از ین امر مبرا میباشد. شما هیچګاه ننوشته اید که چه نقش
دشمنانه را در مناسبات رهبران حزبی ایفا نموده اید ؟ شما هیچ ننوشته اید که
در مقابل هم قرار دادن نورمحمد تره کی و حفیظ الله امین چه نقش زیرکانه
بازی نمودید ؟این را هم ننوشته اید که چه مناسبات مخفیانه را با سازمان
جاسوسی اتحاد شوروی برقرار نموده و از آغاز تا به انجام مبارزه ضد
(افغان) و ضد (پشتون) را در تبانی با سایر نیروی های ضد هویت ملی یکجا
و چه ماهرانه براه انداخته بوده که تا هنوز هم جریان دارد ؟ مګر شما
برای قتل دکتور زرغون رای موافق ندادید؟ مګر در حاکمیت شما پنجشیری صاحب
طاهر بدخشی بقتل نرسید؟ مګر به فرمان شما ظاهر افق و سایر منتقدین درون
حزبی ، حزب شما شکنجه و آزار نشدند؟ چرا در آنزمان خاموش بودید و رای
موافق میدادید؟ مګر شما قاتل نور محمد تره کی نیستید که از اسارت و بعدا
قتلش حمایت نموده رای موافق ابراز داشتید؟ اګر شما اینکار را بر ګردن یک
شخص حواله می فرماید ، حزب خود شما، ملت و از همه مهمتر تاریخ نویسان با
شما هم نظر نیستند. شما و سایر اعضای ارشد این حزب در این قتل ها شامل
هستید و بګفته قضات ((شریک قاتل)) هستید.
اګر ازین
همه بګذریم و تنها نکات غیر واقعی مقاله آن جناب را به برسی بنشینیم
اولتر از هم متاسفانه از آغاز پراګراف های نخست مقالتشان بوی بی خبری
تاریخی و پشتون دشمنی به مشام میرسد او مینویسد ((درکشوری که هنوز
مرز مشخص ندارد ودر 14 ولایت آن امنیت استوار نیست، ....)). اجازه
بفرماید لحظه درین جا مکث نمایم. اقای پنجشیری به نسبت تکلیف روانی شان
از یاد برده اند که افغانستان از قرون متمادی دارای سرحدات مشخص و معین
بوده که همین اکنون بجز از منطقه پنجده و ایالات سرحدی پشتون نشین و
بلوچها که در اثر حیله و نیرنګ روس ها و فرنګی ها از پیکر تاریخی کشور ما
مجزا شده دیګر افغانستان به فضل خداوند دارای نه تنها سرحدات مشخص بلکې
دارای نام، تاریخ و هویت مشخص ملی میباشد. مردمان شریف ساکن در
داخل این خاک تاریخی اعم از پشتونها، تاجیکها، هزاره ها، ازبکها،
بلوچها، نورستانی ها، عربها، سادات، ایماق، وغیره بسان برادران باهم
برابر تحت نام پر افتخار و تاریخي ملت افغان صمیمانه زندګی نموده و در
طول تاریخ بجز بعضی از موارد که در آن هم افراد و ګروه های ضد افغانی
مثل شما نقش شیطنت را ایفا نموده و بنابر آګاهی بې همتای این ملت به وقت
وزمانش دفع و طرد شده، دیګر در همه اوقات چون مشت آهنین و متحد باهم بدون
تفریق و تمایز زندګی نموده، تاریخ آفریده، تمدن زایده، و اګر تجاوزات پیهم
ازبکان ماروانهر، چنګیز خان ساطور بدست، اعراب، مغولان هند، صفویان ایران،
انګریز های نفت و طلا جو، روسهای انترناسیونالیست و شیطنت های برتری
طلبان زبانی و مذهبی ایران، وجنرالان ګماشته شده پاکستانی نمی بود کشور
افغانها امروز یکی از پیشرفته ترین کشور های جهان شمرده میشد .پس یک
چنین کشور تاریخی را جناب شما چه سان کشور بی مرز و بی سرحد قلمداد
میکنید، یا شاید زیرا که شما و برتری طلبان قومی و زبانی مثل شما سرحدات
خود ساخته به آن تعین نموده باشید ؟در رابطه به اینکه در ۱۴ ولایت امنیت
نیست، نمی دانم این چه ربطی به اصل موضوع دارد ؟بیاد تان بیاورم که
افغانستان ۱۴ ولایت نه بلکې بیشتر از ۳۰ ولایت دارد و عدم امنیت در ۱۴
ولایت آن چه مانعی بر سر راه وحدت ملی یا هویت ملی ما میشود ؟
محترم
پنجشیری این کمونست دوآتشه و انترناسیونالیست سرخ در ادامه مقاله شان
بدون مقدمه بر شخص میر عبد الواحد سادات حمله ور شده، پس از آنکه کشتار
های دسته جمعی بواسطه دستمال داران احمد شاه مسعود و تفنګ بدستان بی
مسُولیت جنبش اسلامی صفحات شمال وسایرین را چشم پوشی مینماید بر طبق
روحیه پشتون دشمنانه خود همه مسُولیت را بر ګردن حزب اسلامی انداخته و
چنین وانمود میسازد که ګویا در جنګهای تنظیمی تنها یکطرف بوده نه دو طرف !
