www.payamewatan.com
     
 


محترم عبدالعظیم راهی

 

بیانیۀ تشکیلات مؤقت کمیتۀ انسجامِ اعضای حزب وطن
در کنفرانس علمی - سیاسی به مناسبت دهمین سالگرد
شهادت دوکتور نجیب الله رئیس جمهوری پیشین افغانستان
و رئیس حزب وطن که توسط محترم عبدالعظیم راهی قرائت گردید
.


بسم الله الرحمن الرحیم

 

دوستان محترم !  اشتراك كننده گان كنفرانس علمی ـ سیاسی به مناسبت ده ساله گی شهادت دوكتور نجیب الله رئیس جمهور پیشین افغانستان و رئیس حزب وطن !
 
   تشریف آوری شما را خیر مقدم میگوییم. حضور كیفیتاً گسترده در این تالار بیانگر حمایت گسترده از شخصیت سیاسی دوكتور نجیب الله و اندیشه های وی نیز است . در عینحال اشتراك فعال نیروهای مختلف در كار كنفرانس، نشاندهندهُ شخصیت فرا حزبی، فرا گروهی، فرا طبقاتی و فرا قومی داكتر نجیب الله است كه در گستره مبارزه برای صلح و تفاهم بین الافغانی شكل گرفت و ثبات یافت.

   شهید داكتر نجیب الله بمثابهُ منادی صلح و مبارز استوار ضد جنگ برادر كشی، كه به قول خودش از پادشاه تا گدا دعوت نمود تا روی یك دسترخوان افغانی بنشینند و با توجه به خصلت بحران در تفاهم با هم  راه حل انرا دریابند.  چنانكه در همكاری با سازمان ملل گامهای عملی و مشخصی نیز برداشته شد، ولی متاُسفانه با اتحاد وطنستیز و بیگانه پرور ضد صلح و توطئه ها و دسایس هماهنگ شده كه دست های آشكار و پنهان از خارج آنرا حمایت میكرد مواجه گردید، و در نتیجهُ كودتای این اتحاد، تحقق آرمانهای انسانی، اسلامی، افغانی و مردم گرایانه داكتر نجیب الله، حزب وطن و نیز عملیه صلح سرمنشی ملل  متحد متوقف و در عوض دروازه های جهنم جنگ و رقابتهای خونبار بنیاد گرایان بروی مردم ما گشوده شد.

   در امتداد این بحران بنیاد بر انداز، سیه كار ترین نیروی قرن به دستان سیه تر ازخود وظیفه سپرد تا نیات شیطانی آنانرا عملی سازد.  چنانكه خلاف تمام قوانین مدنی و شرعیت نبوی، این منادی صلح و اخوت بین الافغانی بتاریخ ۲۷ سپتامبر ۱۹۹۶(مطابق ۵ میزان ۱۳۷۵ ش) بدست ارتجاع مخوف طالبی به جاودانه گی پیوست. 

   روانش شاد و راهش پر رهرو باد.

   شهادت دوكتور نجیب الله هر چند در ظاهر قضیه بدست طالبان جهل و ظلمت عملی شد ولی در واقع تمام آنانیكه علی الوصف تلاش های سازمان ملل زمینه چنین جنایت را بوجود آورده بودند، تمام آنانیكه به نفع اولیای نعمت شان (كشور ها و باند ها) از جنگ و بد امنی در افغانستان سود میبرند ویا برای تحقق برنامه های ستراتیژیك شان ضرورت است در عقب این جنایت هولناك قرار دارند.

   اینك ده سال از آن سپتامبر سیاه میگذرد، ده سال مدت كافی است تا خانواده، اقارب و دوستان به «صبر جمیل» برسند و رفته گان برایشان به خاطره مبدل گردند ولی چنانكه میبینیم در مورد داكتر نجیب الله چنین نیست. او به شكل روز افزون در تمام ابعاد پروسه سیاسی كشور حضور مؤثر و نیرو مند می یابد.  اندیشه هایش در پروسه های سیاسی و شخصیت معنوی اش در قلوب و روان مردم جایگاه رفیع احراز نموده.  او كه سمبول صلح طلبی بود با حماسه شهادتش به درفش استواری و مبارزه نیز مبدل گردید. و اما نجیب الله را تاریخ میهن ما بحیث رشیدترین فرزند این سرزمین بخاطر میراث سیاسی اش جاودانه ارج خواهد گذاشت.
 
