|
داد خواه
شکوه روشن
عرشی تو صبګاه
منی
ستیغ معبر عشق تو بی نیاز وجود
حضور نګهت باغی مرا زسایه مران
فقیر کوه فراقم غریب درګه عشق
سری که مظهر تمکین ناتمام من است
جز استان تو هر ګز مرا پناهی نیست
سر بریده ګذشتم ز کوره راه وفا
عنان کشیده رو ای پادشاه کشور داد
|