در حالیکه از نظر ناریخ نګاران بیطرف بدون شک تمام سلاح بدستان تنطیمی
درین چور و لوټ سهم داشتند مقدم بر همه نیروهای جنرال دوستم، شورای نظار،
وحدت اسلامی، اتحاد اسلامی، حزب اسلامی و سایرین. اګر همه قضاوت های
جناب پنجشیری چنین باشد، نتیجتا ا و نه محقق است، نه نویسنده قابل باور،
نه اکادمسین و نه تاریخ نګار واقعی، ایشان در آتش تب روانی نا راحت بوده و
بخاطر ارضای خاطر پشتون ستیزش از هر سو نادرست نوشته اتهام میبندد.
پنجشیری انترناسیونالیست مستقیمابر یکی از اقوام افغانستان میتازد و میر
عبدالواهد سادات را مخاطب قرار داده مینویسد: ((نیا کان بزرگ شما
ایشان پس از اسلام ظاهرا برای گسترش دین و لی عملا برای بدست، آوردن
غنایم وتاراج میراثهای فرهنگ مادی ومعنوی مردم فارس وخراسان هویت زدایی
نژادی، زبانی وجزیه گیری، تهاجم خویش را آغاز وسپس در خراسان اسلامی و
افغا نستان دوران استبداد استعماری محترمانه زنده گی میکرده اند و آقای
سادات نیز به خاندانهای عرب تبار خراسان وافغانستان دوران استعمار
واستبداد پیوند تباری داشته ودارند)) و بعدا
به محترم سادات توصیه میکند که ((بدون
استخاره تخلصهای اضافی
"میر" و "سادا ت" قبیله یی خود را منسوخ اعلان کنند وشجرهء خود را پس
از هزار وچهار صد سال به آرشیف ملی و گنجینهء تاریخ افغانستان بسپار ند
وانگاه این جهش کیفی وانقلابی شانرا از مرحله سرداری قبیله های عرب به
مقام عالی شهروندی گروه قومی پشتو ن (افغان) کشور خود ازصمیم قلب تبریک
میگویم )). اینست نمونه بارز برتری طلبی قومی جناب پنجشیری
انترناسیونالیست که با چنان روحیه ،سایر اقوام باهم برادر افغانستان را
علیه قوم پشتون تحریک نموده وطعنه های به سطح کوچه نثار محترم سادات
مینماید. اګر این تکلیف روانی نیست پس چه است ؟
پنجشیری صاحب در کنایه های معنی دار خود جای دیګر مینویسد: ملت و دولت
اییتلا فی تک قومی، طالب گرایان پشتون تبار امریکا، اروپا تنظیمهای
بنیادگرای ساخت پاکستان، سلطنت طلبان، طرفداران قبیله سالاری مافیای
موادمخدر و سرمایه سالاری پنجاب، کراچی واداره ءنظامی پاکستان وعربستان
سعودی تمامی اهرمهای قدرت ومقا مات کلیدی را انحصار کرده اند.)).