   اینك ما جمع شده ایم تا به خاطرۀ این مبارز سر افراز تاریخ معاصر مان ادای احترام كنیم و بر میراث سیاسی اش بحث و تبادل نظر نماییم.  در چنین موقع لازم است یاد همۀ آنها را گرامی داریم كه در مبارزه بزرگ بخاطر صلح، ترقی، قانونیت و عدالت اجتماعی داكتر نجیب الله و حزبش را یاری رسانیده بودند.

   حزب وطن حادثه تصادفی در تاریخ سیاسی كشور ما نیست، مانند هر پدیده قانونمند دیگر دارای تاریخ خود است و از درون مبارزه طولانی سر بدر كرده است.  اگر اتخاذ سیاست ها و طرز دید متفاوت آنرا از گذشته اش متمایز میسازد، اهداف و آرمانهای عام شریفانه و انسانی مشترك و راهیان آن این حلقات ظاهراً جداگانه را باهم وصل میكند. میخواهیم یاد شهدای آرمان ها وراه مشترك مانرا گرامی داریم و در برابر حماسه شهادت تمام جانبازان گمنام وبا نام حزبی و غیر حزبی بخصوص حماسه سازان دفاع مستقلانه از وطن و استقلال، تمامیت ارضی و آزادیهای دموكراتیك مردم سر تعظیم فرود اوریم.  بدون یاد آنان یاد نجیب الله كامل نیست.

   نجیب سرور خیل پاكبازان سر به كف مام وطن بود و باقی خواهد ماند.  نجیب الله باطرح سیاست مصالحه ملی و تامین زمینه های حقوقی، اقتصادی و سیاسی برای تحقق آن از چوكات تفكر محدود و مصلحت گرایانه حزبی به منافع و تفكر ملی روی آورد و با وصف آنكه خود رئیس شورای مركزی حزب وطن بود تمام همکاری و تلاش نیرو های مساعد جامعه را به زمینه مشتركی هدایت كرد كه از بحران به نفع منافع و خواست ملت نتیجه گیری نماید.
 

   خروج قطعات نظامی خارجی در وضعیتی مطرح شد كه دشمنان مردم افغانستان تهدید اشكار را متوجه زعامت نجیب الله و طرح های صلح طلبانه و ملی او ساخته بود ولی وی با استواری و اعتماد به رشادت مردم افغانستان زمینه اخراج نیروهای نظامی متجاوز را كه خواست ملت افغانستان بود فراهم آورد و روز بیرونرفت انرا روز «نجات ملی» اعلام نمود، و در برابر تجاوز آشكار و پنهان دیگران مردانه با شعار «وطن یا كفن» بمقابله برخاست كه دفاع مستقلانه از وطن از نمونه های درخشان این مرحله است.

   زمانیكه منافع ملت ایجاب كرد، زمانیكه اپوزیسیون وفاق ملی را با كنار رفتن داكتر نجیب الله از قدرت دولتی گره زدند، او منافع افغانستان را بر انواع منافع محدود برتر دانست و در ازای توافق ملی (كه متأسفانه در نتیجۀ خیانت عده معلوم الحال سبوتاژ گردید) به حیث نمونه منحصر به فرد در مقیاس تاریخ معاصر كشور، از قدرت كنار رفت.  این ها بنیاد های آن وجاهت ملی را ساخت كه نجیب الله از ان برخوردار است.

   برهۀ زعامت نجیب الله با سیاست و اندیشه مصالحه ملی مشخص میشود و اگر بحث و بررسی در باره این مقطع زمان مطرح باشد، سیاست مصالحه ملی در قطار دستاورد های بزرگ دیگر الزاماً در صدر قرار میگیرد، یعنی دستاورد های این برهه زمان فقط میتوانست در محیطی كه اندیشه مصالحه بوجود آورده بود قابل دسترسی گردد.

