www.payamewatan.com
     
 

نوشته کوچی

 

سر و صداهای وحدت خواهی و نيرنگهای جديد ياران ديروز

 

با ورود قوا نطامی کشورهای پيمان ناتوعليه تروريزم در افغانستان در اواخر سال ۲۰۰۱ ميلادی که تحت رهبری ايالات متحده امريکا صورت گرفت.  با وجود آنکه مسله جنگ در افغانستان از مجراهای صلح آميز ديالوگ بين الافغانی حل نگرديده بود و نيز عملاً در ستراتيژی دشمنان داخلی و خارجی افغانستان کدام تغير بنيادی تا کنون رونما نگرديده است. پرابلمهای اساسی کليدی جنگ و صلح به حالت سابق خود باقی مانده و هنوز هم  يکجا با جنگ ادامه دارد. اوضاع و احوال جديد کنونی پرابلمهای جديد را بر آن علاوه نموده که حل صلح آميز آنرابيش از پيش بغرنجتر ساخته است.

گروهای منفعت طلب ابن الوقت چپ و راست اجيربرحسب منافع گروهی و شخصی شان  بدون آنکه به حل اساسی صلح ملی کشورتوافق عملی افغانی را بوجود آورند تغيرات شکلی را صرف در تحت نام «دموکراسی» بهانه قرار داده و به فعال شدن ماشينهای چوچه کشی مطبوعات آزاد و حزب سازی در فقيرترين کشور از جامعه جهانی پرداختند. اين گروها که در واقعيت امرکدام برنامه علمی عملی  صلح ملی را نداشتند و به کاپی کردن و حتی دزديدن صريح سياست مصالحه ملی در روز روشن بيشرمانه  پرداختند. از آنجايکه صرف کاپی کردن از روی شکل کار آسان است  اما در عمل پياده کردن آن در امور اجتماعی و سياسی کار ساده نيست بلکه  به عمل  صادقانه , قربانی و درايت لازم سراسری ملی نياز  دارد که هرگاه تمام عناصر ضروری  مربوط آن بصورت درست بکار برده نشود بلکه نه تنها مشکلات را حل نمينمايد و هنوز هم پرابلمهای جديد را  بر آن می افزايد که نتايج موجود بيش از چهار سال اخيردر کشور و ادامه جنگهای کنونی نيز اين حقيقت را واضحاً نشان ميدهد..

ياران ديروزما نيز در اين راستا که از رقبای سياسی خود در کسب امتيازات در صحنه چور و چپاول عقب نمانند نيز در امر چوچه کشی حزب سازی عقب نماندند و آنها نيز در قطار سايرين مشت اسعارسبز را جايزه بردند. اين کار گروهای ياران ديروز آنقدر مايه تعجب نيست زيرا آنها در گذشته در قدم نخست با طرح و تطبيق مشی مصالحه ملی حزب وطن که بايد امتيازيات کرسيهای دولتی را از دست ميدادند مخالفت ورزيدند و اين  مخالفت ايشان نه تنها فرهنگ سيا سی و پرنسيپ وطنپرستی را با خود نداشت بلکه به شکل کودتاه عليه حزب وطن و دولت ورهبر ملی آن شهيد دکتور نجيب الله قرار گرفتند. هرگاه ما اکنون به گذشته بيش از چهل سال حيات سياسی اين گروها در حزب دموکراتيک خلق افغانستان نظر اندازيم نيز با وضاحت ديده ميشود که تلاشهای غير اصولی فرکسيونبازان برای کسب امتيازيات در زير چتر شعارهای وحدت طلبانه قطبهای خلقی گری و پرچمی گری را خلاف تمام اصول و پرنسيپهای حزبی گروهای خود را به شکل مخفی , نيمه مخفی و حتی علنی محافظت ميکردند. اين گروها درگذشته نيز در داخل حزب  هنگام تقسيم قدرت و امتيازيات مانند حيوانات جنگل به جان هم ميافتادند و اصل زرين وحدت و تمام موازين حزبی را کاملاً زير پاء ميکردند.  مگر در گفتار و شعارها پالسی سازانِِِ خلقی گری و پرچمی گری هر يک برای فريب کادرها و صفوف بيچاره همواره مدعی بودند که گويا گروه شان حق به جانب بوده و تمام ملامتيها را بدوش طرف مقابل می ا نداختند. ما در اينجا بعضی از نمونهای آنرا به  صورت  مختصر تذکر ميدهيم.