اګرچه ما نمی خواهیم در دفاع از دولت کنونی چیزی بنویسیم، اما این همه
اشاره های ضد پشتونی دستګیر پنجشیری وادارمان ساخت که از ایشان سوال
نمایم که: آیا در حاکمیت که شما وزیر و یکی از رهبران آن بودید، غیر از حزب
شما کسی دیګری هم چانس کار کردن را داشت؟ شما که در تضعیف و فروپاشی
حاکمیت خود سهم فعال داشتید، چرا از دولت که با آن ګویا تضاد ایدیولوژیک
دارید، آنچنان توقع دارید مثلیکه شما تصور میکنید ؟ این دولت، دولت
مجاهدین است، بنیاد آنرا در کنار سایرین ایده های شخص مورد قبول شما (احمد
شاه مسعود و شرکا) ساخته و وزیران پشتون دشمن مثل شما در این کابینه به
اندازه کافی موجود است؟ آیا از درسهای فلسفه ماتریالیزم تاریخي رهبران
خود ولادمیر ایلیچ لینن، کارل مارکس و رفیقش فریدریک انګلس ،ماوتسه دون
وسایرین همینګونه برداشت نموده اید؟ معلوم میشود که جناب شما در آن
فلسفه هم چندان دسترسی ندارین، ورنه تعریف دولت و ملت را چنین نمی نمودید
؟ آیا در یادداشت های آن فلاسفه چنین چیزی هم ګنجانیده شده که در بست یک
(قوم و یک ملت) را خاشخاش سالار بګویند؟
جناب پنجشیری یک تصویر غلط از روز های لوټ
رژیم دکتور نجیب الله را چنین میدهد: ((واقعیت این بوده است که نیروهای
مسلح حزب اسلامی حکمتیار و شرکا ی داخلی و پاکستانی او، نواحی جنوب
وشرق کابل را محاصر ه کرده بود، رهبران قوای مسلح دکتر نجیب الله
(وزیران دفاع داخله ومعاون نظامی ایشان) به اساس مفاهمهء قبلی
باحکمتیار زمینهء نفوذ وحضور نیروهای مسلح حزب اسلامی ودیگر تنظیمهای
بنیادگرا را تا کمیته مرکزی وقصر ریاست جمهوری وحوز ه های پولیس
وگارنیزونهای نظامی مساعد کرده بود ند .))
واه چه دروغ های شاخدار، چه تفره رفتن ها، و چه اتهام بستن ها. واضیح است
که پنجشیری صاحب مانند سایر (افغانستانی های همفکرش) پشتون دشمنی را چنان
شعار خود قرار داده اند که اګر در جبهه راست باشد یا در جبهه چپ داستان ها
را بر سیاسیتمداران، نظامیان، مجاهدین و روشنفکران پشتونتبار بچرخاند ورنه
بر همګان روشن است که دستګیر پنجشیری با دکتور نجیب زیرا مخالف بود که جای
کارمل را ګرفته بود و پشتون بود. زیرا که نجیب از یکه تازی حزب خلق
جلوګیری نمود. زیرا که او روز خروج قوای شوروی را جشن ملی اعلان
نمود. زیرا که دکتور نجیب در پی سازش با فرمانده مسعود نبود.
زیرا که دکتور نجیب حافظ منافع ملی شد. من نمی خواهم اینجا وکیل
مدافع دکتور نجیب شوم. اما سیاست مصالحه ملی نامبرده امر بود و هست
جدی، درد بخور و سازنده و برخلاف ادعا های دستګیر خان پنجشیری دکتور
نجیب وقت و تاریخ استعفی خود را قبلا از وسایل اطلاعات جمعی به نشر
رسانیده بود. برعکس واقعیت این بوده است که دستمال داران پکول پوش
احمدشاه مسعود و پوزبند پوشان ګلیم جمی بر اساس پلان از قبل آماده شده به
رهبری شونیست ها و ستمی تباران حزب دموکراتیک خلق چون فرید مزدک، اخګر
کاویانی، محمود بریالی، دوستم ،نبی عظیمی، آصف دلاور، بابه جان وسایرین
ماشه بدست و تیار سی شده بودند. آنها به کابل خواسته شده و خلاف
هدایت های پلان پنج فقره ای سازمان ملل متحد، آن پلان را سبوتاژ کردند،
چون به مصالحه صادق نبودند، به رهبری حزب و وطن صادق نبودند و به حل
عادلانه و منطقی مسُله معتقد نبودند. آنها در آتش پشتون دشمنی
میسوختند و مثل حبیب الله بچه سقاو شعله را داغ خوردند و سوختند.