میخواهیم صریح اعلام موضع كنیم:

ما با دلایل كافی راه برآمدن از بحران عمیق سیاسی كشور را كه متاسفانه هنوز هم ادامه دارد در تحقق سیاست و اندیشه مصالحه می بینیم، هر گونه سیاست بازی و زدوبند های را كه در زیر نام مصالحه فورمولبندی و در خدمت استقرار استبداد و تقویت بنیاد گرائی قرار داده میشود، محكوم میكنیم.  ما بازنگری و باز شگافی اندیشه مصالحه را به مفهوم صیقل آن درك و مطرح میداریم و مراد ما ازآن تمركز بر سر چند و چون كارائی امروز و كار برد ان برای فردا بحیث بنیاد صلح عادلانه است.
 
   جامعۀ ما در قرن كه گذشت در مسیر تغیرات گسترده قرارداشت و در مقاطع مختلف عنصر خارجی در شكل و سوی این حركت اثر و رسوخی از خود بجا گذاشت، و اینك بار دیگر نقش فكتور بیرونی در تسریع این تغیرات و نتیجه گیری از آن برجسته تر گردیده است.
 
   هدف ما تغیر در ظواهر قضیه نیست، بلكه ما ان بخشی از تغیرات را مد نظر داریم كه بر بنیاد های بینش سیاسی و در نتیجه بر شكل و محتوای سیاست گذاری ها اثر گذاشته است.  این تاثیرات تمام ابعاد بحران را در چنبره خود قرار داده و در نتیجه گیری از ان به نفع خود مصروف است.
 
   این وضعیت مبرمیت ضرورت تكیه بر سیاست مصالحه ملی را كه راه حل بحران فراگیر كشور را در همیاری و مشاركت گسترده جامعه و هماهنگی ان با شرایط بین المللی (و نه مطابعت از ان) مشاهده میكند، به درجات بالاتر ارتقا میدهد.
 
   ما در حالیكه نقش و اثر عنصر بیرونی در پروسه های داخلی را در نظر داشته و از عینیت ان انكار نه میكنیم و با ان برخورد واقع گرایانه داریم، اصل منافع مشروع را محور این معادلات میدانیم كه عدول از ان به بی موازنه گی می انجامد كه به هر حال ضربه اول و سنگین را متوجه منافع ملی كشور ما میسازد. 

  اهدافی را كه سیاست مصالحه در برابر خود قرار داد علرغم خصومت لجام گسیختۀ جوانب بظاهر چپ و راست، مورد حمایت وسیع مردم قرار گرفت.
 
  خروج قطعات نظامی اتحاد شوروی وقت، تلاش برای ختم جنگ، تامین صلح و تفاهم بین الافغانی، اعمار مجدد افغانستان، اصلاحات مقتضی در سیستم اقتصادی و حقوقی متناسب به ان، تصویب قانون اساسی، ترویج حیات مدنی معاصر، پلورالیزم سیاسی و اقتصاد بازار آزاد، تضمین قانونی آزادیهای مدنی و دموكراتیك اتباع متكی بر اساسات دین مقدس اسلام، عنعنات پسندیده ملی، ارزشها و معیار های قبول شده بشری، تامین روابط حسن همجواری ان فراز های این سیاست واندیشه است كه چنان سیستم باهم مرتبطی را بنا نهاد كه حتی امروز نیز اشتی ناپذیر ترین دشمنان ان راهی جز پناه بردن زیر این چتر را سراغ ندارند.  حوادث و رویداد های ملی و بین المللی تقریباً دودهه اخیر نه تنها درستی این سیاست را نشان داد بلكه ضرورت تداوم انرا بر مبنای ضرورت تاریخی جامعه نیز مورد تاكید قرار داد.

