www.payamewatan.com
     
 

 

بنام خداوند توانا ودادگر

این نوشته در اصل براساس شكل گفتاری مصاحبه با برنامه تلویزیونی «از لاس انجلس تا كابل» تحت عنوان «تعویض  حزب دموكراتیك خلق افغانستان به حزب وطن (علل، زمینه ها و ضرورت تاریخی ان)» تهیه گردیده با این تفاوتها :

یك : شكل گفتاری ان به شكل نوشتاری تعدیل گردیده.

دو : انقسمت مصاحبه كه بنابر ضیقی وقت بسیار خلص مطرح گردیده بود ، كمی توضیح  داده شده.

سه :  این نوشته با وصف انكه پاسخ به تمام سوالات محترم حامد قادری گرداننده و مسؤل برنامه متذكره را در بر دارد از شكل سوال وجواب كشیده شده و در فورم یك نوشته مستقل ارائه میگردد.

نور اکبر پایش
 

 

   برای ارائه پاسخ به سوالی كه در برابر ما قرار دارد ناگزیر كمی به عقب برگردیم و ازشناخت حزب دموكراتیك خلق  افغانستان بیاغازیم.  قصد دارم كه بحث كوتاه ومشخص داشته باشیم زیرا نمیخواهم  وارد  بحث  های تبلیغاتی  و جانبدار (بمفهوم  گروه محورودیگر ستیز) گردم، زیرا چنین روش علاوه از انكه از درون مایه بحث های سازنده متكی بر حقیقت خالیست به  پهنا و عمق فاصله ها نیز می افزاید.

   درپاسخ به این سوال كه حزب دموكراتیك خلق افغانستان چی است همیشه چنین جواب داده شده كه این حزب   «نتیجه قانونمند تكامل اوضاع سیاسی - اجتماعی كشور بود» این سخن را چگونه درك میكنیم :

   درنتیجه تغیرات نسبی درشرایط داخلی وخارجی، یعنی  سقوط   حكومت  استبدادی محمد هاشم خان، تغیر در طرز اداره و پیدایش جوانه های دموكراسی در وجود حكومت شاه محمود خان از یكطرف و تاثیرات جنگ دوم جهانی ، تأسیس سازمان ملل متحد، صدور اعلامیه  جهانی حقوق بشر  و  شكست وریخت در سیستم مستعمراتی زمینه های مساعدی را برای ظهور وفعالیت جنبشهای كه خواهان دموكراسی وترقی بودند بوجود اورد. امكانات بالقوه نیروی وطندوست وترقی پسندكشور در فضای نسبتأ مساعدی كه در حكومت  بوجود امده بود عملا وارد عرصه سیاست كشور گردید. انتخابات دوره هفت شورا ونشر  جراید  غیر دولتی  مانند انگار، ندای خلق، وطن، نیلاب ،ولس و ائینه در شهر كابل نه تنها در پخش ونشر تفكر ملی  بلكه   به حیث مراكزعمده ترویج تفكر ملی نقش تاریخی خود را ادا نمودند كه در محور انها محافل سیاسی مانندویش زلمیان، جمیعت وطن، ندای خلق واتحادیه محصلین پوهنتون كابل پدید امدند.  این جنبشها كه متقاضی دموكراسی و پیشرفت كشور بودندبیش از همه در عرصه روشنفكری تمركز داشتندو علی الوصف تاثیرات اشكار در بیداری مردم و تضعیف استبداد مطلقه در برابر فشار های وارده تاب مقاومت نیاوردند ولی با توقف انها درنیمه راه جریان دموكراسی خواه و ترقی طلب متوقف نگردید.

   در سالهای چهل (ه . ش)  زمانیكه  امكانات   مجدد    فعالیت  جنبش های دموكراسی بوجودامد، هر چند خاستگاه ومیدان عمده فعالیتهای این دور مبارزه نیز عرصه روشنفكری بودولی با توجه به تجارب اسلاف شان از یك طرف ، گوناگونی و عدم تجانس نظریات از طرف دیگردروضیعت كه عملا تنازع بقا را در میدان سیاست بیان میداشت و همچنان اینبارمنابع تغذیه فكری دربیرون نیزداشتند بااستواری هدفمندی و اینده نگری بیشتر و مشخصتروارد عرصه سیاست شدند.