رهبران دولت اسلامی به شمول ریُس و صدراعظم شان آګاهانه و نا آګاهانه نه
تنها پشتون کشی بلکی در بست ملت کشی را چنان اوج دادند که خون ها در
جاده ها و خانه جوش میزد و همه جا را خون ګرفته بود. در آنوقت حزب و
سازمان مطرح نبود، هر آنکه پشتون میکشت و یا غیر پشتون، انعام داشت، و
متاسفانه این آدمکشی و قوم کشی را دوستان و همفکران اکادمیسین پنجشیری
آغاز نمود، آنهای که او بنام (فرمانده بزرګ) و (قهرمان) از ایشان یاد
میکند.
جناب پنجشیری باز هم قلم نمی بردارد و
از کینه های قومی خود در وجود دولت آقای حامد کرزی و جامعه جهانی یکبار
دیګر چنین اتهام می بندد: ((بنا بر بر خورد خصمانه تبعیض آمیز ومداخله
گرانه جامعه جهانی ودولت وابستهء آن باجبهه مقاومت ملی، جنبش ملی
اسلامی ونیروهای مسلح بسته به ح..د.خ.ا و شاخه های روینده وانشعابی حزب
دموکراتیک خلق، و دیگر سازمانهای دموکراتیک و ملی، باردیگر وضع امنیتی
آشفته وآشفته تر میشود .))
محترم پنجشیری مګر فراموش نموده که جامعه جهانی زمانی که بر دولت طراز
قرون وسطی طالبان یورش میبرد ، همه آن مطابق به فرمایشات این (جبهه مقاومت
ملی) و (جنبش اسلامی صفحات شمال) بود. مګر از یاد بردید که همین
(جبهه) داران شما تا کنون بر مسند قدرت است ، اینکه خود شایستګی یک ریاست و
وزارت را ندارند، این سوالیست که باید از خود آنان شود. ملت ما از
جامعه جهانی ګله و شکوه دارد که چرا جلو دموکراسی را برای این جانیان و
مخالفان تحقق دموکراسی بدست داده اند ؟ واما در مورد سایرین باید ګفت که
برخلاف حاکمیت شما ، اینک در دولت کرزی و در پارلمان انتخابی دولت کنونی
شمار زیادی از اعضای ح. د. خ .، ا نیز مقام و منزلت دارد . جناب پنجشیری در
ادامه تعصبات خود جای دیګری دشمنانه بر اشخاص و افراد به ناحق توهین
نموده و پشتون ستیزی خود را چنین باز ګو مینماید : ((اندیشه های
نژاد پرستانه ء سمسور افغان، سورغر و "خدای بخشلی محمد گلخان مهمند"
وگرایشهای سیطره طلبانه نژادی وطراز فاشیستی مبلغان تهی مغز آنان در
فضا وهوای این دولت رنگ وبوی جلوه های برتری جویانه وانحصار طلبانه نا
مطبوع وزننده دارد.)) چنین است جهره اصلی
دستګیر پنجشیری که سالها زیر نقاب مخفی بود و کنون که به لب ګور نزدیک شده
چهره اصلی خود را نمایان میسازد و نمی خواهد غوره بدل ازین جهان بی وفا
رخت بر بندد.چنین اظهارات پنجشیری صاحب بخوبی مینمایاند که منبع اصلی
تعصبات پشتو و فارسی در درون ح. د. خ . ا . همین آقا و دستیارانش بود که
خیلی ماهرانه عمل مینود و اینک آرام آرام برملا میشود . می خواستم یک نمونه
دیګری از نمک حرامی های آن جناب را در قبال میهن عزیز مان افغانستان و در
قبال مردمان متحد و باهم برادر آن درین جا نقل قول نمایم .ایشان کینه
توزی خود را با نام های (افغان) و (افغانستان) و قومهای شریف این مرزوبوم
دریکی از پراګراف های دشنام نامه خود چنین اظهار میدارد: ((درچنین
جوء وهوای سیاسی ودرین برههء تکامل تاریخ در گلوی هویت هر قومیکه تیغ
حلقه ء حاکمه نهاده میشود به اساس امرونهی آقای سادات ونعره تکبیر
وتکفیر مریدان دنباله رو ایشان باید سر تما می گروههای قومی افغانستان با
شمشیر " وحدت ملی " از تنه وپیکر آنان جداشود وبجای نامهای هزاره ازبک
تر کمن بلوچ پشه یی ونورستانی وهندو وتاجیک برین اندامهای بی سرو مغز بی
اراده وشعور، با ید نام "افغان"، پیوند پلاستیکی شود وبه این شیوه