۱. وقوع شهادت مير اکبرخيبر شهيد که در اواخر  حمل سال ۱۳۵۷ صورت گرفت در واقعيت امرناشی از تاکيد و مقاومت وی بر جنبه عملی سياست ملی حزب بخصوص بعد از وحدت مجدد ح.د.خ.ا. در سرطان سال ۱۳۵۶ شدت گرفته بود و با مخالفت نيروهای ضد سياست ملی در داخل و خارج  حزب روبرو گرديده تا باالاخره اين شخصيت ملی را از بين بردند که اين مسايل اخيراً در مقالات محترم فقير محمد ودان و غلام سرور يورش به صورت مفصل و مستند به رشته تحرير در آمده است و در پيام وطن به نشر رسيده است من به منظور جلو گيری از تکرار  آن که تازه به نشرسپرده شده است صرف نظر مينمايم. خوانندگان محترم ميتوانند هر دو مقاله ايشان را در سايت پيام وطن بخوانند.

با رويدادهای ۷ ثور۱۳۵۷ و به دست گرفتن قدرت سياسی توسط ح.د.خ.ا. که امتيازات گوناگون دولتی را باخود داشت.  سر دمداران امتياز طلب خلقی گری و پرچمی گری را چنان ديوانه ساخت که به جز کسب کرسيها و امتيازيات  بيشتر برای فرکسيون خود چيزی ديگری از منافع ملی کشور در نزد شان مطرح نبود.  بعد از وقفه کوتاه مبارزه کسب امتياز طلبی به اندازه اوج گرفت که اين رفقا يکی با جان ديگری افتادند و با بسيار سادگی تصفيه حساب کردند و گروپ پرچمی ها را از صحنه خارج ساختند و پالسی سازان خلقی گری به صورت يکه تاز به ارکه قدرت تکيه زدند.  اين زمامداران نيز با وجود وقفه کوتاه حاکميت شان عده محدود از کادرهای پرچمی مورد سليقه خويشرا در کرسيهای دولتی با خود مدت کوتاه حمل کردند.  مگر جنون انحراف قدرت خلقی گری آنها را با آن سرحد ديوانگی انتقال داده بود که صدها کادر بيگناه پرچمی و هزاران هموطن بيگناه به زندانها انداخته شد و عده زيادی را هم نيست و نابود ساختند.  در نتيجه ناديده گرفتن وحدت حزب و سيا ست ملی آن ترور و اختناق سراسر جامعه فقير ما را فرا گرفته بود که اين مرحله يکی از دورهای تاريکی مبارزه سياسی حزب دموکراتيک خلق افغانستان به حساب ميرود.