   حزب دموكراتیك خلق افغانستان نیزمحصول همین دوره مبارزه است.  درهمین سالهای شصت میلادی بودكه جریان دموكراتیك نوین(شعله جاوید) حزب سوسیال دموكرات (افغانملت) برادران مسلمان و جوانانمسلمان (اخوانی ها) سازا (ستمی ها) اظهاروجود نمودند واقعیت  زنده گی  سیاسی  وقت  افغانستان  نشان  میدهد كه برخلاف تبلیغات عناصر مغرض تمام این سازمانها نماینده گان و سخنگویان تمایلات گروه هاولایه های اجتماعی انوقت كشور بوده واز منافع انان دفاع مینمودند.  داشتن    روابط   ایدیولوژیك ویا امتثال طرز تفكر به هیچ وجهه وابسته گی معنی شده نمیتواند، اینرا میتوان همبسته گی خواند و اما وابسته گی بحث دیگری با دلایل و عوامل دیگریست.

   نا گفته نباید گذاشت در اغاز  كار تدارك كنگره مؤسس ح. د. خ. ا طیف وسیع از محافل وشخصیتهای ملی ووطندوست اشتراك مساعی داشتند كه متأسفانه در استانه تدویر كنگره عده ای از انها بنابر عوامل و دلایل گوناگون راه و مواضع خود را جدا ساختند، در رابطه بادلایل وعوامل این رویداد هابرخی ازصاحبنظران اظهار عقیده نموده اند كه بیشتر سطحی و از موضع خصومت و به گونه تبلیغاتی مطرح گردیده و از ژرفا و بی طرفی كه بتوان بران اتكا نمود برخوردار نیست ولی بهر حال موضعگیری های تند، چپ ورادیكال در پهلوی عوامل دیگر درین فاصله ها نقش و اثر روشن داشت كه  بعد هادر زیر تأثیر فضای مسلط روشنفكری  (گرایش به انقلابی گری وتازاندن پروسه های رشد اجتماعی) در ارتكاب اشتباهات جدی، كجروی ها و فاصله میان حزب و مردم نقش تعین كننده از خود بجا گذاشت.  پس حزب دموكراتیك خلق افغانستان نیز همچون احزاب و تشكلهای دیگر انوقت، با توجه به

   خواست و تمایل اقشار و گروه های معین اجتماعی  بوجود امد و اهداف مشخصی داشت كه درمرامنامه ان انعكاس یافته كه این اهداف درعینحال بیانگر طرز تفكر ان نیز میباشد.

   «درنخستین اصول مرامی حزب اهداف ووظایف ان : تحكیم استقلال ملی، حاكمیت ملی وتمامیت ارضی، تأمین ازادی، دموكراسی، ترقی، برابری وعدالت اجتماعی وصلح»  اعلام گردید ولی در تعین راه ها ووسایل رسیدن به این اهداف وطرح اهداف غائی نشانه های بارزی اثر پذیری از جریان مسلط شعار های رادیكال چپ كه فضای سیاسی انوقت  را مشبوع ساخته بود، «درك ابتدائی وضعیف از وضع جامعه و ارزیابی ناكافی عنصر تدریج در تحولات اجتماعی و عوامل ذهنی كه به تمایلات وموضعگیری های فردی ارتباط میگرفت»، بمشاهده میرسد.

   رسیدن به اهداف از طریق ایجاد حكومت دموكراسی ملی بر پایه جبهه متحد ملی.... راه  رشد  غیر  سرمایه داری، محو مناسبات فیودالی و ماقبل فیودالی، مبارزه با سلطه امپریالیستی، دگرگونی های بنیادی، در تمام عرصه ها پیشبینی  شده  بود  تعین جامعه سوسیالیستی بمثابه هدف غائی نه تنها بیانگر تمامیت طلبی ومیل به تازاندن پروسه های رشد اجتماعی بود بلكه یك ناسازگاری را میان حزب وجامعه كه سبب ایجاد فاصله گردیدنیز بوجود آورد و زمینه انرا مساعد ساخت تابه حزب تاپه های سرخ كمونیستی زده شود .

   پس علاوه از فكتور های بیرونی تمایلات از درون نیز در انحراف حزب از مسیر اصلی ان و تقابل با سطح درك عمومی جامعه نقش اثر گذار وروشن دارد .                