   سیاست مصالحه در واقع بر این نتیجه گیری حزب از مشورت های گسترده ان با طبقات و لایه های مختلف جامعه اساس گذاشته شد، كه هسته اساسی پرابلم های روابط متقابل حزب و مردم معلول نارسائی های ساختی، شناخت و خصلت تفكر مسلط بر حزب است و نیات «خیرخواهانه» آن نه میتواند زورگوئی و قیمومیت انرا بر مردم توجیه كند. این پروسۀ تغیر در بنیاد تفكر و بینش كه طی مبارزه درون حزبی شكل گرفت با انچه از زبانهای خارجی ترجمه میشد فرق بنیادی دارد.  آنچه را اندیشه مصالحه بحیث مبنی حاكمیت اینده اساس گذاشت درست نقطه مقابل «دكتاتوری صالح» بود كه از «حق قیمومیت» طبقه بر ملت ناشی میشد.  یعنی اصل حق مشاركت همه گانی و كثرت گرائی را در برابر سیستم تك حزبی برگزید و وطنپرستی را كه در فرهنگ مبارزه طبقاتی (هر چند در نتیجه سوء تعبیر و فهم نادرست از این مبارزه) خشن، ستیزه جو و منتفم شده بود، در كل فرهنگ ملی بر مبنای اخوت افغانی استوار ساخت واز تحمل بار اضافی ایدیولوژیك سبكدوش نمود.
 
   اندیشه ایكه سیاست مصالحه بر پایه ان طرح ریزی شد چرخش عظیمیست در جهت خود یابی و فاصله گرفتن از بیگانه گی با خویشتن بر پایه اتكاء به خرد ملی.  سیاست مصالحه نه كشف بود و نه اختراع، این سیاست محصول نقد شجاعانه از گذشته و ترك روابط و نفی ضوابط ایست كه از بیگانه پرستی و ذهنیگری الهام میگرفت. اندیشۀ مصالحه دگم های تیوریك و انگاره های ایدیولوژیك نگری را درهم شكست، نه تنها ضرورت تغیر را به اثبات رسانید بلكه باور به تغیر را نیز بوجود آورد.
 
مصالحه ملی سیستم باهم مرتبط نظریات ستراتیژیك در عرصه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است كه به بهترین وجه از خواست ونیازمندی داخلی و رجحانات بین المللی نتیجه گیری و بعنوان راه حل ابعاد داخلی و خارجی بحران فراگیر كشور ما ارئه داده شده است.  مهمترین خصوصیت كه اندیشه مصالحه را از دید سنتریستی و راستگرایانه كاملا متمائز میسازد رابطه عمیق آن با مفهوم «تغیر» و قرار گرفتن انسان در محراق این تغیر است. همچنان همین دیدگاه تفاوت انرا با چپ افراطی نیز مشخص میسازد.  زیرا اندیشه مصالحه با ختم انحصار دولت بر اقتصاد، حمایت از حضور فعال مردم در تعین سرنوشت قدرت و رد اصل انتخاب صلح بر مبنای وابستگی گروهی و ایدیولوژیك رابطه خود را با چپ افراطی تعین نمود و بدین ترتیب مصالحه ملی كه تكامل را در مجموعۀ دگرگونی های پیهم می بیند، به اعتبار پوتنسیل خود نمیتواند از آن جریان وسیع كه دگرگونی در هستی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه را مد نظر دارد جداً مطرح یا مطالعه گردد.
 
   این دید در دیروز هم درست بود، تجربه نشان داد كه توطئه در برابر آن به چه قیمت گزاف برای مردم ما تمام شد.  برای امروز نیز درست است و برای فردا نیز درست تر از هر زمان دیگر است زیرا این سیاست یك مجموعهُ بهم پیوسته ستراتیژیك برای یك مرحله معین است كه نه تنها ختم نگردیده بلكه در مراحل آغازین خود قرار دارد.

   جامعه ما با وصف حضور مستقیم و غیر مستقیم تقریباً نصف جهان، هنوز هم در گیر بحرانیست كه در ان صدای تفنگ بلند تر از هر صدای دیگر شنیده میشود، یعنی ما تا هنوز از ابتدائی ترین مرحله رفع بحران كه همانا قطع جنگ است فاصله زیادی داریم. این بحران نه تنها نیرو های بیرون از حاكمیت و اپوزیسیون انرا احتواء نموده، بلكه خود حاكمیت و لا اقل در مسئله افغانستان حمایتگران خارجی این حاكمیت را در بر دارد.
 