۲. با ورود قوا شوروی و مرحله نوين تکاملی پرچمی های که از برکت کمک «انترناسيوناليستی» به قدرت رسيدند سردمداران قدرت جديد با عقده های ضد ملی شان وارد صحنه گرديدند و آنها درفردای شام شش جدی ۱۳۵۸ صدها تن از فعالين خود را که با بازو بندان تکه های سفيد که بايد علامت صلح و صفا ميبود، به کوچه های شهر پايتخت به سازمانهای حزبی و ادارات دولتی به منظور تصفيه امين و امينيها سرازير ساختند.  اين پيامبران جنگ به علامت مارک صلح در تحت نام انتقام از امين و امينيها تعداد از مجرمين و  صدها کادر بيگناه خلقی بشمول طفل چهل روزه را به زندان پل چرخی انداختند که عده از آنها بدون تحقيق بيسرنوشت زندگی  خود را در زندان سپری نمودند.  تصفيه امين و امينيها دايره محدود نداشت.  صدها کارگر و کارمند دولتی بيگناه بشمول کارمندان قواع مسلح را از کار برکنار کردند و حتی آنها را مجبور به پيوستن صفوف دشمن گردانيدند.  پالسی سازان پرچمی گری در اين مرحله ابتکار جديد را روی دست گرفتند و آن اينکه  ماشين خلقی سازی مورد ذوق خود را ايجاد کردند و آنها کادرها را از ميان خلقيها که  ضعيفترين و بی دانشترين آنان ميبودند انتخاب مينمودند (مثال برجسته آن صالح محمد زيری عضو بيروی  سياسی و منشی کميته مرکزی ميباشد که برای ثبوت اين مدعا بايد خاطرات ۵۰ ساله وی را که به قلم خودش تدوين گرديده  مطالعه نموده و روی آن قضاوت بيطرفانه انجام دهيد.  در اين اثر که دارای ۷۰۰ صفحه ميباشد بجز چند دروغ معلوم الحال  ساير مجموع مسايل مطروحه در آن نه تنها ماهيت سياسی نداشته بلکه بيشتر به داستانهای کهنه آدم خان و درخاني شباهت دارد) چنين تعينات از گروه خلقيها بيشتر نقش نمايشی داشته و صرفاً بحيث بلی گويان در تکميل نصاب جلسات بوده ويا برخی از کرسيهای حزبی و دولتی  را توسط آنها پر مينمودند و بدتر ازآن  آينکه از اعمال اِين نمونه های ضعيف به مشاويرين شوروی نشان ميدادند که گويا ما پرچميها طرفدار وحدت حزب هستيم اما متاسفانه که خلقيها کادرهای شايسته مقامات حزبی و دولتی افغانستان را ندارند.  اين تياتر به حد ساختگی و غير صادقانه بود که در سطح بالا منشيهای کميته مرکزی حزب غرض نمايش فريبنده صفوف هميشه در يکجا بوده گويا نشان بدهند که خلقيها و پرچميها متحدانه کار مينمايند.  مگر در عمل بر خلاف نمايشات دروغين از بالا خود رهبری خلقی و پرچمی هر يک جداگانه تحريکات  خودها را به شکل مخفی و نيمه مخفی در ميان صفوف و کادرها پياده مينمودند که حتی بعضاً باعث کشت وخون صفوف  بيگناه نيز ميشدند.  اين طرزالعملها که مدت بيش از شش سال ادامه داشت به مرور زمان اعتماد و عملکرد صادقانه را در ميان اعضای حزب از بين برد و مردم به مرور زمان از حزب فاصله گرفتند و بر جنگ برادر کشی شدت بخشيد.

۳.  طوريکه در بالا از عملکردهای غير اصولی فرکسيونبازان و عاشقان جناحپرست تذکر به عمل آمد.  بر عکس عناصر اصولی نيز در حزب در هر دو جناح حزب (خلق و پرچم) قرار داشتند که از عملکردهای غير اصولی  فوق الذکر ايشان  رنج ميبردند  و اعمال جناحپرستی شانرا  تاييد نميکردند.  اين روند اصولی گاهی علنی و محسوس ميبود باوجود آنکه حملات وحشيانه  جناحپرستان در مقابل آنها جريان داشته تا بلاآخره به اين امر ضروری زمان تجسم بخشيد و آنرا در مشی مصالحه ملی و برنامه  و اساسنامه جديد حزب وطن مسوب کنگره دوم را بوجود آوردند.  سياست مصالحه ملی بطور علنی و روشن تمام اهداف و وظايف خود را به همه حزب و تمام مردم کشور و جهان اعلام نمود و کار عملی را برای اجرای صادقانه آن آغاز کرد.  اين حقيقت را يک بار ديگر برملا ساخت که هر گاه وظايف ملی صادقانه  حزب برجسته و روشن  باشد اعضای وطنپرست حزب ميتوانند بر اساس آن وظايف ملی وطنپرستانۀ خود را اجرا و با هم متحد شوند.  چنانچه سياست مصالحه ملی، برنامه  و اساسنامه جديد حزب وطن از طرف اکثريت قاطع  اعضای حزب متحدانه،  صرفنظر از تعلقات جناحی شان مورد تاييد و حمايت قرار گرفت و در تاريخ مبارزات سياسی  حزب برای اولين بار اعضای حزب با درک وظايف وطنپرستانه شان در يک صف واحد اصولاً با هم متحد شدند که هنوز هم خوشبختانه اکثريت اعضاء و کادرهای وطنپرست حزبی که  درگذشته به جناحهای خلق و پرچم و يا نيز اکثريت بزرگ از اعضای حزب  که  بعد از رويدادهای ۷ ثور۱۳۵۷ الی ثور  ۱۳۷۱ (که نه خلقی و نه پرچمی اند بلکه اعضای پر افتخار حزب وطن هستند) به عضويت حزب پذيرفته شده اند  اکنون همه در يک سنگر واحد از حزب وطن قرار دارند و از سياست حزب وطن  و رهبر شهيد آن دفاع مينمايند.