   انشعاب در حزب سانحه ای بود كه تمام زنده گی سیاسی حزب رادر چنبره خود گرفت و بعد از رسیدن به قدرت خون الودترین فصل رابطه بر میگردد به تاثیرات انشعاب بر روابط طرفین.  تا به حال هیچ كسی دلیلی بر اختلافات پرنسیپیال، دیدگاهی ونگرشی برای توجیه انشعاب بدست داده نتوانسته است. انعكاس عقبمانده گی عمومی جامعه در روابط متقابل رهبران، مقام طلبی وخود محور پنداری، تفاوت درك، ذهنیت و سلیقه كادر رهبری از زمره عوامل اصلی انشعاب محسوب میگردد.

   تقسیم حزب  از لحاظ تفكر به «جناح چپ، جناح مركز و جناح راست» علاوه از انكه  با اسناد، شواهد وفعالیتهای حزب در تمام جناح های انشعابی و مخصوصأ جنگ تبلیغاتی  بر سر  تقرب و فاصله با «احزاب برادر»  همخوانی ندارد، تلاش توجه گرانه  برای خاك انداختن بر پل پای رهبران (شامل تمام جناح های انشعابی) است و نیز سكوی  برای حملات ذهنیگرانه بعدی كه باز هم در خدمت همان اهداف قبلی قرار خواهد داشت بنظر من انگشت گذاشتن بر نقایص نه معنی خصومت با جریان را دارد ونه با شخص را همان طوریكه تلاشهای توجیه گرانه نمیتواند معنی دوستی با جریان ویا شخص رابیان دارد.  برخورداولی برای تعمیم تجارب ومصؤنیت اینده ضرورت انكار ناپذیراست، در حالیكه برخورد دومی به قشری گری، تعصب، گسترش و تداوم سؤ تفاهم و بلاخره نهادینه شدن خصومتهای  می انجامد كه حتی از اغازش بر پایه ذهنیگریها، علایق و رابطه ها اساس گذاشته شده است.

   درباره قیام نظامی افسران اردو در هفت ثور سیزده پنجاه و هفت  مواضع مختلف ومتضاد در میان حزب و جامعه وجود داردكه نه فرصت انالیز ان رادر اختیار داریم ونه بحث ما درین سمت متمركز است . تنها با توجه به سروصدا ها واقراروانكار هامیخواهم بصورت كوتاه وخلص عرض بدارم انطوریكه ادعاوجود دارد رویداد های   ثور به تنهائی كار یك جناح نبود، هرچند كه در گسترده گی عمل یك جناح به تناسب جناح دیگر تفاوت بسیار زیاد وجود داشت، بیشك كه در تحلیل های سیاسی جناحین در رابطه باطرزاستعمال وزمان استعمال سازمانهای شان در اردو تفاوتهای وجود داشت ولی سند مبنی بر مخالفت مقامات رهبری جناح  ها  با  رویداد ثور یا وجود ندارد ویا بنده به ان دسترسی ندارم . واما اختلاف نظر های بعدی كه بر سر طرز اداره و رهبری حاكمت ناشی از قیام نظامی هفت ثور بوجود امد مسله كاملا جداست . اینجا مسله بر سر نفس قدرت نی ،بلكه اداره و استعمال انست.  لطفأ این تفاوت بسیار عمده را از محاسبه بیرون نكشید.  انچه مسلم است حفیظ الله امین قومانده حركت را به جناح مربوط به خوددادولی  وجود شخصیت  های مؤثر اشتراك كننده درین قیام نظامی مانند محترم محمد رفیع كه به جناح امین تعلق نداشت ومحترم عبدالقادر (كه درانوقت به هیچیك از دو جناح اصلی تعلق تشكیلاتی نداشت) بیانگر ادعای  متذكره فوق است.  عده از شخصیتها از طریق وسایل اطلاعات جمعی مدعی اختلاف نظر جناحین درموردحركت نظامی اند.  این ادعا یا بر میگردد به اختلافات شخصی لیدر شیپ انوقت حزب كه بشكل تبلیغاتی برای توجیه تصفیه حسابها از ان استفاده میكردند ویا اینكه امروز از ترس مؤخذه به این غنیمت چسپیده اند.  انچه مسلم است در اغاز حركت یكی از  جناح ها بی خبر مانده بود و بی خبر نیز نه موافق است نه مخالف ولی ازلحظه اگاهی همه در توفیق ودفاع از قیام تشریك مساعی داشتندولی من قصد دارم فارغ از جنگ های تبلیغاتی به مسله قیام نظامی از زاویه دیگری نگاه كنم :