   اگر نگویم كه تاریخ دارد تكرار میشود، كم از كم اشتباهات تاریخی كه در زمان سقوط حاكمیت جمهوری افغانستان و تدویر كنفرانس بن توسط جانب خارجی بحران افغانستان صورت گرفته بود بار دیگر تكرار میشود، و ترس آن وجود دارد كه جهان یكبار دیگر مزۀ تلخ استفادۀ افزاری از بنیاد گرائی را بچشد.
 
   حركت محسوس حاكمیت در افغانستان بسوی نیات و اهداف نیروهای دست راستی، جنگسالاران و قاچاقبران مواد مخدره كه در زیر پوشش دفاعی تبلیغاتی  «مجاهدین»  پنهان شده اند خطر بسیار قوی و عملی را حتی در برابر دموكراسی مورد نیاز جریان لیبرالیستی نیز بوجود آورده است كه در تحلیل نهائی بنیادگرائی و تروریزم بین المللی از آن سود میبرد.  اینك علی الوصف تبلیغات گسترده صلح طلبی و دموكراسی خواهی حقیقت روند جاری در بمبارد های محلات مسكونی، طالب نوازی، ملیشه سازی و تفتیش و كنترول عقاید توسط ایادی امر باالمعروف و نهی عن المنكر و این بار با حمایت و هدایت رئیس جمهور كرزی، تبارز و توصیف روشن این اشفته بازاریست.
 
دوستان محترم !
   ما با سؤال بسیار جدّی و با اهمیت شناخت ماهیت بحران و تغیرات كه در آن در نتیجه تغیرات قوا بعمل امده روبرو هستیم.  شناخت و تعریف این جریان لازمه مقدم بیرونرفت و مقابله با ان است.

   اگر اكنون در وضعیتی قرار نداریم كه در بیرون كشیدن جامعه از بحران نقش قاطع داشته باشیم این برای ما برائت ذمه بار نمی اورد، ما باید در تشریك مساعی گسترده از چنین موقعیتی برخوردار گردیم و این التزام را قبل از همه مسؤلیت تاریخی و تعهد ما در امر دفاع از منافع مردم بوجود اورده است.  میخواهیم تصریح بداریم كه هدف ما از این تاكید حضور در حاكمیت دولتی نیست، بلكه داشتن نقش تعین كننده در معادلات قدرت است كه در كلیت جامعه مطرح میگردد.  ولی برای فعلاً لااقل این مكلفیت را داریم كه بدانیم و دقیق بدانیم كه خود را چگونه از عوارض این بحران مصئون ساخته بتوانیم و شیوه ها و طروق تأثیر بر انرا تشخیص دهیم.
 
   برای رسیدن به این مامول قبل از هر چیز به مشاوره و اشتراك مساعی نیروهای همسو ضرورت است، آرزو میكنیم كه در حاشیه این اجلاس فرصت ان مساعد گردد تا برای طرح مكانیزم چنین رابطه تبادل نظر مقدماتی بعمل امده بتواند.

   امروز به مردم و كشور ما در بازی قدرت به چشم مال غنیمت جنگی دیده میشود. غیابت احزاب سراسری ملی منجمله حزب وطن، در وضعیتی كه احزاب دست راستی و مافیای مواد مخدره یكجا با جنگسالاران از حكومتی حمایت مینمایند تا انقدر ضعیف باشد كه در تحقق پلان های عمرانی و حتی از موجودیت اسمی خود در معادلات قدرت، بدون حمایت نظامی سیاسی خارجی دفاع نموده نتواند.  اینك وابسته گی روزافزون دولت افغانستان تهدیدی را متوجه استقلال ملی آن ساخته است كه در پهلوی استقرار صلح و عمران مجدد، دفاع از هویت و استقلال ملی نیز به مسئله اساسی مبدل گردیده است.  حاكمیت حتی اگر زیر نام دموكراسی نیز بوجود اید ولی بر پایه توزیع عادلانه قدرت و ثروت اتكا نداشته باشد، در غیاب مردم و تحت قیمومیت قرار داشته باشد در بهترین حالت بدرد لیبرالیزه كردن جامعه میخورد كه آزادی را بدون توجه به استقلال در محدودۀ امكانات رفاهی افراد مستعد مطرح میدارد كه تهدید واقعی را در برابر حفظ هویت ملی بوجود اورده به وابستگی كامل می انجامد.  در چنین وضعیت است كه برای نیروی وطنپرست جریان تشكل و همسوئی درونی آن به مسئله اصلی مبدل میگردد.  چنین تشكل چه در قالب تشكیلات واحد تبارز نماید و چه در هیأت جبهه احزاب مستقل ملی و مترقی در معادلات سیاسی كشور حضور یابد وظیفه تاریخی مبارزه در برابر فروپاشی هویت ملی و دفاع از استقلال را نیز به عهده خواهد داشت.