حالا برميگرديم به جواب سر و صداهای وحدت طلبانه ياران: مثل است که ميگويد سال نيکو از بهارش پيداست.  ما در اين مورد اولاً يک سلسله سولات مختصر را مطرح مينمايم.

۱. آيا در نزد ياران ديروز وحدت سازمانی يک حزب واحد با ايتلاف با ديگر احزاب و نيروهای سياسی تفاوت موجود است يا نی؟

۲. برای وحدت اصولی سازمانی يک حزب سياسی از روی اوليتها وظيفوی کدام وظايف مقدم است؟

۳. برای زمينه به وجود آمدن فضای اعتماد يک وحدت اصولی چه معيارهای در نظر گرفته شود؟

۴. آيا يک حزب تنها و تنها در هنگام عدم قدرت متحد شوند و يا هميشه در يک سنگر مشترک مبارزه نمايند؟

 بلی اعضای حزب وطن هر آن به وحدت صادقانه حزبی آماده است و آنرا می  پذيرند  مگر بر اساس اصول و پرنسيپهای حزبی. متاسفانه  اين گروهای که سروصدای وحدت را براه انداخته اند با وجود ناجوانمرديهای و خيانات که در گذشته انجام داده اند اکنون نيز صداقت و راستی در اظهارات شان به مشاهده نميرسد که متضمن وحدت اصولی يک حزب واحد در آينده باشد.

با تأسف بايد اظهار داشت که در شيوه های عملکرد ياران ديروز  با سپری شدن بيش از چهارده سال سقوط و شکست  هنوز هم مسايل ديده ميشود که نه تنها نمایانگر صداقتشان  نمی باشد، بلکه اين گروها به  شيوه های قبلی تکراری که چندين بار حزب از آن ضربه ديده متوصل ميگردند.  بطور مثال در گزارش جنبش ميهنی ايشان که در جريده مشعل به نشر رسيده ميخوانيم که گويا آنها با ۳۴ حزب و سازمان تفاهم کرده اند که از آنجمله ۱۵ آن در داخل کشور و ۱۹ آن در خارج فعاليت دارند.  در قسمت از آن گزارش آمده است که شاخه هامبورگ، آلمان  حزب وطن نيز با آنها توافق کردند.  هرگاه چنين باشد اولاً  قبل احياء کامل سازمانهای سراسری حزبی حزب وطن در داخل کشور و خارج کشور تفاهم و يا عمل در اين مورد خلاف اصول و پرنسيپهای حزبی حزب وطن است و از جانب ديگر اين خود ثبوت از تلاشهای فرکسيونبازان کهنه کار است که  به شکار و فريب کادرها و اعضای حزب وطن ميپردازند و اين عمل ايشان در حقيقت  مانند اعمال گذشته شان نشان ميدهد که به يک دستشان قران و به دست ديگرشان شمشير است.  همچنان اگر به ساير مقالات، مضامين و اعلاميه ها متعدد که در جريده مشعل که توسط کادرهای جانشينان جديد بلند پايه ياران ديروز نوشته شده است نظر اندازيم در مجموع نوشتهای آنان که خود را نيز مدعيان وحدت حزب ميدانند هيچگونه اعتراف از اشتبهاهات و خيانتهای گذشته آنان وجود ندارد و يا نيز کوچکترين تذکر از دستآوردهای مشی مصالحه ملی و حقانيت آن وجود ندارد.  و حتی تذکر از قربانی و شهادت رهبر حزب وطن، شهيد دکتور نجيب الله،  به صورت قطعی در آنها بنظر نميرسد.  در مورد ايتلافات ياران با ساير نيروها چه در گذشته و يا همين اکنون  آنها هيچگونه پرنسيپهای منافع ملی را در نظر نه گرفته اند و ندارند بلکه بخاطر  تأمين امتيازات گروهی و منافع شخصی در عقب پرده با هر کس معامله نموده و مينمايند.  در طی ۱۴ سال اخير چه در ايتلاف شمال که نقش اساسی محرک و رهبری کننده داشتند، پس از آنکه بزودی کنترول آن «ايتلاف شمال» از دستشان خارج گرديد. با وجود تمام ويرانيها و ظلم که عليه مردم افغانستان تعميل گرديد بسياری از کادرهای ايشان با بسيار بی شرمی با تاريکترين  نيروها و حکومتهای بنياد گرايان اشتراک ورزيدند.  و يا عده ديگر از جنرالان شانه پر ستاره شان مسکون قصرهای اسلام آباد با وحشی ترين نيروها عصر مانند طالب همکاری داشتند  و يا حتی همين اکنون نيز حضور عده از اين قهرمانان دو قطبی که با کوبيدن درهای شبکه های داخلی و خارجی در پارلمان افغانستان حضور دارند.  و آن پارلمان که کنترول مطلق آن بدست  بنياد گرايان و قاچاق بران است و حتی آنان انتقاديون خود را که به گونه  از حمايت منابع نيروهای بين الملی نيز برخوردارند ولو زن هم باشد صرف بخاطر اظهاراتشان با چوب، سنگ و بوتلهای آب لت و کوب مينمايند و حتی به مرگ تهديد مينمايند چه رسد به ديگر انديشان و ساير چپ.  آيا اعضای حزب  وطن و مردم مظلوم افغانستان حق ندارند بپرسند که از اين اعضای پارلمان متعلق به گروهای معامله گر عقب پرده که آنها چرا و بر اساس کدام اعلاميه مشخص و برنامه ملی حکومات مختلف مخالفين  در طی بيش از چهارده سال بشمول دولت کنونی اشتراک ورزيدند و نيز بگويند که اين اشتراک آنان از کدام موضع است، شخصی و يا سياسی؟