   قیام افسران راه ح. د. خ. ا را بسوی قدرت باز نمود و در اولین روز های پیروزیش نظریه رهبری سیاسی حزب بر حاكمیت به شكست مواجه شد ورهبران حزب تصمیم گرفتد تا مستقیمأقدرت را بدست گرفته اداره نمایند.  درواقع نخستین گام درراه ازخود بیگانه گی واستحاله حزب برداشته شد.  زیرا حزبی كه به پلورالیزم اعتقاد داشت و این اصل اعتقادی از موقعیت كه جبهه متحد ملی در اهداف  مرامی ان داشت به وضاحت معلوم است به اداره قدرتی رای داد كه بزور سر نیزه غصب گردیده   و برای دفاع از خود نیز به همین وسیله نیاز داشت.

   شاید بخاطرشوق انحصار قدرت، شایدبخاطر تازاندن  مراحل رشد اجتماعی ، شایدبخاطر خود محور پنداری و اعتماد واعتقاد به صداقت و فداكاری حزبی ها  و شاید به خاطر سؤ استفاده ازان ویا شایددرنتیجه تاثیرات تمام این فكتور ها جمع عوامل دیگركمیته های حزبی از بالا تا پایان به جای رهبری سیاسی و كار در جامعه برای توسعه پایه های حكومت نو بنیاد، با تمام بی تجربه گی به تعویض ارگانهای حكومتی پرداخته و نه تنها متحدین بالفعل و بالقوه خود را به فراموشی سپرده وبه تعهد های مرامی خودپشت كرد، بلكه تصفیه های خونین درمیان   حزب  نیز  اغاز گردید.  این تنها تصفیه های جناحی نبود، مجموع حزب را در میگرفت.  جنگ قدرت بود كه به ان پوشش های جناحی  داده میشدو مدعیان اقتدار با تحریك احساسات و علایق روانی حزبی ها در پشت سر ان پنهان میشدند.

   در مدت  بسیار  كوتاه،   در زیر سایه  قدرت ، قشر حكام تازه بدوران رسیده ای عرض وجود نمودكه ساحه فرمانروائی شان علاوه از حكومت حزب را نیز احتوا میكردو درحزب نیز نظر مخالف با میتود های مورد استفاده در اداره  با   مجازاتی از حبس تااعدام مواجه بود.  اگر كمی مسؤلانه وبا دقت توجه شود این حزب نبود كه با قبضه بر قدرت دولتی انرا در انحصار خود دراورد بلكه این قدرت دولتی بودكه با جذب رهبری قدمه های مختلف حزبی،  حزب را مسخ و در خودمدغم ساخت وماعملا با یك ساختار جدیدی حزب دولتی و نه دولت حزبی مواجه هستیم در تداوم این وضیعت سخن به جائی رسید كه در دولت مقامات معینی تثبیت گردید كه صرفنظر از توانائیهای سیاسی و حتی  سوابق  سیاسی وزرای برخی وزارتخانه ها با تقلید ناشیانه ازمدل كشور های سوسیالیستی  بمجرد تقرربه ان پست اعضای بیروی سیاسی حزب نیز بودند.

    بدین ترتیب میتوان نتیجه گرفت قیام نظامیان صرفنظر از توجیه كه برای ان ارائه خواهند كرد در مغایرت با اهداف و شیوه های   تحقق    مرام حزب بعمل امده و طرز اداره و رهبری حاكمیتی ناشی از ان در مخالفت كامل بادیدگاه ها ومرام حزب صورت گرفته است كه باز هم در محور این انحراف رهبران و منافع فردی انان قرار دارد.  رهبران كه  امكان یافتند حاكمیت دولتی را كه در اصل بمردم تعلق دارد در خدمت تحفظ منافع فردی خود قرار دهند و نه تنها در برابر مخالفین خود كه حتی در برابر مردم نیز استعمال كنند.

    اینك اقتدار دربین صفوف ورهبران حزب سدی را بوجود اورد و از همینجا نخستین هسته های مقاومت و مبارزه درون حزبی كه دیگر سمت وسوی انرااختلافات جناحی تعین نمیكرد بوجود امد.  جنگ قدرت دررهبری كه با تصفیه پرچمی ها و طرفداران جنرال عبدالقادر وارد مرحله جدید گردیده بود جان دها خلقی منجمله رهبر حزب روانشاد نورمحمد تره كی را نیز گرفت.