اقلیتهای ملی و مذهبی کشورما فاقد هویت ملی نام ونشان و بگونهء ماهی
های مرده دنباله رو ا ین یا آن نژ اد برتر وبرادر کلان شوند ودر تنگنای
هویت باخته گی قهرا درکنار طالبگرایان درون وبیرون دولت اسلامی، زیر
شعار، نام زبان و نژاد افغان قرارگیرند وبه اسا س این فتوای جناب
سادات زبان ادبیات تاریخ وفرهنگ ریشه دار ومبارزات آزاد یخواهانه ء ملی
خو درا قربان چنین ملت ودولت سست پایهء اجتماعی ملی و بی ریشه ء فرهنگی
کشور چندین قومی کنند .)). ببینید آقای
پنجشیري ! مسُله بر سر وخدت و اتحاد افغانهاست. اما متاُسقانه شما
از هم ګسیختګي ، نفاق ، بدبیني ، قوم ستیزي و زبان ستیزي را عنوان مینمایُد
.افغانستان کشور همه افغانهاست، کشور کثیرالملیه ما خانه مشترک هین همه
اقوام به هم برادر بوده و هست. این خاک نه از پشتونهاست، نه از
تاجیکها، نه از هزاره ها، نه از ازبکها و نه از سایرین ، بل این خانه مشترک
همهُ افغانهاست. این کشور برخلاف ادعای شما از هزار ها سال به
اینطرف سرزمین افغانها شناخته شده ،لطفا مراجعه فرماید به اسناد تاریخي
قبل از اسلام و بعد از اسلام، اسنادی که در رابطه به مردمان و هویت
باشندګان این مرز و بوم از جانب محققین و موُرخین مختلف نوشته شده.
افغانستانیهای زیادیمثل شما در ادوار مختلف تلاش ورزیده اند تا این باور ها
و این پیوند ها را از هم جدا ساخته و هویت های اوتوپیایی را در اذهان خود
خلق نمایند، که خوشبختانه آن راه ها همه اش به ترکستان منتهی شده و خواهد
شد .و اما در رابطه به فرمایش آنجناب که ((ملت ودولت سست پایهء
اجتماعی ملی و بی ریشهء فرهنگی کشور چندین قومی کنند)) باید ګفت که این
ګونه دولت و ملت را که شما دشنام داده اید، از هر آن دیګری بخصوص از
امارت بچه سقاو این دزد و جانی بیسواد، بمراتب با فرهنګتر و مترقي تر
است. همین اکنون مردم افغانستان به کمک جامعه جهانی تلاش دارد ګامهای
استوار و متین در راستای اعمار مجدد افغانستان و تحکیم هر چه بیشتر ملت
افغان بردارد ، آن ملت و کشور سربلند که در دوران سقاوی نمبر ۲ په آتش
کشیده شده. دیګر دوران سقاوی ها سپري شد و در چنین واقع بینی های
جهانی دیګر به آدم کشان ، قطاع الطریقان ، دزدان لاجورد و زمرد و ریسان
موبایل جای پای نیست. افغانستان بمثابه کشور جندین هزار ساله با
همین نام و همین ملت متشکل از اقوام مختلف با هم برادر از خود ګذشته پر
افتخار دارد او با همین سربلندي در قطار کشور های و ملت های سربلند زیست
خواهد کرد. افغانها در توافقات بن توانستند راه را برای قطع برادر کشی در
افغانستان فراهم نمایند. کشور ویران شده ما برای اعمار مجدد به کار
و حوصله فراوان وطنپرستان ضرورت دارد و اینکار انشا الله مطابق میل ملت
واحد افغانستان صورت خواهد ګرفت اما به شخص پنجشیری صاحب یادآوری مینمایم
که خوبست عمر آخر خود را در راه خدمت به وفاق ملی و خشکیدن خون زخم های
مردم بلا کشیده ما بګدرانید ،در غیر آن شما هم مثل سایر همفکرانتان در
آتش (افغان) ستیزی و در شعله های (پشتون) دشمنی خواهید سوخت و چیزی
نصیبتان نخواهد شد، زیرا :
تا یک
نفر افغان است
زنده افغانستان است
و این ګوش زد تاریخی را
هم بیاد داشته باشید که:
لا تر اوسه یې ماغزه په قرار نه دی
چا چې ما سره وهلی سر په سنګ دی
په دی لار د شهسوارانو ختل ګران دي
ګوډه څو به باندې خیژې ملکنډ دی
مرجع فرستنده: اداره جریده خپلواکي
از دنمارک