|
ترانۀ جاوید
رفت آنکه در جهان هنر، جز خدا نبود
رفت آنکه یک نفس ز خدائی جدا نبود
افسرد نای و ساز شکست و ترانه مُرد
ظلمی چنین بزرگ، خدایا، روا نبود
بی او، ز ساز عشق، نوای نمی رسد
تا بود، ساز عشق، چنین بی نوا نبود
از جان خود به روی هنر، مایه می گذاشت
وز این محیط، قسمت او جز بلا نبود
ای پر کشیده سوی دیار فرشتگان!
چشم تو، جز به عالم لاهوت، وا نبود
بال و پری بزن به فضای جهان روح
درین قفس، برای تو، یک ذره جا نبود
پرواز کن، که عالم جان زیربال تست
جای تو، در تباهی این تنگنای نبود
مرهم گذار خاطر ما، در عزای تو
جز یاد نغمه های تو و اشک ما نبود |