   حكومت تنها مانده حفیظ الله امین نه تنها از داخل، در نتیجه اختلافات   و تصفیه  حسابها سست وناتوان گردیده بود بلكه احزاب، سازمانهاوتنظیم  های  اپوزیسیون  یكی  پی  دیگری  در پاكستان وایران تشكیل  تسلیح و تمویل میگردیدند.

   وضیعت سیاسی نظامی از یكطرف و افاده های سیاسی امین درعمل از ملاقاتهای غیر معمول متواتربادابس سفیرامریكا گرفته تا پلان ملاقات با ضیاالحق حتی اگراین برای تحت فشار قرار دادن روسیه هم بوده باشد به تبلیغات كه بر علیه وی جریان داشت پشتوانه عملی میداد.

   خواه در نتیجه یك بازی سیاسی، خواه برای كشیدن خود از بحران كه دامنگیرش شده بود  امین  نیز بی میل نبود تا از طرف روسیه حمایت نظامی دریافت دارد و ظاهرأ در موجودیت این قوا خود را مصؤن تر احساس مینمود.  انجام سه صدو پنجاه پرواز نظامی برای انتقال كماندو های شوروی و انتقال شخص امین به تپه تاج بیك در روز های اخیر حاكمیتش كه میگویند با مشوره روسها صورت گرفته، و حتی اصراروی برای تداوی مسمومیتش توسط دوكتوران روسی گواه تمایل و اعتماد امین بر انها محسوب میگردد.  

   به همین ترتیب رهبری نیرو های مخالف وی در درون حزب چه در داخل وچه در بیرون ازافغانستان زمینه های مساعدی برای مداخله نظامی شوروی بوجود اورد. همچنان توطیه های گسترده حریف های جنگ سرد برای برد این تخته بازی درتلاش بودتا پای اتحاد شوروی راباتوسعه وحمایت مالی ونظامی از مجاهدین و ترساندن حكومت شوروی ازان  به افغانستان بكشاند مجموع این عوامل جمع عوامل دیگری كه تاكنون نا شناخته اند دست بدست هم داده ترس و حرص اتحاد شوروی را تحریك نمود تابا تعرض  به افغانستان از یكطرف از سرحدات جنوبی خود مطمئن گردیده عمق ستراتیژیك خودرا طبق دلخواه اداره وكنترول نماید واز طرف دیگر در موجودیت پایگاه نظامی  امریكا در بحر هندحساب برهم خورده توازن نظامی در اسیا را كه ساحه نفوذ عنعنوی خود میشمردبا تعرض نظامی بر افغانستان برابر سازد.

    واقعیت اینست كه هیچ سندی مبنی براشتراك حزب دموكراتیك خلق افغانستان  در  ماجراجوئی نظامی مورد بحث ما وجود ندارد. این ماجرا در نتیجه زدوبندكرسی نشینان اتحاد شوروی، كرسی نشینان وقت  افغانستان و منتظرین كرسی های افغانستان، بدون اینده نگری و در مخالفت صریح با منافع ملی بعمل امد.  در واقع در راستای تطبیق این پروژه هولناك هركس برای مطلب خود دلبری نمود.

     اینكه حزب دموكراتیك خلق افغانستان راشریك تجاوز اتحاد شوروی بر افغانستان میدانند یا انانی اند كه با سیاست از طریق تبلیغات جنگ سرد «اشنا»  شده اند ویا انهای اند كه به هر حال اگاهانه تصمیم دارند مغالطه كنند.  در غیر ان مسله بسیار روشن است تصامیم حزب در ارگانها ومراجع معین ذیصلاح اتخاذ میگردد نه توسط افراد واشخاص.

   تعرض نظامی اتحاد شوروی بر افغانستان، كه بلاخره از جانب خوداتحاد شوروی وقت نیزبزرگترین غلطی و تعرض نظامی پذیرفته شد شرایط دشوار افغانستان را دشوارتر ساخت و خوابهای سلطه كامل كرملین برتعین سمت حركت افغانستان را، كه در حمایت  حكومت  نزدیكتر به خود و سركوب نظامی حریفان ان دیده بود، درنتجه محاسبه غلط ان مخصوصأ در مورد محاسبه فكتور خارجی و توانائی و امكانات استفاده ان در استخدام شرایط داخلی به نفع  شان تعبیر معكوس به بار اورد.