من در فوق صريحاً تذکر دادم که هنوز هم در ستراتيژی دشمن در قبال مردم افغانستان  کدام تغير کلی و بنيادی  رونما نگرديده است، جنگ، ظلم، فساد و بيدادگری عليه مردم به اوج خود رسيده.  اين همه اعمال نتيجه یی عملکردهای غير وطنپرستانه شان ميباشد.

هرگاه جوابات آنان مانند اظهارات اخير که در يک مصاحبه مطبوعاتی توسط عبدالظهور رزمجو عضو بيروی  سياسی و منشی کميته حزبی شهر کابل  صورت گرفته است باشد مضحک و غير قابل باور است.  ظهور ميگويد که گويا ببرک کارمل در رهبری کودتاه بهار ۱۳۷۱ صلاحيت نداشته و صلاحيت و رهبری کودتاه به دست برادر ارجمند شان محمود بريالی بوده است  و ظهور  بخاطر نجات حزب در آخرين لحظات (جريان سقوط) اقدامات را انجام داده که متاسفاناَ به ثمر نرسيد. هرگاه يک انسان پاک دل اين  مصاحبه را بخواند در لحظه آنی از آن احساس ترحمش تحريک ميگردد که چرا رزمجو را محمود بريالی و تعداد ديگری از شاگردان و رفقا خودش با کفش و چوب مورد لت و کوب قرارداده است.  اما هرگاه اين همه اظهارات وی  دقيقاً بر اساس اسناد و شواهد بررسی شود  نمایانگر نقش فعال وی خواهد بود. عبدالظهور رزمجو دررهبری سازمان مخفی عليه رئیس جمهور و رئیس حزب وطن دکتور نجيب الله و مشی مصالحه ملی از اولين روزهای برکناری ببرک کارمل از قدرت و يا آغاز و انجام کودتاه  جنبش شمال  نقش انکار نا پذير داشته است.  وی از اولين اشخاص محرک و رهبری مظاهرات دختران مکاتب شهر کابل بوده و  در ايجاد شبکه های مخفی سازمان حزبی فرکسيون يکجا با اشتراک مستقيم نجم الدين کاويانی، فريد احمد مزدک و سايرين در محلات چون حمام سونا پلچرخی کابل و دعوتهای شامگاهی در منازل شان در مکروريان انجام داده اند حقايق مشهود و انکار ناپذير اند که اگر اکنون وی و ساير ياران ديروز صداقت دارند نبايد اين حقايق تلخ اساسی را بيشتر از اين کتمان  نمايند.  موصوف مدعی است که گويا وی همکاری دوستُم را به دست آورده نتوانسته و به قطعات مليشه سيد منصور نادری پناه برد.  همه ميدانند که سيد منصور نادری يک از قومندانان اغتشاشيون شمال عليه حاکميت حزب وطن بود که صدها  ظهورها و امثال آنان در ترکيب دستهای مختلف اغتشاشيون شمال بشمول جمعيت اسلامی، حزب وحدت و ساير بنيادگرايان نقش رهبری کننده داشته و نه نقش  پناهنده.  ای کاش که اين حقيقت تلخ چنين ميبود که صدها فرزند صادق حزب وطن و هزاران هموطن بيگناه ما چنين پناهندگی را نسيب ميشدند که امروز زنده در آغوش گرم فاميل های خويش مانند  ظهورها ميبودند.  بلکه اين واقعيت تلخ چنين نبود.  