   فروپاشی تشكیلاتی حزب وطن و حذف متحدین ان از معادلات سیاسی كشور خلای بزرگی را به وجود آورده است كه تنها با حضور دوباره آنها قابل جبران شده میتواند.
 
   شهید نجیب الله درست و بجا گفته بود كه «حزب ما حزب روز های دشوار و سر سخت است».  درین روز های دشوار پراگنده گی و بی تفاهمی تلاش های زیادی بعمل آمده تا خلای سیاسی ناشی از فروپاشی تشكیلاتی حزب وطن با ظهور احزاب، سازمان ها، نهضت ها و امثالهم از تركیب اعضای سابق حزب وطن جبران شود ولی تجربه نشان داد كه هیچ تلاش نتوانست حزب وطن را تعویض نماید و یا از تاثیرات معادل و یا تقریباً معادل ان برخوردار گردد.

   ما در حالیكه به همه تلاش های صادقانه در این راستا احترام عظیم قایلیم و سوق ان را در یك مجرای واحد آرزو میكنیم، برین عقیده ایم كه این قَقنوس از همان محل كه «خاكستر» شده و از همان «خاكستر» خودش میتواند به پرواز درآید.
 
   ما بار دیگر كنگره اعضای حزب وطن را با این تصریح پیشنهاد میداریم كه تشكیلات مؤقت انسجام اعضای حزب وطن از لحاظ تشكیلاتی خود را تمام اعضای حزب وطن نمیداند بلكه بخشی از آن است ولی از لحاظ  سیاسی ـ نظریاتی  معتقدترین و وفادارترین ادامه دهنده سیاست ها و راه حزب وطن است.

در ین جا مخاطب اصلی ما اعضای سابق حزب وطن اعم از متشكل و غیر متشكل ان  هستند:
ما آرزو میكنیم، ما تقاضا میكنیم، ما دعوت میكنیم: بیائید متحداً درفش حزب وطن را مشتركاً بر افرازیم و در كنگرۀ خویش در باره سر نوشت و مقدرات خود بدون هیچ شرط و پیش شرط در مورد تمام مسائل مطروحه تصمیم اتخاذ نمایم.  اگر این ارزو و این دعوت ما با پاسخ مثبت هم رو برو نشود، ما این درفش را بر افراشته نگاه خواهیم داشت و تاكید میكنیم كه این اقدام ما به هیچ صورت و هرگز به معنی مقابله با جریان همسو نخواهد بود، بلكه حضور فعال و مثبت ما را در جریان همسو، با هویت مشخص ما نماینده گی مینماید.

مابه یاد داریم و به ان عمل میكنیم كه شهید نجیب الله گفته بود:
«با تغیرات سریعی كه در منطقه و جهان صورت گرفته است، اصولاً یك مرحله جدیدی از شكل گیری سیاسی و اجتماعی جامعه افغانی پدید امده است و بعید از احتمال نیست كه نیرو های جدیدی با واقعنگری و احساس مسئولیت در برابر مردم و تاریخ از بین جامعه تبارز نماید.  بهر صورت برای حزب وطن و سایر نیروهای موجود سیاسی ونیرو های كه جدیداً تبارز خواهد كرد، یگانه راه غلبه بر مشكلات كنونی و تأمین صلح در كشور مساعی در جهت ایجاد تفاهم صادقانه ایشان بوده میتواند وبس ...» ما با توجه به این توصیه «در چارچوب منافع ملی و دور نمای انكشافات در كشور»  می اندیشیم و عمل میكنیم.

ومن الله التوفیق

 

>> بازگشت به صفحۀ اصلی <<