    درینجا میخواهم بصورت كوتاه یك مسله را یاد اور شوم كه تبصره ها، داوریها و سخن پراگنی های تبلیغاتی - سیاسی موجوده با اتكای بیش از حد به روابط خارجی جمهوری افغانستان چه بصورت عمدی وچه بصورت غیر عمدی واقعیتهای مثبت این دوره و كركتر واقعی مخالفین انرا اعتراف نمیكند.  امروز عین كاری را كه طالبان و پاكستان بر علیه افغانستان انجام میدهد، دیروز رهبران مجاهدین با سؤ استفاده ازاحساسات وعقاید دینی مردم، با مداخلات اشكار پاكستان وایران كه از حمایت پروژه وی، كوتاه نظرانه و ناعاقبت اندیشانه علنی ووسیع غرب نیز برخور دار بودند، انجام میدادند.  اینك با چند سیلی طالب -  پاكستان حكومت كرزی و یاران وحمایتگرانش از استغاسه و دادخواهی گوش فلك را كر نموده است ولی اكنون و با روشن شدن تمام  واقعیتهای تاریخی در مورد دیروز باز هم یا سكوت میكنند و یااز جنایت وجنایتكاران  دیروزی تمجید مینماید بقول مردم ما سوزن رادر جان خود تحمل ندارند ولی جوال دوز را بجان دیگران می خلانند . انانیكه میخواهند زیادتر بدانند به اعترافات مجاهد دیروز و لوی سارنوال امروز اقای ثابت مراجعه نمایند .  ما منابع خود شانرا ریفرنس میدهیم . در انجا خواهند دیدكه معامله گران سیاسی و « تجار»  خون واتش واجساد چگونه احساسات پاك وطنخواهانه واسلامی مردم مارا در خدمت اهداف ضد افغانی  و اراده های ناپاك سردمداران حكومات پاكستان قرار داده و در بدل پول مادر وطن را معامله كردند.  چگونه شده میتواند كه چنین اعمالی امروز خیانت به مادر وطن و دیروز جهاد تلقی گردد.  سوال اراده و برداشت مردم ما از جهاد سوال جداگانه است كه در پروسه به اصطلاح جهاد  هرگز در تعین سمت وسوی حركت نقش  نداشت و از انها وانرژی وعمل شان فقط در حد ابزار تحقق اراده های ضد افغانی سؤاستفاده گردید.

بر میگردیم به بحث اصلی خود :
  حضور روز افزون قطعات نظامی و مشاورین ملكی شوروی نه تنها از جنگ و بحران نه كاست بلكه در تشدید و تعمیق ان بهانه های مختلف به مخالفین حكومت داد.  حزب كه از دولتی بودن ان هنوز هم كاسته نشده بود، كمافی السابق ماموریت اصلی خودرا دفاع ازحاكمیت میدانست، هرچند كه باتوجه به عواقب قابل پیشبینی شكست جمهوری افغانستان، در اتخاذ این سیاست بصورت كل حق بجانب بودو دررفع بحران  به حیث یگانه و بزرگترین حزب سیاسی باید نقش تاریخی خود را انجام میداد   ولی درتعین راهها ووسایل تحقق این سیاست درست در راه نادرست روان بوداین وضع به تشدید  هرچه   بیشتر مبارزات   درون حزبی انجامیدوعلی الرغم طعن ونفرین اكسترمیزم و افراط
گرائی در داخل حزب به فورمولبندی این سیاست كه جنگ راه حل نیست دست یافت.