اغتشاشيون شمال با تبانی با ديگر بنيادگرايان وحشی  هزاران هموطن بيگناه ما را بشمول اعضای حزب وطن در روز روشن ترور کردند و حتی قاضی القضات کشور را که در تسليمی حکومت به اين جنايتکاران خود حضور داشتند کشتند و شهيد ساختند.  هرگاه مردم صلح دوست کشور به چنين داستانهای ساخته و بافته  رزمجوها  باور کنند با آن عده از کودتاه چيان اول و دوم که از قصرهای اسلام آباد با بيرقها و شعارهای سرخ به همکاری طالبان برآمدند و يا به نقش سفرا سيار – از ازبکستان تا دهلی نو – از مسکو الی اروپا و امريکا خدمات جاسوسی چاکرمنشانه را انجام دادند بايد مستحق مدال و نشان بدانند.  مجموعه اين اظهارات رزمجو چيز بيش از گریه های مکارانه جنرال  نبی عظيمی هنگام گذارش وی از شمال کشور به بيرو سياسی وقت حزب وطن و يا اشک ريختن های عبدالوکيل وزير خارجه وقت هنگام آخرين وداع وی با شهيد دکتور نجيب الله نيست.

اينها  شاگردان يک مدرسه اند و آن مدرسه نيرنگ و فريب، مخفی کاری و بالاخره خيانت به نام رفيق.

اعضای شرافتمند حزب وطن!

در هر جای که هستيد، در داخل و يا خارج کشور، با ايجاد و تقويت کميته کار موقت سازمان حزبی خويش مانند اعضای  با شهامت حزب وطن  ولايت ننگرهار در صفوف فشرده و واحد متحد شويد.  خود و رفقاء حزبی خود را از اين بی سرنوشتی نجات دهيد. اعضای حزب وطن بايد به اين اصل معتبر مصمم باشند که هنگام ضرورت هر سپاهی صادق لشکر رهبر است و در اصل  برای يک وطنپرست واقعی رهبر بودن چيزی ميراثی نيست و رهبری کردن طرزالعمل پيشبرد صادقانه وظايف وطنپرستانه است که  بايد تمام سپاهيان صادق حزب وطن درفش اجرای خدمات وطنپرستانه را به زمين نگذارند و بايد اين علم مقدس را استوار و محکم بلند نگهدارند. حزب وطن و مردم صلح دوست افغانستان امسال تصميم دارند تا دهمين سالگرد شهادت ابر مرد تاريخ کشور شهيد دکتور نجيب الله  را برگذار نمايند.  چه زيبا خواهد بود که اعضای حزب وطن و تمام وطنپرستان و  نيروهای صلح خواه کشور با کار صادقانه شان و ايجاد شوراهای خويش آمادگی داشته باشند و اعضای حزب وطن در سراسر افغانستان و نيز در خارج از کشور به ياد بود شخصيت  فدا کار تاريخ وطن که شهادت وی به سمبول واقعی مدافع  صلح کشور تبديل گرديده فعالانه اشتراک نمايند.

بگذار که احيای حزب وطن خار چشم دشمنان مردم افغانستان و معامله گران پس پرده باشد.

ومن الله توفیق
 

دعا و درود بی پايان بر روان پاک همه شهدای راه آزادی وطن
پيروزباد آرمانهای صلح طلبانه حزب وطن

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<