«پلنوم شانزدهم كمیته مركزی حزب نخستین هوشدارها رادررابطه به عواقب وضع موجودمطرح كرد تصریح نمود كه دیگر نمیتوان با تعقیب سیاستها، برخورد ها وطرزتفكر گذشته انتظار انرا داشت كه جنگ در كشور پایان یابد یا حتی دامنه ان محدودگردد...  پلنوم شانزده مسله سازمانها وگرایشهائ مختلف سیاسی كشور را كه طی  سالهای اخیر بوجود امده بود اما موجودیت انها در طرح های رسمی حزب صاف وساده  انكار میگردید، مورد توجه قراردادو با پیش كشیدن شعار توسعه پایه های اجتماعی   انقلاب  عملا به ضرورت رفع انحصار قدرت رأی داد .... اما بزودی اشكار گردید كه درصورت عدم اجرای تغیرات اساسی گامهای نخست نمیتواند گامهای ضروری را در پی داشته باشند ... »

«پلنوم نزدهم كمیته مركزی حزب یكبار دیگر مسله فاصله میان حرف و عمل را مطرح بحث قرار داد...  پلنوم ماه جدی سیزده شصت و پنج به این اعتقاد خلل ناپذیر دست یافت كه مسایل حاد كشور را نمیتوان نه زورسلاح حل كرد... دومین كنفرانس سراسری ح. د. خ. ا مصالحه ملی را به حیث مشی ستراتیژیك حزب اعلام داشت ... كنفرانس اساسات سیاست مصالحه  ملی را قطع جنگ ، رفع انحصار قدرت و فراهم اوری زمینه سهمگیری نیرو های سیاسی جامعه در حیات سیاسی- اجتماعی كشور اعلام داشت و انرا به حزب مصالحه ملی مبدل ساخت.»  در نتیجه مبارزات حاد ولی مؤثر  گامهای هدفمند به تغیرات اساسی انجامید. این تغیركه در قدم اول درتعین سیاست جدید (مصالحه ملی)  وتعویض كادر رهبری حزب بمنظور تسریع جریان دسترسی به صلح و تفاهم ملی انعكاس یافت هم راه دشواری راپیموده بود وهم راه دشوارتر را در پیش رو داشت.

   حزب دموكراتیك خلق افغانستان كه از لحاظ محتوای خویش كاملا تغیر نموده بود و باگذشته خود تنها در تاریخ و نام وتشكیلات  شریك بود با حمایت قاطع خود از دولت جمهوری افغانستان (كه دیگر ارام ارام قابل تفكیك شده بودند،هر چندكه این انفكاك بهیچوجه كامل نبود،) زمینه خروج كامل قطعات نظامی اتحاد شوروی وقت را بوجود اورد.  میخواستم بشكل یك جمله معترضه عرض بدارم كه شهید داكتر نجیب الله روز برامدن قطعات نظامی اتحاد شوروی راازافغانستان روز نجات ملی اعلام نموددرحالیكه رهبران مجاهدین در پشت پرده با اتحاد شوروی وقت و بعدأ با روسیه مشغول زدو بند بودند و اشكارا تقاضا  داشتند كه تا انتقال دولت به مجاهدین قوای متجاوز در كشور باقی بماند . كه ارزو میكنم روزی رهبران جهادی واز انجمله به صورت مشخص اقای پروفیسور استاد ربانی به ان پاسخ ارائه دارند واین گره بظاهرنامأنوس را بگشایند. هر چند كه مواضع سیاسی روسیه درمورد مسایل افغانستا ن و مداخلات اشكار و پنهان ان در مسایل داخلی كشور برخی روابط وعلایق را از پرده ابهام بیرون اورده است.

    حزب برای تأمین صلح و تفاهم ملی در حالیكه باید دولت را حمایت مینمود  از ان طوری فاصله میگرفت تا وجود دوباره خودرادریابدودرین راه با از سبوتاژ تا كودتا ها كه محصول  وحدت راست افراطی  و برخی چپی ها درعمل بود مواجه گردید.  این جریان  در عین حال نشان داد كه نیرو های  كه غصب و انحصار قدرت را هدف قرارداده بودند برای وصول به ان حاضربه خیانت به اندیشه هاومردم خویش نیز اند.  ولی علی الوصف این تلاشها حزب به راه خود ادامه داد، با همت والای رهبری  كادر ها و صفوف ان در پلنوم ماه جدی سیزده شصت و پنج انتخاب تاریخی را انجام داد ازطریق ارائه برنامه منسجم در باره مشی مصالحه ملی  به حزب مصالحه مبدل گردید ولی پاسخ به ان چه بوددر زیر نام انحراف از اصول ایدیولوژیك كه در اصل تقلیدفضای مسلط در جریان چپ بود ونه اصولی كه حزب بر ان پایه گذاری شده باشد، مقاومت در اشكال تخریب و سبوتاژ تا سرحدایج